نقش آموزش و پرورش در توسعه ادبیات بومی, ملی و جهانی

آموزش و پرورش چه به شکل دولتی و رسمی خصوصاً در جوامع در حال گذر از جمله ایران و چه به شکل غیر دولتی آن مانند برخی از کشورهای غربی, بر محور آموزش نیروهای انسانی و پرورش استعدادهای ذاتی افراد جامعه استوار است

آموزش و پرورش چه به شکل دولتی و رسمی خصوصاً در جوامع در حال گذر از جمله ایران و چه به شکل غیر دولتی آن مانند برخی از کشورهای غربی ، بر محور آموزش نیروهای انسانی و پرورش استعدادهای ذاتی افراد جامعه استوار است . اما وجه تشابه هر دو گرایش ، تأثیرپذیری و تکیه آن بر باورها ، ظرفیت ها و در نهایت جهان بینی و هستی شناسی حاکم بر فرهنگ عمومی جوامع مختلف می باشد که نقش به سزایی در نحوة آموزش و پرورش افراد دارد .

ادبیات به عنوان اساسی ترین شاخصه در بروز ، ظهور و کنش های فرهنگی و نیز هویت ملی جوامع ، ارتباط تنگاتنگ و غیر قابل انکاری در آموزش عمومی و تخصصی افراد داشته و به عنوان نماد فرهنگی به ایفای نقش می پردازد . یادمان باشد که زبان به عنوان محوری ترین موضوع در ادبیات حافظ هویت ملی و دینی ما می باشد و نقش آن در طول تاریخ مهم ترازابزار های جنگی بوده است .

نقش آموزش و پرورش در توسعه هنر به طور عام و ادبیات بومی ، ملی و جهانی به طور خاص نقش دوسویه ای است که هر یک از منظر خود قابل بحث و بررسی می باشد . به طور کلی نقش ادبیات در توسعه و ایجاد ظرفیت های فرهنگی در آموزش و پرورش برجسته تر می نماید . اما بانگاهی اجمالی و بررسی تاریخی به این دو موضوع به این نتیجه می رسیم که اکثر شاعران و نویسندگان و در یک جمله ادیبان تأثیر گذار در این کشور چه در گذشته و چه اکنون ، در خلق و ارائه آثار خود از سیستم آموزشی روزگار خود به مفهوم مصطلح و رسمی تأثیر چندانی نگرفته اند یا کمتر بهره برده اند بلکه فراگیری آنها بیشتر در موازات آموزشهای مرسوم و کانالیزه شده در کتب درسی بوده است و اگر هم در مسیر آموزشی قرار گرفته اند بیشتر به بخش ذخیره فرهنگی و ادبی آنها کمک شده است تا به بخش جریان سازی های ادبی . زیرا همواره فرایند آموزش در ایران در دوران گذشته شناور است و به مباحث ادبی روزآمد به شکل مشکوک نگاه می شود و گاه محتاطانه و جهت خالی نبودن عریضه به آن پرداخته می شود و در بعضی موارد نقش بازدارنده را نیز ایفا می کند که با مطالعه پیدایش جریانات ادبی و موضع گیریهای رسمی از سوی نهادهای آموزشی اعم از آموزش و پرورش و دانشگاهها ، ما را به این نکته رهنمون می سازد . یکی از مصادیق آن را می توان در برخورد این نهادها با پیشنهادات و نگرشهای ادبی نیما جستجو کرد .

به عنوان مثال پس از جنگ جهانی دوم ،با توجه به ضرورت های اجتماعی و فرهنگی ، مکتب ساختار شکنی در ادبیات غرب شکل گرفت که بلافاصله به نظام آموزشی آن سامان ، خصوصاً دانشگاهها وارد می شود تا به تبیین و تحلیل آن پرداخته و عناصر زیبایی شناسی آن مورد بررسی قرار گیرد اما در ایران با گذشت بیش از نیم قرن از تحولات ادبی به پرچمداری نیما در عرصه شعر، غیر از ورود چند شعر از نیما و دیگران در کتابهای درسی جای مطالبی به جهت آشنایی دانش آموزان با روشها و زیبایی شناسی نوین شعر امروز ایران خالی می باشد و در دانشگاهها نیز تنها به چند واحد تشریفاتی در حوزه ادبیات بسنده شده است .

اساساً کار ادبیات ، ارائه پیشنهاد و تغییر ذائقه فرهنگی جامعه است . از دیگر سو کار آموزش و پرورش آشنا سازی و ایجاد زمینه ذهنی جوانان و دانش آموختگان با روشهای نوین ادبیات و پرورش ذهن و ذائقه آنها جهت قرار گرفتن در مسیر و جریان تحولات ادبی می باشد که کاستی در این امر از سوی ادبیات منجر به ایستایی و فرسایش فرهنگی و زبانی در جامعه و در نهایت تأخیر فرهنگی می گردد . و از سوی آموزش و پرورش باعث ایجاد فاصله و عدم شناخت دانش آموختگان با تحولات و جریانات ادبی منطبق با ضرورت های اجتماعی و فرهنگی و تغییر نگرشهای هستی شناسانه و زیبایی شناسی می شود .

این فاصله تعلیق و تأخیر فرهنگی را در جامعه موجب می شود و در دیگر حوزه های اجتماعی نیز تأثیر می گذارد و موجب می شود تا جوان امروز درک شرایط و موقعیت خود را به عنوان انسانی با هویت ( اینجایی و اکنونی ) از دست داده و این تشنگی را در آبشخور دیگری جستجو کند .

ادبیات به طور عام و شعر به عنوان هنر ملی در این کشور به صورت خاص نقش به سزایی در تثبیت و تحکیم هویت جوانان این مزر و بوم دارد و نقش آموزش و پرورش در این زمینه کلیدی و بسیار مهم می باشد .

آموزش و پرورش می تواند ضمن آشنایی جوانان با مفاخر متأخر ادبی این کشور ، در تبین و تحلیل جریانات اصیل ادبی روز جامعه که بر گرفته از فرهنگ خودی و در تعامل با جریانات ادبی جهان و نیز بهره گیری از ذخایر بومی می باشد ، نقش مهمی را ایفا نماید و زمینه پویایی و نوزایی ادبیات این مرز و بوم را فراهم نماید و از دریچه ای تازه تر ادبیات ایران را به دیگر جوامع بشناساند .به دلیل عدم سابقه داستان به مفهوم امروزی در ادبیات این مرز و بوم ، شعر بازیگر نقش اول این حوزه می باشد و جهانیان نیز ادبیات مارا با فردوسی ، مولانا ، حافظ ، سعدی و چند تن دیگر می شناسند و متأسفانه تلاشی در خوری برای شناساندن ادبیات معاصر این سرزمین به دیگر جوامع صورت نگرفته است .اگر چه این بزرگان هنوز بر قله ادبیات ایران و جهان می درخشند ، اما باید به آثار این بزرگان به عنوان ذخایر فرهنگی نگاه شود تا به مدد و پشتوانه این آثار تحولات و نوآوریهای ادبی شکل بگیرد .اگر هنوز با شعر شاعری در قرنهای پیش ارتباط بر قرار می شود و با آن احساس قرابت می کنیم این به آن دلیل است که هنوز در حوزه نیازهای روحی و ذائقه فرهنگی ما تغییر ایجاد نشده است و بستر زمانی ما متعلق به قرن ها پیش می باشد و به نوعی دچار تأخیر و ایستایی فرهنگی و زبانی می باشیم و حرکت رو به جلو نداشتیم و یا تحولات تازه ادبی را جدی نگرفتیم و به آن نپرداختیم و از سوی دیگر در حوزه علم نیز تحولات و نوآوری های چشمگیری صورت پذیرفته است نیز تا به موازات آن ، واژگان تازه ای را تولید و به جهان عرضه کنیم و نتیجه این شد که با ورود فن آوری ها و تولیدات جهان خارج به کشور تنها به واژه سازی که خود جای بحث دارد اکتفا کردیم . با این اوصاف نقش آموزش و پرورش نقشی راهبردی و تأثیر گذار است .

همانطور که گفته شد آموزش و پرورش می تواند با پرداختن به ادبیات چه در کتابهای درسی و چه در قالب برنامه های جانبی ، ضمن آشناسازی دانش آموزان با مفاخر ادبی ، به تبیین ، تحلیل و تطبیق ادبیات معاصر در حوزه های بومی ، ملی و جهانی بپردازد و ادبیات معاصر ایران را از این بند غربتی که در جامعه ادبی جهان گرفتار شده است برهاند .

فراموش نکنیم که ادبیات اصیل همواره با نوآوری ، بدعت ، و هنجار شکنی همراه است و می کوشد تا با شکستن هنجارهای مألوف به جهان تازه ای راه یابد و از خود چهره ای معاصر ترسیم کند . برای باز شناسی این شیوه ها لازم است که در کنار چاپ آثار شاعران و نویسندگان گذشته و اکنون داخلی و خارجی ، به لحاظ کردن نقد ادبی با روشهای نوین در کتابهای درسی خصوصاً در مقطع دبیرستان توجه شود که این نیز همچون داستان در ایران فاقد سابقه تاریخی و نگاهی کارشناسانه می باشد .

به یاد داشته باشیم ، شیوه های مرسومی همچون ترجمه تحت الفظی یا معنا نویسی شعر توسط دبیران محترم آموزش و پرورش ، که کارکردی صرفاً محتوایی و حسی دارد و به شکل سنتی ارائه می شود ، با نقد ساختاری که به آنالیز اثر می پردازد و عناصر زیبایی شناسانه آثار ادبی را استخراج می کند و شگردها و تمهیدات مستتر و خلاقانه را در یک اثر به نمایش می گذارد ، بسیار تفاوت دارد که دقت در این امر می تواند نقش راهبردی و تأثیر گذار آموزش و پرورش را در توسعه ادبیات در حوزه های بومی ، ملی و جهانی موثر تر جلوه نماید .

در حوزه ادبیات بومی ، آموزش و پرورش می تواند با توجه به تنوع فرهنگی و گویشی در کشور با پرداختن فرهنگ شفاهی و ادبیات بومی در کتب درسی هر منطقه ضمن جلوگیری از استحاله خرده فرهنگ ها که در نهایت فرهنگ رسمی و ملی را شکل می دهند در حفظ و بازآفرینی آن نقش موثری داشته باشد و با تاسیس پژوهشکده های منطقه ای در آموزش و پرورش استانها به ثبت ادبیات بومی و تشویق و ترغیب دانش آموزان به آشنایی و مطالعه ادبیات بومی خود و دیگر مناطق بپردازد .

در حوزه ادبیات جهانی نیز با انتخاب آثار برجسته ادبی دیگر ملل و با ترجمه های وزین از افراد آشنا به اصول ترجمه و چاپ این آثار در کتاب های درسی ، زمینه آشنایی دانش آموزان با ادبیات جهان و شرایط تطبیق آن با ادبیات ایران فراهم می شود که آموزش و پرورش در این زمینه می تواند نقش موثرتری داشته باشد .

عمده ترین نقشی که آموزش و پرورش می تواند در توسعه ادبیات داشته باشد ، آموزش و آشناسازی معلمان این رشته با ادبیات معاصر ایران و جهان می باشد که این عزیزان با فراگیری درست و دقیق و انتقال آن به دانش آموزان می توانند آموزش و پرورش را در امر توسعه ادبیات و روز آمد کردن آن و نیز تغییر ذائقه فرهنگی جامعه کمک نمایند

« برخی منتقدان دلسوز و معتقد به « برنامه » اعتقاد دارند ؛ مجموعة نارساییهای موجود در زمینه آموزش زبان و ادب فارسی را می توان در عوامل زیر جستجو کرد :

۱) ناتوانی در تدوین کتابهای درسی بر اساس هدفهای آموزشی از پیش تعیین شده .

مقصود ، آن نوع کتابهایی است که بر اساس هدفهای مرحله ای و مرتبط و تکمیلی تهیه شده باشد .

آیا بازنویسی یک داستان از متون قرن پنجم یا ششم با متن اصلی چه تفاوتی دارد ؟ و یا جای پرسش است که در تدوین انواع متون چه هدفهایی مورد نظر ما بوده است ؟

۲) عامل دوم به معلم یا مدرس بر می گردد . جدی نبودن معلمان ، برگزار کردن کلاس درس و امتحان و … به صورت ساده و موارد بیشمار دیگر را اگر کنار بگذاریم ؛ تربیت معلم در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد برای مقطع ابتدایی ، باید به شدت مورد توجه قرار بگیرد . البته به شرط آنکه بر اساس رقابت مثبت فقط نیروهای کارآمد به مقاطع تحصیلی بالا راه پیدا کنند و اهدای مدرک در میان نباشد .

استفاده از معلمان متخصص را نیز نباید نادیده گرفت . چه بسا که گفته می شود ، هنوز هم معلمان فیزیک و شیمی و زیست شناسی و … گاهی توفیق پیدا می کنند که در کلاسهای فارسی تدریس کنند . این مشکل با صدور بخشنامه و دستورالعمل هم قابل حل نبوده است و نخواهد بود .

۳) مشکل بعدی امکانات آموزشی و کمک آموزشی است . به راحتی این چنین احساسی در نظام آموزشی قابل مشاهده است که هرگز دغدغه تهیه و اداره کتابخانه و نگارش خانه و مطالعه خانه برای ما ، جهت رشد کیفیت آموزش زبان فارسی مطرح نبوده و نیست .

۴) اگر مجموعه نظام آموزشی رسمی کشور را مرتبط و متاثر از دستگاههای فرهنگی و آموزشی غیر رسمی بشناسیم ؛ باید بپذیریم که زبان آموزی و اعتلای آموزش زبان فارسی ، صرفاً در کلاس درس و مدرسه و دانشگاه امکان پذیر نیست بلکه بخشی از مسئولیت آموزش صحیح زبان فارسی به دستگاههای ارتباط جمعی مربوط می شود .

ای کاش ، فرهنگستان زبان فارسی به عنوان تنها مرجع و تنها نهاد فرهنگی مربوط به زبان فارسی ، امر نظارت در به کارگیری زبان فارسی را نه تنها در دستگاههای ارتباط جمعی ، بلکه در تمام دستگاههای اداری و فرهنگی و دولتی و غیر دولتی اعمال نماید .

در پایان توجه به دو نکته را ضروری می دانیم :

۱) اول اینکه در این بحث نفی بعد ملی زبان مورد نظر نیست . آنچه مورد نظر ماست ؛ مبنا قرار دادن برنامه آموزشی است . انس و الفت با آب و خاک وطن و زبان برای هر موجودی طبیعی است و انکار ناپذیر .

۲) دوم اینکه درآموزش زبان برنامه ای ، عدم استفاده از متون گذشته ادب فارسی مورد نظر نیست . معمولاً وقتی به چگونگی آموزش زبان انتقاد می شود ؛ سخن کسانی تداعی می گردد که آموزش زبان فارسی با تکیه بر متون گذشته را غیر ممکن می پندارند . در حالی که ما می گوییم ؛ « زبان فارسی امروز همچون سلسله ای زنجیره ای به گذشته ادب فارسی اتصال دارد » .

بدون شک غنای واقعی اندیشه و درونمایه های تجربه بشر در زندگی و هزاران نمود لفظی و معنوی ارزشمند در آثار فارسی گذشته یافت می شود . مقصود این است که این درونمایه ها را چگونه باید آموزش داد ؟

پس مجموعه بحث ما در تبیین و توضیح دو مشکل اساسی بود :

ـ مشخص شدن هدفهای آموزش زبان فارسی در هر پایه تحصیلی و در هر مقطع تحصیلی .

ـ تدوین کتابهای هماهنگ و برنامه ریزی شده از پایین ترین مقطع تحصیلی ابتدایی ، تا بالاترین مقطع تحصیلی در آموزش عالی . بدین معنی که کیفیت و کمیت آموزش در سلسله مراتب معینی قرار بگیرد و در هر شرایط تحصیلی دانش آموزش و دانشجو بداند که توانایی زبانی او در چه مرحله ای قرار دارد و تا چه مرحله ای باید رشد یابد . » ۱

« بدیهی است که محتوای کتابهای درسی باید با ویژگیهای سِنی، توانایی های ذهنی و علایق دانش آموزان در مقاطع مختلف منطبق باشد و به آنان مهارت هایی را که در زندگی آینده به کارشان می آید بیاموزد .

اما ضعف در روند تدوین و تنظیم کتاب های درسی ، بی توجهی به ویژگی و نیاز مخاطبان ، عدم بکارگیری نیروهای خبره و متخصص در تالیف برخی از کتابهای درسی خصوصاً در حوزه ادبیات سبب شده است تا آن دسته از کتابهای درسی عاری از جذابیت ، به خوبی با مخاطبان خود ارتباط بر قرار نکنند . کتاب های درسی فقط خوب حفظ کردن را به دانش آموزان یاد می دهند با این حال برای گروه زیادی از معلمان کتاب درسی تنها منبع آموزشی محسوب می شوند .

وقتی در کتاب درسی آنطور که باید و شاید به روحیه و نیاز دانش آموز ، سطح یادگیری و علایق او توجه نشده باشد نتیجه ای جز نفرت از درس حاصل نمی شود . به همین دلیل و نیز به جهت عدم توجه به زیرساختهای اقتصادی در آموزش و پرورش انتخاب رشته معلمی از سوی دانش آموزان را در گرایشهای دانشگاهی در اولویت چندم قرار داده است و این عدم انگیزه موجب می شود در فرایند آموزش تاثیرات منفی ایجاد شود . آموزش خوب دیدن و خوب شنیدن و خوب اندیشیدن وظایفی است که بر عهده کتاب های درسی در نظام آموزشی گذاشته شده است .

آموزش و پرورش به ایجاد کلاس های ضمن خدمت و کمک آموزشی برای معلمان بی اعتناست .

تغییرات مداوم کتاب های درسی اگر چه در جایگاه خود مفید است و زمینه را برای روز آمد شدن آموزش های درسی فراهم می کند اما باید همسو با این تغییرات ، نسبت به آشنا سازی معلمان با تغییرات انجام شده در قالب برگزاری کلاسهای هماهنگی قبل از شروع سال تحصیلی اقدام شود .

تعیین تعطیلات تابستانی در نظام آموزش و پرورش به احتمال زیاد با همین انگیزه صورت پذیرفت تا معلمان گرامی فرصت داشته باشند از این فراغت استفاده نمایند و نسبت به افزایش اندوخته های علمی و فرهنگی و ارتقای دانایی خود در جهت انتقال آن به دانش آموزان کمک گیرند و با سفر های علمی و فرهنگی داخلی و خارجی به تجارب تازه تری دست یابند .»۲

به قول دکتر تقی وحیدیان کامیار : « ما معلم کم نداریم ، محقق و نو آور کم داریم که امیدواریم روزی این نیاز مرتفع شود » .

مشارکت دادن دانش آموزان در امور آموزشی و نیز تشکیل شورایی تحت عنوان « شورای ادبیات » متشکل از تعدادی از دانش آموزان و با نظارت دبیر ادبیات مربوطه جهت فراهم کردن زمینه مطالعات غیر درسی و تهیه مقالات در قالب برگزاری گرد همایی های دانش آموزی و ارائه مقالات و نیز تبادل نظر در حوزه ادبیات بومی ، ملی و جهانی از سوی معلمان و دانش آموزان ضمن فراهم نمودن زمینه مشارکت دانش آموزان ، موجب افزایش سطح آگاهی آنها ونیز نقش آفرینی آموزش و پرورش در توسعه ادبیات خواهد شد .

« درآموزش و پرورش ایران نیاز به یک اصلاحات همه جانبه نظیر آنچه در فرانسه توسط« ادگار فور» وزیر آموزش و پرورش وقت این کشور، پس از اعتراضات شدیدی که در سال ۱۹۷۴ به نظام آموزشی در قالب تظاهرات شکل گرفت ، دارد تا مسایل اساسی زندگی به کتابهای درسی راه یابد .»۳

اگر آموزش و پرورش نقش خود را تنها در زمینه ادبیات به درستی ایفا نماید در زمینه های دیگر نیز تحولات چشمگیری صورت می پذیرد . زیرا همواره رابطه ادبیات ، فلسفه و علم ، رابطه پیشنهاد دهندگی ، پرسشگری و پاسخ دهی می باشد . یعنی ادبیات پیشنهاد می دهد ، فلسفه در مقابل این پیشنهاد علامت سؤال می گذارد و علم درصدد پاسخگویی به این پرسش بر می آید و در نتیجه تکنولوژی خلق می شود .

این موضوع را می توان در داستانهای علمی ـ تخیلی ژول ورن نیز به خوبی مشاهده کرد و به وضوح دید که آنچه در داستانهای او اشاره شده در دورانی تخیلی و دست نیافتنی می نمود اما با طرح پرسش از سوی فلسفه و پاسخ دهی از طرف علم امروزه به عنوان دست آوردهای علمی به صورت موضوعاتی عادی در قالب سفینه و زیر دریایی و غیره در خدمت بشر قرار گرفته اند .پس ادبیات به عنوان عنصری پیشنهاد دهنده در رأس هرم( ادبیات ، فلسفه و علم) قرار دارد و این همان چیزی است که در اصلاحات آموزشی فرانسه به پرچم داری « ادگار فور» وزیر آموزش و پرورش وقت به آن توجه شد . یعنی ایجاد ارتباط بین رشته های مختلف درسی اعم از علوم طبیعی و ریاضی و علوم انسانی و اجتماعی و قرار دادن آنها در مسیر یکدیگر تا موجبات رشد و شکوفایی همه جانبه در جامعه فراهم شود .

ولی اله پاشا