خوانشی تازه از یک شعر حمیدرضا شکارسری

شعر محض چیست؟/بازآفرینی واقعیت در هیاتی شاعرانه

فرهنگی

رضا اسماعیلی با خوانش قطعه شعری از حمید رضا شکارسری، در قالب یادداشتی به تفسیر موضوع شعر محض بودن و نبودن با استناد به آن پرداخته است

به گزارش خبرنگار مهر، رضا اسماعیلی شاعر و منتقد ادبی معاصر در یادداشتی ادبی به خوانش و بررسی شعری تازه از حمید رضا شکارسری از شاعران و منتقدان ادبی معاصر پرداخته است و متن این یادداشت که برای انتشار در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته است به این شرح است:

تو خاک می خوری بر دیوار

پیراهنت خاک می خورد در گنجه

خاک مرا می خورد در این اتاق.

(معمای پیراهن تو، حمیدرضا شکارسری، نشر الف، ۱۳۹۴، ص ۲۶ )

  «پل والری» شاعر و نظریه ‌پرداز معروف فرانسوی، «نثر» را به راه رفتن و شعر را به «رقصیدن» تشبیه کرده است. چون هدف از راه رفتن رسیدن به مقصدی ست، حال آن که هدف از رقصیدن، درک لذت و زیبایی ست. بسیاری مقصود والری را از چنین مقایسه‌ای، «معناگریزی» در شعر تفسیر کرده‌اند، حال آن که مقصود او از بیان این مطلب به راستی چنین چیزی نبوده است.

چنین تعریفی در حوزه «شعر محض» مصداق پیدا می کند و برداشت درست تر آن است که بگوییم فرق نثر با شعر در این است که در نثر، معنا - پیش از نگارش - در ذهن نویسنده وجود دارد و او به وسیله کلمات معنا را به خواننده ابلاغ می‌کند، ولی در شعر - پیش از سرودن - معنا وجود ندارد. شاعر با فراخوان خیال، کلمات را به همنشینی دعوت می کند و معنا از بطن این همنشینی مخیل آفریده می شود. بنابراین در شعر محض، شاهد بازآفرینی واقعیت در هیاتی شاعرانه هستیم.

 باید به این نکته توجه کرد که در «شعر محض» هدف معناگریزی نیست، بلکه فراروی از واقعیت و کشف یک معنای شاعرانه به مدد همنشینی مخیل کلمات است. بدیهی ست که اگر این چینش و همنشینی کلمات از یک منطق ادبی قابل دفاع برخوردار نباشد، ما هنوز با مولودی به نام شعر ملاقات نکرده ایم و شعر اتفاق نیفتاده است. در بسیاری از شعرها که این روزها با عنوان شعر سپید در مطبوعات یا شبکه های اجتماعی منتشر می شوند ما با نوعی «زبان بازی» یا به عبارتی دیگر «بازی با کلمات» مواجه‌ایم. عرضه کنندگان چنین آثاری با نوعی چشم بندی متشاعرانه سر خواننده شعرشان را کلاه گذاشته اند! البته سر خواننده غیر حرفه ای شعر را. چرا که پیچیدگی کاذب این شعرها متکی بر یک منطق شاعرانه و سامانه ی هوشمند ساختاری نیست، بلکه حاصل نوعی آنارشیسم زبانی برآمده از جابجایی بی هدف و غیر روش مند ارکان جمله به قصد فریب مخاطب و عمیق نشان دادن شعر است

از این منظر، هر گاه پیش از سرودن شعر اراده معنا کنیم، طبیعی ست «شعر اتفاق نمی افتد» و اثری که تولید می شود - در نهایت - چیزی بالاتر از یک نثر منظوم نخواهد بود :

داشت عباس قلی خان پسری/ پسر بی ادب و بی هنری

حال آن که در شعر محض – همچنان که اشاره شد - معنا در همنشینی مخیل کلمات نطفه می بندد و متولد می شود :

تو خاک می‌خوری بر دیوار

پیراهنت خاک می‌خورد در گنجه

خاک مرا می‌خورد در این اتاق

(معمای پیراهن تو، حمیدرضا شکارسری، نشر الف، ۱۳۹۴، ص ۲۶ )  

 موضوع شکارسری در این شعر، واقعیتی محتوم به نام «مرگ» است. ترجمه شاعرانه این حرف ساده که «مرگ تو، کمرم را شکست و مرا پیر کرد». ولی شاعر به خاطر فراروی از واقعیت، با همنشینی مخیل کلمات مرگ را در هیاتی بدیع بازآفرینی کرده است که ما را شگفت زده می کند.

 نکته آخر این که باید بپذیریم تقسیم شعر به کوششی و جوششی دیگر امروز محلی از اعراب ندارد، چرا که من خود از نزدیک شاهد شکل گیری و تولد بسیاری از شعرهای تاثیرگذار شاعران این روز و روزگار بوده ام و به یقین می توانم بگویم که بسیاری از شعرهای متفاوت و تاثیرگذار شاعران عصر حاضر، محصول کوشش است تا جوشش، ولی کوششی شاعرانه و به دور از تصنع و تکلف. شعر شکارسری نیز از جنس همین شعرهای کوششی ست که در هیاتی ساده و بی ادعا، لذتی را که از خواندن یک «شعر محض» باید برد در جان خواننده می ریزد و او را به تاملی توام با تحسین وا می‌دارد.

کد N1523655