دموکراسی، سنت‌های مردم و مساله مشروعیت

پیش از این که انقلاب اسلامی به پیروزی برسد، کشورهای در حال توسعه و به اصطلاح در مسیر گذاری چون ایران محل هجوم ایدئولوژی‌های مختلف و متضاد غربی، چون مارکسیسم، کمونیسم، لیبرالیسم و... بود.

پیش از این که انقلاب اسلامی به پیروزی برسد، کشورهای در حال توسعه و به اصطلاح در مسیر گذاری چون ایران محل هجوم ایدئولوژی‌های مختلف و متضاد غربی، چون مارکسیسم، کمونیسم، لیبرالیسم و... بود. عمده این ایدئولوژی ها مدعی قرائت صحیح از دو چیز بودند؛ حقوق بشر و دموکراسی. فرض هر یک از این ایدئولوژی ها این بود که در صورتی که در یک جامعه به درستی حاکم شوند، هم سعادت فردی افراد و هم پیشرفت کل جامعه را تضمین خواهند کرد. این ایدئولوژی ها در کشور ایران نیز همچون سایر کشورهای مشابه جریان هایی را به راه انداختند که بعضا با روند موجود حاکمیت شاهنشاهی ایران مخالف بودند. نمی توان نقش برخی از این ایدئولوژی ها و اندیشه های جدید سیاسی را در ایجاد حساسیت به مسائل سیاسی و روحیه انتقادی در بین برخی جوانان دانشگاهی نسبت به روند حاکمیت شاهنشاهی، انکار کرد، ولی تفکری که جریان انتقادی علیه حاکمیت شاهنشاهی را در بین توده مردم نهادینه کرد، یک تفکر سنتی با یک رهبر بومی و مذهبی بود. اگر کلیدواژه های ایدئولوژی های غربی در مبارزه علیه نظام شاهنشاهی، حقوق بشر و دموکراسی بود، کلیدواژگان جریان انقلابی سنتی، مبارزه با ظلم، حق الناس، عزت مداری و هیهات منا الذله بود. تفاوت شعارها به معنای نفی کلی حقوق بشر و مردم سالاری نبود. امام خمینی(ره) در عین این که از متنی سنتی و مذهبی سخن می گفت، در مبارزات خود حقوق بشر (نه به مثابه اصطلاحی سیاسی بلکه به معنای حقوق فطری هر انسان) را تائید کرد و نیز پس از مبارزات، در تائید مردم سالاری، رای ملت را میزان دانست. سخن امام این بود که اسلامی که او پرچم دار آن است، همه آنچه عقول بشری به مثابه موازینی نیک برای اداره حکومت می پندارد، درون خود دارد. امروز جمهوری اسلامی با تجربه بیش از سه دهه و با همه فراز و نشیب ها و حملات خارجی و نیز با برخی اشتباهات داخلی ـ که خود به مثابه تجربه ای نیک چراغ راه آینده خواهد بود ـ توانسته نمونه ای از حاکمیت مردم سالاری بومی باشد، حاکمیتی که به اعتراف همه قدرت های بیگانه، وارداتی نیست، ولی در عین حال، مدعی مردم سالاری حداکثری بوده است. خود رهبران این نظام نیز مدعی نبوده اند تاکنون هیچ اشتباهی در اداره این حاکمیت رخ نداده، ولی با یک نگاه منصفانه، می توان تائید کرد که این نظام با تکیه بر باورهای بومی و اسلامی، توانسته در عمل مدلی بمراتب موفق تر و با ثبات تر از حاکمیت های مدعی دموکراسی وارداتی را اجرا کند. تجربه ایران، می تواند برای دیگر کشورها، اعم از قدرتمند و پیشرفته تا کشورهای در حال توسعه و ضعیف، درس آموز باشد. چه این که شیوه حاکمیت در یک کشور، اولا باید به دست مردم سپرده شود و ثانیا باید به نحوی با باورها و سنت های مردم ارتباط برقرار کند که در ذهن و جان مردم نیز حکومتی مشروع تلقی شود.