ماجرای ماشین دار شدن در ایران

این روزها قیمت ماشین به دلایل سیاسی و اجتماعی در ایران به شدت متغییر شده, تحولاتی که در سرزمین ما رخ داده این بازار را به شدت تحت تاثیر خود قرار داده است

یادم هست وقتی نوجوان بودم برای رسیدن به سن هیژده سالگی خیلی عجله داشتم و مدام روزها را میشمردم تا به این سن برسم، یک دلیل اصلیش هم این بود که میخواستم گواهی نامه بگیرم. آن زمان ها یعنی پانزده شانزده سال پیش پدر من یک ماشین قدیمی داشت، یک تویوتای تهران بیست و دو، که زمانی که جوان بود با جمع کردن حقوق دانشجوییش خریداری کرده بود و بعد از آن که کارمند شد و عیال وار دیگر قدرت خرید ماشین را نداشت. این ماشین را پدرش رفته بود و برایش از بندر عباس خریده بود. یک ماشین مامانی ژاپنی بود که پدر خیلی دوستش داشت. اولین ماشین پدرم بود و اولین ماشینی که من سوار شدم. اما خب ماشین قدیمی بود و از آنجا که من دختر جوانی بودم همه تعجب میکردند که چطور حاضر شدم سوار ماشینی به قول آنها لگن شوم! اما من آن ماشین را خیلی دوست داشتم و کل خاطرات تصادفات رانندگی من با همان ماشین بود، از پنچر کردن لاستیک هایش بگیر تا عوض کردن لاستیک، از تصادفات مکرر بنده تا درست کردنِ بدنه ماشین توسط پدر بخت برگشته که بارها و بارها رخ داد! جالب آنجا بود که تا پدر ماشین را میبرد تعمیرگاه رنگش میکرد و نو نوارش میکرد من بلافاصله تصادف میکردم!

تا اینکه مادر اسم نوشت برای خرید ماشین، از ایران خودرو یک پژو 405 خرید، یک پژوی خوشگل ِ بژ البته قسطی، و از آنجا که زن دست و دل بازی بود ماشین همیشه دست پدر بود.

مشکل آنجا بود که این اواخر دیگر لوازم یدکی ماشین مزبور پیدا نمیشد و ماشین به علت قدیمی بودن دم به دقیقه جایش تو تعمیرگاه ماشین بود!

اما آنقدر من به ماشین مزبور علاقه داشتم که با وجود همه دسته گلهایم پدر جرئت فروشش را نداشت! تا اینکه من سفری به خارج از ایران کردم تا من برگردم پدرم بهترین خریدار دنیا را پیدا کرد و ماشین نازنین را فروخت! آن زمان پدر ماشین را یک میلیون تومان فروخت که میشد با آن پول یک موتور گازی خرید! وقتی که بازگشتم با چشم گریان به دنبال ماشین ِ قراضه ی عزیزم میگشتم. پدر کلی دلیل در آستین داشت، ماشین قدیمی شده بود، استهلاک داشت، دم به دقیقه در تعمیرگاه ماشین بود، قطعات اتومبیلش پیدا نمیشد، هر سال باید برایش لاستیک میخریدیم، لوزام یدیکی اش پیدا نمیشد، بیمه اش را باید میپرداختیم و خلاصه که ما ماندیم و حسرت از دست دادن یک دنیا خاطره، از شما چه پنهان تمام کودکی من با همان ماشین گذشته بود. مسافرت هایمان، بعد هم رانندگی یاد گرفتن من و خواهرم ، که با نصف شدن ماشین و تصادفات مکرر همراه بود، پدر میگفت شما فقط مصرف کننده ماشین هستید و هیچ نمیفهمید ماشین نیاز به توجه و مراقبت دارد، روغن و آبش را باید مجدد پر کنید و....، البته ما بدون ماشین نماندیم پدر یک پژو 206 ثبت نام کرده بود و ایران خوردو هم تحویلش داده بود بنابراین ماشین پژو 405 را به ما داد تا بدون ماشین نمانیم، قضیه به همین جا ختم نشد، بعد از ده سال دست و بال پدر کمی بازتر شده بود بنابراین برای گرفتن یک ماشین خارجی یعنی النترا اقدام کرد، با دامادمان رفت چند تا نمایشگاه ماشین سر زد و ماشین های مختلف را دید و قیمت کرد، دامادمان توصیه کرد نقد و از یکی از همان نمایشگاههای اتومبیل خرید کند اما پدر دلش میخواست جدیدترین نوع این ماشین را داشته باشد،پدر مثل بچه ها ذوق داشت، آنقدر ذوق کرده بود که دلش میخواست مثل این پسر قرتیها ماشین را بدهد رینگ هایش را اسپرت کنند!

بنابراین رفت آسان موتور و بدترین انتخاب عمرش را کرد، اسمش را نوشت نصف مبلغ ماشین را هم پرداخت کرد، قرار بود بعد از سه ماه ماشین را تحویل دهند، سه ماه گذشت گفتند سه ماه دیگر، سه ماه گذشت گفتند شش ماه دیگر ششماه گذشت گفتند...، همین طور ادامه داشت تا دو سال تمام گذشت، پدر به هر دری میزد!

پول را تمام و کمال از خریدارانِ ماشین دریافت کرده بودند اما ناگهان دلار قیمت جهشی باور نکردنی پیدا کرده بود، گویا نماینده با ارز سه هزار و خرده ای ماشین ها را خریداری و وارد کرده بود که ناگهان قیمت دلار سر به فلک میگذارد بنابر این بر آن شدند تا مابه تفاوت این تغییر قیمت را را نیز از مشتریانِ ماشین های از همه جا بی خبر دریافت کنند. دولت گویا گفته بود که باید سهم دولت پرداخت شود و به نوعی ماشین ها را در گمرک ضبط کرده بود! پدر در آرزوی النترای سفید رنگش بال بال میزد! دوسال از زمان ثبت نام گذشته بود تا اینکه اعلام کردند میتوانید بیایید ماشین ها را تحویل بگیرید اما سی میلیون دیگر باید بابت خرید ماشین به ما بدهید و ماشین را آنهم بدون آنکه شمارگذاری شده باشد تحویل بگیرید با شنیدن این خبر نمیدانم پدر از ذوق گرفتن ماشینش و یا از غصه ی پرداخت سی میلیون پول زور سکته کرد! پای راست و دست چپش از کار افتاد! دیگر حتی اگر ماشینش را تحویل بدهند که نمیدهند هم نمیتواند راننده ماشین النترایی باشد که مدت ها برای خریدش صرفه جویی کرده بود.

صبا عربزاده