اختصاصی مهر؛

جلال و ۱۵ خرداد

فرهنگی

خواهرزاده جلال آل احمد در یادداشتی به موضوع تلاش آل احمد برای همسوکردن روحانیت و روشنفکران در جریان نهضت ۱۵ خرداد ۴۲ پرداخته است و از شیوه وی در ملامت روشنفکران در این ایام پرده برداشته است.

به گزارش خبرنگار مهر، محمدحسین دانایی خواهر زاده جلال آل احمد در آستانه سالگرد قیام ۱۵ خرداد با ارسال یادداشتی برای خبرگزاری مهر به بررسی رابطه فکری جلال آحمد و مبارزان برای پیروزی انقلاب پرداخته است. متن این یادداشت به شرح زیر است:

زنده یاد جلال آل احمد در جریان ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ که در واقع، صحنه تقابل نهاد سلطنت با نهاد روحانیت بود، به صراحت، جانب روحانیت را گرفت و روشنفکران را هم به صراحت مورد ملامت قرار داد که در مقابل آن رویداد، دستهای خود را به بی اعتنایی شستند! (در خدمت و خیانت روشنفکران، انتشارات رواق، تهران، چاپ سوم، قطع جیبی، ص ۱۵)

او معتقد بود که رژیم حاکم بر ایران، رژیمی است خودکامه، غربزده و جاده صاف کن استعمار و تنها نهادی هم که می تواند در برابرش ایستادگی یا حداقل مخالفت کند، روحانیت مستقل و غیر وابسته است. او به همین علت، روحانیت را با همه نقطه ضعفهایش، بر چنان رژیمی ترجیح میداد و قایل به این بود که قاطبه روشنفکران ایران باید در ماجرای ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ از روحانیت حمایت میکردند.

در راستای همین استدلال هم بود که در برابر افرادی چون مرحوم خلیل ملکی که روحانیت را «آخرین مانع تجدد» می‌دانستند، مقاومت می‌کرد و متقابلاً روحانیت را «آخرین سنگر در مقابل رذالت‌های دولت»  می خواند، لیکن باید توجه داشت که اینگونه حمایت‌ها از روحانیت و آنگونه ملامت‌ها نسبت به روشنفکران، به هیچوجه مطلق و بدون قید و شرط و ناشی از احساسات نبودند.

زنده یاد جلال آل احمد نگاهی واقع بینانه، انتقادی و جامع نگر داشت. هر دو نهاد مزبور را بخوبی می شناخت و از قوت و ضعف هایشان آگاه بود، نه روحانیت را مظهر حقیقت کامل و رستگاری می دانست و نه جریان روشنفکری را موجب زوال و انحطاط. او با نگاهی عملگرایانه در پی آن بود که بین این دو نهاد اجتماعی – سیاسی یک نوع همسویی و همآهنگی عملیاتی ایجاد کند برای تشکیل یک جبهه فرهنگی متحد در برابر جناح استبداد و استعمار.

ارتباطات او با امام موسی صدر و برخی دیگر از روحانیان نواندیش، به علاوه دعوت مکرر از مرحومان آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان برای پیوستن آنان به کانون نویسندگان ایران، و ملاقات‌ها و مکاتباتش به عنوان نماینده بخشی از جامعه روشنفکری کشور با حضرت امام(ره) به عنوان رهبر بخش پیشرو و انقلابی روحانیت ایران، و همچنین درخواست از ایشان برای اینکه متن اعلامیه های خودشان را قبل از انتشار به رؤیت او برسانند تا عباراتش را روزآمد کند نیز در راستای همین طرح پیوند روحانیت و روشنفکران قابل تحلیل می باشند.

او ضمن اینکه نسبت به ساختار و کارکرد هر دو نهاد مزبور انتقاداتی داشت که در همان کتاب به تفصیل آمده است، باز هم خوشبینانه به آینده نگاه می کرد. به آینده روشنفکری در ایران «سخت خوش بین»  بود و رویدادهای ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را هم یک نقطه عطف تاریخی به شمار می آورد و امیدوار بود که «شاید روحانیت عاقبت در این کوره پخته شود و قوام بیاید و زمینه ای بشود برای مبارزه های آتی.»

بنابراین، هر نوع برداشت سطحی و یکسویه از موضع گیری های آل احمد نسبت به روحانیت و روشنفکران و ساختن دستاویز برای بهره برداری های سیاسی که متأسفانه در حال حاضر رواج پیدا کرده، نه تنها مخالف مشی فکری آل احمد است، بلکه سیره نظری و عملی او را هم نقض و نفی می‌کند.