من مریض دویدنم

گفت و گو با پدیده بلوری زاده, دونده

ساعت هشت شب روی چمنهای هتل المپیک روبروی دختری نشسته‌ام که پرافتخارترین دونده‌ی زن ایران است. تمام پرسنل و ورزشکاران مستقر در هتل المپیک وقتی از کنارمان می‌گذرند با احترام خاصی با پدیده برخورد می‌کنند. اما دختری که روبروی من نشسته جدا از محترم بودنش، شاخصه‌ی دیگری هم دارد؛ او به شدت خندان و اکتیو است. شاید اینها برای مخاطبین جذاب باشد اما روزنامه‌نگاران خوب می‌دانند این مصاحبه ‌شونده‌ها تیز‌تر از آن هستند که بتوانی مصاحبه را به نفع خودت پیش ببری. تمام تلاشم را کردم تا در پیست مصاحبه پیروز باشم اما چنین نشد. هرچه باشد او قهرمان دوومیدانی زنان ایران است. صدا و تصویر پدیده را اینجا ببینید و بشنوید.

▪ پدیده چگونه پدیده شد؟

ـ ورزش را با شنا و ژیمناستیک شروع کردم و در سن هفت سالگی به دوومیدانی معرفی شدم و از همان سن بود که ورزش را به صورت حرفه‌ای شناختم. سال سوم راهنمایی بود که به پیشنهاد مادرم به رشته‌ی والیبال روی آوردم.

▪ چه شد تصمیم گرفتی ورزش کنی ؟ چون دختران در کشور ما زیاد به صورت جدی – به نسبت پسران – به ورزش علاقه نشان نمی‌دهند و یا به دلیل شرایط موجود قید ورزش کردن را می‌زنند .

ـ من مادرم ورزشکار بود . او هم می‌دوید و هم والیبال کار می‌کرد . او داوری دو‌ومیدانی می‌کرد و معتقد بود همه‌ باید ورزشهای پایه را یاد بگیرند . همین ایده‌ی او باعث شد من تا قبل از ده ‌سالگی شنا و دومیدانی را یاد بگیرم .

▪ دویدنت از کجا شروع شد ؟ می‌خواهم ببینم نطفه‌ی علاقه‌ات به دوومیدانی کجا بسته شد؟

ـ من در کلاس ژیمناستیک هیچ حس خوبی نداشتم و از این کله معلق زدنها نفرت داشتم . هر روز هم یا دل‌درد داشتم یا بدنم کوفته بود . تشک ژیمناستیک ما دقیقا پشت پیست دوومیدانی بود . من همیشه وقتی بچه‌ها را در پیست دوومیدانی می‌دیدم، لذت می‌بردم و حسرت می‌خوردم وقتی می‌دیدم آنها دائم دنبال هم می‌دوند . بالاخره یک روز از کلاس فرار کردم و رفتم توی پیست. معلم ژیمناستیک وقتی متوجه غیبت من شد به مادرم زنگ زد و مادرم توانست من را در پیست پیدا کند . گفت چرا فرار کردی ؟‌ جواب دادم من دیگر به کلاس ژیمناستیک نمی‌روم و می‌خواهم بدوم و این‌طور شد که مادرم اسم من را در کلاس دوومیدانی نوشت ...

▪ و از همینجا مسیر زندگی تو تغییر کرد

ـ بله ؛ اولین مسابقه‌ام در هفت سالگیم بود و باختم . آنقدر گریه کردم که کار مادرم برای دو روز دلداری دادن من بود . اما تلاشم را کردم و اولین دختری بودم که در سن هفت سالگی به مسابقات قهرمانی دوومیدانی استان تهران راه پیدا کردم .

▪ همان اول کار چه مشکلاتی سد راهت شد؟

ـ بد نیست این را بگویم آن زمانی که من دویدن را شروع کردم هیچ پیستی برای دویدن نبود یا بهتر بگویم هیچ مکانی برای ورزش زنان وجود نداشت . حتی درب ورزشگاه شهید کشوری را بستند و گفتند زنان نباید ورزش کنند و اصلا دلیلی ندارد خانمها ورزش کنند ! یادم می‌آید مادرم و چند خانمی که آنجا ورزش می‌کردند تحصن کردند و گفتند ساعت دو تا چهار و نیم برای خانمهاست و هیچ مردی را در آن ساعات برای ورزش راه ندادند . هنوز که هنوز است آن دو ساعت در ورزشگاه شهید کشوری متعلق به خانم‌هاست و هیچ کس اجازه ندارد این زمان را از آنها بگیرد.

▪ برخورد همسایه‌ها، جامعه و مردم راجع به ورزش کردن تو چطور بود؟‌

ـ خوشبختانه حمایت‌های خانواده‌ی من باعث شد درگیر این مسائل نباشم . البته پدر من چندان راضی نبود و وقتی هم راضی شد معتقد بود ورزش را تا سن خاصی باید پیگیری کرد و مثلا در ۲۵ سالگی دیگر بس است و حالا ازدواج و خانه داری . اما هیچوقت فراموش نمی‌کنم اولین بار در اولین مسابقات کشورهای اسلامی پدرم اجازه داشت که به سالن بیاید و من آخرین نفری بودم که مشعل را حمل می‌کردم و وقتی من از کنارش رد شدم دیدم که صورتش سراسر اشک شده است و نام من را بلند صدا می‌کند . دیگر از آن به بعد پدرم مسابقاتم را ندید و ...

▪ وقتی از کنارش رد شدم دیدم صورتش سراسر اشک است. دیگر از آن به بعد پدرم مسابقاتم را ندید

پدرت از دنیا رفته؟

ـ بله ؛ دقیقا ۱۰ روز قبل از مسابقات غرب آسیا پدرم از دنیا رفت.

▪ و تو در مسابقات غرب ٱسیا شرکت کردی؟‌

ـ بله

▪ مقام هم آوردی؟

ـ من اول و سوم شدم.

▪ آرزویت در ورزش چه بود و انتهای دوومیدانی را کجا می‌دیدی؟

ـ در ورزش قهرمانی آرمان و آرزوی بزرگی نداشتم . شاید رکورد زدن یا ... اما بیشتر از همه‌چیز نفس ورزش کردن برایم مهم بود . واقعا دیوانه وار عاشق دوومیدانی هستم . اما بزرگترین آرزویم در دوومیدانی درجه‌ی مدرس بین‌المللی دوومیدانی‌ست.

فواد خاک‌نژاد

پی‌نوشت:‌ زمانی که این مصاحبه را می‌خوانید، پدیده بلوری‌زاده از کارگاه بین‌المللی مدرسان دوومیدانی از اندونزی بازگشته است و به بزرگترین آرزوی دوران حرفه‌ای خود دست پیدا کرده‌ است