دانشگاههای هزاره سوم و انواع عمده سازه گرایی

هزاره جدیدی که به سوی آن حرکت نموده و فرزندان ما وارث آن خواهند بود , ما را با آمیزه حیرت آوری از وعده و نوید رو به رو می سازد از یک سو نظاره گر پیشرفتهای انقلابی در زیست پزشکی , ارتباطات , فناوری , اطلاعات , منابع جانشین انرژی , مواد جدید ,اتوما سیون و جهانی شدن هستیم و از سوی دیگر درباره تهدیدات مبهم قبیله محوری , فرقه گرایی , جنگها , نا برابری های شمال و جتوب , گرسنگی , توازن پیچیده میان جمعیت , منابع و محیط زیست , چالش توسعه پایدار و ارتباط همه آنها با آینده ملت , یعنی دولتهای مردمی می اندیشیم

هزاره جدیدی که به سوی آن حرکت نموده و فرزندان ما وارث آن خواهند بود ، ما را با آمیزه حیرت آوری از وعده و نوید رو به رو می سازد . از یک سو نظاره گر پیشرفتهای انقلابی در زیست پزشکی ، ارتباطات ، فناوری ، اطلاعات ، منابع جانشین انرژی ، مواد جدید ،اتوما سیون و جهانی شدن هستیم و از سوی دیگر درباره تهدیدات مبهم قبیله محوری ، فرقه گرایی ، جنگها ، نا برابری های شمال و جتوب ، گرسنگی ، توازن پیچیده میان جمعیت ، منابع و محیط زیست ، چالش توسعه پایدار و ارتباط همه آنها با آینده ملت ، یعنی دولتهای مردمی می اندیشیم و اگر توازن میان وعده و عید نامشخص باشد، پس آنچه که مشخص است آن است که کلید اساسی رفاه و سعادت انسانی در این دنیای جدیدی که در سایه اش پدیدار شده است علم است، هرچند که تنها کلید نیست .

امروزه علم یک کالای رایگان نیست و منبعی نیست که به طور طبیعی فراهم شود بلکه عمدتاَ کشف فردی و آفرینش شخصی است . علم تنها به ذهن آماده خطور می کند و با تفکر و تفحص ، کشف فردی ، تحقیق خردمندانه و کند و کاوی گران به دست می آید و فقط فردی مطلع و تحصیل کرده قادر به درک و فهم و کاربست آن است . مسائل و موضوعاتی که آینده بشر عمدتاَ در هزاره سوم به انها وابسته خواهد بود یعنی تعلیم و تربیت ، مهارتهای فردی ، منابع طبیعی، ظرفیتهای کارآمد، جوا مع پایدار ، رهبری خردمندانه ، انتخاب آگا ها نه ، انضباط ملی ، سیا ستها و خط مشی های درست ، موافقتنامه های بین المللی ، استفاده انسانی از فناوری و بهره برداری سخاوتمندانه و خیر خواهانه از منابع همه و همه به علم و دانش وا بسته است آن هم به علمی که کشف می شود ، آزمایش می شود ، با دیگران تقسیم می شود و به کار بسته می شود. همه اینها مستلزم خرد و حکمت و تدبر است یعنی شیوه ای که علم سنجیده می شود و مورد بهره برداری قرارمی گیرد پرداختن به علم و دانش کار اصلی همه دانشگاههاست . در هر جنبه از ابعاد اکتشاف ، کاوش ، سنجش ، انتشار علم ، دانشگاههای جهان نقش حساسی ایفا می کنند. و در این ایفای نقش تنها نیستند . آنها جزئی از یک شبکه عظیم آموزش عالی هستند و به فعالیتهای مدارس و کالجها وابسته اند . فراتر از آن عوامل اصلی کشف علم هستند و از فراهم آورندگان اصلی تحقیقات پایه ای محسوب می شوند که زیر بنای فناوری جدید است. اعتبار دهندگان و تایید کنندگان مهارت و ظرفیت افرد عوامل درک شخصی و دگرگونی جامعه اند . هر روز میلیونها پیرو جوان در درون آن دانشگاهها ، جویای عقل , خرد ، بینش و مهارت هستند تا با پیچیدگی های هراسناک امور انسانی مقابله کنند .

دانشگاهها یکی از بزرگترین ابداعات هزاره دوم هستند. هر چند دانشگاه بیش از ۹۰۰سال قبل بوجود آمد اما هنوز هم یکی از افتخارات انسانی و پیروزی قدرت تخیل است .

به کارگیری فناوری جدید اطلاع رسانی که سازماندهی مشارکتها را در مقیاس وسیع چه با مرکزیت محلی و چه در مقیاس جهانی امکان پذیر می سازد ، اینک این فناوری نوین می تواند نظام چند رشته ای جدید ، آزمایش و مشابه سازی بی سابقه ای را فراهم آورد . می توان ابعاد هر یک از فعالیتهای دانشگاه را دگرگون ساخت ( بیانیه گالیون ـ دانشگاه در هزاره جدید , چالشهای آموزش عالی در هزاره سوم ص ۲۲۵ ) و از این جمله است آموزش الکترونیکی که نقش مهمی در دگرگونی محیطهای آموزشی ایجاد می کند و پیشرفت روز افزون خود را مدیون مزیتهایی مانند : دستیابی ۲۴/۷ ( ۲۴ ساعت در روز و ۷روز در هفته ) یا در هر زمان و هر کجا , سهولت به روز رسانی اطلاعات و آموزش متناسب با توان فرد می باشد . فراگیران با انگیزه قادرند مستقلا آموخته و دانش را به موقعیتهای واقعی زندگی انتقال داده و به کار برند . برای بهترین بهره برداری اینترنت بالاترین توان را دارد و مزیت قطعی آموزش الکترونیکی برسایر آموزشها توسط دیگر رسانه ها این است که برای تطبیق به رویکرد اجتماعی سازه گرایی بر مبنای نظریه های "ویگوتسکی" و شناخت موقعیت مدار مناسب است . در کل قابل انطباق با سازه گرایی است . (سنگ چی تان و دیوید هاگ ص ۱)

وزی ای هوور معتقد است ایده اصلی سازه گرایی آن است که یادگیری ، ساخته شده و دانش جدید بر پایه دانش پیشین ساخته می شود که این امر در تضاد جدی با دیدگاهی است که یادگیری را دریافت می داند و نه ساخت و آن را انتقال منفعل دانش از مربی به فراگیر می داند .

محور اصلی سازه گرایی این است که فراگیران دانش و معنا رافعالانه بر مبنای تجربیات(قبلی)خود می سازند ( فاسنوت ۱۹۹۶ ، ستف وجیل ۱۹۹۵ دولتیل ریچارد ، پژوهش و سنجش ص ۱۵۶) این اندیشه محوری ریشه هائی دارد که به سالها پیش , به اندیشه بسیاری از فیلسوفان گذشته نظیر دیوئی (۱۹۳۸ ) ، هگل(۱۹۴۹ ) ، کانت (۱۹۴۶) و ویکو (۱۹۶۸) باز می گردد . از دیدگاه فلسفی این ایده بر نوعی معرفت شناسی استوار است که بر سوژه گرائی (ذهنی گرائی) و نسبی گرائی تاکید می ورزد . با این برداشت که ممکن است جهان واقع جدا از تجربه (فاعل شنا سا ) وجود داشته باشد , اما حتی در این صورت نیز تنها از راه تجربه شناخته می شود . تجربه ای که به ساخت واقعیتی مشخص و منحصربه فرد منتهی می شود . ون گلاسرفلد (۱۹۹۰) سه اصل معرفت شناختی اصلی سازه گرایانه را پیشنهاد کرد که مطالعات اخیر اصل چهارمی را نیز بر آن افزوده است:

۱) معرفت به صورت انفعالی انباشته نمی شود بلکه نتیجه ادراک فعال فرد است.

۲) ادراک فرایندی انطباقی است که کارکرد آن پایدار ساختن رفتار فرد در یک محیط زندگی خاص است .

۳) ادراک تجربیات فرد را سازماندهی می کند و بدان معنا می بخشد و ادراک فرآیندی نیست که حاصل آن بازنمائی دقیق واقعیت بیرونی باشد .

۴) معرفت هم در ساختهای بیولوژیکی ، نورلوژیکی و هم در تعاملات اجتماعی و فرهنگی و زبان - محور ریشه دارد (دیوئی۱۹۸۰ ، گاریسون ۱۹۹۸ ، یورگن ۱۹۹۵ ، ماتورانا و وارلا ۱۹۹۲ دولتیل ریچارد ، پژوهش و سنجش ص ۱۵۶ )

بنابراین سازه گرایی نقش فعال یادگیری را در آفرینش شخصی معرفت و اهمیت تجربه ( فردی و اجتماعی ) در این فرآیند تصدیق می کند و بر این برداشت که معرفت آفریده شده بر حسب دقت در بازنمانی واقعیت خارجی از درجات اعتبار متفاوتی برخوردار است صحه می گذارد. این چهار اصل بنیادین مبنائی برای اصول اساسی تدریس ، یادگیری و فرآیند شناخت ، مطابق با مکتب سازه گرایی است ( دولتیل ریچارد ، پژوهش و سنجش ص ۱۵۶ )

رویکرد سازه گرایانه به یاد دهی و یاد گیری ناشی از روانشناسان و متخصصان تعلیم و تربیت چون جروم اس برونر , ژان پیاژه و لئو ویگوتسکی است دو شاخه عمده سازه گرایی ، سازه گرایی شناختی و سازه گرایی اجتماعی است که دیدگاه مشترکی در یاددهی و یادگیری دارند ، میزان تاکید هر یک بر اصول مشترک متفاوت است . که این اصول مشترک بر اساس نظر جاناسن (۱۹۹۴) به شرح ذیل است .

● ویژگیهای مشترک محیط سازه گرایانه

۱) محیطهای یادگیری سازه گرا امکان بازنمایی چند گانه از واقعیت را مهیا می کنند .

۲) باز نمایی های چند گانه مانع از ساده انگاری بیش از حد شده و پیچیدگی جهان واقع را می نمایانند.

۳) محیط یادگیری سازه گرا بر ساخت دانش به جای باز تولید دانش تکیه می کند .

۴) در محیطهای یادگیری سازه گرا به جای آموزش خارج از زمینه تاکید بر تکالیف معتبر در زمینه معنا است . ( آموزش باید مفید فایده بوده و با زمینه اجتماعی فراگیرمرتبط باشد مثلاَ برای یاد دادن پول کلاس را به بانک تبدیل نماییم . )

۵) یادگیری سازه گرا محیطی فراهم میکند که به جای مراحل از پیش تعیین شده آموزشهای معمولی ، مانند محیط جهان واقع یا آموزش مبتنی بر مورد است .

۶) محیطهای یادگیری سازه گرا تفکر منطقی در مورد تجربه را ترغیب می کند .

۷) محیطهای یادگیری سازه گرا مشوق ساخت دانش وابسته به زمینه ومحتوا است.

۸) محیطهای یادگیری سازه گرا مشوق ساخت همیارانه دانش از طریق مذاکره اجتماعی است ، نه رقابت میان فراگیران

ویژگیهای ۸ گانه جاناسن مورد قبول سازه گرایی اجتماعی و شناختی است با این حال هر گروه بر این ۸ ویژگی تاکید متفاوتی دارد. سازه گرایی دارای انواعی است که مهمترین آنها عبارتند از: سازه گرایی شناختی و اجتماعی .

● سازه گرایی شناختی

سازه گرایی شناختی، مبتنی بر کار ژان پیاژه ، روانشناس رشد سویسی است نظریه وی دارای دو بخش عمده سنین ومراحل است . وی در این نظریه پیش بینی می کند که آیا کودک در سنین مختلف می تواند بفهمد , یا نمی تواند بفهمد و نظریه رشدی که توصیفگر چگونگی رشد قابلیتهای شناختی کودکان است , را ارائه می دهد .

آنچه در اینجا برآن تاکید می شود نظریه رشد است چون مبنای اصلی رویکرد های سازه گرایی شناختی به یاد دهی و یادگیری است. سازه گرایی شناختی اصول زیر را مورد تاکید قرار می دهد :

کسب معرفت فرآیندی انطباقی است و از شناخت فعالانه توسط تک تک افراد فراگیر به دست می آید . این تاکید معرفت شناسانه خاص موجب تعیین اصولی می شود که ماهیت خارجی معرفت را می پذیرد و بر این باور باقی می ماند که واقعیت مستقل (از فاعل شناسا) وجود دارد و برای فاعل شناسا قابل شناسائی است . بنابراین معرفت نتیجه درونی شدن دقیق و (باز) سازی واقعیت خارجی ( در ذهن فاعل شناسا) است . نتیجه این فرآیند درونی سازی ساختار ها و فرآیندهای شناختی است که دقیقاَ با فرآیندها و ساختارهای موجود در جهان واقع مطابقت دارد. این ادعا که واقعیت برای انسان قابل شناسائی است، سازه گرایی شناختی را از سایر انواع متمایز می کند.

این فرآیند درونی سازی ( باز) سازی واقعیت خارجی ( در ذهن فاعل شناسا ) یادگیری نامیده می شود. یعنی یادگیری فرایند ساختن مدلها یا نمودهای دقیق درونی است که ساختارهای واقعی موجود در جهان واقع بازنمایی می کند . این نوع نگاه به یادگیری برموارد ذیل تمرکز می نماید:

الف) رویه ها و فرایندهای یادگیری

ب ) اینکه چگونه آنچه آموخته می شود در ذهن بازنمایی یا نمادین می شود

ج ) اینکه چگونه این بازنمائی های درون ذهن سازماندهی می شوند

از این نظرساخت معرفت اصالتا فرایند تکنیکی آفرینش ساختارهای ذهنی تلقی می شود و توجه کافی نسبت به ماهیت معرفت ذهنی درون ذهن در این دیدگاه وجود ندارد . با وجود این سازه گرایی شناختی و پیوند تاریخی آن با موضوع پردازش اطلاعات به پیدایش حجم عظیمی از یافته های تجربی با اهمیت درباره یادگیری، حافظه و شناخت منجر شده است، که از جمله آنها می توان به نظریه" طرحواره " مدلهای حافظه کاری ، مدلهای محاسباتی یادگیری و حافظه و مدلهای عصب شناختی کارکرد مغز اشاره کرد. ـ به علاوه هر یک از این پیشرفتها منجر به دستورالعملهای اجرائی و کاربردی موفقی مانند استفاده از پیش سازمان دهندگان پیشرفته، نمودارهای مفهومی ، آموزش برای انتقال ، تمرین تفصیلی ، آموزش برای خود کارشدن و به کارگیری استراتژیهای خواندن ( یعنی پیمایش ، پرسش ، خواندن ، از حفظ خواندن و مرور و استراتژیهای حل مساله یعنی شناخت مساله، تعیین هدف ، تبیین استراتژیها ، اقدام ، یادگیری IDEAL شده اند ( دولتیل ، ریچارد ص ۱۵۸ )

● سازه گرایی اجتماعی

میان سرایت واقعیت معرفت پذیر و بر سازی واقعیت شخصی و منسجم قرار می گیرد و بر هر چهار انگاره معرفت شناختی تاکید دارد ، این تاکیدات معرفت شناسانه خاص منجر به اعتقاد به اصولی می شوند که بر اساس ان ماهیت اجتماعی معرفت پذیر می شود. بر همین اساس اعتقاد بر این است که معرفت نتیجه تعامل اجتماعی و کاربست زبان است و بنابراین تجربه ای مشترک و نه فردی است .(پراوت فولدن۱۹۹۴) همچنین این تعامل اجتماعی که همواره درون یک زمینه اجتماعی-فرهنگی رخ می دهد معرفتی را در پی دارد که محدود به زمان و مکان خاصی است (یورگن ۱۹۹۵ ، ویگوتسکی۱۹۷۸ ) این موضوع را باختین (۱۹۸۴) به بهترین نحو بیان کرده است که : حقیقت را نمی توان در مغز فرد یافت . حقیقت در میان مردمی که به طور جمعی آن را جستجو می کنند ، در فرآیند تعاملات گفتگوئی آنان زاییده می شود . ( دولتیل ریچارد ص ۱۱۰ ) در این دیدگاه حقیقت ، نه واقعیت عینی سازه گرایان شناختی است و نه واقعیت تجربی سازه گرایی افراطی ، بلکه حقیقتی به طور اجتماعی برساخته و مورد توافق جمعی است که از مشارکت همگانی در رویه های فرهنگی تولید می شود (کب و مایکل ۱۹۹۶ ص ۳۷ )

سازه گرایان اجتماعی همچون سازه گرایی افراطی به دلیل تاکید بر هر چهار انگاره معرفت شناختی پیش گفته شکل قوی سازه گرایی تلقی می شود ، با وجود این عموما بر سازی ذهنی معرفت را ناچیز می انگارند ( نه از آن رو که آنان بر سازی ذهنی را باور ندارند بلکه از این جهت که آن را به نسبت سطحی می بینند )و بر، بر سازی جمعی معنا در اقدام اجتماعی تاکید می کنند ، سازه گرایی اجتماعی به این معنا بیش از ساختار متوجه معناست.(پژوهش و سنجش ص ۱۶۰)

در نظریه های ویگوتسکی معلمان وکودکان بزرگتر یا با تجربه تر هر دو نقش بسیار مهمی در یادگیری ایفا می کنند و این نظریه که اغلب سازه گرایی اجتماعی نامیده می شود فضای بیشتری برای معلمی فعال دارد. از نظر وی فرهنگ ، ابزارهای شناختی لازم برای رشد را به کودک می دهد که نوع و کیفیت آن ابزارها تا حدی تعیین کننده نرخ الگوی رشد است . بزرگانی چون والدین و معلمان راهنمای ابزارهای فرهنگ (شامل زبان)هستند. ابزارهائی که فرهنگ برای فراگیری فراهم می کند. شامل: "تاریخ فرهنگی" ،" زمینه اجتماعی " و " زبان " است. که امروزه شامل اشکال الکترونیکی دستیابی به اطلاعات هم می شود .

سازه گرایی ویگوتسکی از آن رو " اجتماعی " نامیده می شود که بر اهمیت فراوان تعامل با افراد در رشد شناختی تاکید می کند و حال آنکه سازه گرایی پیاژه ، بر شناخت به عنوان فعالیتی فردی و ذهنی تاکید دارد .

سازه گرایی اجتماعی عمدتاَ تمرکزش بر دانشی است که در جهان به طور اجتماعی ساخته می شود . حوزه رشد تقریبی ویگوتسکی (۱۹۷۸)تاکید ش بر این باور است که یادگیری فعالیتی با " مداخله اجتماع " است . فرضیه بنیادی وی آن است که فعالیتهای ارتباطی در طی همکاری می تواند درونی شود و ابزارهای روانی را به عنوان واسطه های شناختی که در سطح اجتماعی آغاز شده و در سطح فردی درونی می شود می بیند . و در واقع تایید می کند که شناخت کلی در سطح اجتماعی ـ فرهنگی آغاز شده و باوساطت علائم و نمادهای انسانی به انجام می رسد . زبان واسطه ابزار روانی مهمی است . لذا "گفتگوی زبانی " عامل مهمی برای معانی بوقوع پیوسته است و لذا عامل مهمی برای یادگیری محسوب می شود. یادگیری هنگامی بوقوع می پیوندد که فرد فعالانه فرهنگ جامعه ای را تمرین نماید . به طور خلاصه این یادگیری مشوق درگیر شدن فراگیران در فرایند های فعال خلق معناست . آن هم در مسائل واقعی مرتبط و موقعیتهایی که فراگیران قادر به ساخت اجتماعی دانش بادیگران باشند . این امر حائز اهمیت است که در این یادگیری بزرگسالان می توانند هدایت کنند ، اما مسئولیت و مالکیت یادگیری باید بر عهده فراگیر باشد .(سان چی تان , دیوید هاگ ص۳-۱) که این امر از طریق شیوه های گوناگون آموزش و بویژه از طریق آموزش الکترونیکی قابل حصول است .

شیوا همتی