«هنرمندان پیشرو، تا یك چند از مطرودان جامعه هستند و چون از میانه رفتند، همان جامعه آنان را به عنوان بزرگ ترین هنرمندان می خوانند و این، صفت مرده پرستان است.» امسال ششمین سالی است كه زنده یاد «استاد جلیل ضیاءپور» پدر نقاشی نوین ایران در میان ما نیست. هر سال به مناسبت بزرگداشت این هنرمند نام آشنای ایران، یك نمایشگاه نقاشی برگزار می شود، این بار نگارخانه لاله پذیرای هنر هنرمندانی است تا به فراموشی سپرده نشوند و یاد استاد ضیاءپور را هم گرامی دارند. چهل و دو تابلو و یك مجسمه، از سی و پنج هنرمند، حاصل تلاشی است كه علی ندایی شاگرد استاد ضیاءپور به پاس استاد و سایر هنرمندان، تا همواره در خاطره ها زنده بمانند، در نگارخانه لاله گرد هم آورده است.زنده یاد جواد حمیدی، زنده یاد نفیسه ریاحی، زنده یاد یونس فیاض، احمد اسفندیاری، منوچهر معتبر، ثمیلا امیر ابراهیمی، علی ندایی، علی ذاكری و... «فرزند ضیاءپور» از یادآوری و به خاطر سپردن هنرمندها می گوید: «به طور كلی در مملكت ما، اصولاً زمانی كه یك هنرمند را از دست می دهیم، برای ما اهمیت خاصی پیدا می كند. برای اینكه عكس قضیه را اثبات كنیم، نام اساتید را همواره زنده نگه داریم و بگوییم مرده پرست نیستیم، به همت «ندایی» برای تقدیر از پیشكسوت های هنرهای تجسمی، این نمایشگاه را برگزار كردیم.» هریك از هنرمندان به انتخاب خود یك یا دو اثر از كارهایشان را به نمایشگاه تقدیم كرده اند. ندایی از انتخاب هنرمندانی می گوید كه كارشان در این نمایشگاه دیده می شود: «سعی بر آن بود، كه از نسل اول، كه زنده یاد جوادی پور، ریاحی و... را شامل می شود، نسل دوم كه شاگردان استاد ضیاءپور هستند به مانند آقای معتبر و حسینی، نسل سوم كه شاگردان جوان تر استاد به شمار می آیند، ذاكری، اسدی، توكلی و البته نسل چهارم كه شاگرد شاگردان استاد هستند، آثاری در این نمایشگاه به نمایش گذاشته شود.» آنچه بود حضوری توام با نبودن خالقش بود. تابلوهایی كه یاد هنرمندش را زنده می كردند، در غیاب خالق و همچنین حضوری برای آشنایی هنرمندان جوان با ساحت هنر.

• روزگار اجتماع

بر فراز ذهن «تمیمی شاعر»، دریایی متلاطم، خروشان از تفكر بی انتها و ذهن بی كرانش در تكاپو است. شیرین سوار بر قالیچه سلیمان پشت به بیستون و فرهاد قصد گریز دارد. اسكندر در كمین تخت جمشید، در فكر آن است كه چه ویرانه هایی از آن را در تاریخ ماندگار كند. عشق های محصور شده، به اندازه یك سنگفرش در بحبوحه برگ های پائیزی. زنده بودن مسیح، چون خون او هنوز جریان دارد، و در رگ های تمام جنین هایی كه در انتظار به سر می برند، جاری است. پر طاووسی، كه نشان از شكوه و صلابت عاشورا دارد. آنچه هست، گذری بود بر بیست و هفت تابلو از مینا مختارزاده كه در گالری سرمه به نمایش گذاشته شده اند. او از مفاهیم و مسائلی می گوید كه ذهنش را به خود مشغول كرده بودند؛ عشق، رهایی، امید، اسارت، زندگی و فكری آسوده در میان انبوهی از سیاهی ها. «در كار هنری دو مسئله حائز اهمیت است: محتوا، فرم و ظاهر كار. هنری كامل است، كه هر دو را مورد توجه قرار داده باشد، به طوری كه تكنیك و كار برجسته در خدمت یك محتوای اصیل باشد.» مختار زاده از تفاوت انسان شرق با غرب می گوید: «هر انسانی در هر زمانی كه زندگی می كند، با مسائل زمان خود درگیر است. به جهت ساختار زندگی، محیط، اجتماع و مهم تر از همه تاریخ، كسی می تواند به یك شناخت درست و كامل دست یابد، كه آگاهی و سلطه كامل به بسیاری از دانش ها و ساختارهای اجتماعی و... را داشته باشد.» در حزین ترین فضاها، جرقه های امید، نورافشانی می كنند. گل سرخی كه در بیشتر كارها به ظهور رسیده است، حاكی از آن است كه او هرگز امید را فراموش نكرده است. به یاد می آورد نگین سلیمان را، از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار/ صد ملك سلیمانم در زیر نگین باشد.

• سلطه فیگور

آتش نیمه سوز عشق، از دلی سرشار از تمنای یكی شدن شعله می گیرد. زاویه ها شكل می گیرند. در اینجا قلب هم انحنا را نمی پذیرد. پرتره هایی با خطوطی خشن و صمیمی كه شاید از خستگی،افسردگی و یاس حكایت كند یا شاید حاكی از ظاهر سخت ولی دل آرام و آسایش یافته انسان امروزی باشد. میترا كهن آزادی آثار خود را كه تقریباً در همه آنها فیگور هایی با زاویه های متفاوت رخ می نمایند، در گالری سبك به نمایش گذاشته است. روش كار او بر این منوال است كه ابتدا رنگ ها را روی بوم می گذارد،سپس در بین رنگ ها به جست وجوی یك اتفاق می پردازد، تا سوژه خود را پیدا كند و با ذهنیتی كه دارد آن را بارور كند. هیچ یك از كارهای كهن آزادی براساس طرح از پیش تعیین شده ای نیست. او بر این باور است كه هنرمند خلق نمی كند، ذات زیبایی در جهان وجود دارد و هنرمند آن را كشف می كند. «آبی رنگ من است. زمینه كارم را با رنگ های روشن شروع می كنم و در نهایت اثر خود را با رنگ های تیره احیا و بارور می كنم.» در كارهای آبستره كهن آزادی نیز فیگور در لحظه ای ناخودآگاه ظاهر می شود: «پرتره را دوست دارم و هر كاری انجام می دهم از نقاشی ام جدا نمی شود.» خطوطی قرمز، سبز و نارنجی بر بعضی از تابلوها توجه را جلب می كند، «خط بطلانی است بر رنج، یاس. چراكه امید به زندگی همواره وجود دارد.» به هر روی آنچه هست، فیگور هایی است كه دربرگیرنده تناقض های انسان است.