هیاهوی بسیار برای هیچ

یک روز شنیدیم کلمنته آمد, یک روز شنیدیم کلمنته رفت و طبق آخرین اخبار, کلمنته دیگر بر نمی گردد ما که بالاخره ندانستیم این آمدن و رفتنش از بهر چه بود اصلا این همه هیاهو برای چه بود هیچ

یک روز شنیدیم کلمنته آمد، یک روز شنیدیم کلمنته رفت و طبق آخرین اخبار، کلمنته دیگر بر نمی گردد! ما که بالاخره ندانستیم این آمدن و رفتنش از بهر چه بود؟ اصلا این همه هیاهو برای چه بود؟ هیچ!

جالب آن که پس از پخش یک برنامه پرمخاطب تلویزیونی دانستیم که حدود ۷۰ میلیون نفر دیگر هم همین سوال را از خود می پرسیدند. چرا آمد و چرا رفت؟ پس از آخرین اظهارات کفاشیان و شفق (رییس و عضو هیات رییسه فدراسیون فوتبال) که البته این بار بر خلاف هفته های اخیر تناقضی در گفته هایشان به چشم نمی خورد، دانستیم که کلمنته رفت تا جای خود را به یک مربی احتمالا وطنی بدهد. از همان دست مربی هایی که قبلا می گفتند در حد و اندازه های تیم ملی نیستند .

واقعیت این است که کفاشیان در نخستین و شاید جدی ترین آزمون خود، نمره قبولی کسب نکرد، او که پیش از انتخابات از کمیته انتقالی خواسته بود تا وظیفه خطیر انتخاب سرمربی را به رییس جدید موکول کند و حالا فوتبالی که مدت ها چشم انتظار ساماندهی و نیز نیازمند حضور یک سرمربی مقتدر بود، همچنان باید منتظر بماند تا مردی از خویش برون آید و کاری بکند!

این که انتخاب کلمنته بر اساس چه معیاری صورت گرفت و چرا بر اساس گفته صریح شفق، بندی که آن همه مورد توجه پیرمرد اسپانیایی و نیز مسوولان فدراسیون یعنی اقامت وی در ایران بوده است، در قرارداد اصلی قید نشده است، سوالی است که به راستی از پاسخ دادن به آن عاجز و البته بهتر بگوییم، معذوریم! به هر حال در این میدان هر که از راه رسد، گویی زند.

حتی طرح این مساله که اظهارنظرهای متناقض از سوی اعضای هیات رییسه فدراسیون (که البته پیش از این چنین امری در فوتبال ما سابقه نداشته است) و نیز گفته های کفاشیان مبنی بر انعقاد قراردادهای رسمی و حضور قطعی کلمنته در ایران و در نتیجه با اتفاقات اخیر افت شان فوتبال کشورمان نیز از حوصله این مقال خارج است، اما حداقل از آخرین لحظات و فرصت های باقی مانده به درستی استفاده کنیم قبل از آن که خیلی دیر شود. اگر بگوییم ممکن است فرصت از دست برود، غلو کرده ایم چرا که هم اکنون نیز دیر است و البته این مطلب با عنایت به اظهارات کفاشیان که گفت: وقتی کاری با عجله انجام گیرد باید وقوع چنین اتفاقاتی را نیز پیش بینی کرد! خیلی همسو و همراستا نیست و اسباب شرمندگی نویسنده!

به هر حال اکنون باید قید حضور مربی خارجی را زد و به گزینه های وطنی پرداخت. حالا دیگر کنار نام امیر قلعه نویی (که زمانی سازمان به شدت از او حمایت می کرد)، نام های دیگری نیز نظیر علی دایی و افشین قطبی نیز شنیده می شود، اما قلعه نویی که با شکست در جام ملت های آسیا مغضوب رسانه ها واقع شده بود، با حضور در یک برنامه زنده تلویزیونی ضمن دفاع از کارنامه خود گفت: این امیر قلعه نویی با امیر قلعه نویی یک سال پیش فرق می کند، من اکنون صاحب تجربه شده ام... چرا به مربیان خارجی فرصت های چند ساله می دهند در مقابل با یک شکست مربیان داخلی از گود خارج می شوند؟... شان مربیان وطنی را پایین نیاورید... و بالاخره پس از این همه از نیت خیر مسوولان فدراسیون و شخص کفاشیان سخن گفت و این که می داند چه مسوولیت سنگینی متوجه مسوولان است و آنها همه زحمت خود را کشیده اند و ... نباید زیاد بر آنها سخت گرفت.

علی دایی، اما طی اظهاراتی هنوز خود را برای حضور در راس تیم ملی جوان می داند و این امر شاید هم ریشه در حجب و حیای زیاد وی داشته باشد! کسی چه می داند و بالاخره افشین قطبی که چندین بار از علاقه خود برای حضور در تیم ملی سخن گفته بود نیز یکی دیگر از گزینه هایی است که این چند روزه ذهن برخی ها را به خود مشغول داشته است. قطبی را اکنون می توان به عنوان یکی از چهره های نسبتا قابل قبول فوتبال ایران تلقی کرد چه او نشان داده است که علاوه بر تاکتیک، اخلاق حرفه ای را نیز به خوبی می شناسد.

اما کفاشیان این بار باید نظر سازمان را نیز تامین کند چرا که علی آبادی پس از مطرح شدن نام کلمنته به صراحت گفته بود که نباید در این کار عجله به خرج می دادند.

به هر حال با توجه به این که دیگر فرصتی باقی نمانده است- واقعا باقی نمانده است- باید لحظات را قدر شمرد و به نظر می رسد در میان گزینه های فوق آن که دارای تجربه و نیز تهور بیشتری است به کار تیم ملی می آید. این مریض محتضر را باید دریافت پس آقای کفاشیان عجله کنید لطفا، فردا دیر است!

آجربندیان