آفتاب
 
تمام شاخه‌ها
روانشناسی
 
فرستادن سوال جدید
آفتاب
بهداشت‌و درمان
علوم کشاورزی
کامپیوتر و اینترنت
روانشناسی
حقوق
سفر و اقامت
بانک و بیمه
مدیریت
دین و اندیشه
علم و آموزش
ورزش
فرهنگ و هنر
خانه و خانواده
پرسشهای من
  روانشناسی
راهنما
افسردگی
پرسشهای سیستم پرسشهای کاربران
صفحه آخر ۱۰‌تاى بعدى بعدى ۱۰ ۹ ۸ ۷ ۶ ۵ ۴ ۳ ۲۱
ایا اگر کودک ۱ساله ام را تنها بگذارم نصف روز وبخارج ازمنزل برم برای درس خواندن ضربه روحی می خورد درروحی اش ناثیر می گذاردایاگوشه گیر میشود.اگر خونه مادرم بذارمش.خیلی دودل وسردرگمم کمکم کنید
۲۴ فروردین ۱۳۹۲ | (۱) پاسخ
سلام .من دختری 23 ساله هستم که اصلا اعتماد به نفس ندارم همه بهم میگن خود کم بینی شدید دارم.نامزدم از این موضوع خیلی ناراحته چون من از قیافم بدم میاد به تازگی بینیمو عمل کردم اما بازم روحیمو خوب نکرده یک لحظه از زندگی راضیم اما یه مدت بعد از زندگی سیرم .اینقدر از قیافم ایراد گرفتم که نامزدم میگه داری منو هم زده میکنی از خودت.من از کوچکترین مشکل استرس شدید میگیرم کلا از شخصیتم بدم میاد.ترخدا کمکم کنید
۳۰ اسفند ۱۳۹۱ | (۱) پاسخ
دختری هستم 29 ساله مجرد.از اینکه والدینم با خواهرم کوچکم که آخرین فرزند خانواده است رفتار تبعیض آمیزی دارند و وی را بیشتر دوست دارند و از او حمایت مالی بیشتری میکنند ناراحتم.باهاشون حرف زدم که چرا فرق میگذارید.گفتند تو حسودی مگر چه می شود خواهر کوچکت هست.و هروقت راجع به این موضوع باهاشون حرف میزنم توبیخ می شوم و کار به دعوا میکشد.میخواهم با این موضوع کنار بیایم ولی نمیتوانم.کمکم کنید .داغونم.
۱۸ بهمن ۱۳۹۱ | (۱) پاسخ
آیا روانشناسان تاثیر منفی در جامعه دارند؟ لطفا نظر خود را با دلیل بیان کنید.
۲۱ شهریور ۱۳۹۱ | (۱) پاسخ
من دختری بیست ساله هستم که در 15 سالگی بی انکه بخواهم عاشق شدم،اری،بی انکه بخواهم،چون خودم کسی بودم که از متعهد شدن به کسی در سنین پایین بدم می امد اما از انجا که عشق بی اجازه وارد میشود من نیز به قضای تقدیر عاشق پسر داییم شدم،یکسال عاشقش ماندم و بعد از یکسال از طریق اس او نیز از عشقم مطلع شد وبعدها راست یا دروغ گفت که او هم همین احساس رو داشت و اگر من قدمی جلو نمیگذاشتم او میامد.نمیدانم چرا اما این حرف باورم نشد ومن همیشه از اوعاشقتر بودم خودش نیز گفته بود که اگر من نبودم این رابطه خیلی مدت پیش از هم میپاشید سال 86 بود که بهم پیامهای عاشفقانه میفرستادیم اما هر دو فکر میکردیم که طرف مقابل پیامش ا زسر بی منظوریست وفقط خواسته ج پیام را داده باشد تا اینکه در 29 اسفند86 یعنی دو سال بعد از عاشق شدنم قتی لحظه ای منو اودر ساحل دریا تنها شدیم اونیز حرف دش را د و دوران جدی عشق ما شروع شد دورانی که روزبه روز عشقمان بیشترو به هم وابسته تر میشدیم،البته ناگفته نماند که او در زنجانو ما در رشت بودیم وحداکثر 2بار در سال همدیگررا میدیدیم و ارتباط ما بیشتر از طریق اس و اواخر از طریق تماس تلفنی بودشاید همان سال86، 87،88 و....که هربار با او جدی راجع به اینده صحبت کردم(کارش،تکلیف زندگیمان،اینکه تا کی باید منتظر بمانم واینکه برنامه زندگیش چیست)او بجای روبرو شدن با وافعیت سعی در فرار از ان داشت وبعد از این صحبت ها پیام میداد وخداحافظی میکردو هر بار با اصرار من بود که این رابطه دوباره شکل میگرفت،باید میفهمیدم که او ضعیف است همیشه از صحبت درباره اینده وحشت داشت به گفته خودش میترسیدبه من نرسد تا اینکه در پاییز 89 که دو هفته بود از او بیخبر بودم وگوشیش نیز خاموش بود (البته من تقریبا به اینکار او عادت کرده بودم چون عادت نداشت برخلاف من که از لحظه لحظه زندگیم او را باخبرمیکردم،قبل از رفتن به جاییکه امکان اس نداشت به من خبر دهد یا اگر خطهاچند روز خراب بودند واز هم بیخبر بودیم به هیچ عنوان از گوشی کس دیگر مرا از خود باخبرنمیکرد،کاریکه من همیشه انجام میدادم و وقتی به اومعترض میشدم این را تفاوت بین دختر وپسر میدانست و بیشتر بحث ما نیز سر هین موضوع بود) فکرکردم روال مثه همیشه س تا اینکه بعد از چندین پیام بیجوابم اس داد که من لیاقت عشق تو رونداشتم و ..........قضه از این قرار بود که او که دانشجوی ترم هشتم بود وترم بعددرسش را تمام میکرد متوجه شده بود که ده واحد از دروش که پاس کرده بودتطبیق نخورده وباعث شده درسش یکسال اضافه ترشود واز طرفی درجایی به کار موقت مشغول بود واز انجا هم اخراج شده بوداین مسایل او رابه این فکر انداخته بود که اول تکلیف ندگی خودش رامشخص کند وبعد عاشق شود خصوصاکه من از او خواسته بودم ارشد بخواندوبه همین دلیل تنها راه را جدایی وفراموشیی میدانست،خدا میداند چقدر تلاش کردم تا او را راضی کنم زنگ بزند ومن هم نظرم را بگویم،حتی خودش نیز چنین گفته بود که فکرهایم را بکنم و نظرم را بگویم،اما بعد از گرفتن تصمیم او حتی جواب پیام هایم را هم نمیداد که من این تصیم را بگویم که حاضرم با او بمانم و نمیخواهم در این شرایط تنهایش بزارم اگر از لحاظ اخلاقی همانی شود که میخواهم باری گذشت و وقتی در دی ماه سفر یک روزه ه ای به انجا داشتیم در راه برگشت منکه دلم خیلی گرفته بود به او اس دادم واوهم انگار نمتظر تلنگری بود جواب دادو...به اینترتیب رابطه مان دوباره شکل گرفت اما فقط دوماه دوام اورد چراکه عید امسال بعد از بازگشت از منزلمان دیگرخبری ازش نشد تا اینکه ستاریو تکرارشد،نمیخوام الافم شی، بیا رابطون ممولی باشه تا یکی دو سال بعد.....اما اینبارمن کم اوردم از این روال همیشگی که بعد از چند روز خوشی که داریم باید منتظر باشم بحثی شود یا او چندرو غیب شود از اینکه تنهایی تصمیم میگیرد ونتیجه را به من تحمیل میکند از اینکه اینقدر ضعیف است و جدایی رابهترین راه حل میداند او عشق اولم بود حال مرا تنها کسی درک میکند که شکست داشته باشد هرجا اورا کنار خودتصورکرده بودم 5 سال باعشقش انس گرفتم ففراموش کردن اوچیزی شبیه محال ات اما به همان دلایل منطقی است که فراموشش کنم خواهش میکنم مراراهنمایی کنین ایا میتوانم روزی اورا فراوش کنم؟اصلامنطقی است که فراموشش کنم؟چگونه فراموشش کنم؟احساس خلامیکنم، به عشق نیاز دارم،ایا منطقیست که کس دیگر راجایگزین کنم؟البته من به کس دیگر حتی نمیتوانم فکر کنم،از ازدواج وحشت دارم نمیدانم چرا اما از ارتباط با خانواده همسر به شدت میترسم واسترس دارم،خواهش میکنم راهنماییم کنید واگر دراین زمینه کتابی میشناسید وهمچنین در زمینه اعتمادبه نفس کتابی معرفی کنید ایا من اشتباه میکنم که انتظارداشتم مانند خودم به من از خودش خبردهد/احساس میکنم تمام حرفهایی عاشقانهای که به زبان میاوردازیک احساس انی بودند، نه عشق نمیدانم ،اخه اگر عشق بود عاشق میساخت نه کسی که زودپاپس بکشد و جرات جلو امدن هم نداشته باشد و فقط باغرورش دل مرابشکند،برخلاف مهربانی وخونگرمی وخوب بودنش درفامیل معروف است دل مراخیلی شکسته،لطفاکمکم کنید.دلم خیلی برایش تنگ شده وچون فامیل است نمیشودکه نبینش و این دیدارها مرابیشتر هوایی و وابسته میکند چه کنم؟لطفا شیوه های برخورد با پسرها روهم برام توضیح بدین که تا چه اندازه میشه عاشق و وابسته شد وتقاوته های رفتاری انها باماچیست؟ممنونم.بیصبرانه منتظر راهنماییهایتان هستم.
۱۵ شهریور ۱۳۹۱ | (۳) پاسخ
سلام و خسته نباشید… مدیریت صنعتی خوندم و میخاهم برایه ارشد مهندسی صنایع-سیستم بخونم , درباره یادگیری دروس می خواستم کمکم کنید .. راستش من مثلا یک متنو 100 بار بخونم یاد نمی گیرم ولی اگه بیام اون متنو مثلا درباره میان بر کامپیوتر آنچه که فهمیدم و رویه کاغذ بنویسم مثلا:1-برنامه 2-دارای انشعاب 3-دسترسی سریع ، اینگونه سریع یاد میگیرم برایه دروسه مثله ریاضی هم همین طور مثلا این دروس رو با چرا و چگونه و… یاد میگیرم… از اونجا که فهمیدم ذهنه من طریقه یادگیری اش تحلیله و با کل مشکل دارد می خواستم کمکم کنید و بگید چگونه درسی مثله ریاضی رو من مثلا استاد درس میده با کل یاد بگیرم ؟ چون استادمون درس میده یاد نمی گیرم و باید با کلی چرا و چگونه یاد می گیرم و خیلی ناراحت میشم چون سر کلاس دیر یاد می گیرم ولی دوستام سریع یاد میکیرن کمکم کنید چون بابته این رنج میبرم دیر یاد میگیرم سره کلاس استاد منو ببره پایه تابلو هیچی بلد نیستم و خیلی ناراحت میشم بابته همین یادگیری خیلی شکست خوردم و فک میکردم که کند ذهنم ولی دوستی که این طور بود بهم گفت که یادگیری ما خاص است و قواعده خاصه خود را دارد ولی من تازه این موضوع رو فهمیدم و میخاهم در کنکور ارشد بهترین رتبه رو بیارم که شکستی که در چند سال پیش خوردم رو جبران کنم چگونه این مشکلو حل کنم؟ چون خیلی دوست دارم سریع یاد بگیرم؟( ریاضی و دروسه یاد گرفتنی و سایر دروس) و مشکل از کجاست؟
۱۸ اسفند ۱۳۹۰ | (۰) پاسخ
سلام.من یه مشکلی دارم خواهش میکنم ازتون کمکم کنیدو راحت از کنار سوالم نگذرید!
من یه اخلاقی دارم که احساس میکنم تازگی ها دچارش شدم و اینه که روی اطرفیانم و اونایی که دوستشون دارم مثل دوست های صمیمیم و هم کلاسیام حساس میشم و با کوچیکترین کار یا حرفشون که شایدم منظوری ندارن ناراحت میشمو رفتارمو باهاشون عوض میکنم و عصبانی میشمو کلا تا چند روز عذاب میکشم.درحالی که قبل از اینکه رو اونا حساس بشم و برام معمولی بودن اصلا حتی به اونا فکر نمیکردم!خیلی خوب بود اون موقع ها.نمیدونم تاحالا کسی مثل من بوده یانه ولی خیلی بده.سر همین رفتارم چندین بار افسردگی گرفتمو دکتر رفتم!من اگه ادامه بدم نابود میشم،مطمءنم!ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید که چطور اطرفیانم رو فراموش کنم یا حداقل برام معمولی بشن؟من امسال سال حساسیو از نظر درسی پیش رو دارم و تمام آینده من به این روزا بستگی داره اگه بخوام ادامه بدمو فکرمو آزاد نکنم بدبخت شدم!ازتون خواهش میکنم جواباتونو به ایمیل mahsa_7up@yahoo,comبفرستین.اگه کمکم کنید تا آخر عمرم ازتون ممنون میشم...مرسی
۲۱ شهریور ۱۳۹۰ | (۱) پاسخ
سلام به آفتاب و آفتابی ها.من یه دانشجوی ترم ۲ هستم.همه من رو به عنوان یه دختر منطقی عاقل ونجیب میشناسن.اما متاسفانه اخیرا دچار یه عشق کورکورانه نسبت به پسری شدم که ۴ماه ازم کوچیکتره دوست دختر داره و چشم کلی دختر دنبالشه.و بدتر از همه اینکه صمیمی ترین دوستش میگه اصلا پسر خوبی نیست.کلا هنوز بچه است!فاصله بین من و اون زیاده.حتی برای چند وقت فراموشش کردم اما وقتی دوباره دیدمش...
به ازدواج فکر نمیکنم ولی دوست دارم مال من باشه.به عوض شدنش امید دارم.لطفا راهنمایی کنید.ممنون
۱۴ اسفند ۱۳۸۹ | (۵) پاسخ
می خواستم خواهش کنم تفاوت و ارتباط بین حافظه و ضمیر ناخودآگاه رو شرح بدید و یا کتابی که در این مورد معرفی بفرمائید. متشکر
آدرس من edvardnikolas258147@yahoo.com
با سپاس و احترام به همه
۵ اسفند ۱۳۸۹ | (۱) پاسخ
SALAM.chtooree mishee az ketabi ke alaghee behesh nadaree roo bekhhooni? yani ejbaree payan termoo miyan teerm bayad bekhooni?lootfan begid tajroobiyatoo nazarariyateetoono bedid , bebinam akharee term ch mikoonam?mamnoon
۲۹ آبان ۱۳۸۹ | (۱) پاسخ
salam yaran.
lootfan begiid man chtoori mitoonam looghataye zabanoo yad begiid ,akhee nazdike emtehanmoon shoodoo man yadee emtehan oftadam,khaheshan har ki har chi midoone koomakam konee?
۲۹ آبان ۱۳۸۹ | (۰) پاسخ
سلام

میخواستم ببینم معادلقانون جذب که اخیرا در فیلم راز به آن پرداخته شد در

روانشناسی چیست؟؟؟؟؟

باتشکرفراوان
۱۹ آبان ۱۳۸۹ | (۰) پاسخ
chetoori mishe ke adama khoodeshenoo khoob beshnasan?
۱۲ آبان ۱۳۸۹ | (۲) پاسخ
salam.che koonam ke betoonam khodamo az bi angize boodano tanhaee nejat bedam.alan modathast ke cheeziyo kasi ham manoo jazb nakardee. arameeshi nadaram.....
۱۲ آبان ۱۳۸۹ | (۱) پاسخ
سلام ..من 23 سالمه .. سال 85 که تو دانشگاه قبول شدم از یکی از دختر ای کلاسمون خوشم اومد ..اونم همینطور .. حقیقتش من تا قبل از اینکه تو دانشگاه قبول بشم با هیچ دختری رابطه ای نداشتم ..خیلی دوست داشتم که رابطه ای داشته باشم ولی بسیار خچالتی بودم و نمی شد ... بعد از مدتی به خودم قبولوندم که بهش پیشنهاد بدم ولی بصورتی بسیار اماتور بهش پیشنهاد دادم اونم با لبخند به من پیشنهاد منفی داد.. حقیقتش من همون موقع فهمیدم که این نه گفتن نمیتونه واقعی باشه ولی از اونجایی که کم سن و سالو بی تجربه بودم بشدت از این جوابش نارحت شدم و بصورتی کاملا احساسی برخورد کردم .. بعد از این اتفاق این خانم دانما به من نظر داشت و نشون می داد که به من علاقه داره ولی من هر دفعه او رو پس می زدم .. تا سه ترم کارمون همین شده بود .. تا اینکه این خانم با یکی دیگه از همکلاسیامون که اون هم دختر بود دوست صمیمی شد و از قضا داستانو واسش تعریف کرد ..خلاصه اونم با نهایت بدجنسی راههای وحشتناکی که فکر کنم خودتون هم بدونید تصورش کنید رو جلو پاش گذاشت از جمله اینکه دیگه محلم نمی ذاشت یا اینکه در مقابلم به پسرهای دیگه نگاه می کرد ...بعد از مدتی هم پاشو فراتر گذاشت و با پسرای دیگه پنهانی ولی تو محیط دانشگاه ارتباط برقرار می کرد .. و در نهایت هم که جلو خودم با اقایی رابطه بسیار قوی برقرار کرد و همه اینها از زمانی که با اون خانم دوست شد اتفاق افتاد..رفتار اون خانم هم به نوبه خودش با من بسیار بد بود .. حقیقتش من ترم 1 از اون عصبانی بودم ولی ترم بعد دیگه کوتاه اومده بودم و میخواستم باش رابطه داشته باشم ولی هر دفعه که میخواستم باش صحبت کنم دوستش پیشش بود ..الان در حدود 3 ساله افسردگی شدید دارم ... به نظر شما باید چه کار کنم .؟ اگه دیدمش باید جه کار کنم ؟ اگه باش صحبت کردم و دیگه بهم علاقه نداشت چکار کنم ؟
۹ مهر ۱۳۸۹ | (۳) پاسخ
سلام من ۲۶ سالمه و حدود ۱ سال و نیم که با پسری هم سن خودم عقد کردم ما که از قبل شناختی روی اون نداشتم اوایل خیلی همدیگرو دوست داشتیم اما الان که فقط چند روز به عروسیمون مونده دیگه هیچ خبری از اون عشق و علاقه نیست ما تقریبا̎ سر کوچکترین مسائل هم با هم دعوا می کنیم . خانوادش هم توی همه چیز دخالت می کنن وقتی هم کا با هم قهر می کنیم اونا خوشحال می شن واقعا̎ خسته شدم دیگه از دست هیچ کس گاری بر نمی یاد انگیزمو از دست دادم حتی حوصله رفتن پیش مشاوره هم ندارم به من بگین اگه جای من بودین چه کار می کردین . واقعا̎ افسرده ام .
۹ مهر ۱۳۸۹ | (۳) پاسخ
سلام...نمی دونم اینجا میشه در مورد هر نوع موضوع روانپزشکی صحبت کرد یا نه...سوال من در مورد گرایش های مختلف جنسی هستش..
من از زمانی بچگی و زمانی که لحظه ها و خاطراتم یادم میاد از بچگی افکار و حرکات پسرونه داشتم و هیچ علاق ای به کارای دخترونه نداشتم...و هیچ وقت حالت تظاهر هم نبوده...این که میگم تظاهر چون دیدم افرادی که یه دفعه به سرشون زده و تیپ و اخلاقشون را تغییر دادان در حد افراطی و نمایش بازی کردن.. در هر حال من از بچگی این خصوصیات داشتم و اصلاهم اذیت نیستم از این بابت..هیچ وقتم فکر عمل به سرم نزده و دوستم ندارم...یکی دو رابطه اشتباه با همجنس خودم داشتم که متاسفانه از جانب اونا قطع رابطه شد..و همیشه دنبال کسی بودم که افکاری مثل خودمو داشته باشه و این سبک از زندگی رو پذیرفته باشه که خوشبختانه الان حدود ۲ سال میشه که با دختری هستم که دقیقا هم عقیده هستیم و همه چی با هم جوره..تنها چیزی که اذیتمون میکنه و هر وقت که بیکارم تمام فکرم بهش مشغول میشه مستقل زندگی کردنمون و رضایت خانوادمونه...گرچه تو همه سالی که من این افکار داشتم خانواده من شکی به من نکردن..ولی ۱۰۰% زمانی که بگم میخوام مثلا با دوستم مجردی زندگی کنم مشکل ساز بشه...و البته نکته مهمتر اینه که من با رفتن حضوری پیش یک مشاوری که هیچ مخالفتی با شرایط من نداشت و قابل درک و احترام بودم براشون.از من خواستن که مادرمو در جریان بزارم که من این کارو کردم ولی تا ۲ ماه مادر من توی شوک بود و تازه کم کم با من خوب شده ولی کاملا حس میکنم که امید به این داره که من دارم تلقین میکنم این سبک زندگیمو و فکر میکنه من تغییر میکنم بلاخره..اما من الان ۲۵ سالمه و دوست دارم مستقل بشم با کسی که دوسش دارم...
۱۵ شهریور ۱۳۸۹ | (۴) پاسخ
باسلام دانشجوی ارشد جمعیت شناسی هستم می خواستم درصورت امکان موضوع در انتخاب موضوع پایان نامه کمکم کنید با این مدتی در فکرش هستم اما نتوانستم موضوع مورعلاقه خود را پیدا کنم اگر می توانید چند موضوع پیشنهاد یا مسائل روز را که می شود در موردشان تحقیق کرد را پیشنهاد دهید با تشکر
۱ شهریور ۱۳۸۹ | (۱) پاسخ
سلام ۴ ماه ازدواج کردیم هم روخیلی دوست داریم.خیلی سعی کردم پاک باشمچه موقعیت هایی رو که پس نزدم به این عقیده که بعدها طرفم مثل خودم میشه.اما الان ۳روزه فهمیدم همسرم قبل از ازدواج خیلی راحت با دوست دختراش سکس میکرده از تصور اون لحظا دارم دیوونه میشم.واسم خیلی سخته همش در حال گریه کردنم.حالت ها وافکار بدی بهم هجوم میارن چیکار کنم؟خیلی حالم بده
۱۷ مرداد ۱۳۸۹ | (۳) پاسخ
داداش من ۸ ماه هست که عقد کرده اما الان که می خواد عروسی کنه میگه به همسرم علاقه مند نشدم. البته به صورت سنتی و با خواستگاری رفتن ازدواج کرده. خیلی سریع بدون این که علاقه ژیش بیاد عقد کرد.به نظرتون باید چی کار کنه؟
۲۲ تیر ۱۳۸۹ | (۲) پاسخ
صفحه آخر ۱۰‌تاى بعدى بعدى ۱۰ ۹ ۸ ۷ ۶ ۵ ۴ ۳ ۲۱