شهادت امام سجاد (ع) در شعر آئینی؛

او سیّد البُکاء حسینیّه خداست ...

فرهنگی

تجلی شهادت حضرت علی بن الحسین، امام سجاد (ع) در شعر آئینی ما، با مفاهیمی مانند غم و مظلومیت کربلا همراه است.

خبرگزاری مهر گروه فرهنگ: دوازدهمین روز از ماه محرم الحرام، سالروز شهادت پیام رسان دشت کربلا، حضرت سید الساجدین (ع) است.

شاعران آئینی هم از جمله اقشاری هستند که با آثار خود، این مناسبت جانکاه را به سوگ می نشینند.
 ابراهیم قبله آرباطان یکی از این شاعران است که حضرت زین العابدین (ع) را جلوه آیات خدا می داند و با اشاره ای به مظلومیت بقیع، مدفن مطهر آن امام همام چنین می سراید:  
      ای جلوه ی آیات خدا، حضرت سجاد
      وی قافله سالار سخن، خانه ات آباد
    
      شمشیر دعای تو بریده ست سر شرک
      تا بوده چنان بوده و تا هست چنین باد
       
      انگار نسیمی تو، رها در نفس شهر
     " قد قامتِ " تو شوکت صد قامت شمشاد
       
      در بغضِ تو صد مرثیه ی تلخ و جگرسوز
      در نطق دلاویز تو صد پنجره فریاد
       
      با اینهمه ای مرد، چه تنها و غریبی
      بی گنبد و بی بقعه و بی پنجره فولاد

و اما افشین علا هم از شاعرانی است که در این سوگ عظیم شعر دارد و از زبان حضرت امام علی بن الحسین (ع) خطاب به حضرت سیدالشهداء (ع) می آورد:

پیش چشمم تو را سر بریدند 
دستهایم ولی بی‌رمق بود 
بر زبانم در آن لحظه جاری 
" قُل اعوذ بربّ الفلق " بود 
گفتی: آیا کسی یار من نیست؟ 
قفل بر دست و دندان من بود 
لحظه ای تب امانم نمی‌داد 
بی‌ تو آن خیمه زندان من بود 
کاش می‌شد که من هم بیایم 
در سپاهت علمدار باشم 
کاش تقدیرم از من نمی‌خواست 
تا که در خیمه بیمار باشم 
ماندم و در غروبی نفسگیر 
روی آن نیزه دیدم سرت را 
ماندم و از زمین جمع کردم 
پاره های تن اکبرت را 
ماندم و تا ابد داد از کف 
طاقت و تاب بعد از ابالفضل 
ماندم و ماند کابوس یک عمر 
خوردن آب بعد از اباالفضل 
ماندم و بغض سنگین زینب 
تا ابد حلقه زد بر گلویم 
ماندم و دیدم افتاده در خاک 
قاسم آن یادگار عمویم 
گفتم ای کاش کابوس باشد 
گفتم این صحنه شاید خیالی است 
یادم از طفل شش ماهه آمد 
یادم آمد که گهواره خالی است 
پیش چشمم تو را سر بریدند 
دستهایم ولی بی‌رمق بود 
بر زبانم در آن لحظه جاری 
" قل اعوذ برب‌الفلق " بود 

علی اکبر لطیفیان هم از شاعرانی است که اشعار متعددی در این مناسبت دارد و در بخشی از یکی از آنها به ایرانی بودن مادر امام سجاد (ع) اشاره کرده و سروده است:
به نگاهش دخیل می بندیم
تا مناجات یادمان بدهد
ای مسیح! ای مسیر سبز نجات!
بر مناجات کردنت صلوات
ای مناجات ای نسیم دعا
راه نزدیک ما به سمت خدا
ای که دریا کنار تو قطره
قطره با التفات تو دریا
نذر سجاده ی شبانه ی توست
چارمین رکعت نوافل ما
ای امام علیّ دوم من
ای امام چهارم دنیا
مرد شب زنده دار سجاده
مرد محراب، التماس دعا
از تو بوی نماز می آید
بوی راز و نیاز می آید
مادر تو نگین حجب و حیاست
شرف الشمس سیدالشهداست
مایه ی آبروی ایران است
افتخار همیشه اَم به شماست
از تو و مادر تو این دل ما
عاشق خانواده ی زهراست
یک سفر پیش ما نمی آیی؟
وطن مادری تو اینجاست

و اکنون شعری از محسن حنیفی که امام سجاد (ع) را " سیُد البُکاء حسینیه ی خدا " می خواند و به کتاب جاودان زبور آل محمد یعنی " صحیفه سجادیه " هم اشارتی می کند:
بغضش شکست زخم دلش بی حساب شد
سجاده اش معطرِ با اشک ناب شد 
او سید البکاء حسینیه ی خداست
گریه سپاه او شد و پا در رکاب شد
صفحه به صفحه ادعیه های صحیفه اش
ناگفته های مرثیه بود و کتاب شد
عمری ز داغ روضه سخت تنور سوخت
ذره به ذره یاد لب تشنه آب شد
عکس غروب روز دهم بین چشم او
با عکس آن هلال سر نیزه قاب شد
یادش نمی رود بدن بی سر حسین
یا آن محاسنی که به خونش خضاب شد
رگهای روی حنجر زخمی گواه بود
در بردن سر پدر او شتاب شد
سینه زده برای تَنَش مثل بادها
وقتی که نوحه خوان تَنَش آفتاب شد
دیگر لبش به آب خنک! نه نخورد و رفت
او روضه دار دائم طفل رباب شد
خاک فلک به روی سرم که نوشته اند
با دست بسته وارد بزم شراب شد 

قاسم صرافان هم روضه منظوم این امام همام را از زبان آن حضرت چنین سروده است:
مثل من هیچکس در این عالم، وسط شعله‌ ها امام نشد
 در شروع امامتش چون من، اینقَدَر دورش ازدحام نشد
لشکری از مغیره می‌آمد، خیمه‌ غارت شد و در آتش ‌سوخت
 غیر زهرا به هیچ معصومی اینقَدَر گرم، احترام نشد
روضه از این شدیدتر هم هست، لحظه‌ای که حسین یاری خواست
 و علی بود اسم من اما ... خواستم پا شوم ز جام، ... نشد
به لب تشنه‌ علی ‌اصغر، به لب تیز ذوالفقار قسم
 تا به امروز هیچ شمشیری، اینقَدَر تشنه در نیام نشد
رفتن شاهزاده‌ای چون من به اسیری به یک طرف، اما
 در سفر اینقَدَر غُل و زنجیر، گردن بنده و غلام نشد
تلّ و گودال و نعل و علقمه ... آه! ذوالجناح و لب و گلو ... انگار
 مثل زینب کسی دلش اینقدر؛ خون ز تکرار حرف لام نشد
آه! زینب کجا و بزم یزید، او کجا و جواب ابن زیاد
 باز هم صد هزار مرتبه شکر، اینکه با شمر همکلام نشد
این چهل سال گریه‌ام شاید از همان روز اربعین باشد
 هر قدر عمّه سعی کرد صبور به حسینش کند سلام نشد
دیدم از زیر چادرش زینب گفت طوری که نشنود عباس
 رنجها دیده‌ام حسین! اما؛ هیچ جایی شبیه شام نشد
چه مسلمانی عجیبی بود که در آن بر عیال پیغمبر
 نان و خرما حلال بود اما، سنگ ‌انداختن حرام نشد
غل و زنجیر و رشته بر گردن، یک نفس باده‌ی بلا را من
 سرکشیدم تمام، اما شُکر! سفر عشق ناتمام نشد
" شهادت امام سجاد (ع) از زهر دشمن و رهایی از غم کربلا " ، نکته کلیدی شعر سید محمد میر هاشمی است:
می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را
زهر از غم می رهاند این دل ناشاد را
می گذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را
می کشم با "یا حسینی" آخرین فریاد را
دیده ام بر خاک صحرا پیکر ابرار را
دیده ام بر نیزه ی اعدا سر اوتاد را
دیده ام در کربلا غم واژه ی توحید را
دیده ام در بین مقتل شادی صیاد را
هم زمان ناله ی غربت، تبسم بر یتیم؟
جان به دل دادم به شام محنت این اضداد را
ناله ام احیا نماید خون ثارالله را
اشک من رسوا نماید دشمن شیاد را
باورم شد دردهای سینه سوز کوچه را
حس نمودم در اسارت غربت اجداد را
خارجی خواندم، اسیرم کرد، قصد جان نمود
با دو چشم خویش دیدم مرگ عدل و داد را
دیده ام در زیر پا اوراق قرآن، دیده ام
پرچم زلف سر نیزه نشین در باد را
زهر برد از سینه تاب، اما نبُرد از خاطرم
کینه های قوم بدتر از ثمود و عاد را
گوشه ی ویرانه گم کردم، نجستم تا کنون
گوهری که زیر دست و پای خصم افتاد را

سعید توفیقی هم این مناسبت جانکاه را چنین به سوگ نشسته است:
      آن کسی که همه اش گریه ی عاشورا بود
      آب می دید به یاد جگر سقا بود
      چشمهایش همه شب هیئت واویلا داشت
      تا نفس داشت فقط گریه کن بابا بود
       زهر نوشید وَ تب کرد محیط جگرش
      گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش
      خشک شد جُلگه ی لبهاش و با خشکی لب
      روضه می خواند به یاد لب خشک پدرش
      آن کسی که خود خورشید به پایش افتاد
      ناگهان رعشه بر اندام رسایش افتاد
      ضعف شد چیره و زیر بغلش خالی شد
      از روی شانه ی افتاده عبایش افتاد
            وای از ریش سپیدش که حنایی شده بود
      ناله اش گفتن اسمی سه هجایی شده بود
      دم مغرب افق شهر مدینه اما
      جهت قبله ی او کرب و بلایی شده بود

       این هم از ماهیّت نفس نفیس خاک است
      سر آقا به روی دامن خیس خاک است
      همه اش سجده شده مثل پدر در گودال
      خاک سجاده و سجاد انیس خاک است
            گاه آهسته فقط وای برادر می خواند
      لب تشنه " قتلوا " بود که از بَر می خواند
      اشک می ریخت وَ هر آینه می گفت حسین
      تا دم مرگ فقط روضه ی حنجر می خواند 
      تلخی زهر به کامش عسل و قند آمد
      بر لب پر تَرَک اش مطلع لبخند آمد
      جلوی چشم ترش کرب و بلا ظاهر شد
      یا اَبِ یا اَبِ گفت و نفسش بند آمد

و اما شعر حسن لطفی هم، پایان بخش این گفتار در سوک امام سجاد (ع) خواهد بود:

زهر اشکی شد و کانون دعا را سوزاند
بند بند من افتاده ز پا را سوزاند

آسمان تار شده و جرعه ی آبی این زهر
پاره های جگر غرق بلا را سوزاند

سینه ام بود حسینیه ی غمهای حسین
یاد آن خاطره ها بیت عزا را سوزاند

من نه در امروز که در کربلا جان دادم
از همان روز که آتش همه جا را سوزاند

با همان تیر که در حنجره ای ترد و سفید
تارهای عطش آلود صدا را سوزاند

از همان لحظه که می سوختم و می دیدم
تازیانه همه ی پیکر ما را سوزاند

خیمه ای شعله ور افتاد زمین ناگاه
چادر دختری از جنس حیا را سوزاند

وای از آن بزم که در پیش اسیران حرم
خیزران هم لب هم تشت طلا را سوزاند

دیدم آتش ز سر بام به سرها می ریخت
گیسوان به سر نیزه رها را سوزاند

کد N1521066