غرور یا اعتماد به نفس؟

اعتماد به نفس اصطلاح رایجی است که به عنوان یکی از خصایص مثبت در انسان می شناسیمش.

"اعتماد به نفس" اصطلاح رایجی است که به عنوان یکی از خصایص مثبت در انسان می شناسیمش. خیلی از ما معتقدیم که اعتماد به نفس یکی از ویژگی های اصلی افراد موفق و پیشرو است و یا به عبارت دیگر معتقدیم که تا فردی این خصیصه را نداشته باشد نمی تواند به موفقیت دست یابد. همیشه به فرزندانمان توصیه می کنیم که در ارتقاء سطح اعتماد به نفس خود بکوشند و برای برداشتن گام های بزرگ پیشقدم باشند. با پرو بال دادن به آنان همه تلاش خود را برای تقویت این خصوصیت فرزندانمان می نماییم. اما به نظر می رسد که چیزی که در میان ما به عنوان "اعتماد به نفس" از آن یاد می گردد، متفاوت از مفهوم اصلی این اصطلاح رایج است. در این نوشته به تشریح آن چه که در جامعه ما اعتماد به نفس خوانده می شود در مقایسه با آن چه که واقعا به عنوان یک خصیصه مثبت بشری شناخته می شود می پردازیم. "اعتماد به نفس" از دو کلمه اصلی "اعتماد" و "نفس" تشکیل شده است. کلمه "اعتماد" به معنای اطمینان و تکیه کردن و کلمه "نفس" به معنای وجود و حقیقت هرچیز. بر این اساس معنای اعتماد به نفس، اطمینان و ایمان به ویژگیهای حقیقی فردی شامل تواناییها، استعدادها، خصوصیات اخلاقی و ماهیت حقیقی هر انسان می باشد. طبق این تعریف شخصی دارای اعتماد به نفس خوانده می شود که در ابتدا بر نفس خویش کاملا اشراف داشته و خصوصیات فردی خود را دقیقاً بشناسد. به عبارت دیگر از تمام نقاط مثبت شامل استعدادها، مهارت ها، خصوصیات نیک اخلاقی و نقاط ضعف شامل ناتوانی ها، کمبودها و خصوصیات ناپسند اخلاقی خود "به واقع" مطلع باشد. و در مرحله بعد از این شناخت فردی از اطمینان کافی به خود در مدیریت این نقاط مثبت و منفی برای پیشبرد زندگی در راه رسیدن به اهداف موردنظر برخوردار باشد. اعتماد به نفس دیدگاهی است که به فرد اجازه میدهد تا از خود تصویری مثبت و واقعی داشته باشد. افراد با اعتماد به نفس به تواناییهایشان اعتماد میکنند٬ به طور کلی حس میکنند که بر زندگیشان کنترل دارند٫ و باور دارند که در یک طیف منطقی قادر به انجام کارهایی که میخواهند و برنامه ریزی میکنند هستند. داشتن اعتماد به نفس به این معنی نیست که فرد قادر به انجام همه کاری هست. افراد با اعتماد به نفس انتظارات واقع گرایانه دارند. حتی وقتی که بعضی از انتظاراتشان برآورده نمیشود دیدگاه مثبتشان را حفظ میکنند و خودشان را قبول دارند. افراد به منظور آن که اقتدار شخصی لازم را به دست آورده و رضایت و غنایی که استحقاقش را دارند تجربه کنند، به هر سه نوع اعتماد به نفس نیاز دارند . ۱- اعتماد به نفس رفتاری، به معنای قابلیت و توانایی در عمل کردن و انجام دادن کارهاست. از کارهای ساده گرفته تا کارهای سخت همانند جامه عمل پوشاندن به رویاهایتان. این همان نوع از اعتماد به نفس است که مورد نظر اغلب ماست . ۲- اعتماد به نفس احساسی و عاطفی، به معنای توانایی در تسلط و به کنترل در آوردن دنیای احساس و عواطف ماست. این که بدانیم چه احساساتی داریم، معنای آن ها را بفهمیم و بتوانیم انتخابهای احساسی درست بکنیم و ازخود در مقابل درد و رنج روحی و لطمه ها و صدمه های عاطفی محافظت کنیم و بدانیم چگونه روابطی صمیمی، سالم و ماندگار خلق نماییم. ۳- اعتماد به نفس روحی و معنوی، سومین نوع از اعتماد به نفس که مهم ترین آنها می باشد، اعتماد به نفس روحی و معنوی است. این نوع از اعتماد به نفس همانا اعتماد و ایمان به جهان هستی و کل آفرینش و موجودات است. این ایمان روحی که زندگی، هدف و نهایتی مثبت را در پی خواهد داشت و ما به خاطر هدفی این جا هستیم و زندگی چند ساله مان بر روی این کره خاکی هدف و مقصودی را دنبال می کند . حال به آن چیزی که در جامعه ما به عنوان "اعتماد به نفس" از آن یاد می گردد می پردازیم. اگر با دقت نگاهی به اطرافیان خود بیندازید به راحتی به این نتیجه خواهید رسید که اکثریت قریب به اتفاق آنان به شدت به خود اعتقاد دارند تا جایی که خود را از دیگران برتر می بینند. کمی که دقیق تر شوید متوجه خواهید شد که اکثر این افراد را نمی توان انسان های موفقی برشمرد و اتفاقاً گاهی افراد شکست خورده و یا بی مصرفی نیز در میان آن ها به چشم می خورند اما نکته جالب اینجاست که همین افراد نیز اعتقاد شدیدی به برتری خود نسبت به دیگران دارند. شاید با چند مثال ساده این مفهوم را روشن تر بتوان بیان کرد، بسیاری از ما با وجود ضعف توانایی و دانش رانندگی و گاهی حتی بی علاقگی به رانندگی اصرار جدی بر این امر داریم. با وجود ضعف عملکرد و عدم اشراف به قوانین در سطح شهر یا جاده ها حرکت کرده و خود را یک راننده تمام عیار تلقی می کنیم و به شدت بر این باوریم که اکثریت رانندگان اطراف ما توانایی انجام صحیح این کار را ندارند و این ما هستیم که بهتر از همه این کار را انجام می دهیم. موضوع دیگری که شرح حال بسیاری از ماست، درک ناصحیحمان از شایستگی ها و ارزش های اجتماعی است. برای مثال بسیاری از ما بر این باوریم که لیاقت ما زندگی کنونی مان نیست و می بایست در شرایط بسیار بهتر مادی زندگی کنیم. مدام در حال رصد جامعه ایم تا ببینیم که دیگران چه می کنند که ما هم عیناً همان را تکرار کنیم. همه به دنبال خرید خانه بهتر، ماشین مدل بالاتر، تجهیزات و وسایل پیشرفته تر، لباس ها و لوازم شخصی مجلل تر و مواردی از این دست هستیم بدون اینکه به این موضوع فکر کنیم که آیا همه این ها نیازهای معنوی و غیرمعنوی ما را برآورده می سازد؟ آیا عجیب نیست که افراد جامعه به این بزرگی با وجود علایق و ویژگیهای کاملا متفاوت و متمایز همه به دنبال اهداف مادی شبیه به هم باشند؟ برای ما تفاوتی میان کارآفرینی که سال ها تلاش کرده، یا دانشمندی که مدارج عالی علمی را پشت سر گذاشته با ما وجود ندارد و معتقدیم که زندگی ما هم می بایست مانند او در سطح بالای رفاه مادی باشد. تا کنون چندبار برایتان پیش آمده که با کسی روبه رو شوید که از خصوصیات مثبت و توانایی های دیگری صادقانه تعریف کند و بر برتری او در یک حوزه خاص نسبت به خود معترف باشد؟ به عبارت دیگر وقتی پای خودمان در میان باشد شایسته سالاری برایمان مفهومی ندارد و این ما هستیم که بدون دلیل شایسته تر از دیگرانیم. اینکه هر زمان که با شکست یک شخص مهم یا تیم ورزشی مواجه می شویم بدون علم و تخصص در زمینه مربوطه تنها به عیب جویی و اعتراض می پردازیم جز به این معنا که معتقدیم ما از متخصصین هر امری برتریم چه مفهوم دیگری می تواند داشته باشد؟ متاسفانه این موضوع فقط مربوط به افراد عامی جامعه ما نیست، مثال دیگری که به وفور شاهد آن می باشیم، "خود برتربینی تخصصی" است. مثلاً بسیارند تعداد پزشکان، تجار، هنرمندان و متخصصانی از این دست که خود را به شدت موفق دانسته و مهارت ها و توانایی های دیگر هم صنفان خود را به راحتی نادیده می گیرند. باوری که بی شک از عدم شناخت صحیح توانایی ها و مهارت های فردی در وهله اول و عدم مقایسه آن با سطح مهارت و توانایی دیگران و پذیرش موفقیت هایشان در وهله دوم ناشی می گردد. همانگونه که گفتیم شخصی اعتماد به نفس دارد که هر سه نوع اعتماد به نفس را با هم داشته باشد. آیا اعتماد به نفس رفتاری را در خود می بینیم؟ ایا واقعاً توانایی و قابلیت انجام کارهای ساده و دشوار را داریم یا تنها توهمی از یک شخص قدرتمند در ذهن ما شکل گرفته است؟ برای پرورش استعدادها و توانایی هایمان کاری کرده ایم که بتوانیم با اعتماد و واقع گرایانه از آن ها یاد کنیم؟ برای مثال پیرو بحث قبلی، فردی که با وجود ضعف توانایی در رانندگی موجب آزار دیگران و ایجاد فرهنگ غلط رانندگی می گردد، دارای اعتماد به نفس رفتاری است؟ مطمئناً اینطور نیست این نگاه ناشی از اعتماد به نفس نیست بلکه تنها غروری کورکورانه است که علاوه بر آنکه فرد را از رسیدن به موفقیت ها بازمی دارد دیگران را نیز آزار می دهد. در واقع غرور، اعتماد به چیزی است که حقیقت ندارد. این که ما فردی را که به دلیل شناخت حقیقت خود و آگاهی از ضعف توانایی هایش، رانندگی نمی کند بی اعتماد به نفس بدانیم و فرد دیگری را که با وجود ضعف توانایی رانندگی اقدام به این کار می کند با اعتماد به نفس، یک اشتباه بسیار فاحش است. اشتباهاتی از این دست آن چنان حائز اهمیت و تأثیرگذار هستند که جامعه کنونی مارا با مشکلات عظیم و بنیادین مواجه نموده اند. احساس غرور فردی افسارگسیخته ای که با لگدمال نمودن بی رحمانه شعور فردی، مانع خردورزی جمعی و بلوغ اجتماعی می گردد و با پنهان شدن پشت اصطلاحی به نام اعتماد به نفس، موجه جلوه می نماید. نوع دوم اعتماد به نفس، اعتماد به نفس احساسی و عاطفی است. بسیاری از ما از مدیریت و کنترل احساسات و هیجانات خود عاجزیم. با یک جرقه کوچک خشمگین شده و به دیگران پرخاش می کنیم و با یک محبت ناچیز، تبدیل به بخشنده ترین انسان روی زمین می شویم. تا قبل از ورود توپ فوتبال به دروازه تیم محبوبمان با هیجان عجیبی اقدام به تشویق می کنیم و به محض ورود توپ رفتاری کاملا متفاوت و پرخاشگرانه از خود نشان می دهیم. با وجود تأکید بر ارزشی که برای روابط اجتماعی و حقوق دیگران قائلیم قادر به انجام یک کار گروهی ساده نیستیم، چرا که بر این باوریم که دیگران سرشار از ایراد بوده و ما بازهم از آنان برتریم. خوب این مطمئناً اعتماد به نفس نیست بلکه دوباره همان غرور کورکورانه است که ما را به یقین به چیزی که وجود ندارد رسانده. مشکل ما در انجام امور گروهی ناشی از همین اعتماد به نفس غیرواقعی است، چرا که فردی که از ماهیت وجود خود آگاه باشد و با اعتماد به نفس قدم بردارد به ماهیت وجود دیگران نیز اعتماد دارد و به راحتی در کنار آنان قرار گرفته و با تکیه بر قوت های دیگران ضعف های خود را کمرنگ می کند. مطمئناً هیچ انسانی بدون نقص نبوده و این تفاوت ما انسان هاست که مفهوم زندگی اجتماعی و کار تیمی را معنا می بخشد. مفهومی که توانایی های فردی را به شکل اسرارآمیزی قدرت بخشیده و انسان را در انجام سخت ترین امور توانا می سازد به شرط اینکه ضعف ها و قوت های یکدیگر را در فضایی واقعی بپذیریم. اینجاست که متوجه می شویم که چرا افراد بزرگ و موفقی چون بیل گیتس و جک ولش، اعتماد به توانایی های کارمندانشان را یکی از دلایل موفقیت خود می دانند. جک زنگر و جوزف فولکمن، مدیر عامل و رئیس شرکت مشاوره توسعه رهبری در سال ۲۰۱۴ پس از ۵۰۰۰۰ ارزیابی تمام و کمال که ظرف ۵ سال روی بیش از ۴۰۰۰ کارمند انجام شده بود نتایج ارزشمندی را در رابطه با ویژگیهای کارکنان برتر در مجله کسب و کار هاروارد منتشر نمودند. این مقاله شامل ۹ مهارت اصلی که منجر به عملکرد بهتر کارکنان برتر می گردد، می شد. یافته های زنگر و فولکمن نشان می داد توانایی انجام کارها به صورت گروهی، تفاوت قابل توجهی میان کارکنان متوسط و برتر ایجاد می کند آن چنان که این مهارت را در رتبه دوم اثربخشی در بین این ۹ مهارت اصلی قرار می دهد. برخی از کارمندان اعتقاد دارند اگر به صورت انفرادی کار کنند، احتمال اینکه زحمتشان به رسمیت شناخته شود بیشتر است. اما کارکنان برتر این را درک می کنند که اگر مهارت ها و استعداد های همه در کنار هم قرار گیرد، می تواند دستاورد های بزرگ تری برای سازمان به همراه داشته باشد. در واقع، یکی از معیار های شخصیتی که در ارزیابی ها سنجیده شده بود، همین توانایی های بالقوه ی کار گروهی و نگهداری تیم است. توانایی کار کردن به عنوان عضوی از یک گروه، برای آن دسته از کارکنانی که امید دارند در شرکت خود پله های ترقی را طی کنند، یک توانایی کلیدی است و ارتباط این موضوع با مبحث حاضر در نشعت گرفتن این توانایی کلیدی از اعتماد به نفس واقعی کارکنان و اعتماد آنان به یکدیگر می باشد. سومین نوع از اعتماد به نفس که مهم ترین نوع آن می باشد، اعتماد به نفس روحی و معنوی است. ایمان و اعتمادی که از معرفت و شناخت فرد از جهانی که به آن پاگذارده ناشی شده است، خردورزی که منجر به شناخت هدف آفرینش خواهد شد. در واقع فردی که اعتماد به نفس معنوی دارد با قدرت اندیشه درصدد کشف هدف حضورش در جهان هستی است. معرفتی که مسیر حرکت را برایش روشن نموده تا با تکیه بر قابلیت های خود در مسیر رسیدن به هدف زیبای آفرینش قدم بردارد. شناختی که انسان را به ارتباط عظیم کائنات و قوانین جهان هستی برای تحقق این هدف عظیم و غیر قابل انکار آگاه می گرداند، آنچنان که نمی تواند هدفی جز خردورزی برای آفرینش متصور گردد. بسیاری از ما که به قول مولانا نمی دانیم زکجا آمده ایم و آمدنمان بهر چیست، مطمئناً از اعتماد به نفس نوع سوم بی بهره ایم. چرا که مرغ باغ ملکوتی که از ماهیت قفس گونه بدن خود آگاه است، از توانایی ها و نعمت های در اختیارش استفاده بهینه | می کند و با به بند کشیدن غرور افسارگسیخته اش در مسیر تکامل بشری گام برمیدارد. بنابر آنچه که به آن اشاره شد، شاید بتوان دلیل اصلی پیدایش این غرور اجتماعی مخرب را همان فقدان فرهنگ ارزش سالاری دانست. فقدان فرهنگی که ناشی از ۲ عامل اصلی ۱- عدم شناخت دقیق و واقع گرایانه فردی (شناخت فرد از خود) و ۲- عدم شناخت دقیق و واقع گرایانه جمعی (شناخت فرد از اجتماع)، می باشد. هدف از این نوشتار تلاش برای آگاهی از ماهیت وجودی واقعی و دنیای پیرامونمان می باشد. درست است که اشکالات سیستماتیک موجود و تأثیر مخرب آنان بر رفتارهای اجتماعی را هرگز نمی توان نادیده گرفت اما با این حال دلیلی برای عدم تلاش بشر در مسیر رشد و تکامل فردی وجود ندارد. شاید با خواندن موضوعات طرح شده از این پس با دقت بیشتری اعتماد به نفس را معنا کنیم و متوجه باشیم که آن چه که خود و عزیزانمان را برای به دست آوردنش ترغیب می نماییم گاهی نه تنها خصیصه مثبتی نیست بلکه غرور زشتی است که منجر به مشکلات جبران ناپذیری برای خودمان و جامعه مان می گردد. شاید با تأمل بیشتر بر موارد طرح شده به برخی دلایل عدم موفقیت و تلاطم روحی امروز افراد جامعه مان پی ببریم.