واکنش سلیمی‌نمین به انتشار فایل صوتی از آیت‌الله منتظری درباره اعدام‌های سال ۶۷

عباس سلیمی نمین پژوهشگر تاریخ معاصر طی یادداشتی که برای جماران ارسال کرده به انتشار فایل صوتی آیت‌الله منتظری در روزهای اخیر، واکنش نشان داد.

متن این یادداشت در پی می آید:

انتشار متن صحبتی از آیت الله منتظری در قالب اقدامی اعتراض گونه به فتوای امام در مورد اعضای بر سر موضع مجاهدین خلق در سال 67 ، در شرایط کنونی با هر انگیزه ای صورت گرفته باشد بار دیگر مسئله اختلافات میان بنیان گذار انقلاب اسلامی و یکی از شاگردان برجسته اش را بر سر زبان ها انداخت؛ لذا فرصت مغتنمی است تا ریشه این اختلاف و زمان شکل گیری آن را بررسی کنیم تا به شناختی عمیق تر در این زمینه برسیم؛ زیرا از مقطعی به بعد آقای منتظری در مسیری واقع می شود که هر مسئله ای را دستاویز زیر سؤال بردن سیاست های کلان نظام و القای تأثیرگیری امام از فرزند خود (احمد) قرار می دهد.

برای کشف حقیقت دو راه پیش روی ماست؛ اول آن که به بررسی کارشناسانه هر یک از ایرادات و انتقادات ایشان در زمینه جنگ، سیاست بین الملل، عملکرد قوای سه گانه (حتی قوه قضائیه ای که هدایت کلانش به وی تفویض شده بود) و ... بنشینیم که قطعاً در این مجال نمی گنجد، دوم آن که علت افتادن آیت الله منتظری در این وادی را دریابیم و صرفاً به مداقه در صحت و سقم یکی از موارد انتقادی بپردازیم که در این فرصت امکان پذیر به نظر می رسد.

ابتدا در مقام علت یابی تغییر رفتار آقای منتظری و افتادن ایشان در وادی خرده گیری به همه امور حتی نحوه توزیع کالاهای اساسی در زمان جنگ بر می آییم و سپس به موضوع مجاهدین خلق و فتوای حضرت امام در مورد عناصر بر سر موضع آن می پردازیم.

مسئله نفوذ در بیت آیت الله منتظری و ارادت فوق العاده و غیر قابل درک ایشان به رأس شبکه نفوذ یعنی سید مهدی هاشمی مقوله ای نبود که صرفاً امام به این باور رسیده و به کرات طی نامه های محرمانه و در ملاقات های خصوصی به شاگرد خود تذکر داده باشند بلکه حتی برخی شخصیت های هم تراز با آقای منتظری و بسیاری از ائمه جمعه و نمایندگان مجلس خبرگان نیز در این احساس نگرانی با امام شریک بودند. آیت الله مشکینی به عنوان فردی بی کمترین حواشی سیاسی این واقعیت تلخ را کتباً در سال 64 به ایشان منعکس می سازد : «در خاتمه چون کلام بدین جا کشید جسارتاً معروض می دارد نظر اغلب دوستان برای روز مبادا شمایید، لکن با یک نگرانی از ناحیه بیت و بعضی حواشی آن جناب که متأسفانه به قول آن مرحوم مراجع قبلی پس از مرجعیت گرفتار می شدند و شما قبل از آن ... پیوسته از دوستان صمیمی تان اظهار ناراحتی می شنوم. حتی در مجلس نیز مطرح شد و بی سر و صدا گذشت و قبلاً هم پس از سمینار ائمه جمعه برخی به حقیر می گفتند به حضورتان گفته شود و اینان از دوستان مخلص آن جنابند و شما را برای اسلام می دانند و راضی نیستند شخصی که از آن عموم است در قبضه خصوص باشد.» (پیوست های خاطرات آیت الله منتظری، صص 4-923)

بنابراین براساس شهادت صریح آیت الله مشکینی گرچه بسیاری از شخصیت های مطرح آن دوران برای شأن علمی آقای منتظری احترام ویژه ای قائل بودند، اما در وجود خطری جدی در حاشیه ایشان با امام هم قول بودند. اما آن چه موجب شد به تدریج آقای منتظری از استاد خود ناراحتی به دل گیرد پیگیری عملی امام برای رفع این مشکل، به ویژه بعد از انتخاب آیت الله منتظری به عنوان رهبر آینده از سوی خبرگان بود. آقای منتظری که بدون مهدی هاشمی اداره بیت را تقریباً ناممکن می دانست به جای همراهی با استادش در این خیرخواهی به مقابله تدریجی پرداخت و سعی نمود آن چه در مورد بیت خود صادق بود را به بیت امام نسبت دهد: «مرحوم امام به اطرافیان خود و به مسئولان بالای نظام اعتماد داشتند و برخی از این اعتماد سوءاستفاده می کردند. افرادی از روی غرض سیاسی یاخطی و جناحی چیزهایی به ایشان می گفتند و برای ایشان ذهنیت درست می کردند... آن مرحوم با این که با خدا و بی هوا بودند ولی معصوم نبودند و غیر معصوم خصوصاً اگر نسبت به یک موضع بمباران تبلیغاتی شود سخت تحت تأثیر تبلیغات غلط قرار می گیرد؛ بالاخره مجموع این عوامل سبب شده بود که ایشان نسبت به من که از صحنه بیت ایشان دور بودم یک حالت استثنایی و غیر عادی پیدا کرده بودند.» (خاطرات آیت الله منتظری، صص 70-669)

آقای منتظری در توجیه تن ندادن به نصایح دلسوزانه امام و سایر شخصیت های برجسته، دلیل مقاومت خود را صیانت از استقلال دفترش عنوان می کند، یعنی نه تنها نمی پذیرد که سید مهدی هاشمی بیت ایشان را با نیروهای سازمان مجاهدین خلق و سایر گروه های معاند با انقلاب اسلامی مرتبط ساخته بلکه اظهار نظر دیگران را در این زمینه هتک حیثیت خود می داند: «اصلاً این همه آقایان علما در قم و جاهای دیگر دارای بیوت بوده و هستند و هرکدام مطابق سلیقه خود اعضای دفتر خود را انتخاب می نمایند و هیچ گاه معمول نبوده کسی نسبت به اعضای دفتر دیگری علناً نظر بدهد و امر و نهی کند و در این رابطه افشاگری نماید، این کار را می گویند تصرف در امور دیگران یا هتک حیثیت آنان» (خاطرات آیت الله منتظری، ص 618)

سید مهدی کیست که آقای منتظری تمامی اعتبار خویش را برای یاری وی هزینه می کند و در مقابل همه نصایح دلسوزانه به صورت غیر قابل باوری می ایستد؟ مهدی هاشمی قبل از انقلاب به جرم داشتن دستگاه تکثیر دستگیر می شود و در بازداشتی قول همکاری به ساواک می دهد (البته آقای منتظری می گوید: حالا بعضی افراد می گویند که آن مدتی که در زندان بوده به ساواک قول همکاری داده بود ولی من بعید می دانم ساواکی شده باشد. خاطرات آیت الله منتظری، ص 605) وی در چارچوب این همکاری در پوشش نیرویی طرفدار امام به قتل افرادی از سایر نحله های حوزوی همچون آیت الله شمس آبادی، شیخ قنبر و فرزندانش و ... مبادرت ورزید تا روند انقلاب اسلامی را با درگیر کردن نیروهای مذهبی با یکدیگر متوقف سازد. خوشبختانه قبل از انقلاب با موضع گرفتن امام در برابر این جنایت، ساواک نتوانست به اهداف خود نزدیک شود اما قتل های مهدی هاشمی بعد از انقلاب نیز ادامه یافت. بحرینیان -رئیس کمیته انقلاب اسلامی اصفهان- از جمله قربانیان وی در 15 دی ماه 58 بود. امام وقتی تذکرات مختلف محرمانه و خصوصی خود به آقای منتظری را مثمر ثمر نیافتند از دستگاه اطلاعاتی کشور خواستند تا مسائل پنهان و اهداف قتل های مهدی هاشمی را روشن کند و از آقای منتظری نیز خواستند تا اجازه این کار را بدهد، اما واکنش ایشان بسیار تند بود: «حضرت عالی هم می فرمایید: «متهم به جنایات بسیار از قبیل قتل مباشره یا تسبیباً و امثال آن می باشد» اگر کشور هرج و مرج است عرضی ندارم و اگر قانون دارد اتهام قتل احتیاج به شاکی دارد و مرجع رسیدگی هم دادگستری است.» (پیوست های خاطرات آیت الله منتظری، صفحه 1160)

آقای منتظری می دانست که کسی جرئت شکایت از مهدی هاشمی را نخواهد داشت؛ زیرا از باندی مخفی که مرتکب قتل های فراوان شده و همه کاره بیت رهبر آینده بود چه کسی می توانست شکایت کند و خود را در مسیر در افتادن با چنین فرد مخوفی قرار دهد؟ ضمن این که آیا اگر مقتولی بستگانی نداشت تا شکایت کنند باید قاتل از مجازات مصون بماند؟ مایه تأسف است که آقای منتظری در دفاع از فردی جنایتکار ضمن ایستادگی در برابر دستور امام، دچار چنین بی منطقی ای می شود و راه بررسی جنایات مهدی هاشمی را ناهموار می سازد؛ البته علت امر آن است که ایشان علم کامل بر قتل های متعدد گرداننده دفتر خود دارد. دست کم به قتل آیت الله شمس آبادی توسط مهدی هاشمی کاملاً واقف است و در مقام توجیه آن نیز برآمده است: «هنگام قتل مرحوم آقای شمس آبادی من در زندان اوین بودم ... قهدریجان از نظر جمعیت مانند یک شهر است و دارای دو محله می باشد و بین دو محله از قدیم رقابت هایی وجود داشته. محله آسید هادی و آسید مهدی نوعاً طرفدار انقلاب و مرحوم امام بودند و محله دیگر نوعاً مقلدین آیت الله خویی بودند. در آن محله معمولاً مرحوم شمس آبادی را دعوت می کردند و ایشان راجع به کتاب شهید جاوید و مؤلف آن و تقریظ نویسندگان که یاران مرحوم امام بودند تبلیغات سوء می کرد و مبلغینی را نیز در این زمینه به آن جا می فرستاد و طبعاً یک جو متشنج ایجاد شده بود و بچه های انقلابی تند خواسته بودند او را گوشمالی دهند و بترسانند ولی برخلاف میلشان به قتل رسیده بود.» (خاطرات آیت الله منتظری، صص 4-601)

حتی اگر چنین توجیهات پیش پا افتاده ای را بپذیریم و جنایات مهدی هاشمی را منحصر به همین یک فقره قتل ناخواسته؟! بدانیم و از 26 فقره کشتن افراد بی گناه دیگر بی اطلاع باشیم آیا باید در برابر خواسته بحق امام مبنی بر اجرای عدالت، مقاومت گستاخانه بنماییم؟! اما زمانی که دستگاه اطلاعاتی مدتی این باند را تحت تعقیب قرار می دهد و خانه های تیمی متعدد آن را کشف می کند و به پشتوانه این اطلاعات، آسید مهدی، یعنی همان گرداننده اصلی بیت آقای منتظری، دستگیر می شود (هرچند به ظاهر آسید هادی مسئول دفتر بود) و به قتل های متعدد اعتراف می کند و محل دفن مقتولان یا چاه هایی که جنازه ها را در درون آن انداخته بودند، نشان می دهد و از تلویزیون پخش می شود آقای منتظری به اجبار برای حفظ اعتبار خود موضعش را ولو برای مدتی کوتاه تغییر دهد و در نامه ای علنی به امام می نویسد: «ضمن سلام و تشکر از موضع گیری های مدبرانه و برخورد قاطع حضرت عالی نسبت به جریانات انحرافی، خواهشمند است دستور فرمایید که جرائم و اتهامات سید مهدی هاشمی و افراد مرتبط به وی بدون اغماض و با کمال دقت مطابق موازین عدل اسلامی ولوبلغ مابلغ رسیدگی شود ...» (پیوست های خاطرات آیت الله منتظری، ص 1210)

طبعاً در این مقطع بدون نیاز به اذن آقای منتظری پرونده مهدی هاشمی در مسیر اجرای عدالت قرار گرفته بود، اما زمانی تبلیغاتی بودن این موضع گیری بر همگان روشن می شود که ایشان در برابر اجرای حکم قاتل 27 انسان بی گناه مقاومت خود را مجدداًً آغاز می کند و طی نامه ای در تاریخ 5/7/66 به امام خواهان توقف اجرای عدالت می شود و این که اگر وی اعدام شود باند وی خون را با خون پاسخ خواهند گفت: «1- سید مهدی هرچه بود و شد بالاخره بیست سال سنگ اسلام و انقلاب را به سینه زد. 2- او از خیلی از کسانی که مورد عفو امام قرار گرفته اند بدتر نیست و مادر پیر او و زن و فرزندان خردسال او مورد ترحمند و خانواده و بیت آنان مورد احترام است. 3- او نه مرتد است نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام اعتقاد کامل دارد؛ هرچند در سلیقه خطاکار باشد که هست. 4- او هنوز طرفداران زیادی از حزب اللهی و جبهه بروها و افراد انقلابی دارد و اعدام او در روح آنان اثر بد باقی می گذارد. 5- اعدام او سبب می شود در شهرهای مختلف افراد خوب را به اتهام ارتباط با او خراب و منزوی سازند و قطعاً حضرت عالی به این امر راضی نیستید. 6- اعدام او پیروزی بزرگی برای دشمنان و سوژه طلبان می باشد. 7- و بالاخره آن چه گفته شد نه به خاطر علاقه شخصی است که من فعلاً هیچ علاقه شخصی ندارم، بلکه فقط از نظر مصالح اسلام و آینده انقلاب است و این که اعدام و خونریزی بالاخره بسا کدورت و خون در پی دارد. اعدام همیشه میسر است ولی کشته را نمی شود زنده کرد.» (پیوست های خاطرات آیت الله منتظری، ص 1215)

آیا منافع اسلام حکم می کرد که مهدی هاشمی بعد از اعتراف به 27 قتل مورد عفو قرار گرفته و آزاد شود؟ آیا منافع عمومی جامعه اقتضا می کرد که انتقال دهنده اطلاعات سری نظام به بیگانه همچنان امکان تداوم این خیانت را بیابد؟ آیا عدالت خواهی طلب می کرد که سرشبکه پیوند دهنده بیت آقای منتظری با سازمان مجاهدین خلق از مجازات رهایی یابد تا رهبر آینده دغدغه اصلی اش دفاع از مظلومیت اعضای بر سر موضع این سازمان رو سفید کننده داعشی های امروز باشد؟

حکم شرع مقدس اسلام، هم در مورد مهدی هاشمی کاملاً روشن بود هم در مورد اعضای سازمان مجاهدین خلق، اما متأسفانه به دلیل پیوندی که بین این دو پدیده جنایت پیشه در بیت آیت الله منتظری شکل گرفته بود در پوشش های مختلف از هر دو آن ها دفاع می شود.

زمانی که این نوع حمایت های به ظاهر عاطفی و حتی تهدید که «بسا کدورت و خون در پی دارد.» از قاطعیت امام در اجرای عدالت نکاست و حکم اعدام مهدی هاشمی قطعی شد آقای منتظری به صورت فاحشی مجدداً در مورد مهدی هاشمی تغییر موضع داد و ضمن دفاعی پررنگ، مشابه قبل از اعترافات وی، به صورت بسیار پرخاشگرانه و غیر مؤدبانه با امام برخورد می نمود: «آقای نوری که این جمله را (به نقل از امام گفت) من خیلی عصبانی شدم و گفتم: «... خورده است هرکه می گوید منافقین در خانه من نفوذ کرده اند و آن ها به من خط می دهند.» (خاطرات آیت الله منتظری، ص 678) البته برای شناخت بیشتر میزان تقوای کلامی این شخصیت حوزوی متوفی لازم به یادآوری است که این تعبیر زشت و دور از شأن در نوار صوتی پخش شده از بی بی سی نیز تکرار می شود. به این بهانه که چرا احکام اعضای مجاهدین خلق بر سر موضع مانده تغییر کرده؛ تکرار می شود؛ البته لازم به یادآوری است که بررسی  مجدد پرونده اعضای مجاهدین خلق در زندان سابقه داشت و بدون حکم امام نیز این اقدام صورت می گرفته و قابل تأمل این که با توجه به اشراف و نظارت کلان آقای منتظری در سال های اول انقلاب بر قوه قضائیه مخالفتی از سوی ایشان به ثبت نرسیده است. برای نمونه، در سال 1360 همزمان با شورش های شهری مسلحانه و ترورهای گسترده سازمان مجاهدین خلق، شورشی نیز در زندان صورت می گیرد و 12 نفر از نیروهای بر سر موضع مجدداً محاکمه و با تغییر احکام، اعدام می شوند که از آن جمله سعید متحدین بود. (روزنامه کیهان، سه شنبه 13 مرداد 60) چگونه است که در سال 60 عدالت اسلامی حکم می کرد که هماهنگی عناصر زندانی این سازمان با شورش بیرونی مبنای تغییر حکم قرار گیرد، اما این هماهنگی در سال 67 که مسعود رجوی دو روز قبل از عملیات در نطقی به نیروهای آماده تهاجم به ایران وعده می دهد که نیروهای ما در شهرها و زندان ها آماده پیوستن به شما هستند نمی تواند مبنای بررسی مجدد پرونده ها شود؟! ضمن این که بر اساس مبانی فقهی همه فقهای شیعه از جمله آیت الله منتظری و حتی اهل سنت حکم افراد به اسارت درآمده از گروهی که دست به سلاح برده و علیه حاکمیت اسلامی یاغی گری کنند در صورتی که آن گروه همچنان قدرت سازمان دهی برای ادامه یاغی گری داشته باشد اعدام است. اما از ابتدای شورش مسلحانه سازمان مجاهدین خلق این حکم اسلامی در مورد اسرای آنان به اجرا در نیامد و حتی در صورت اعلام برائت از تشکیلات به عنوان تواب آزاد می شدند؛ از این رو بر اساس دستور تشکیلاتی برخی اعضای این سازمان به ظاهر توبه می کردند تا آزاد شوند و مجدداً جنایات خود را در بیرون از زندان پی گیرند. علی رغم این که برخی شخصیت های برجسته توسط همین توابین آزاد شده ترور شدند هرگز باب رأفت اسلامی و پذیرش توبه بسته نشد. حتی حضرت امام برخی مسئولان قوه قضائیه را که به شدت با مقوله پذیرش توبه اعضای این گروه مخالف بودند تغییر دادند تا نگاه رأفت آمیز در زندان ها همچنان تداوم یابد. حال این پرسش مطرح می شود که چرا بعد از اعدام مهدی هاشمی به جرم قتل های متعدد، آقای منتظری که فتوایش در این زمینه احتیاط ها را کنار می گذاشت و مقامات قضایی مایل بودند به فتوای ایشان عمل کنند یکباره همه مبانی فقهی و حتی اخلاقی را کنار می گذارد و به تخطئه غیر اصولی حکم فقهی امام می پردازد؟ برای نمونه آن گونه که در کتاب «مبانی فقهی حکومت اسلامی» آقای منتظری آمده است آیت الله موسوی اردبیلی در نامه ای در سال 66 خواستار عمل به حکم فقهی آقای منتظری می شود: «حضرت آیت الله العظمی امام خمینی دام عزه!

اعدام شخص مفسد که در نظر مبارک مورد احتیاط است به نظر آیت الله منتظری جایز است و این مسئله در محاکم قضایی مورد احتیاج است. اگر اجازه می فرمایید در مراجع قضایی طبق نظر ایشان عمل شود.

ادام الله عمرکم الشریف - عبدالکریم موسوی» (مبانی فقهی حکومت اسلامی، جلد اول، ترجمه و تقریر محمود صلواتی، ص 70)

همچنین آیت الله منتظری که بعد از حمله جنگنده های آمریکایی به کاخ معمر قذافی در لیبی در درس فقهی خود در فردای آن روز، یعنی در تاریخ 27/1/1365 ، تمام وابستگان به دولت امریکا (اعم از نظامی و غیر نظامی و پناه دهندگان به آنان در همه کشورهای جهان همچون ترکیه که پایگاه به آنان داده بودند) را مهدور الدم اعلام می کند چگونه حکم شرعی امام در مورد اعضای بر سر موضع مجاهدین خلق که بر خیانت ها و جنایت های کم نظیر سازمانشان پافشاری می کردند و در خدمت آمریکا بودند را با بدترین تعابیر زیر سؤال می برد؟

این مسائل قابل درک نیست مگر با دریافت این واقعیت که آقای منتظری در سال 67 بعد از اعدام بحق مهدی هاشمی در موضع لجاج و عناد با امام قرار گرفته است و هر موضوعی را بهانه ای برای زیر سؤال بردن امام قرار می دهد. ایشان در این چارچوب سعی می کند آن چه در مورد بیت خود صادق بود را به بیت امام نسبت دهد و با وجود اذعان به جرم های سید مهدی هاشمی (و نه اتهامات)، در سال 76 که به کمک اطرافیان اقدام به جمع آوری خاطرات می کند گویی دوباره به گذشته ای دور باز می گردد و در جای جای کتاب خاطرات به تعریف و تمجید از «آسید مهدی» می پردازد و در نهایت نیز در رویکردی غیر اخلاقی وی را قربانی توطئه بیت امام می شمارد: «من فکر می کنم ریشه قضیه هم این بود که برخی افراد برای بعد از امام نقشه می کشیدند و گمان می کردند در بیت من سید مهدی و سید هادی کارگردان اصلی قضایا می باشند و با وجود این ها دیگران نمی توانند به من خط بدهند. آنان می خواستند همان وضعیتی را که در زمان امام در بیت امام داشتند در بیت من هم داشته باشند و این ها را مزاحم کار خودشان می دیدند، این بود که این مسائل را علم کردند.» (خاطرات آیت الله منتظری، ص 606) اتهام زنی این درس خوانده برجسته حوزه به استاد خویش در این حد باقی نمی ماند و حتی مقوله نفوذ منافقین را نیز سعی می کند به بیت امام نسبت دهد: «... وگرنه هیچ گاه بیت من در اختیار منافقین نبود، برعکس در بیت مرحوم امام مسائلی پیش آمده بود، افرادی می گفتند در آن جا نفوذ کرده اند و روی دستگاه ها وسایلی گذاشته بودند و گزارش هایی به خارج فرستاده اند، منتها نگذاشتند صدایش بلند شود.» (خاطرات آیت الله منتظری، ص 618) آقای منتظری در سال پایانی عمر امام یعنی زمانی که در مسیر لجاج قرار گرفته با کلماتی چون «آن گونه که شنیده ام»، «می گفتند» یا «نقل کرده اند» هر آن چه را در مورد بیت خود صادق بود به بیت امام نسبت می داد.

امام بردبارانه همه نامه هایی که صرفاً بر مبنای شنیده ها و کاملاً غیر موثق بود را تحمل می نمود به این امید که شاید شاگرد برجسته اش زمانی متوجه خطای خویش شود و در مسیر اصلاح بیت خود قرار گیرد، اما آن چه برای رهبر انقلاب اسلامی قابل تحمل نبود تداوم خروج اسرار نظام از بیت ایشان بود. نامه حمایت صریح آقای منتظری از سازمان مجاهدین خلق با وجود همه تلخی هایش تحمل شده بود، اما بعد از هشت ماه نامه در اختیار بی بی سی قرار گرفت؛ امری که مسبوق به سابقه بود و به سختی تحمل شده بود. آقای منتظری بعد از علنی شدن نامه دفاع از مظلومیت!! اعضای سازمان مجاهدین خلق سعی در رفع اتهام از خود نمود: «نکته دیگری که من همین جا می خواهم عرض کنم این است که چه کسی باعث شد که این نامه من (نامه مورخه 9/5/67) به دست رادیو بی بی سی برسد و حدوداً پس از هشت ماه از گذشتن قضیه، در ایام عید نوروز یعنی شب پنجم عید، یک روز قبل از نامه 6/1/68 از بی بی سی پخش شود بدون این که هیچ توضیحی راجع به کل جریانات داده شود و جو احساسات را به عنوان دفاع فلانی از منافقین بالا ببرد و زمینه نوشتن نامه 6/1/68 منسوب به امام را فراهم نماید، با این که من آن نامه را فقط برای امام و شورای عالی قضایی فرستاده بودم و در این مدت آن را به احدی نداده بودم.» (خاطرات آیت الله منتظری، صص 640-639)

آقای منتظری برای پنهان کردن واقعیت های تلخ حاکم بر اطرافیان خود حتی مجبور به خلاف واقع گویی آشکار می شود. تناقض گویی ها در خاطرات تلاش های غیر منصفانه وی را به خوبی روشن می سازد. ظاهراً تنظیم کنندگان خاطرات فراموش کرده بودند که آیت الله منتظری در آغاز درس خارج فقه خود در تاریخ 23/2/68 مسائل متفاوتی در توجیه درز کردن نامه ای محرمانه به بنگاه خبری لندن (بی بی سی) بیان داشته و در پیوست خاطرات آمده است: «اما در مورد نامه، یک نامه ای راجع به اعدام ها از من خدمت امام نوشته شده بودکه بعد این به خارج درز کرده است و این را ملاک گرفته اند. حالا من عین جریان را خدمت آقایان نقل می کنم ... نشستم شخصاً خودم با انشاء خودم نامه نوشتم خدمت ایشان دادم. همان وقت فتوکپی گرفتند و فتوکپی هم زیر نظر خودم بود خیال نکنید که مثلاً فتوکپی چه ... نه، نه؛ همه اش زیر نظر خودم بود بعد از باب این که عقیده ام بود که شورای عالی قضایی در این قضیه مسئولیت دارد یک نسخه برای شورای عالی قضایی فرستادم یک نسخه هم برای حضرت امام ... بعداً هم بعضی از قضات که می آمدند اظهار ناراحتی می کردند من به بعضی ها یک نسخه اش را دادم. از جمله دوم محرم آقای نیری، آقای ... آمدند. من باز نظراتم را گفتم و به آن ها هم یک نسخه اش را دادم و به بعضی از قضات هم دادم.» (پیوست خاطرات آیت الله منتظری، صص 1-1290)

این میزان خلاف واقع گویی آشکار جز در مقام کتمان حقیقت نمی تواند رخ دهد. همچنین آقای منتظری واکنش امام به نامه دفاع از سازمان مجاهدین را بعد از هشت ماه به دلیل انتقاد ناپذیر بودن ایشان عنوان می دارد و این که بنده صریح الهجه بودم و انتقاد کننده؛ لذا مرا تحمل نکردند و کنار گذاشتند. در حالی که واقعیت کاملاً خلاف آن است که این شاگرد کم تحمل نسبت به مجازات فردِ محوری دفترش سعی در ترسیم آن دارد.

انتشار متنی صوتی از سوی بیت آقای منتظری در هفته گذشته که در آن آقای منتظری مجاهدین خلق را دارای یک فکر و یک منطق خوانده و این که منطق را باید با منطق پاسخ گفت برای همه کسانی که دهه 60 را درک کرده اند بسیار دردآور بود.

سازمان مجاهدینی با آن کارنامه که دوره ای کادر رهبری اش مارکسیست شد و اعضای مسلمان خود را ترور کرد یا سوزاند و سپس وارد خط نفاق شد چگونه با افراد دهه 40 آن قابل ارزیابی است؟ سازمانی که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی خط نفاق را در پیش گرفت و از جریان قیام سراسری ملت سوءاستفاده و سلاح گردآوری می کرد آیا دارای منطقی است؟ سازمانی که بعد از انقلاب، حرفه آدم کشی را در دستور کار خود قرار داد و هر جنایتی را برای خود مجاز می دانست دارای کدام اندیشه و منطق بود که آقای منتظری به جای جاری کردن حکم شرع در مورد آنان خواستار عدم قصاص قبل از جنایت در مورد این سازمان می شود؟! شخصیتی که اصرار دارد ثابت کند منافقین هیچ گونه نفوذی به بیت وی نداشته اند و طبعاً القایی در کار نبوده است حتی بر سر موضع بودن اعضای این سازمان را ناشی از عملکرد مسئولان کشور عنوان می کند و این که مجازات اعضای بر سر موضعِ هماهنگ با تهاجم نظامیِ سازمان به ایران جنایتی بزرگ بوده است؛ گرچه مشاهده چنین عاقبتی برای آقای منتظری بسیار تلخ است اما تجربه ای است برای همه کسانی که بر خطای خود اصرار می ورزند و از آن باز نمی گردند. این تجربه را در مورد آقای شیخ علی تهرانی که زمانی سخت ترین موضع را حتی در قبل انقلاب از نسبت به سازمان مجاهدین خلق داشت اما با قرار گرفتن در برابر امام به آغوش این سازمان در بغداد پناه برد پشت سر گذاشتیم و از آن درس نگرفتیم. متأسفانه لجاجت در برابر حق موجب شده که سازمانی که امروز هیچ گونه وجاهتی در نزد افکار عمومی ندارد و به صورت مزدور دشمنان قسم خورده مسلمانان درآمده بتواند همچنان از آقای منتظری استفاده کند. این بدان معنی است که نتیجه اعمال خوب و بد انسان حتی بعد از مرگ نیز استمرار می یابد. همان گونه که زندگی امام و قاطعیت بی نظیرش در دفاع از منافع جامعه آگاهی بخش است و دشمنان از آن به شدت نگران اند خطاهای خواص نیز می تواند راه دشمنان بشریت را هموار سازد.

29219

کد N1395853