نوشته شده توسط & ثبت شده در فرهنگی و هنری, مقاله و دانستنی‌ها.

چند روز پيش، بعد از سال‌ها تلاش خستگي ناپذير و از اين اتاق به آن اتاق و از اين ساختمان به آن ساختمان دويدن ناگزير، به سازمان ثبت اسناد رفتم، تا سند خانه را بگيرم و به همت بلند خود افتخار كنم! نشسته بودم در سازمان ثبت و منتظر بودم. با خودم گفتم حالا كه بيكارم، نگاهي به اين همه اسناد و اوراقي كه امضا كرده‌ام بيندازم، تا ياد آن روزهاي سخت بيفتم و از اين كه كار دارد تمام مي‌شود، لذت ببرم! شروع كردم به خواندن وكالتنامه‌‌اي كه يكي از نزديكان به من داده بود. باور بفرماييد اصلا نفهميدم چه خبر است! اين كلمات در هم تنيده وحشتناك كه من زيرشان را امضا كرده‌ام، چه مي‌گويند؟ اگر فارسي نوشته‌ شده‌اند، پس من ِ «فارسي‌زبان» كه رشته تحصيلي‌ام نيز «ادبيات فارسي» است، چرا نمي‌فهمم‌شان؟ اگر هم غير فارسي است، كه

اين چند خط را از وكالتنامه مي‌آورم تا شما هم بخوانيد: «مورد وكالت: در خصوص ابتياع و خريداري يكدستگاه آپارتمانبه نام و براي موكل با جميع متعلقات و منضمات شرعيه و عرفيه آن مشاعا يا مفروزا و كلا يا جزئا بهر مبلغ و ميزان و بهر نحو و ترتيبي كه صلاح و مقتضي بداند و پرداخت ثمن معامله و اقرار بتصرف آن و اسقاط خيارات و سپردن تعهدات و تهيه و تحصيل و تسليم مدارك مربوط و اخذ اسناد و دادن رسيد و انجام ساير تشريفات لازمه قانوني و مقرراتي آن و قيام و اقدام بانجام هر امريكه جهت تحقق مورد وكالت لازم شودوكيل مرقوم با حق توكيل غيروحق عزل وكلاء انتخابي كلا يا بعضا و لو كرارا از طرف موكل نامبرده در انجام مورد وكالت…»

البته هنوز جملات و كلمات وحشتناك اين چنيني در اين وكالتنامه وجود دارد! كلمات زشت و خشني كه فهميده نمي‌شوند و جملاتي كه در پي «فعل»شان بايد گشت و گشت و نيافت! اين كه مي‌گويم كلمات زشت، منظورم كلمه‌ها و تركيب‌هاي عربي است كه حتي در خود اين زبان و در بين اهل زبان هم كاربرد ندارند! يعني يك عرب هم خيلي از اين كلمات را نمي‌فهمد! اصلا گيريم كه بفهمد، مگر زبان خودمان كه اين همه شيرين است و بدان افتخار مي‌كنيم، دچار كمبود واژه است كه اين همه واژگان عربي را مي زنند توي سر متني كه مثلا فارسي است؟ اي جمله‌ را در متن بالا نگاه كنيد؛ «پرداخت ثمن معاملهلازم شود» اين جمله، كه من بخشي از آن را حذف كرده‌ام، به حالتي كه شما مي‌بينيد، از 50 كلمه تشكيل شده است، كه 49 تاي آن اسم و حرف، و يك كلمه‌اش فعل است! يعني نويسنده سخت كوش اين متن، 49تا اسم و حرف را بار كرده‌است روي يك فعلِ «شود»!

بگذريماين همه را نوشتم، تا از مسئولان خواهش كنم با توجه به اين كه مردم بايد بدانند چه چيزي را امضا مي‌كنند، لطف كنند يك متن درست و درمان بنويسند كه حداقل قابل خواندن باشد! من نوشتن چنين متوني و پخش كردن آن‌ها در سراسر كشور را، جنايتي در حق زبان فارسي مي‌دانم.

۱۲۵ نظرات در مورد “جنایت علیه زبان فارسی!”

  1. كوروش

    درود بر همه
    زبان پارسي زبان بسيار شيريني است كه حتي عربها به زبان ما ميگويند شكر
    پس اگر دشمن ديرينه ات از چيزي تعريف ميكند يفين بدان ديگر تسليم شده و چيزي براي دفاع ندارد
    حتي حضرت محمد (ص)هم همسرهاشون با نامهاي ايراني(پارسي)صدا ميزد چون مي خواستند كلامشون رو شيرينتر كنند
    خواهش ميكنم از روي غرض نظر ندين

    و اما (((لهجه تركي )))
    همه ما ميدونيم اين لهجه از زبان پارسي(دري) است و داراي كلملت زياد پارسي است
    و قدمت چند صد ساله دارد كه زبان مادري قاجارها(ترك) هم بود.ولي به خاطر اينكه بتونند داد و ستد كنند مجبور بودند به پارسي حرف بزنند.

    پاسخ دادن
    • M

      خودت میگی دری : زبان هندی افغانی
      هر وقت فارسی توانست فرق اسم ماده گوزن ونر آن را با اسم جدا مانند زبان تورکی ارائه کند یعنی فارسی زبان است ولهجه عربی نیست
      [شکار]
       شکار مرغ و حيوان که در آداب و رسوم سلاطين، دو امر علیحِده اسـت، هـر دو بـه
      فارسی شکار گفته میشود.
      hona و مـادهاش ١٥٨ در شکار مهمتر از همه، شکار آهو است که نرش را به تورآی انۏه
      را هم وق لچاقچې qolçaqçı . گويند
      maral گوينــد کــه ١٥٩  نــر ســۏيقون soyqun را بوغــو buğu و مــادهاش را مــارال
      فا رسیزبانان جز آهو و گوزن . چيزی نشناسند
      مشکلترين انواع شکار، شکار خوک است. به تورآی آن را قابـان qaban و مـادهاش را
      çurpa گويند. اين همه را به فارسـی خوک و يـا ١٦١ meğiçin و بچه اش را چورپا ١٦٠ مئغيچين
      گراز گويند.

      [مرغان]
      ilbəsün يعنی اردک است. نـرش را ١٦٢ و اما مرغان که مشهورترين انواع آن، ايلبهسۆن
      sona و ماده اش را بورچېن borçın خوانند. به فارسی لغتی در اين باب وضـع ١٦٣ تورآان سۏنا
      نشده، اعم از ماده و نر به اسم مرغابی خوانده میشود.
      نيز انواع و اقسام اردک که در نزد اهلش معروف است و از آن جمله:
      چورکه ١٦٤ ،çurkə
      و ايرکه irkə ،
      soqsur ،١٦٥ و سۏقسور
      و آلماباش
      ١٦٦ ،almabaş
      çaqırqanad ،١٦٧ و چاقېرقاناد
      و تيمورقنات،
      alaluğa ،١٦٨ و آلالوغا
      alapökə ١٦٩ و آلاپؤکه
      و باغچال bağçal ،
      که به هفتاد نوع بالغ است، در فارسی جز ترکيب مرغـابی (مـرغ + آب + ی) لفظـی در
      برابر اين همه موجود نيست. و چون خواهند انواع آن را از هـم تميـز دهنـد، لغـت تـورآی را
      استعمال کنند.
      تۏغداق toğdaq ،
      و تۏغدارې toğdarı ،
      و چاغروق çağruq ،
      و قېل قويروق quyruq qıl

      پاسخ دادن
  2. پروین

    سلام بر همگی نمیدونم چرا جدیدا هموطنهای آذری مون دست به تحریف تاریخ میزنند
    من چند مورد از اینها رو مینویسم
    1-میگن قوم قاجار ترک نیست (باورتون میشه آقا محمد خان قاجار ترک نباشه)
    2-میگن رضا خان ترکه(رضا خان میر پنج پهلوی مازندرانی)
    3-زبان اول دنیا ترکی است ( پس زبان فرانسه و عربی اسپانیایی انگلیسی پارسی چی میشه)
    4-میگن کوروش ترکه (این یکی رو نمیشه هضمش کرد کوروش پارس یهو ترک میشه)
    5-میگن مولانا ترکه (مثل اینه که ما پارسها بگیم چون امام رضا مشهد دفن شده مشهدیه)
    و ………..
    ……
    ……

    قضاوت با شماست

    پاسخ دادن
  3. سارا

    به پروین

    کاملا باهات موافقم من چیزهایی دیگه ای هم شنیدم مثلا :
    هر کی قشنگه ترکه
    و هر کاسبی با انصافه ترکه(واسه همینه که قیمت جنسامون 30 ساله تکون نمی خوره)
    و………………. الی ما شالله

    اگه به همین منوال پیش برند فردا ادعا می کنند ادیسون ،گراهامبل ،انشتین، ترکند

    پاسخ دادن
  4. ارسلان

    دوستان نگران نباشید
    ما فرهنگستان ادب و زبان فارسی داریم که وظیفه آن زدودن و جایگزینی کلمات بیگانه از زبان فارسی است
    فقط یک مشکل اینجاست که کلمات فرانسوی انگلیسی و … در اولویت حذف قرار دارند و تا زمانی که هلیکوپتر، فکس، ایمیل، کامپیوترو… فرهنگ این مملکت را تهدید میکند جایی برای بررسی و جایگزینی کلمات عربی وجود ندارد.
    صبر کنید این تهدیدات سایه از فرهنگ ما بردارد، چشم به کلمات عربی هم میپردازیم.

    پاسخ دادن
  5. كوروش

    آقا ارسلان درود بر شما
    منم از كلمه هاي انگليسي خوشم نمي اد
    و تو شركتي كه كار ميكنم تلاش ميكنم از نثرهاي پارسي استفاده كنم

    مانند به جاي اينكه بگم اتچ(attach)كن ميگم (سنجاقش) كن
    به جاي اينكه بگم (كپي )مي گم (روگرفت)
    به جاي (سندsend)(بفرست)
    (فكسfax)(دورنگار)
    (گيتار)(سيم دنگ)
    سلام(درود)
    خداحافظ)(خدانگهدار)
    ووووو……………….

    پاسخ دادن
  6. Ali

    تا آنجا که من می دونم یک بار توی یک مجله محلی توی تبریز چاپ کرده اند که زبان فارسی لهجه 32 زبان عربی هست. حالا این مطلب برای این آقایان شده سند. اولا ممکن یک مدرک رسمی نشان بدهند که این مطلب را تایید بکند. من که هر چه گشتم ندیدم یونسکو یک همچین چیزی منتشر کرده باشد. مطالب بی پایه چقدر زود گسترش پیدا می کند. و همین طور است در مورد سایر ادعا ها (کم بودن لغات زبان فارسی و …) شرمنده حوصله ندارم بیشتر از این مطلب را بشکافم، فقط به همه اطمینان می دهم اگر یک کم تحقیق کنند متوجه می شوند همه این حرفها بی پایه است.

    پاسخ دادن
  7. مسعود سعیدی

    درود بر شما.
    وبلاگی که در بالا مشاهده می کنید وبلاگی همچون وبلاگ شماست که در تلاش برای پایداری زبان پارسی می باشد.امیدوارم که با یاری تمام ایرانیان بیدار روزی پیروز شویم و با زبان خود با یکدیگر صحبت کنیم.یک سری هم به ما بزنید پشیمان نمی شوید

    پاسخ دادن
  8. هادی

    وای بحال فارسی ـی که شما ادبیات خوانده اش هستید و آن سطور را نمیفهمید! گرامی درس هایتان را با آن همه انبوه ادبیات تاریخی مسجّع و متکلف چگونه پاس کرده اید؟
    ضمنا : مفروضات و نه مفروزات

    پاسخ دادن
  9. حقوفدان

    این الفاظی که دوستمون باهاشون مشکل داشت کاملا تخصصی در علم حقوق هستند و نیازی نیست عوام اطلاعی از انها داشته باشن
    همونطوری که پزشکان از عبارات لاتین استفاده می کنن و به کسی هم بر نمیخوره

    پاسخ دادن
  10. الدوز

    کسا نی که ترکان ایران را آذری زبان می گویند ومنظورشان از آذری
    شاخه ای از فارسی می باشد وبعضی ها باصراحت تمام فارسی آذری میگویند اینان جاعلان تاریخ ودشمنان آذربایجان هستند که باید به رویشان تف انداخت .رضاشاه ومحمد رضاشاه پهلوی هم افکار نژاد پرستی داشتندوایران رامساوی با فارس می دانستند وایران را مال پرشیا می دانستند . محمد رضاشاه تحصیل کرده وروشنفکر هم افکار پدر بیسوادش را دنبال می کرد .اندیشه های رضا ومحمد رضاشاه پهلوی برگرفته از اندیشه های هیتلر دیکتاتور بود.درحالیکه جامعه بسوی پیشرفت,آزادی
    حقوق بشرو…حرکت می کرد اینان ناقضان حقوق بشر بودند ودیگر قومیت هاوزبانهای دیگر درایرا ن را می خواستند نابود کنند اما به هدف
    شومشان نرسیدند ودر نهایت آنها با افکار واعمال شومشان
    تیشه بر ریشه خود زدندور فتندوحتی در ایران خودشان برای مرده وجسدشان کمی جا وخاک وگوری پیدا نشد.چون دشمنان آذربایجان بودند
    آذربایجانی ها این پست فطر تهارا از این مرزوبوم بیرون انداختندچون جایشان اینجا نبود .هر حکومت وشخصیتی افکار فاشیستی وشوونیستی مثل رضاشاه ومحمد رضاشاه پهلوی داشته باشد وبخواهد دیگر قومیتها وزبانهای موجود در ایران رانابود سازد وآنهارا تبدیل به فارسی کند مانند رضاومحمد رضاشاه هم می میرند وبرای جسدشان در ایران خودشان خاکی پیدا نمی شود .ومطمئنا ماهم دربرابر گستاخی ها وبی ادبی ها ساکت نشده ونمیشویم حتی در طول تاریخ دربرابر تهاجمات وبی ادبی وگستاخی دشمنان ساکت نشده وپاسخ وعکس العمل مناسبی برای دشمنان داده ایم واین پاسخ ها وعکس العمل ها دفاع بوده وخواهدبود ودفاع همیشه یک ارزش است وهمیشه هم باید دربرابر تهاجمات دفاع کرد وحالاهم باید دربرابرگروه وعده ای که خواستارنابودی آذربایجان وتورک هستند وبالاخره اینکه دشمنان آذربایجان هستندباید ساکت نشده ودفاع کنیم تا به حقوق وخواسته هایمان برسیم

    پاسخ دادن
  11. محسن

    ما ملت شور بختى هستىم که زبانمان پارسى است ولى به دلىل اىن که عرب ها در زبانشان[پ] ندارند به زبان ما لقب فارسى داده شده.
    تو مملکتى که ما زندگى مىکنىم اعراب همه کاره اند پس باىد موهامون رنگ دندونامون بشه وقتى مىبىنىم اىنجورى داره بهمون ستم مىشه زبان و فرهنگ ما داره از بىن مىره دىگه 7 ابان تو تقوىم روز کوروش بزرگ نىست….
    راستى مىدونستىن خدا عرب زبونه ىعنى جهنم جاى ماست که پارسى خوندىم دنىا پىشرفت کرد ما دوره ى دالسى موندىم

    پاسخ دادن
  12. ali

    توردی بردی یوا *
    برگردان : رضا مرادی غیاث آبادی
    پیشگفتار مترجم
    این مقاله زمان پیدایش زبان فارسی را تا چند سده به عقب می برد و ناقض فرضیه ی پیدایش زبان فارسی در سده های نخستین پس از اسلام است. توجه به این مقاله و مقاله های گوناگون دیگر در این زمینه، نشان می دهد که اطلاق هویت عربی به هر واژه و ترکیبی که ساختاری عربی مآب دارد، همواره درست نیست و بسیاری از واژه هایی که عربی دانسته می شوند، دارای ریشه ای در زبان های ایرانی و دیگر زبان های متداول در بین النهرین باستان دارد. این مقاله همچنین نشانگر نفوذ فراوان زبان فارسی در شبه جزیره ی عصر جاهلی است و نشان می دهد که آمیختن این زبان ها و به ویژه تأثیرپذیری زبان عربی از زبان فارسی، مدت ها پیش از آمدن اسلام آغاز شده است.
    یادآوری این نکته نیز ضروری است که اصطلاح «جاهلی» در سراسر این گفتار برای تحقیر و تخفیف به کار برده نشده و صرفا یک اصطلاح متداول و شناخته شده برای دوران پیش از اسلام در شبه جزیره است.
    ٭٭٭
    در دوران پیش از اسلام، شعر عرب به درجه ی ممتازی از فصاحت، سلاست و نفاست کلام رسیده بود. شاعران عصر جاهلی اشعاری آفریده اند که پژوهش در آن، گره های پر پیچ و تاب فرهنگ عرب و تشکیل زبان عربی را بازمی نماید. در نظم جاهلی، عنصرهایی نیز هستند که ارزش بسیاری برای پیشبرد علم دارند.
    این عنصرها در اصل متعلق به فارسی زبانان بوده و با سبب های گوناگون وارد زبان و فرهنگ عرب شده است. در دیوان شاعران جاهلی، واژه های فراوان فارسی دیده می شوند که سخنوران عرب زبان ِشبه جزیره آن ها را با معنای اصلی فارسی به کار می برده اند.
    «اعشیٰ» یکی از مشهورترین شاعران جاهلی است که شجره اش «میمون بن قیس بن جندل بن شراهیل بن عوف بن سعد بن ضبیعه بن قیس بن ثعلبه» و تخلصش «ابوبصیر» است. او در سال 529 میلادی (94 سال پیش از هجرت) متولد شده و در سال 630 میلادی (8 هجری) فوت کرده است.
    از شجره نامه اش برمی آید که او عرب تبار است و با مردمان فارسی زبان قرابتی ندارد. با وجود این در اشعار این شاعر، واژه های فراوان فارسی با آب و رنگ گوناگون وارد شده است.
    ورود واژه های فارسی در نظم جاهلیت و موجودیت صنعت چامه سرایی در این نظم، ما را وادار نمود که عوامل تأثیر زبان و تمدن ایرانی در مدنیت عربی را تحقیق نماییم.
    آشکار است که در دوران جاهلی، ارتباط فراوانی میان عجم و عرب وجود داشت. اهالی «حیره»(در جنوب عراق امروزی) در آن دوره با زبان فارسی به خوبی آشنا بودند و از اشعار جاهلی هویدا است که واژگان فراوان فارسی در آن استعمال شده است. برای آموختن تأثیر زبان فارسی در زبان عربی، ما چند قصیده و خَمریه های شاعران جاهلی عرب را مورد تحلیل قرار داده ایم و به تحقیقات علمای عرب نیز تکیه نموده ایم. از جمله از دیوان اعشی که به دایرة المعارف شعر عربی مشهور است، استفاده کرده ایم.
    در آغاز می بایست بدانیم که شواهد گسترش و کاربرد زبان فارسی در نواحی عرب پیش از اسلام در کدام منابع ثبت شده اند. یکی از منابع معتبر در این زمینه «تاریخ طبری» است که در آن آمده است :
    «چون یزدجرد بملک بنشست، ملک عرب نعمان بود. یزدجرد کس فرستاد و ملک عرب را از حیره بخواند. نعمان بیامد و یزدجرد او را گرامی داشت و گفت : این فرزند مرا بپرور بدان هوای بادیه و حیره تا مگر بزید. نعمان بهرام را برگرفت و به جای خویش برد.»
    از این گزارش برمی آید که بهرام گور در دربار نعمان تربیت یافته و بعد از وفات پدرش جانشین او شده است.
    «ابوالفرج علی بن حسین اصفهانی» در کتاب بیست جلدی «الأغانی» نوشته است که بعد از وفات نعمان، شخصی به نام زید به امیری حیره انتخاب می شود. پسر همین زید که عدی نام داشت به دلیل این که هر دو زبان عربی و فارسی را خوب می دانسته است، به عنوان کاتب و مترجم به دیوان شاهنشاه ایران فرستاده می شود.
    از این مأخذ دانسته می شود که زبان فارسی در فاصله ی سال های 399 تا 430 میلادی (224 تا 193 پیش از هجرت) یعنی در زمان حکمرانی نعمان و زید در حیره رواج داشته است.
    بسیاری از پژوهشگران عدی بن زید را که کاتب و مترجم دربار شاهنشاه ایران بوده است، شاعری خوش ذوق معرفی نموده و عامل شکل گیری ذوق بدیعی او را تأثیرپذیری از تمدن ایرانی می دانند.
    گسترش زبان فارسی از حیره تا یمن در بسیاری از منابع یاد شده و شعر جاهلی را متأثر از آن دانسته اند. در اشعار شاعران جاهلی ِعرب، شواهدی وجود دارد که تحقیق در آن ها تأثیر تمدن ساسانی در فرهنگ عربی را تصدیق می کنند. مثلا در شعر اعشی آمده است :
    و کأس کعین الدیک باکرت حدها
    معنی : جامم چون چشم خروس و می شتابم به سوی او.
    عبارت «عین الدیک» به معنای «چشم خروس» یک تشبیه تصادفی نیست. در موزه ی قاهره یک ابریق برنجی از عصر ساسانی هست که آن را در شهر فیوم مصر یافته اند. گردن این ابریق ِپر نقش و نگار به شکل استوانه و دسته اش به مانند ماری شاخدار است. بر سرپوش ابریق نیز سردیس یک شیر غران نهاده شده و لوله ابریق به شکل خروسی است که در حال بانگ زدن است. چشمان خروس بسیار زیبا و مانند چشمان سُرمه کشیده ی پری رویان است.
    توصیف شاعرانه برابر با ترکیب اجزای این ابریق در شعر جاهلی بسیار دیده شده و شاعران گوناگونی چشمان خروس را وصف کرده اند. در «معلقه»ی عمرو ابن کلثوم آمده است :
    و سید معشر قد توجوه بتاج الملک یحمی المحجرینا
    معنی : تاج زرین برایش گذاشتند، معشر ما چو شاه شد، او حمایت می کند هم بوم ما هم خون ما.
    در این بیت واژه و ترکیب «توجوه» و تاج الملک به کار رفته اند. کلمه ی تاج از زبان پهلوی است. در کتیبه های عربی و نظم جاهلی و آثار موزه های جهان، کلمه ی «تاج» و تصویر آن به فراوانی دیده شده است. در موزه ی قاهره یک تخته ی نگارین ِچوبی نگهداری می شود که بر روی آن تاج بالدار ساسانی دیده می شود. در هنر ساسانی عنصرهای دوگانه ای همچون دو خروس، دو مار، دو بال، دو شیر و غیره عنصری اصلی به حساب می آید. در آن اثر چوبین، این عنصرهای جفت در تاج و در تصویرهای پیرامون آن لحاظ شده اند.
    از کلمه ی تاج در زبان عربی، فعل هایی با معانی گوناگون، عبارت های مجازی و صرف های فاعلی و مفعولی همچون «تاج السین»، «تاج الاذن»، «تاج العرب صله»، «تاج العقد» و غیره ساخته شده است.
    شواهد فراوانی از گسترش زبان فارسی در میان مردم عربِ پیش از اسلام حکایت می کند و منابع گوناگون این نظر را تأیید می کنند. اما دانسته نیست که چرا در دانش ایران شناسی به این منابع و شواهد استناد نمی کنند و سرآغاز زبان فارسی را در سده ی هشتم و نهم میلادی (دوم و سوم هجری) قرار می دهند. مثلا «ریچارد فرای» نوشته است :
    «زبان معاصر ادبی فارسی، که الفبایش عربی است، در سده ی نهم میلادی (سوم هجری) در شرق ایران شکل گرفته و در شهر بخارا (پایتخت سامانیان) به تکامل رسید.»
    و «نعمت میرزا زاده» نیز در همین زمینه می گوید :
    «این زبان فقط در خراسان و ماوراء النهر رایج بوده و نه در جای دیگر. چرا که زبان دری را (به جز در خراسان) فقط در دربار پادشاهان بلد بوده اند.»
    چنان چه زبان فارسی در سده ی نهم میلادی (سوم هجری) شکل گرفته باشد، چگونه تا این اندازه در نظم جاهلی ِعرب تأثیر نهاده است ؟ اگر زبان فارسی، زبان درباری بوده باشد؛ چگونه از حیره تا یمن منتشر شده و بسیاری از اعراب پیش از اسلام با آن آشنا بوده اند ؟
    اگر اشعار شاعران پیش از اسلام را ورق بزنیم، نمونه ی واژه ها و ترکیب های فارسی ِبسیاری در آن[ها ] دیده می شو[نـ]د. مثلا در یک بیت اعشی عینا آمده است :
    «آس و خیری مرو و سوسن کرده مخمور هر هنرمند
    واژه ی «آس» نام یک نوع ریحان خوشبوست که از زبان سانسکریت آمده است. کلمه ی «مرو» نیز در غیاث اللغات به معنای نام یک گیاه خوشبو ثبت شده است.
    اعشی در بیت دیگری گفته است :
    و شاهسفرم و الیاسمین و نرجس یصبحنا فی کل دجن تغیما
    معنی : نازبو همراه نرگس و یاسمن؛ بوی شادابی پاشند به من
    شاهسپرغم در غیاث اللغات مترادف نازبو یا ریحان خوشبو آمده است. در بیت دیگر اعشی :
    لنا جلسان عندها و بنفسج و سیسنبر و المرزنجوش منمنما
    معنی : در گلستانم بنفشه با سیه سنبل نشسته ؛ خویش را نزد مرزنجوش زینت می دهند.
    واژه ی سیسنبر در غیاث اللغات معرب «سیه سنبل» نامیده شده است. همین منبع، معنای واژه ی مرزنجوش که در بیت بالا آمده است را چنین شرح می دهد :
    «مرزنجوش معرب مرزنگوش، و آن نوعی از ریحان خوشبو است که زلف و خط معشوق را بدان تشبیه کنند».
    در بیت بالا، واژه های گلستان، سیه سنبل و مرزنگوش با تلفظ و معناهای آن ها در زبان فارسی به کار رفته اند و نشان می دهد که این واژه ها در طول پانزده سده تغییر معنایی نداده اند.
    در اشعار شاعران جاهلی عرب نام سازهای موسیقی ایرانی نیز بسیار استفاده شده است. اعشی می نویسد :
    و مستق صینی و نای و بربط یجا و بها صنج اذا ماترنما
    معنی : مشته چین و بربط و نای؛ هم آهنگ چنگ در ترنم ها.
    کلمه ی مشته، به معنای «کوبک» و همان زنگ است. چنان چه در شاهنامه آمده است :
    چه آواز نای و چه آواز چنگ خروشیدن بوق و آواز زنگ
    در این بیت، واژه ی زنگ چونان مترادف کوبک یا مشته آمده است. معانی مشته، نای، بربط، چنگ (صنج) در اشعار اعشی با معانی امروزه ی این واژه ها برابر است و تغییری نکرده است.
    در بین اصطلاح های معروف موسیقی ایرانی، زیر و بم نیز وجود دارد. صدای نازک را زیر، صدای پر را بم، و پرده ای از موسیقی را مهین می نامیدند. این نام ها در بیت اعشی چنین آمده است :
    وثنی الکف علی ذی عتب یصل الصوت بذی زیر أبح
    معنی : تارها از پنجه های نازکش؛ بربیارند صوت زیر دلربا.
    در شاهنامه نیز آمده است :
    برآمد خروش از دل زیر و بم فراوان شده شادی، اندوه، کم
    در همین باره جلال الدین بلخی فرموده است :
    بی زیر و بی بم تو مایم در غم تو بنواز جان ما را از راه آشنایی
    واژه ی «زیر» در اشعار دیگر شاعران جاهلی نیز دیده شده است. واژه های فارسی در شعر عربی، به تمام قانونمندی های صرفی و نحوی عربی مطابقت داده شده اند، اما تغییر معنایی در آن ها به چشم نمی خورد.
    تغییرات آوایی واژه های فارسی در زبان عربی فراوان است. مثلا واژه ی «مرزنگوش» در قاموس های عربی به گونه ی «مردقوش» آمده و یا کلمه ی «گلستان» که «جلسان» نوشته شده است.
    بسیاری کلمه های فارسی در زبان عربی معنی خود را حفظ کرده و اشتقاق های فراوان ساختند. اما برخی کلمه های فارسی در نظم جاهلی هستند که امروزه در زبان فارسی متداول نیست. مثلا کلمه ی سمسار، در این بیت اعشی :
    وأصبحت لا استطیع الکلام سوی أن اراجع سمسارها
    معنی : من مدار گفتنی گم کرده ام، روی می آورم به سمسار شما.
    کلمه ی «سمسار» در غیاث اللغات به معنی «میانه رو» آمده است و اعشی نیز به همین معنی به کار برده است. کلمه ی «دهقان» نیز در اشعار شاعران جاهلی به معنی حاکم، امیر و ارباب استفاده شده است :
    عد هذا فی قریض غیره وأذکرن فی الشعر دهقان الیمن
    معنی : بشمرد او این همه در نظم غیر؛ لیک ارباب یمن را یاد کرد در شعر خود.
    در شاهنامه نیز واژه ی دهقان به همین معنای ارباب و حاکم آمده است :
    به معبد چنین گفت دهقان سغد که برناید از خانه باز چغد
    در اشعار شاعران جاهلی، واژه های فارسی ِ انجمن، ارغوان، بربط، بنفشه، بادیه، گلاب، گلستان، دیبا، دهقان، یاسمن، یاقوت، زیر، زبرجد، مرو، آس، مرزنگوش، مهره، مشته، نرگس، سوسن، سمسار، سیه سنبل، تاج، تنبور، خبری، خسروانی، چنگ، شاهنشاه و غیره استفاده شده است.
    این نکته ی مهم را باید یادآور شد که ساخت و تلفظ این کلمه ها برابر با زبان پهلوی نیست و با معنی و تلفظ فارسی دری استعمال شده اند.
    پرسشی که پیش می آید، این است که اگر زبان فارسی در سده ی هشتم و نهم میلادی (دوم و سوم هجری) به وجود آمده و پیش از آن زمان، حداکثر کاربرد درباری داشته است؛ پس چگونه است که شاعران پیش از اسلام ِعرب زبان تا این اندازه از آن متأثر گشته اند ؟
    مگر زبانی که در دایره ی محدود دربار روایی داشته و کاربرد گسترده ای نداشته و به درجه ی زبان ادبی نرسیده بوده، می توانست در زبانی دیگر تا اندازه ای تأثیر بگذارد که شاعران زبردستش از واژه های آن زبان برای مردمی استفاده برد که هیچ از آن نمی فهمیده اند ؟
    اعشی، ابوربیعه و دیگران، به عنوان شاعران شعر جاهلی معروف شده اند. شهرت شاعر به واسطه ی شعرهای قابل فهم، دلپسند، جذاب و دلنواز صورت می گیرد. شاعری که کلمه ی ها و ترکیب های ناشناس و بیگانه را به کار برد و خواننده اش آن اشعار را نفهمد، شهرت پیدا نمی کند. به این ترتیب می توان گفت که زبان فارسی سابقه ای فراوان تر دارد، در زبان عربی تأثیر نهاده و واژگان آن برای مردم عرب زبان مفهوم بوده است.
    ________________________________________

    پاسخ دادن
  13. atilla

    مشکل مردم ما این هستش که مطالعه نکرده حرف میزنن-نظر میدن-.اونایی که زبان فارسی رو اصیل و کامل و شیرین میدونن خواستم چند نکته رو عرض کنم:
    1-در زبان انگلیسی برای جمع بستن از حروف s و es استفاده میشه.و در زبان ترکی از lar استفاده میشه ولی در زبان فارسی معلوم نیست از چی استفاده میشه!چون میتوان از این حروف:ها-ات-ون-ین-ان ووو استفاده کرد!
    2-در زبان فارسی مشکل فعلی بیداد میکنه:آب خوردم-غذا خوردم-هوا خوردم-زمین خوردم-غصه خوردم….!!!!
    3-در زبان فارسی کلمه هایی هستند که غیر فارسی اند و در این مدت هنوز معادل فارسی برایشان پیدا نشده مثل:گلنگدن-بشقاب-قاشق-قاچاق-و کلمه هایی که آخرش (چی) داره…….
    4-خاک انداز یعنی چیزی که خاک میندازه-پس دست انداز چی؟!!!!!!!!!
    5-همین زبان ترکی رو که مسخره میکنید یکی از پر محتوا ترین زبان های جهانه که متاسفانه تو ایران زبانی منزوی جلوه داده شده.

    پاسخ دادن
    • M

      مانند صد بیش ازمصدر که فارسی ندارد
      [صد مصدر]
      مثلاً برای بيان دقايق و نکاتی که در صد کلمهی زير مندرج است، بـه فارسـی کلمـه ای
      موجود نيست، و فارسیزبانان از درک اين معانی محروماند. برای تفهيم معانی لغات بـه آنـان،
      جملات دور و دراز خواهيم بود، آن هم به ياری کلمات عربی: ٧٦ ناگزير از ايراد
      ١ .قووارماق quvarmaq ← در اثر
      گذشت زمان، طراوت و رنگ و بوی
      خود را از دست دادن.
      ← quruqşamaq قوروقشاماق. ٢
      زياده از حد ترسيدن.
      üşərmək ←خرد کردن؛ 77 ٣ .اۆشرمک
      کوچک گردانيدن.
      جېجايماق. ٤ ٧٨ گيج ← cıcaymaq
      شدن.
      اؤنگدهيمک. ٥ ٧٩ صعود ← öŋdəymək
      و تعالی؛ بالا رفتن.
      چيگرهيمک. ٦ ٨٠ تنفر ← çigrəymək
      و به اصطلاح امروز ذوق زده شدن؛
      پريدن خواب از سر.
      ٧ .دومسايماق dumsaymaq ← روی
      ترش کردن.
      ٨ .اومونماق umunmaq ← هوس و
      آرزو در دل گرفتن؛ اميدوار بودن.
      ٩ .اۏسانماق osanmaq ← دلگير
      شدن.
      ايگيرمک. ١٠ ٨١ احاطه← rməkigi
      کردن و به حرکت درآوردن.

      پاسخ دادن
  14. محمد

    مسعول کجاست.همش تقصیره این رهبره که میگه بخاطر اینکه دین اسلام عربیه ما هم باید برای احترام به دین اسلام از عزبان عربی استفاده کنیم نمیشه فوحشی هم بنویسم چون مدیر سایت اجازه پخش پیام رو نمی ده

    پاسخ دادن
  15. فرهاد پیرمرد

    با سلام به آقای حقوق دان
    این کلمات که شما می فرمائید تخصصی هستند من و امثال من باید زیر آن را امضاء کنیم. آیا نباید بفهمیم چه چیزی را متعهد می شویم و امضاء می کنیم؟! و دیگر اینکه ایراد دیگر دوستمان به جمله بسیار طولانی فقط با یک فعل است که شما در آخر جمله نمی فهمی منظور چه بوده و من بار ها دیده ام که آن فعل راهم یادشان رفته بنویسند به این خیال که در جایی از جمله استفاده شده. و ایراد سوم دوستمان به کار بردن کلمه مفروزاً است که در بسیاری از قراداد ها نوشته می شود و من هنوز معنی آن را نمی دانم البته اگر منظور مفروضاً نباشد.و در آخر پزشکان برای همکاران خودشان از کلمات تخصصی پزشکی استفاده می کنند و قرار نیست بیمار مثلاً زیر نسخه یا یک تشخیص پزشکی را امضاء کند.

    پاسخ دادن

نظر شما چیست؟

  • (منتشر نخواهد شد)