در سال ۱۳۰۹ در لاهیجان متولد شد و سال های كودكی و نوجوانی را در آن جا گذراند و از طبیعت با شكوه شمال ایران برای بهره وری ذهن خود بهره ها برگرفت.در سال ۱۳۲۹ برای ادامه تحصیل به تهران آمد و در كسب تجارت هنری از آن سال ها تاكنون می كوشد و ضمن تحصیل در دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران سبك های معروف نقاشی را تجربه كرده و مورد تحقیق قرار داد. این مرحله از تجربه اندوزی در حدود ۱۵ سال به طول انجامید. از سال ۱۳۴۳ به مرور شیوه مخصوص به خودش را پیدا كرد. محجوبی در این شیوه شخصی ۴۰ سال است كه تجربه و تحقیق می كند. گیلان و حوزه كرانه های خزر، كانون علاقه محجوبی در خلق فضاهای مطلوبش هستند. او بی آن كه دچار تلون مزاج و كنجكاوی های پراكنده شود، با ایمانی راسخ به جمع آوری عناصری مشغول بوده كه حالا دیگر از پس ۴۰ سال مكاشفه به راحتی در دستان او رام شده اند. آنچه درباره حسین محجوبی بسیار جالب توجه است، بیان یك دنیای درونی است كه به نرمی بیننده را با خود همراه می كند، به طوری كه احساس می كنی گویی دنیای درون خود را كشف كرده ای.محجوبی بر روی بوم نقاشی، سپیدارهایش را به اهتزاز درمی آورد، تپه را تأسیس می كند و اسب را به عنوان هنرپیشه میهمان به صحنه دعوت می كند، آنگاه یك صبح دل انگیز را به یاری رنگ هایش افتتاح می كند. صبحی كه هیچ پنجره ای در هیچ جای جهان نظیرش را به یاد نمی آورد. گیله مرد پیر، یگانه نقاشی است كه با فروتنی و مهر چیزهایی از زمین رابه خاطر می سپارد تا در یك مهندسی مجدد، تركیب رویارویی و ایده آلی از آن ها را در كادر یك تابلو سازماندهی كند. او به نمایندگی از «زمین» مأمور است تا چشمان گرسنه ما را هر بار به یك میهمانی با شكوه دعوت كند. محجوبی وقتی از درخت می گوید، گویی از یك خویشاوند عزیز یاد می كند . او به مانند یك جویبار به آرامی در عبور است و به نرمی جاری است و ظرایف فكر و اندیشه اش را با ملایمت به اطراف هدیه می كند. وقتی كه از او دل می كنی، حس می كنی آرام تر، مهربان تر و زیباتر شده ای. محجوبی ۴۰ سال است كه روند «ایده آلیزه» كردن جهان را با روش شخصی و بیانی اختصاصی در كنج آتلیه اش مكرر می كند. «ریچارد متز» منتقد سوئدی روزنامه «داگن»، سال ها پیش درباره محجوبی چنین نوشت: «محجوبی منظره طبیعت را در فصول پاییز و زمستان ترجیح می دهد كه درختان لخت هستند و به وضوح آن چه را كه معماری طبیعت نامیده اند، جلوه گر می سازد.» درختان در تابلوهای او چون تار و پودی به هم پیوسته و بافته شده ای به نظر می آیند.

اسب كه عنصر ثابت آثار اوست، بی دلیل به جهان رؤیایی محجوبی راه پیدا نكرده است. اسب های نقاشی های او نه اسب باركش اند و نه اسب سواری، بلكه موجوداتی هستند كه به آزادی در طبیعت می دوند و زندگی می كنند. اسب ها، نماینده یك نگرش اساطیری هستند كه «بن مایه» فلسفه آثار محجوبی را تشكیل می دهد. اسب سفید یا «تیشتر» با یال و دم طلایی، مظهر خرمی زمین، مظهر باران، دانایی، پاكی و خرد است. اسب سیاه یا «اپوش» با یال و دم بریده، مظهر خشكسالی، ویرانگری و جهل است.در جدال میان «تیشتر» و «اپوش» پیروزی همواره با «تیشتر» است. در محجوبی، تیشتری می زید كه بر اپوش درونش غالب آمده. او این تیشتر تیزپا را با جادوی هنرش به چنگ آورده است. محجوبی به آرامی سخن می گوید، او در ابتدای این دیدار گفت: «بشر هنوز زندگی كردن بر روی زمین را یاد نگرفته. قرن ها گذشته است اما هنوز زندگی كردن را حتی از یك جفت گنجشك نیاموخته است.» آثار محجوبی، مظهر پاكی زمین اند و یادآور حسرتی كه باید بر دلهامان بنشیند، حسرت برای آلودگی های بی شمار كه به دست ما بر سیمای زمین وارد شده است.

به بهانه نمایشگاه آثار استاد حسین محجوبی

نگارخانه « آشیان نقش و مهر»

آذرماه ۱۳۸۴ - تهران

احمدرضا دالوند