شانس در خانه را نمی زند

چه نیازی به برنامه ریزی دارید, وقتی قرار است آخر کار بدشانسی بیاورید و همه چیز از هم بپاشد شما چرا اینقدر سعی و تلاش می کنید و خودتان را به آب و آتش می زنید تا موفق شوید شما هم که نتیجه کارتان از قبل باید مشخص باشد خوش شانس هستید و دنیا همیشه به کامتان است

چه نیازی به برنامه‌ریزی دارید، وقتی قرار است آخر کار بدشانسی بیاورید و همه چیز از هم بپاشد؟ شما چرا اینقدر سعی و تلاش می‌کنید و خودتان را به آب و آتش می‌زنید تا موفق شوید؟ شما هم که نتیجه کارتان از قبل باید مشخص باشد؛ خوش‌شانس هستید و دنیا همیشه به کامتان است!

اگر این طور باشد، پس این همه نگرانی، سعی و تلاش، اضطراب و زحمت برای رسیدن به موفقیت چه فایده ای دارد؟ با چنین شرایطی به نظر می رسد بیشتر از همه این کارها باید با رمز و راز افراد خوش شانس آشنا شویم تا همه مشکلات زندگی حل شود و دنیا روی خوشش را به ما نشان دهد!

البته اگر بخواهید با رموز خوش شانسی آشنا شوید، افراد خوش شانس معمولا حرفی در این باره نمی زنند یا به کل منکر آن می شوند، ولی خیلی ها به چنین خرافه هایی اعتقاد دارند؛ مثل استفاده از سنگ های مخصوص شانس یا نگهداری از چند شاخه بامبو در خانه ـ البته دقت کنید تعداد شاخه های بامبو فقط باید فرد باشد تا به نتیجه دلخواه برسید! ـ که می توانند مثلا عامل افزایش شانس و موفقیت باشند. بعضی ها هم می گویند اعداد خاصی برایشان خوش شانسی می آورد؛ مثلا کسانی که ۳ را عدد شانس شان می دانند در روز سوم ماه هم منتظر اتفاقات خوب هستند یا این که خرید سه کالای یک جور را عامل شانس و موفقیت به حساب می آورند. بعضی ها هم در هر هفته، روز مخصوصی برای خودشان دارند که معتقدند در آن روز شانس و خوشبختی به آنها روی می آورد. برای همین هم در آن روز ویژه از صبح اول وقت تا آخرین دقایق شب فقط منتظر خبرهای خوش هستند و هر کاری را با هدف رسیدن به موفقیت آغاز می کنند.

البته این فقط یک روی سکه شانس و اقبال است؛ تا اینجا همه چیز به نفع این گروه از افراد بوده، همان کسانی که به شانس و اقبال اعتقاد دارند و سعی و تلاش را بیهوده می دانند، اما گاهی هم شرایط برعکس می شود. مثلا وقتی که روز، روز شانس شان نباشد و از در و دیوار مشکلات مختلف بر سرشان ببارد. آن وقت هایی که سنگ مخصوص شانس شان را گم کنند و دیگر روی خوشی را نبینند و بسیاری دیگر از اتفاقات و شرایطی که می تواند موجب بدشانسی و بدبیاری آنها شود.

اینها همه در حالی است که شانس و اقبال واقعا چنین معنایی ندارد و نمی تواند موجب خوشبختی یا بدبختی انسان شود. خانم پناهی راد که خود را فردی خوش شانس می داند و باور دارد در تمام طول زندگی اش شانس آورده است، می گوید: وقتی می گوییم شانس آورده ایم، شاید در اصل منظورمان این باشد که موفق شده ایم. من هم بارها گفته ام آدم خوش شانسی هستم، ولی خوش شانسی برای من به معنای داشتن دوستان خوب، قدرت تعقل و تفکر، پشتکار و اراده است، نه این که بدون هیچ تلاشی به موفقیت رسیده باشم. پس شاید بهتر باشد به جای این که بگویم آدم خوش شانسی هستم از واژه دیگری کمک بگیرم که بتواند رضایت و خوشبختی من را توصیف کند؛ البته خوشبختی ای که ناشی از تلاش همیشگی است و بدون علت اتفاق نمی افتد.

● شانس؛ خرافه یا واقعیت؟

بعضی از افراد واقعا شانس و اقبال را عامل اصلی موفقیت ها یا شکست هایشان می دانند و برای رسیدن به هدف هایی که دارند، از روش های عجیب و غریبی کمک می گیرند؛ روش هایی که می گویند شانس شان را افزایش می دهد و مشکلات را به بهترین شکل ممکن و در کوتاه ترین زمان حل می کند. یکی از خانم هایی که چنین طرز فکری دارد، می گوید برای این که شانس بیاورد و بتواند در کاری که تازه شروع کرده موفق شود، یک نعل اسب گرانقیمت خریده و آن را نزدیک در ورودی خانه اش نصب کرده است، به این امید که همه مشکلات حل شود و نعل اسب برایش خوشبختی و موفقیت بیاورد.

دکتر حسین ابراهیمی مقدم، روان شناس و استاد دانشگاه در گفت وگو با جام جم توضیح می دهد: بعضی از رفتارهای انسان، رفتارهایی وابسته به تقویت است. به این معنی که آن رفتارها می تواند به وجود آمدن تقویت برای فرد منجر شود. در مقابل، بعضی از رفتارها هم به تقویت وابسته نیست. به عبارت دیگر، فرد این نوع رفتارها را در هر حال انجام می دهد؛ چه تقویتی وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد و گاهی هم ممکن است فقط خودش تصور کند ادامه کار به دلیل تقویت رفتار بوده است. برای این که هر چه بهتر این نوع رفتارها را تشخیص دهیم و تفاوتشان را درک کنیم، این روان شناس با ذکر نمونه ای در این باره می گوید: هنگامی که در ازای سلام کردن به بزرگ ترها، شکلات یا هدیه ای به کودک داده شود، طبیعی است که او هم بیش از پیش به این کار توجه کند و بیشتر به سلام کردن اهمیت دهد. بنابراین این رفتار، همان رفتار وابسته به تقویت است. در مورد رفتارهایی که به تقویت وابسته نیست هم می توان نمونه ای را در نظر گرفت. مثلا بازیکنی را تصور کنید که وارد زمین بسکتبال می شود و می خواهد توپش را داخل سبد بیندازد، ولی در این کار موفق نیست. بعد از این که چند بار سعی می کند و باز هم نتیجه نمی گیرد ممکن است به صورت ناخودآگاه کلاه روی سرش را جابه جا کند و حالت آن را تغییر دهد. در این زمان ممکن است به طور اتفاقی توپش هم به داخل سبد راه یابد و به هدفش برسد و اینجاست که فرد می تواند فکر کند جابه جا کردن کلاهش عامل اصلی موفقیت او بوده است. در حالی که گل زدن و موفقیتش به هیچ عنوان به جابه جایی کلاهش ارتباطی نداشته، ولی در بازی های بعدی هم هر وقت بخواهد دقت بیشتری داشته باشد و توپش را گل کند ممکن است اول کلاه را جابه جا کند. البته با انجام این کار، چون خود بازیکن هم دقت بیشتری می کند احتمال گل شدن ضربه و موفقیت او هم بیشتر می شود. بنابراین در چنین شرایطی ممکن است او به اشتباه تصور کند جابه جایی کلاه، عامل موفقیت اوست و فکر می کند اگر این کار تکرار نشود، او هم موفق نخواهد شد.

دکتر ابراهیمی مقدم با اشاره به این که شانس و اقبال هم نوعی از تفکرات خرافی انسان ها به حساب می آید، یادآور می شود: درجه ای از تلقین پذیری در وجود همه ما انسان ها قرار دارد و زمانی که فردی دائم به خودش تلقین می کند بدشانس است و موفقیت هیچ گاه به او روی نمی آورد، به طور ناخودآگاه هم سعی و تلاش کمتری خواهد داشت. نتیجه چنین برخوردی هم مشخص است؛ تلاش کمتر، موفقیت کمتر هم دربردارد.

● بدشانس ها از نگاه دیگران

کسانی که به شانس اعتقاد دارند و خودشان را فردی بدشانس می دانند، معمولا سعی و تلاشی هم نمی کنند. چرا خودشان را به زحمت بیندازند وقتی خوش شانس ها می توانند به موفقیت برسند و آنها در هر صورت شکست می خورند؟

آنها چنین شیوه ای را انتخاب می کنند و نمی دانند نظر دیگران در موردشان چیست؟ شاید اگر زمانی متوجه شوند از نظر سایر افراد، انسان هایی تنبل هستند که نمی توانند از موقعیت های زندگی استفاده کنند، شیوه زندگی شان را هم تغییر دهند، ولی مشکل اینجاست که هیچ وقت به فکر این موضوع نیستند.

دکتر ابراهیمی مقدم با تاکید بر این که این گروه از افراد برای رسیدن به اهدافشان معمولا تلاش کمتری هم می کنند، خاطرنشان می کند: کسی که به اندازه کافی سعی و تلاش نمی کند از نظر دیگران هم انسانی تنبل و بی مسئولیت است که نمی تواند از موقعیت ها و فرصت هایی که در زندگی برایش ایجاد می شود، بخوبی استفاده کند.

البته مشکل به همین جا ختم نخواهد شد و آن طور که این روان شناس می گوید، با وجود چنین شرایطی، احتمال برقراری ارتباط های اجتماعی مناسب هم کمتر می شود و همین موضوع می تواند عاملی باشد برای کاهش موفقیت های فرد و افزایش شکست هایش. اینها همه اتفاق می افتد و این همه مشکل سر راه او قرار می گیرد، ولی باز هم اصرار دارد خودش را فردی بدشانس بداند و بگوید برای تغییر شرایط کاری از دستش ساخته نیست.

● خوش شانس ها هم اشتباه می کنند

حالا اگر کسی خودش را خوش شانس بداند، چطور؟ این که دیگر مشکلی ندارد، همه چیز بخوبی پیش می رود و کارها به بهترین شکل ممکن انجام می شود. اما نه، دکتر ابراهیمی مقدم می گوید این طرز فکر هم اشتباه است. به گفته وی، امید به کسب موفقیت در فردی که به خودش تلقین می کند و می گوید همیشه خوش شانس است، بیشتر خواهد بود. علاوه بر این، احتمال موفقیت این افراد با توجه به تلاش بیشتری که داشته اند و همین طور به دلیل انگیزه بالاتر و تصویر ذهنی مثبتی که نسبت به آینده در ذهن شان دارند، افزایش می یابد. در نتیجه، ارتباط های اجتماعی بیشتر و بهتری هم خواهند داشت و از موقعیت هایی که در زندگی پیش می آید، بهتر استفاده خواهند کرد. به طور خلاصه می توان گفت موفقیت های بیشتر این افراد موجب افزایش اعتماد به نفس و ایجاد احساس ارزشمندی و بیشتر شدن عزت نفس آنها خواهد شد.

● خصوصیات رفتاری بدشانس ها

همان طور که گفته شد، خوش شانسی و بدشانسی به این معنا که اتفاقی بدون علت رخ دهد و موجب موفقیت یا شکست فرد شود، واقعیت ندارد. پس حتما مشکلات و مسائل دیگری در زندگی این افراد وجود دارد که آنها را از نظر خودشان بدشانس ساخته است.

دکتر ابراهیمی مقدم درباره این خصوصیات رفتاری می گوید: افرادی که خودشان را بدشانس می دانند، اغلب انسان هایی افسرده هستند که اعتماد به نفس پایینی هم دارند. این گروه معمولا با حالتی وسواس گونه بر اختلالات و مشکلات جزئی که دارند، تمرکز کرده و بیش از حد به آن فکر می کنند. وی می افزاید: افرادی که فکر می کنند بدشانس هستند، معمولا موفقیت هایشان را ناشی از شانس می دانند و شکست ها را ناشی از بی لیاقتی های خود و مسلما با چنین طرز فکری نمی توانند به موفقیت بیشتری دست پیدا کنند.

● تغییر کنید تا خوش شانس شوید

چطور می توان تصویر بدشانسی را از ذهن افراد پاک کرد و به آنها اطمینان داد که شانس خوب یا شانس بد، نقش موثری در زندگی، موفقیت ها و شکست های ما ندارد؟ این سوالی است که برای خیلی ها مطرح می شود تا بتوانند زندگی جدیدی برای خود بسازند و بدون فشار ناشی از شانس بد، آن را ادامه دهند.

دکتر ابراهیمی مقدم بر این باور است که تا وقتی طرز فکر افراد تغییر نکند، نمی توانند شرایط موجود را تغییر دهند. به عبارت دیگر، کسانی که فکر می کنند انسان هایی بدشانس هستند باید این نوع تفکر را فراموش کنند و به کلی شیوه شان را تغییر دهند. آنها باید بپذیرند شانس و اقبال نمی تواند موجب موفقیت یا شکست افراد شود و آنچه در این زمینه مهم محسوب می شود، برنامه ریزی، تلاش، پشتکار، تفکر و توکل است.

به گفته این استاد دانشگاه، انسان واقع بین همان طور که موفقیت هایش را ناشی از لطف خدا، تلاش و تمرکز خود و حمایت دیگران می داند، به شکست هایش هم توجه می کند و به دنبال نقاط ضعفش می رود تا با شناخت صحیح آنها، به بهترین شکل ممکن هم نقاط ضعفش را برطرف سازد. در چنین شرایطی، فرد به جای این که به مواردی مانند خوش شانسی و بدشانسی فکر کند و به آنها باور داشته باشد، به صورت واقعگرایانه به مواردی از قبیل توکل، پشتکار و تفکر می اندیشد و به آنها استناد می کند.

نیلوفر اسعدی بیگی