ترحم بر حیوانات

آورده اند که در نوبت دولت ناصری ]در دوره غزنویان که به مناسبت نام موسس آن ناصرالدوله آل ناصر نیز گفته می شود[، در اوایل حال، ناصرالدوله سبکتگین بنده بود و یک سر اسب بیش نداشت، …

آورده اند که در نوبت دولت ناصری ]در دوره غزنویان که به مناسبت نام موسس آن ناصرالدوله آل ناصر نیز گفته می شود[، در اوایل حال، ناصرالدوله سبکتگین بنده بود و یک سر اسب بیش نداشت، و در نیشابور بود، و همه روز به صحرا شدی و شکار کردی، روزی در صحرا طواف می کرد، ناگاه آهوبچه ای دید در صحرا. اسب برانگیخت و او را بگرفت و دست و پای ببست، و در پیش اسب گرفت ]گذاشت[ چون پاره ای برفت، مادر آن آهو را دید که در عقب او می امد. دانست که از برای بچه می آید. با خود اندیشه کرد که مرا از این آهو بره بباید گذشت ]من از این آهوبچه باید صرف نظر کنم.[ رها کرد تا با مادر برفت. آن آهو در روی امیر سبکتگین باز پس می نگریست. چون سبکتگین در شهر آمد، آن شب بخفت و رسول (ص) را به خواب دید که او را گفتی؛ «ای سبکتگین، آن مرحمت و شفقت که تو در حق آن بیچاره کردی و او را ترحم نمودی، در حضرت عزت ذوالجلال قربت یافتی، باید که در حق بندگان خدای همین ترحم و شفقت به جای آری تا ملک و دولت تو را ثباتی باشد». امیرسبکتگین از آن وقت باز ]از آن وقت به این طرف[، حال و کار او نیکو شد و روی به کار آورد، و آن یک شفقت سبب آن همه دولت گشت.