دغدغه ای برای تمام فصول

مسأله اساسی سیاست، لنگ لنگان رفتن توسعه ی نهادهای سیاسی به دنبال توسعه ی اجتماعی و اقتصادی است.

مسأله اساسی سیاست، لنگ لنگان رفتن توسعه ی نهادهای سیاسی به دنبال توسعه ی اجتماعی و اقتصادی است. - ساموئل هانتیگتون -

توسعه سیاسی در فرهنگ های سیاسی تعریف دقیقی ندارد، اما معنای عمومی آن تقریباً فراهم کردن زمینه بیشتر برای حضور مردم در عرصه های مختلف امور جامعه است؛ مانند توسعه شوراها، فعال کردن احزاب و جمعیت های سیاسی، مطرح شدن بیشتر مسائل سیاسی در مطبوعات و رسانه ها و... در فرهنگ علوم سیاسی، در تعریف توسعه سیاسی آمده است: «افزایش ظرفیت و کارآیی یک نظام سیاسی در حل و فصل تضادهای منافع فردی و جمعی، ترکیب مردمی بودن، آزادگی و تغییرات اساسی در یک جامعه»

اهداف توسعه سیاسی، پیشرفت. صنعتی شدن. رفع فقر. رفع وابستگی، ایجاد تحولات ساختاری در تمام بخش های جامعه و گذار از حالت نامطلوب زندگی گذشته به شرایط بهتر است.

ژرژ لاوو در مقدمه ای که بر کتاب توسعه سیاسی برتران بدیع مینویسد، عنوان می کند که "نظریات توسعه ی سیاسی به طور مستقیم از نظریه های توسعه ی اقتصادی اخذ شده و بر این اصل استوار است که کشورهای جهان سوم باید به سوی کمال جهت گیری کنند".

اما، باتوجه به تعریف اجمالی که برای توسعه ی سیاسی آوردیم، میتوان گفت توسعه ی اقتصادی برآمده از توسعه ی سیاسی است،

چرا که در پی توسعه ی سیاسی و دست یابی به اهدافی که برای توسعه ی سیاسی تعریف کردیم، توسعه ی سیاسی با جهت گیری به سمت زندگی بهتر توسعه ی اقتصادی را نیز در پی خواهد داشت. در این میان به نظر می آید توسعه ی فرهنگی هم به صورت موازی در کنار توسعه ی سیاسی پیش می رود. چرا که ما در روند توسعه ی سیاسی یک کشور، فرآیند "جامعه پذیری " را برای افراد خواهیم داشت.

از طرفی توسعه ی سیاسی به وجود احزاب سیاسی و گروه های فعال در این زمینه نیاز دارد. این گروه ها با عضو گیری در سطح جامعه، تعریف چهارچوب های نظری و بیان دیدگاه ها و گرد همایی نخبگان سیاسی _ اجتماعی _ اقتصادی کشور زمینه ی فعالیت و همکاری این افراد را در جامعه فراهم میکند که این گونه فعالیت ها تاثیر مستقیمی بر فضای سیاسی جامعه و در نهایت، تصمیم گیری های کلان سیاسی دارد. تفاوت جوامعی که گروه نخبگان در آنها فعال هستند و جوامعی که نخبگان منفعل و عزلت نشینی دارند، بسیار است.

روند توسعه ی سیاسی در جوامع اسلامی نسبت به جوامع غربی کمی کند است. به آن دلیل که الگوی های توسعه غربی بر پایه اندیشه های عصر نوزایی و ریشه در گفتمان دینی و اجتماعی غربی دارد. در غرب محور توسعه، دنیایی است و تولید و ثروت و قدرت و سیاست هدف می باشد و این بزرگترین مشکل و چالش را در کاربرد الگوهای توسعه غربی برای جهان اسلام پدید آورده است زیرا در جهان بینی اسلامی محور توسعه معنویت انسان است در این دیدگاه دنیا، تولید، ثروت و قدرت به عنوان ابزار و و سیله است تا انسان را به کرامت و سعادت و کمال برساند و از فرو رفتن در منجلاب فساد و فحشاء، ظلم و بی عدالتی نجات دهد.

با این وجود که گفته میشود توسعه ی سیاسی امری مطلوب برای هر کشوری است، از آسیب های آن و چالش هایی که در جامعه پدید می آورد نباید غافل شد.

از آنجا که این روند تدریجی و گام به گام است، در هر مرحله ای که پیش می رود، می تواند قسمتی از ساختارهای سنتی جامعه را ضعیف کرده و از بین ببرد. که این اتفاق باعث به وجود آمدن شکافهای اجتماعی خواهد شد. چرا که قشر سنتی تر جامعه این تغییر ساختاری را به سختی خواهد پذیرفت. فرهنگ جامعه از آن فرهنگ اصیل و مبتنی بر آداب و رسوم خود فاصله می گیرد، خواسته ها تغییر می کند و در پی این تغییرات، نهاد هایی زاییده می شوند که کارویژه هایی تازه ای را با خود به همراه دارند. از این مرحله به بعد می توان گفت روند توسعه ی سیاسی پا به یک عرصه ی نوین تر می گذارد و آن نوسازی و دگرگونی سیاسی در جامعه است. جایی که ساختارها منقلب می شوند و ساختارهایی جدید با کارکردهای نو برای زندگی سیاسی _ اجتماعی جای آنها را خواهد گرفت.

به طور کلی توسعه ی سیاسی آرمانی است که در وهله ی نخست، نخبگان جامعه و پس از آن سیاست مداران هر کشوری سودای تحقق آن را در سر می پرورانند، از آنجا که آن را یکی از شاه راه های رسیدن به جامعه ی دموکراتیک می دانند.

و اما به نظر شما تا به حال چند نخبه و سیاست مدار در جای جای جهان با این دغدغه چشم فروبسته اند..؟

زهرا سیف درخشنده

کارشناس ارشد علوم سیاسی