جای خالی اعتدال در کشورهای عربی

چندین سال است که انقلاب ها و تحولات پی در پی اغلب کشورهای عربی را فراگرفته است و متاسفانه در همه ی این تحولات خونریزی ها و کشته شدن انسانهای بی گناه به امری عادی و روزمره بدل شده است.

چندین سال است که انقلاب ها و تحولات پی در پی اغلب کشورهای عربی را فراگرفته است و متاسفانه در همه ی این تحولات خونریزی ها و کشته شدن انسانهای بی گناه به امری عادی و روزمره بدل شده است. اگرچه علت اصلی این خونریزی ها قدرت یافتن گروههای تروریستی تحت حمایت قدرت های خارجی و برخی کشورهای منطقه است، لکن آنچه سبب ایجاد زمینه ی مناسب برای گسترش فعالیت این گروههای تروریستی می شود، چیزی نیست جز افراط گرایی گروههای مختلف سیاسی در کشورهای عربی.

در حقیقت در اغلب این کشورها، از مصر و لیبی گرفته تا یمن، گروههای مختلف دچار افراط گرایی و دگماتیسم شده اند و هیچ یک حاضر نیستند گروههای دیگری که با آنها در ایدئولوژی و دیدگاه تفاوت دارند، تحمل نمایند. برای نمونه می توان کشور بزرگ مصر را مثال زد.

هنگامی که انقلاب علیه دیکتاتوری حسنی مبارک آغاز شد، همه گروههای سیاسی اعم از اخوان المسلمین، لیبرال ها، مسیحیان و حتی بخشی از نظامیان در مقابله با رژیم مبارک متحد بودند و این وحدت و یکپارچگی سبب پیروزی انقلاب مصر و فروپاشی نظام استبدادی و برگزاری اولین انتخابات آزاد در این کشور شد. لکن عدم پایبندی گروههای مختلف به اعتدال و میانه روی در رفتار و اظهارنظرهایشان سبب فاصله گرفتن آنها از یکدیگر و ایجاد اختلاف بین مردم شد؛ چراکه هر گروه و ایدئولوژی ای طرفداران خود را دارد و هرچه در سطح رهبری گروههای سیاسی انشقاق و اختلاف بروز خارجی بیشتری پیدا کند، درگیری ها و تفرقه میان مردم گسترش بیشتری پیدا میکند.

یکی از خصایص افراطی گری آن است که وقتی شخصی در ورطه ی افراط می افتد، در حقیقت وارد جاده ای یک طرفه میشود که خیلی زود ممکن است مطالبی بیان کند و دست به کارهایی بزند که چه خود و چه دیگران، هیچگاه تصور آن را هم نمیکرده‌اند که روزی چنین کند! مصداق این امر را میتوان در حمایت گروههای لیبرال مصر و افرادی چون محمد البرادعی و عمر موسی که همواره برای تحقق آزادی و مخالفت با حکومت دیکتاتوری مبارک تلاش می کردند، از کودتای نظامیان علیه دولت برآمده از انتخاباتی آزاد، به خوبی مشاهده کرد. هرچند نمی توان برخی افراطی گری های محمد مرسی و تاثیر آن بر ایجاد مخالفتهایی با دولت وی را از نظر دور داشت، اما گروههای مخالف باید با دوری از افراطی گری، به نهاد انتخابات به عنوان تنها راه رسیدن به دموکراسی، احترام می گذاشتند و اگر گمان میکردند که به دولت مرسی، ایراداتی وارد است، دلایل خود را برای مخالفت با دولت بیان میکردند و تا انتخابات بعدی صبر می کردند تا مردم درباره ادامه ی سیاستهای دولت یا تغییر آن تصمیم بگیرند؛ نه اینکه خود به توجیه کننده ی کودتا و دیکتاتوری نظامی بدل شوند.

همه ی اینها این نکته را به ذهن متبادر میکند که عنصری که سبب عدم برقراری آرامش و حکومت قانون در بسیاری از کشورهای عربی میگردد، دوری گزیدن از اعتدال و حرکت در بی راهه ی افراط و تلاش برای حذف کامل رقبا است و چنین روندی تا زمانی که گروهی منادی اعتدال پیدا نشود که به دور از کینه های شخصی و عداوت های گروهی تنها برای خدمت به مردم تلاش کند، همواره ادامه دارد و با افزایش خشونت ها شدت نیز می گیرد و روز به روز رادیکالیزه تر می شود و کینه های طرفین از یکدیگر شدت میگیرد؛ چنانکه در مصر با وجود سرکوبهای ارتش، همچنان مردم هر روز باانگیزه بیشتری به مخالفت با کودتا ادامه می دهند.

نویسنده: خدایار سعیدوزیری ـ سرمقاله روزنامه آفرینش