> جلد سوم (ابن ازرق - ابن سیرین) | صفحه ۳
آفتاب

جلد سوم (ابن ازرق - ابن سیرین) | صفحه ۳

نمایش ۵۱ تا ۷۵ از ۴۸۵ مورد

اِبْن‌ِ باجّه‌1، ابوبکر محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ الصائغ‌ التُجیبی‌ مشهور به‌ ابن‌ باجه‌ (د 533ق‌/1139م‌)، فیلسوف‌، دانشمند، شاعر و دولتمرد اندلسی‌ و یکی‌ از چند چهرهٔ فلسفی‌ درخشان‌ جهان‌ اسلام‌. زندگی‌ و سرگذشت‌: باجه‌ در گویش‌ اندلسیان‌ به‌ معنای‌ نقره‌ بوده‌ است‌ (ابن‌ خلکان‌، 4/431). پدر ابن‌ باجه‌ ظاهراً زرگر بوده‌ است‌. ابن‌ خلدون‌، هنگامی‌ که‌ از فیلسوفان‌ …

اِبْن‌ِ بادیس‌، عبدالحمید بن‌ محمد المصطفی‌ بن‌ مکّی‌ بن‌ بادیس‌ صنهاجی‌ (ربیع‌الثانی‌ 1307- 1359/دسامبر 1889-1940)،مصلح‌ و متفکر الجزایری‌. وی‌ در قسنطینه‌ از مراکز فرهنگی‌ مهم‌ الجزایر زاده‌ شد (طالبی‌، 1/72). خاندان‌ وی‌ که‌ از تبار معز بن‌ بادیس‌ بنیان‌گذار نخستین‌ دولت‌ صنهاجی‌ بود، از بزرگ‌ترین‌ خاندانهای‌ کهن‌ و متنفذ شرق‌ الجزایر به‌ شمار می‌رفت‌ …

اِبْن‌ِ باذِش‌، ابوجعفر، احمد بن‌ علی‌ انصاری‌ (491-542ق‌/ 1098-1147م‌)، خطیب‌، مقری‌، محدث‌ و نحوه‌ غرناطی‌ جیانی‌ الاصل‌. پدر وی‌ نیز به‌ ابن‌ باذش‌ شهرت‌ داشت‌ (نک: ه د، ابن‌ باذش‌، ابوالحسن‌). به‌ گفتهٔ ابن‌ ابار وی‌ بیش‌ از هشتاد و اندی‌ استاد داشت‌ ( المعجم‌، 29) که‌ برخی‌ از آنان‌ در شمار بزرگان‌ و مفاخر اندلس‌ بوده‌اند. نخستین‌ این‌ استادان‌، پدرش‌ بود که‌ …

اِبْن‌ِ باذِش‌، ابوالحسن‌ علی‌ بن‌ احمد بن‌ خلف‌ محمد انصاری‌ غرناطی‌ (شوال‌ 444-13 محرم‌ 538ق‌/1053-13 نوامبر 1133م‌)، ادیب‌، لغت‌شناس‌، قاری‌، راوی‌، محدث‌ و نحوی‌ جیانی‌الاصل‌. ریشهٔ کلمهٔ باذش‌ مبهم‌ است‌. ابن‌ ابار (ص‌ 286) که‌ این‌ لفظ را «بیذش‌» نیز شنیده‌ است‌، و معادل‌ آن‌ را در عربی‌ «رجلان‌» (= پیاده‌ یا سرباز پیاده‌) دانسته‌ است‌. با توجه‌ به‌ اینکه‌ در …

اِبْن‌ِ بارِزی‌، ابوالقاسم‌ هبهٔالله‌ بن‌ عبدالرحیم‌ بن‌ ابراهیم‌ بن‌ هبهٔالله‌ بن‌ بارزی‌ جهنی‌ حموی‌ ملقب‌ به‌ شیخ‌ الاسلام‌ و شرف‌ الدین‌ (645 - 738ق‌/1247- 1337م‌)، قاضی‌ القضاهٔ و دانشمند شافعی‌. پدرش‌ که‌ در منابع‌ متأخرتر عبدالرحمان‌ خوانده‌ شده‌ است‌ (عامری‌، 604) نیز قاضی‌ القضاهٔ حماهٔ و مردی‌ عالم‌ و ادیب‌ بود. ابوالفدا که‌ شاگرد وی‌ بوده‌ و او …

اِبْن‌ِ بازْیار، ابوعلی‌ احمد بن‌ نصر بن‌ حسین‌ بازیار (د 352ق‌/ 963م‌)، ندیم‌ و کاتب‌ سیف‌ الدولهٔ حمدانی‌، لقب‌ بازیاری‌ را از حرفهٔ پدر یافت‌ که‌ نزد معتضد عباسی‌، به‌ پرورش‌ مرغان‌ شکاری‌ اشتغال‌ داشت‌ (ابن‌ ندیم‌، 131؛ یاقوت‌، 5/80؛ صفدی‌، 8/214)، اما ظاهراً او خود بدین‌ حرفه‌ نپرداخت‌. ابن‌ ندیم‌ (همانجا) اجداد وی‌ را خراسانی‌ دانسته‌ است‌ (قس‌: یاقوت‌، …

اِبْن‌ِ بازْیار، محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ عمر بغدادی‌ قمی‌ (د ح‌ 245ق‌/ 859م‌)، منجم‌. از مولد، دوران‌ رشد و تحصیلات‌ او آگاهی‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌، ولی‌ با توجه‌ به‌ آنکه‌ وی‌ را به‌ بغداد و هم‌ قم‌ منسوب‌ کرده‌اند (بغدادی‌، 2/14؛ ابن‌ طاووس‌، 128)، می‌توان‌ حدس‌ زد که‌ ابتدا در بغداد می‌زیسته‌ و سپس‌ به‌ قم‌ رفته‌ است‌ (قس‌: سمعانی‌، 2/34، که‌ از عبدالله‌ بن‌ عمر …

اِبْن‌ِ باطیش‌، عمادالدین‌ ابوالمجد، اسماعیل‌ بن‌ هبهٔالله‌ بن‌ سعید موصلی‌ (575 - 655ق‌/1179-1257م‌)، فقیه‌ و محدث‌ شافعی‌. مورخان‌ کنیه‌ و نام‌ پدر و جد وی‌ را به‌ اختلاف‌ یاد کرده‌اند. ابن‌ فوطی‌ یک‌ بار وی‌ را ابومحمد اسماعیل‌ بن‌ ابی‌ البرکات‌ بن‌ ابی‌ الرضا (2/684) و بار دیگر اسماعیل‌ بن‌ هبهٔالله‌ بن‌ سعید نام‌ برده‌ است‌ (2/692) و یونینی‌ نام‌ پدر وی‌ را عبدالله‌ …

اِبْن‌ِ باکویهٔ شیرازی‌، ابومحمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ عبیدالله‌، از مشایخ‌ بزرگ‌ صوفیه‌ در سدهٔ 4 و اوایل‌ سدهٔ 5ق‌/10 و 11م‌. شهرت‌ او در منابع‌ عربی‌ به‌ صورت‌ ابن‌ باکویه‌، و ابن‌ باکو، و در کتب‌ فارسی‌ گاهی‌ به‌ شکل‌ باکو و باکویه‌ ضبط شده‌ است‌. نام‌ او و نام‌ پدرش‌ در اکثر منابع‌ معتبر قدیمی‌ به‌ صورتی‌ است‌ که‌ در بالا آورده‌ شده‌. ولی‌ در بعضی‌ از …

اِبْن‌ِ بانه‌، عمرو بن‌ محمد بن‌ سلیمان‌ بن‌ راشد (د 278ق‌/891م‌)، خنیاگر و موسیقی‌دان‌ معروف‌ به‌ روزگار عباسیان‌ و از موالی‌ قبیلهٔ ثقیف‌ که‌ به‌ مادرش‌ بانهٔ القحطیه‌ منسوب‌ شد و ابن‌ بانه‌ شهرت‌ یافت‌. پدر او محمد از دیوانیان‌ بود و ممکن‌ است‌ که‌ نیای‌ او سلیمان‌ بن‌ راشد، همان‌ کسی‌ باشد که‌ طبری‌ (3/740) از او به‌ عنوان‌ رئیس‌ دیوان‌ خراج‌ خراسان‌ …

اِبْن‌ِ بَخْتویه‌، ابوالحسین‌ عبدالله‌ بن‌ عیسی‌ بن‌ بختویه‌ (د پس‌ از 420ق‌/1029م‌)، پزشک‌، سخنور و دانشمند. ابن‌ بختویه‌ از مردم‌ واسط بود و هم‌ در آن‌ شهر مجلس‌ درس‌ داشت‌ و افزون‌ بر آن‌ همچون‌ پدر، که‌ طبیب‌ بود، به‌ مداوای‌ بیماران‌ می‌پرداخت‌. او گذشته‌ از اینها، از فن‌ خطابه‌ بهره‌ای‌ تمام‌ داشت‌ و ظاهراً منصب‌ خطابت‌ شهر واسط را بر عهده‌ گرفته‌ …

اِبْن‌ِ بَدْرون‌، ابوالقاسم‌ یا ابومروان‌، عبدالملک‌ بن‌ عبدالله‌ بن‌ بدرون‌ حضرمی‌ سبتی‌ (د پس‌ از 608ق‌/1211م‌)، ادیب‌، کاتب‌ و شاعر دورهٔ موحدون‌ اندلس‌. از لقب‌ حضرمی‌ وی‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ نیاکانش‌ از مردم‌ جنوب‌ عربستان‌ بوده‌اند (قس‌: هوار، 204 )، اما خود او را اهل‌ شلب‌1 در غرب‌ اندلس‌ دانسته‌اند (نک: ابن‌ ابار، التکملهٔ، 3/620؛ همو، المقتضب‌، 161). آنچه‌ …

اِبْن‌ِ بُذوخ‌، یا بدوح‌، ابوجعفر عمر بن‌ علی‌ بن‌ البذوخ‌ قلعی‌ مغربی‌ (د 576ق‌/1180م‌). ابن‌ بذوخ‌ در اواخر سدهٔ 5 ق‌ در یکی‌ از قلعه‌های‌ مغرب‌ زاده‌ شد و از این‌ رو به‌ قلعی‌ شهرت‌ یافت‌ (لکلرک‌، .(II/40 در جوانی‌ به‌ دمشق‌ رفت‌ و با مطالعهٔ کتب‌ پزشکی‌ از نظرات‌ پزشکان‌ بزرگ‌ پیشین‌ مانند بقراط، جالینوس‌، دیسکوریدس‌ و ابن‌ سینا، در شناخت‌ بیماریها و درمان‌ …

اِبْن‌ِ بِرّ، ابوبکر محمد بن‌ علی‌ بن‌ حسن‌ (یا حسین‌: عباس‌، 109؛ 2 EI) تمیمی‌ غوثی‌، لغوی‌ و ادیب‌ نامدار سدهٔ 5ق‌/11م‌. از آنجا که‌ نیای‌ وی‌، علی‌، را «بر» می‌خواندند، به‌ ابن‌ البر شهرت‌ یافت‌ (ابن‌ ابار، 2/671). گرچه‌ ابن‌ ابار (همانجا) او را اهل‌ قیروان‌ و ساکن‌ صقلیه‌ (سیسیل‌) می‌داند، اما قفطی‌ (3/190) گوید که‌ ابن‌ البر در صقیله‌ به‌ دنیا آمد. او در جوانی‌ به‌ اشتیاق‌ …

اِبْن‌ِ بَرّاج‌، سعدالدین‌ ابوالقاسم‌ عبدالعزیز بن‌ نحریر بن‌ عبدالعزیز ابن‌ براج‌ طرابلسی‌ معروف‌ به‌ قاضی‌ و ملقب‌ به‌ عزالمؤمنین‌ (د شعبان‌ 481/اکتبر 1088)، فقیه‌ و قاضی‌ شیعی‌ امامی‌. از تاریخ‌ تولد او آگاهی‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌، ولی‌ با توجه‌ به‌ اینکه‌ عمرش‌ را هشتاد و اندی‌ نوشته‌اند (افندی‌، 3/142، 143)، می‌توان‌ گفت‌ که‌ در حدود 400ق‌ به‌ دنیا آمده‌ …

اِبْن‌ِ بَرَّجان‌، ابوالحکم‌ عبدالسلام‌ بن‌ عبدالرحمان‌ بن‌ عبدالسلام‌ ابن‌ ابی‌ الرجال‌ لخمی‌ مغربی‌ آفریقی‌ (د 563ق‌/1142م‌)، شیخ‌ صوفیه‌، محدث‌، متکلم‌، قاری‌ و مفسر قرآن‌. ابن‌ ابار (د 658ق‌/1260م‌) که‌ نخستین‌ نویسندهٔ شرح‌ حال‌ ابن‌ برجان‌ است‌، وفات‌ او را پس‌ از 530ق‌ ذکر کرده‌ و دیگر مورخان‌ به‌ اتفاق‌ 536ق‌ را سال‌ درگذشت‌ او آورده‌اند. طاش‌ کوپری‌زاده‌ …

اِبْن‌ِ برخشی‌ احمد بن‌ محمد، نک: ابوطاهر واسطی‌.

اِبْن‌ِ بُرْدِ اَصْغَر، ابو حفص‌، احمد بن‌ محمد بن‌ احمد (د 445ق‌/ 1053م‌)، شاعر و نویسندهٔ اندلسی‌. وی‌ در خاندانی‌ از اهل‌ قرطبه‌ پرورش‌ یافت‌ که‌ در زمینهٔ ادب‌ و کار کتابت‌، سابقهٔ درخشانی‌ داشتند و به‌ همین‌ سبب‌ توانسته‌ بودند در کار سیاست‌ نیز، به‌ خصوص‌ در دورهٔ خلافت‌ اموی‌ و عامری‌، به‌ مراتب‌ عالیه‌ دست‌ یابند. ابن‌ برد در اوایل‌ سدهٔ 5ق‌/11م‌، …

اِبْن‌ِ بُرْدِ اَکْبَر، ابوحفص‌، احمد بن‌ برد، از ادبا و بزرگان‌ قرطبه‌ و رئیس‌ دیوان‌ انشای‌ مظفر عامری‌ در اندلس‌ که‌ مدت‌ کوتاهی‌ نیز سمت‌ وزارت‌ یافت‌ (د 418ق‌/1027م‌)، او جد احمد بن‌ محمد کاتب‌ (مشهور به‌ ابن‌ برد اصغر) شاعر و نویسندهٔ اندلسی‌ نیمهٔ اول‌ سدهٔ 5ق‌/11م‌ بود (حمیدی‌، 1/188؛ ابن‌ بشکوال‌، 1/48؛ ضبی‌، 172). در پاره‌ای‌ از مآخذ ابن‌ برد اکبر را «کاتب‌ …

اِبْن‌ِ بَرْدِس‌، عمادالدین‌ ابوالفداء اسماعیل‌ بن‌ محمد بن‌ بردس‌ بن‌ رسلان‌ بعلبکی‌ حنبلی‌ (جمادی‌ الا¸خر 725- شوال‌ 786/ مهٔ 1325- دسامبر 1384)، محدث‌، مقری‌ و نظم‌پرداز. در آغاز از قطب‌ الدین‌ ابوالفتح‌ یونینی‌ دانش‌ آموخت‌، آنگاه‌ راهی‌ دمشق‌ شد و از مشایخ‌ وقت‌ همچون‌ قاسم‌ بن‌ عساکر، ابن‌ زراد، ابن‌ شحنه‌ و دیگران‌، اجازت‌ یافت‌. سپس‌ در حلب‌ اقامت‌ …

اِبْن‌ِبَرْذَعی‌، ابوعبدالله‌ محمدبن‌یحیی‌بن‌هشام‌ انصاری‌خزرجی‌، نحوی‌ اندلسی‌ (ح‌ 575 -646ق‌/1179- 1248م‌)، مشهور به‌ ابن‌ هشام‌ خضراوی‌ (منسوب‌ به‌ جزیرهٔ خضرا). وی‌ منسوب‌ به‌ برذعه‌ (مرکز قدیم‌ اران‌) است‌ که‌ بردعه‌ نیز خوانده‌ می‌شود و به‌ همین‌ جهت‌ برخی‌ وی‌ را ابن‌ بردعی‌ خوانده‌اند (قس‌: سمعانی‌، 2/146؛ ذهبی‌، 1/65). ابن‌ برذعی‌ نخست‌ حدیث‌ و قرائت‌ …

اِبْن‌ِ بِرْزالی‌، ابومحمد علم‌الدین‌ قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ یوسف‌ برزالی‌ دمشقی‌ (665 - 739ق‌/1267- 1338م‌)، مورخ‌ و محدث‌ شافعی‌ دمشق‌. نیاکان‌ او از اشبیلیهٔ اندلس‌ و از قبیلهٔ «برزاله‌» بوده‌اند، اما روشن‌ نیست‌ در چه‌ زمانی‌، به‌ دمشق‌ کوچ‌ کرده‌اند. شهرت‌ آنان‌ به‌ برزالی‌ و اشبیلی‌ به‌ دلیل‌ یاد شده‌ است‌ (زبیدی‌، 7/225). پدرش‌ شهاب‌الدین‌ محمد برزالی‌ نیز …

اِبْن‌ِ بَرْهان‌، ابوالفتح‌، احمد بن‌ علی‌ بن‌ محمد بن‌ برهان‌ (479- 518ق‌/1086-1124م‌)، اصولی‌ و فقیه‌ شافعی‌ از مردم‌ بغداد (سبکی‌، 6/30). چون‌ پدر او حمامی‌ بود به‌ «ابن‌ الحمامی‌» نیز شهرت‌ داشت‌ (ابن‌ جوزی‌، 9/250). وی‌ نخست‌ حنبلی‌ بود و در نوجوانی‌ نزد یکی‌ از علمای‌ حنبلی‌ به‌ نام‌ ابوالوفاء بن‌ عُقیل‌ فقه‌ آموخت‌ (ابن‌ اثیر، 10/625؛ ابن‌ نجار، 62). به‌ نظر میرسد که‌ طعن‌ …

نمایش ۵۱ تا ۷۵ از ۴۸۵ مورد