چرا هیچ کس برای «کشتی» تره هم خرد نمی کند

بعد از «تختی» همه «نوشابه» ها برای «الگوهای پلاستیکی» باز شدند

روی پیشانی جماعت چه نوشته است که همه‌چیز و همه کس از او توقع دارند؟! کشتی چه چیزی دارد که همه به خود اجازه می‌دهند از این ورزش تقاضای مدال کنند و در عوض توجهی به این رشته افتخارآفرین و افتخارآورانش نداشته باشند؟!اصلا چرا پژمان جمشیدی، فوتبالیست سابق تیم پرسپولیس و تیم ملی در سکانسی از سریال «پژمان» - که این روزها از صداوسیما پخش شده و در نبود برنامه‌های آنچنانی گل کرده و همه هم به تماشایش می‌نشینند- می‌گوید: «میدونی آقای دکتر، من یه الگو هستم، مجبورم ماشین مدل ۲۰۱۳ سوار بشم و توی خونه بالای شهر زندگی کنم که استخر، سونا و جکوزی داشته باشه. مردم اینو میخوان از ما.» و دکتر روانشناس اعلام کند: «اما الگو بودن در ارزش‌های اخلاقی و رفتارهای اجتماعیه که معنا پیدا می‌کنه.» و پژمان در پاسخ بگوید: «این برای کشتی‌گیراست آقای دکتر، ما فوتبالیستیم!»

● تکثیر الگوهای توخالی

این موضوع و این دیالوگ چه چیزی را می‌رساند؟! جز اینکه هنوز «الگو» در ضمیر ناخودآگاه ایرانی جماعت کسی یا چیزی است که از ارزش‌های اخلاقی و رفتارهای اجتماعی سرچشمه می‌گیرد و درستش هم همین است؛ اما خب واقعا چه کسی در جامعه امروز -که دچار توهم شده و نوعی مالیخولیای فرهنگی را تجربه می‌کند- می‌تواند همچون نیم قرن پیش بدون اینکه توجهی به تبلیغات روز دنیا داشته باشد، الگویی همچون جهان پهلوان تختی را برای خود برگزیند؟!شکی نیست با سروصدایی که دنیای تبلیغات به راه انداخته، و ذهن‌های بیمار گونه دچار خود کرده را تکثیر می‌کند، اگر امروز «آقا تختی» هم بود خانه‌نشین می‌شد و به جز بازوبند نوستالژیک پهلوانی و افتخار دهن پرکن «جهان‌پهلوان» همه‌چیز از جمله الگو بودن را دو دستی تقدیم فوتبال ضدارزشی می‌کرد که شبانه‌روز بازیکنانش در تلویزیون ملی به این طرف و آن طرف می‌روند و رسانه‌ها هم بازارش را داغ‌تر و داغ‌تر می‌کنند تا به هر قیمتی شده الگو شوند و الگو باقی بمانند؛ حال پوچ، حال تو خالی.

● الماس مصنوعی به پشیزی نمی‌ارزد

بله، الگوی این روزهای جامعه ما از فوتبال می‌آید که وضع و اوضاعش این است؛ الگویی که فرآیند الگو شدن را طی نکرده و به طبل تو خالی‌ا‌ی می‌ماند که تنها از دور صدایش خوش است.

الگو، الماس است و اگر فرآیند الماس شدن را طی نکند به پشیزی نمی‌ارزد. درست مثل این می‌ماند که یک قیراط الماس را در فرآیندی مصنوعی و به کمک ماکروفر به مرحله الماس شدن برسانیم! سنگی که طی یک فرآیند طولانی و در فشارهای طبیعی و گرمای زمین به مرحله الماس شدن رسیده کجا و الماس گونه‌یی که به کمک ماکروفر الماس شده باشد کجا؟ فرقش همچون دانه سیاه فلفل و خال لب دوست است! اولی برای ساعتی می‌سوزاند و دومی برای یک عمر در دل می‌نشیند و آتشت می‌زند. الگو را مردم می‌سازند، بر حسب نیاز خود، نه اینکه تحمیل شود به جامعه بر حسب موقعیت زمانی!

● واردات چیزی که باید اصلش را صادر کنیم

حکایت این روزهای کشتی، حکایت همین خال‌های تقلبی مد روز است که دنیای تبلیغات وارد بازار کرده تا خیلی از نابلدها که به گوشه چشمی، دین و دنیا را از کف می‌دهند، قید جنس «اورجینال» وطنی را -که ریشه در فرهنگ و خاک این مرز و بوم دارد- بزنند و دلخوش کنند به واردات چیزی که باید اصلش را خودمان صادر کنیم. این کار درست مثل بردن زیره به کرمان یا خریدن فرش ایرانی از چین است. آدم این کاره که زیره به کرمان نمی‌برد یا برای خرید فرش از ایران به چین نمی‌رود. این نشان می‌دهد که کار دست نااهلش افتاده که امروز فوتبال و فوتبالیست جماعت شده‌اند الگو و بلیت جنگ زرگری «دایی» و عمو «مایلی» بیشتر از «جدایی کشتی از ورزش» نزد مسوولان وزارت ورزش می‌فروشد، یا قضاوت ناعادلانه «قهرمانی» فن کمر پنج امتیازی را به خاطر وعده‌یی در گذشته و شاید مبلغی در آینده، نادیده می‌گیرد تا سه امتیاز به حساب دیگری واریز شود. این نه الگو که «شو تلویزیونی» است، برای سرگرمی ذهن‌هایی که پر شده‌اند از تبلیغات تو خالی.

● «حجازی» لمپن نشد که اسطوره شد

اینکه بعد از «تختی» دیگر هیچ کس برای «کشتی» تره هم خرد نمی‌کند و همه «نوشابه»‌ها برای «الگوهای پلاستیکی» باز می‌شوند، نه به این خاطر است که کشتی این پتانسیل را ندارد که پهلوانی دیگر به جامعه ارائه دهد، بلکه به خاطر نازل کردن سطح سلیقه و تفکر جامعه‌یی است که آموزش درست ندیده که بتواند الگویی درست برای خود دست و پا کند. شاید گفتن جمله قبل در دنیای امروز که «دهکده جهانی»‌اش می‌خوانند در نگاه اول درست نباشد؛ اما باور کنید ما نیز برای معرفی هر چه بهتر خود باید با محصول اورجینال خود وارد بازار رقابت شویم، وگرنه هرگز نخواهیم توانست با «مارک» تاریخ مصرف گذشته به مبارزه «برند»‌های جهانی شده «مسی» و «رونالدو» برویم. اگر در فوتبال ایران یکی «ناصر حجازی» شد، به خاطر صداقت و تیغ تیز کلامش بود، به خاطر این بود که هرگز «کرنش» را نیاموخت و مردم هم به همین خاطر «اسطوره»‌اش کردند، وگرنه حجازی هم می‌توانست «لمپن» شود و نان را به نرخ روز بخورد!

● بی‌توجهی به وارثان تختی

امروز جامعه ایرانی بیشتر از هر زمانی دیگری احتیاج به الگو دارد؛ الگویی با همان معیار و ملاک‌هایی که در ناخودآگاهش حبس شده تا فرمان نپذیرد از ضد فرهنگی که می‌خواهد با وعده سرخرمن الماس‌های تقلبی، تاریخ پهلوانی و از خودگذشتگی را از قاموس این مرز و بوم پاک کند؛ اما چه کنیم که هیچ کس شرایط را برای این روند الگو‌سازی مهیا نمی‌کند که هیچ، بلکه بازی سیاسی خود را راه می‌اندازد تا قایم‌باشک‌وار کسی را که دوست دارند ببینند و دیگری را نه و حاصلش هم می‌شود فقر صیادان «طلا» که استثمارگران استعمارشان می‌کنند تا کوزه و آب بر دوش برای رفع تشنگی در چهار گوشته جهان به هر مرد و نامردی رو بزنیم. باری، برادر کشتی‌گیر و مربی دلسوز تیم سرزمین من، اگر در عوضِ قهرمانی خارج از خانه‌تان -آن هم بعد از ۴۸ سال- هفت ماه است که حقوق نگرفته‌اید و سرپرست وزارت ورزش و جوانان، ایثار شما را در اردو‌های قبل از مسابقات جهانی ندید که چگونه حتی بدون آب معدنی و حداقل‌ها برای تغذیه، خود را به آوردگاه بوداپست رساندید و به استقبال بچه‌های توپ و تور رفت، بی‌آنکه اندک توجهی به وارثان تختی داشته باشد، اگر شهردار پایتخت که با رای اعضای خانواده کشتی در سمتش ابقا شد، وعده آپارتمان به الگوهای میلیاردر فوتبالی می‌دهد و کشتی را نمی‌بیند و قهرمانان جهان و المپیک حاضر در شورای شهر هم واکنشی به این کنش سیاسی نشان نمی‌دهند، باکی نیست؛ کشتی همیشه برای بچه‌های محروم پایین شهر بوده است؛ برای آنهایی که الگویشان تختی بوده، پس «شما» که طلای پاک این خاک ناحاصلخیز هستید، الماس‌وار فشارها را تحمل کنید تا درخشش‌تان در المپیک‌ها و بازی‌های آسیایی چشم‌ها را به خود بگیرد و الگوی واقعی شوید برای مردمی که الگوهای حقیقی خود را گم کرده‌اند.

وحید جعفری