آیا دونالد ترامپ یک دیو رسانه‌ای است؟

دونالد ترامپ,انتخابات آمریکا

اگر شخصیت های اسطوره ای را پروتاگونیست ها یا قهرمانان تاریخی محسوب کنیم شاید به جرات بتوان دیوها راآنتا گونیست ها یا شخصیت های ضد قهرمانی فرض کرد که در تقابل با هر آنچه نیک است قرار دارند.

تژا میرفخرایی - دیوها موجودات فرازمینی هستند که گاه به مثابه خدایان پیش از زرتشت یا به مثابه اهریمن و گاه به مثابه مردم و البته گاه به مثابه همزاد انسان ولی همیشه به عنوان نیرویی مافوق طبیعی که زیانکار و بدکار است در ادبیات فولکلور و ادبیات فارسی نمود داشته است. گرچه بسیاری از جمله هانس کریستین سن بر این اعتقادند که زادگاه ادبی دیوها همین ایران خود ما می باشد نباید تصور کرد که زادگاه دیو سازی رسانه ای نیز ایران زمین بوده باشد بلکه رسانه های غربی را مطمئنا می توان ابداع کنندگان واقعی "دیوسازی رسانه ای " محسوب داشت. مفهوم دیو سازی رسانه ای درست در تقابل با مفهوم اسطوره سازی رسانه ای قرار می گیرد اماهدف از تدوین این مقاله تبیین نظری دیو سازی رسانه ای نیست بلکه تنها قصد آن دارد تا به معرفی مورد پژوهانه یکی از آخرین دیوهای رسانه ای غربی بپردازد. و البته این دیو دیگر همچون صدام حسین، جهان سومی نیست بلکه دیوی تکامل یافته و کاملا غربی است و او کسی نیست مگر دونالد ترامپ نامزد جمهوری خواهاندر آمریکا که مورد "ملاطفت" شدید دیو سازان عزیز غربی همچون سی ان   ان   قرار گرفته است.  

این دیو رسانه ای جدید در هفته های آغازین خرداد نود وپنج چنان موجود شومی از سوی رسانه های غربی به تصویر کشیده شد که خلع وی از نامزدی ریاست جمهوری بنظر اجتناب ناپذیر می آمد و بر همین اساس نیز تقاضای خلع وی مطرح شد، گرچه با توجه به جنبش اجتماعی که وی آغاز نموده خلع وی کاری بس مشکل برای دموکراسی آمریکایی "می نماید" و اگر چنین شود باید فصلی نو را در قدرت رسانه ای دیو سازان محسوب داشت.  بررسی متون خبری این دوره نگارنده را به یاد "وردی" می اندازد که تهرانی های قدیم برای محو بچه عوضی می خواندند. بنظر می رسد که تحلیل گران سی ان ان نیز در برنامه های کاملا رسمی برای تعویض نامزد ریاست جمهوری عوضی یعنی دونالد ترامپ مشغول خواندن این ورد هستند که " اتک و متک توتک چه، شمع رنگ پالون چه، میخ ملخ شاهزاده، تپ توپ کناره" والبته نباید از یاد برد که بچه بیچاره در حالی که این ورد بی معنا خوانده می شد در گوشه مستراح قرار گرفته و پیش از خواندن این ورد سه بار سر مبارکش در سوراخ توالت فرو برده شده بوده است. آنچه رسانه های غربی با دونالد ترامپ بخت برگشته می کنند نیز کمتر از این فرایند "دیو زدائئ" تهرانی های عزیزخودمان نمی باشد. 

گرچه رسانه ها از همان آغاز نیز نظر خوشی نسبت به ترامپ نداشتند اما در آغاز خرداد ماه ابعاد  این "حملات تحلیلی" چنان شدت گرفت که بررسی دلایل آن می توانست برای هر دانشجوی ارتباطات جمعی به اصلی ترین مسئله روز تبدیل شود. و شاید به همین دلیل بود که این سئوال در ذهن من هر روز پررنگ تر می شد که براستی چراابعاد حملات رسانه ای به دونالد ترامپ چنین افزایش یافته است؟ آیا احتمال پیروزی وی حملات دموکرات ها و طرفدارانشان راشدت بخشیده است؟ اما سئوال اینجا بود که چرا حملات محافظه کاران مجتمع در حزب جمهوری خواه  نیز بر علیه ترامپ در همین زمان چنین افزایش یافت؟ جواب را من نمی توانستم در ضدیت "جر زنانه" خانواده قدرتمند بوش با ترامپ و به تلافی شکست حقارت آمیز جب بوش پسر کوچک و مورد علاقه جرج بوش پدر یعنی یکی از روسای سابق سیا که اولین رئیس جمهور این خانواده نیز بود محسوب نمایم بلکه آنرا بنظر من باید در دو موضع اصلی ترامپ یافت ونه در ظاهر ماجرا. 

در ظاهر، داستان جدید از آنجا آغاز گشت که ترامپ در نوعی صحنه سازی انتخاباتی از سوی دموکرات ها در تقابل با خانواده ای پاکستانی تبار قرار گرفت که فرزند خود را در جنگ عراق از دست داده بودند. بعضی پاسخ های نسنجیده  ترامپ به این خانواده نیز بر آتش حملات رسانه ای افزود. رسانه ها به نمایندگی از قدرت در آمریکا چنین وانمود می کرد ند که این واقعا مواضع ترامپ درباره کشیدن دیوار با مکزیک یا بر علیه ورود مسلمانان است که باعث این همه ضدیت با وی گردیده است. بتصور من باور کردن این مسئله که وی بدلیل این مواضع از سوی کسانی مورد حجمه  قرار گرفته که خود دیوار مرزی آمریکا با مکزیک را آغاز و هر روز آنرا گسترش دادند تا عجیب ترین صحنه های شکار مکزیکیان را بوسیله پلیس مرزی رقم زنند، کمی سخت می نمود. از سوی دیگر سخت گیری های عجیب پلیس درباره مسلمانان و دستگیری آنان در کشورهای ثالث و انتقال آنان به اردوگاه های ناشناخته در عراق، گونتانامو و افغانستان که در گذشته انجام شده بود باور این مسئله را که اینک رسانه ها بدلیل پافشاری بر حقوق مسلمانان چنین سخت بر ترامپ می تازند را نیز مشکل می ساخت. من از خود می پرسیدم که براستی دلیل واقعی این همه حمله بر ترامپاز سوی کسانی که دیوار سازی با مکزیک و مسلمان هراسی را آغاز کرده بودند، چیست؟ البته اگر این مواضع تنها از سوی رئیس جمهور فعلی آمریکا بیان شده بود من کمتر در غیر واقعی بودن آن شک می کردم. ولی هیلاری خود به همه لوایحی که موجب چنین مباحثی در آمریکا شده بود رای مثبت داده و از سوی بسیاری نزدیک ترین فرد به مواضع لابی طرفدار اسرائیل در بین دموکرات ها محسوب می شود. خانواده بوش نیز در جنگ افروزی و تبلیغ علیه مسلمانان ید طولایی داشته و دیوار مرزی با مکزیک در زمان ریاست جمهوری آنان گسترش عجیبی یافته بود. چگونه به ناگهان آنان چنین مواضع مسلمان  دوستانه و مکزیکی خواهانه ای را برگزیده و بر ترامپ می تاختند؟همین مسئله موجب شک من شد و به همین دلیل نیز بدنبال دلایل اصلی "دیو انگاری" ترامپ  بوسیله رسانه ها می گشتم. ساعت ها تماشای رسانه های خبری غربی نشان از آن داشت که دوموضع اصلی ترامپ که وی در چند هفته قبل از مرداد آنها را با احاطه بیشتری بیان می داشت دلیل این دیو نگاری رسانه ای شده است. ترامپ از سوئی با اصرار بر برخورد شدید تر با حکومت اسلامی شام و عراق یا داعش به انتقاد از مواضع جنگ طلبانه و دخالت جویانه گذشتگانی همچون بوش و کیلینتون پرداخته و به نوعی خواستار عدم مداخله دائمی آمریکا در امور سایر کشورها و برخوردی دوستانه تر با روسیه شده بود. رسانه ها بدون تاکید بر مواضع ضد مداخله گرایانه وی عمدتا بر موضع ملایم وی نسبت به روسیه تاکید داشتند و دوستی وی با پوتین را بزرگ نمایی می کردند. ترامپ که پیشتر به آشنایی و ملاقات خود با پوتین اشاره کرده بود در پاسخ به انتقادات شدید رسانه ها ملاقات خود با پوتین را انکار کرد که همین تناقض آشکار باعث شد تا رسانه ها بشدت بر او تاخته و با نمایش سمعی بصری تناقض مز بور،تصویری دیو منشانه از وی بنمایش بگذارند. این مواضع متناقض بتندی مورد تمسخر قرار می گرفت وبا ارائه تصویری ازدیوی دروغگوکه فراموش کار نیز می باشد وی بشدت و به تندی مورد انتقاد یکسان و هماهنگ رسانه های خبری قرار می گرفت. 

اما این در حقیقت موضع وی درباره شخص پوتین نبود که بنظر من اصلی ترین دلیل دیو سازی وی محسوب می گشت. مسئله اتفاقا در موضعی نهفته بود که رسانه ها اصلا از آن یادی نمی کردند. و آنرا آنقدر خطرناک فرض می کردند که حتی اسمش را نیز نمی بردند. البته یکی از روسای سابق سیا در یک تحلیل رسانه ای با خطرناک خواندن ترامپ برای نظم جهانی بطور تلویحی به این مسئله اشاره داشت و سپس چند تحلیل گر اقتصادی در بحث خود درباره فرایند جهانی شدن نیز ذکری از آن به میان آوردند. این اشارات به یکباره من رابه یاد سخنرانی های ترامپ بر علیه نظم نوین جهانی و فرایند جهانی شدن و مخالفت او با مبحث صدور سرمایه انداخت. او بروشنی خواهان بازگشت سرمایه های آمریکایی  به آمریکا برای ایجاد شغل گشته بود. آری دقیقا همین موضع ترامپ بود که وی را به دیوی رسانه ای تبدیل ساخته بود. 

جهانی شدن فرایندی نبود که در زمان ریاست جمهوری خانواده بوش تدوین شده باشد، گرچه در این دو دوره بر آن تاکیدی "نظری"و "عمیق" شد. جهانی شدن فرایندی بود که از کنفرانس صلح پاریس پس از جنگ جهانی اول آغاز شد و پایانی بود بر سیاست های ایزولیشنیست در آمریکا و همه روسای جمهور آمریکا پس از این کنفرانس به نوعی در جهت آن حرکت کرده بودند. ترامپ اما "به تبعیت"و یا بهتر بگویم در راستا و ادامه نظرات"تی پارتی" با این سیاست قطع رابطه کرده و سیاست نوینی را بیان می داشت سیاستی که قبلا نیز جوانه های آن بوسیله "تی پارتی"در همین حزب محافظه کار بیان شده بود. این سیاست به پاترویتیسم دروغینی که سربازان آمریکایی را به خارج روانه می سازد اما قادر به کارآفرینی برای آنان پس از قهرمانی هایشان نمی باشد حمله کرده و ریشه آنرا در صدور سرمایه و شغل از آمریکا دانسته بود. ترامپ همین سیاست را با روشنی بیشتری بیان داشت. این همان موضعی بود که تی پارتی را به نابودی کشاند و این همان موضعی است که ترامپ را به یک دیو رسانه ای بدل ساخت. 

وقتی بر عکس پیش بینی مارکس انقلاب در المان شکست خورد و آنطور که وی انتظار داشت در پیش رفته ترین کشور صنعتی ان زمان و قویترین حلقه نظام سرمایه داری، پرولتاریا نتوانست قدرت سیاسی را به دست گیرد، دو دیدگاه اصلی  در پاسخ به این مسئله در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. یک دیدگاه دلیل اصلی عدم موفقیت را در مسائل فرهنگی جستجو می  کرد. این دیدگاه با یک مشکل اصلی روبرو بود. برای مارکسیست ها اقتصاد زیر بنا محسوب می شود و بنابراین آنها پاسخ به یک معضل اساسی جنبش کارگری را با پاسخی غیر مارکسیستی وروبنایی روبروساخته بودند. اما دیدگاه دیگر سعی کرد پاسخی اقتصادی به این عدم موفقیت بدهد. در اینجا نیز دو پاسخ اصلی ارائه شد. یکی از سوی مارکسیست های آلمانی و کائوتسکی و دیگری از سوی لنین و جنبش جهانی کارگری. لنین تز امپریالیسم را فرموله ساخت و توضیح داد که "صدور سرمایه"بجای "کالا"باعث شده است تا با استفاده از نیروی  کار ارزان قیمت و استثمار مضاعف کارگران کشورهای تحت سلطه شرایط ایجاد جامعه نوین سرمایه داری یعنی "ولفر سوسیایتی" ایجاد گردد تا با تقسیم بخشی از ارزش افزوده (مضاعف)"کارگران کشورهای تحت سلطه" با "کارگران خودی" شرایط  بحران پشت سر گذاشته شده و آنها یعنی کارگران جهان صنعتی به نوعی به شرکای "دست دوم" حاکمیت در غرب بدل گردند. لنین این مقاله را در پاسخ به مقاله کائوتسکی نوشت که همین مفهوم را توضیح ولی مثبت انگاشته بود و بر این اعتقاد بود که سرمایه داری با این کار خود شرایط را برای رشد همه جهان و ایجاد یک نظام سرمایه داری جهانی واقعی فراهم می سازد تا انقلاب دیگر سویه ای ملی نداشته بلکه مفهومی  جهانی گردد که در آینده ای نامعین رخ داده و تا آنزمان نیز حزب طبقه کارگر وظیقه ای مگر مبارزه برای حقوق صنفی کارگران برای افزایش سطح بحران های اقتصادی و بهبود وضعیت کارگران ندارد. لنین با حمله به این تز آنرا خائنانه محسوب داشت ولی قبول کرد که بر عکس آنچه مارکس اعتقاد داشت انقلابات کارگری دیگر در حلقه های قوی یعنی کشورهای صنعتی رخ نداده بلکه با اتحاد با سایر اقشار زحمتکش در کشورهای تحت سلطه و با ماهیتی دموکراتیک ولی نوین حادث خواهد شد. و به این ترتیب بود که از انترناسیونال دوم برنامه اصلی جنبش کارگری جهانی حمایت از جنبش های ملی – دموکراتیک در جهان سوم و سعی در تقویت رهبری کارگری این جنبش ها گردید. برنامه ای که باعث درگیری شوروی سابق و آمریکا بصورت نیابتی در بسیاری از نقاط جهان شد و به انقلاباتی عظیم همچون چین، کره، ویتنام و کوبا انجامید. برنامه ای که از سوی دیگر باعث پشتیبانی از جنبش های ملی بسیاری علیرغم انتقاد مارکسیست های چپ نیز شد. همه این برنامه عظیم مبارزاتی بر اساس این تز انجام شد که سرمایه داری دیگر توان پاسخ گوئی به بحران ها را در داخل مرزهای ملی نداشته و باید بسوی یک برنامه جهانی حرکت کند که صدور سرمایه اصل و اساس این برنامه می باشد. اما نباید فراموش کرد که کائوتسکی و حتی اقتصاد دانان بزرگ جهان سرمایه داری نیز با فحوای اصلی این کلام موافقند که سرمایه داری باید دیدگاهی جهانی را برگزیند و تولید دیگر فرایندی جهانی است و برای ادامه حیات، سرمایه داری راهی مگر جهانی شدن ندارد . 

بر اساس همین تز بود که بوش در امتداد سیاست های چندین و چند دهه ای آمریکا خواهان برقراری ساختارهای سیاسی جهانی گردید. ساختارهایی جهانی که استوار براقتصادی جهانی بودند. دقیقا همین مسئله است که باعث شد تا دونالد ترامپ به یک دیو رسانه ای بدل گردد. عدم تمایل ترامپ به ادامه برنامه جهانی سازی و اشاره مستقیم وی به لزوم بازگرداندن سرمایه های آمریکایی به داخل مرزهای این کشور در جهت ایجاد کار برای کارگران آمریکایی بود که باعث شد تا رسانه ها از وی یک دیو رسانه ای بسازند.  اگر ترامپ همچون بچه های عوضی تهرانی و یا تی پارتی پس از شنیدن وردهای خبری رسانه ای همچون " اتک و متک توتک چه، شمع رنگ پالون چه، میخ ملخ شاهزاده، تپ توپ کناره" سر عقل آمده و دست از این سیاست خود بردارد که هیچ وگرنه باید شاهد باشیم تا رسانه ها سر او را تا ته در مستراح های خود فرو برده و برایش وردهایی بخوانند که در واقع "دیو سازی " رسانه ای است ولی به گوش مخالفت انسان دوستانه رسانه های "جهانی"خبری با دیدگاه های فاشیستی یک نژاد پرست دو آتشه شنیده می شود. 

البته بازگشت ترامپ به موضع اصلی محافظه کاران در رابطه با لزوم کاهش مالیات ها می تواند نشان از سر عقل آمدن وی داشته باشد. مخصوصا آنکه در چند روز اخیر او اسمی از لزوم بازگشت سرمایه آمریکا یی به محدوده مرزهای این کشور برای ایجاد کار نبرده است و شاید وردها اثر گذار بوده اند. تنها در اینصورت خواهد بود که رسانه های غربی دست از دیو سازی برداشته و به موضع "همیشگی" خود مبتنی بر لزوم بی طرفی خبری بازخواهند گشت. بی طرفی خبری تنها شامل کسانی است که در چهارچوب نظام سرمایه داری جهانی فعالیت می کنند و لاغیر، حتی اگر آنها خود سرمایه داران موفقی همچون ترامپ باشند. 

 

مسلما هستند اقتصاد دانانی که در همین راستا صدور سرمایه را پاسخی آسان برای بحران های سرمایه داری محسوب داشته که با توسل به بورس بازی و کاغذ بازی بدنبال پول و سود آسان روان شده و در ادامه این مسیر رابطه خود با عموم مردم را از دست داده و باعث بحران های عمیق سیاسی شده است که عمدتا به شکل عدم اعتماد به نظام سیاسی و عدم شزکت در انتخابات نمود پیدا می کند. و شاید این برنامه های نوین اقتصادی، آینده ای دیگر را برای نظام سرما یه داری ترسیم کرده اند، برنامه ای که برای کلیت این نظام و تئوریسینهایی سنتی چیزی مگر اضمحلال در پی نخواهد داشت، چرا که این نظریه پردازان سنتی با کائوتسکی موافق هستند که سرمایه داری راهی مگر جهانی شدن ندارد.  [span]
50۵۰

کد N1393266