همه چیز در مورد هاوکینگ

حتما با استفان هاوکینگ آشنایید فیزیکدان مشهوری که داستان زندگی او برای همه مردم ها و تحصیل کردگان بسیاری رشته ها همچون پزشکی , کامپیوتر و فیزیک , در هر رشته به دلایلی می تواند جذاب باشد

حتما با استفان هاوکینگ آشنایید. فیزیکدان مشهوری که داستان زندگی او برای همه مردم‌ها و تحصیل کردگان بسیاری رشته ها همچون پزشکی ، کامپیوتر و فیزیک ، در هر رشته به دلایلی می تواند جذاب باشد. از وی به تازگی کتابی به نام جهان در پوست گردوThe Universe in a Nutshell به چاپ رسیده است که گویا به فارسی هم ترجمه شده است.جستجوی من برای یافتن ناشر ترجمه فارسی این کتاب در اینترنت مرا به وب سایت رسمی وی کشاند.داستان بیماری هاوکینگ و صبر و اراده اش که از زبان خود وی در این سایت آمده خواندنی است.بد ندیدم پست امروزم را به تمامی به وی اختصاص دهم.

استفن هاوکینگ یکی از بزرگ ترین دانشمندان معاصر است که هم اکنون در دپارتمان ریاضیات کاربردی و فیزیک نظری است و استاد کرسی لوکازین ریاضیات در دانشگاه کمبریج است، سمتی که پیش از این سر آیزاک نیوتن و بعدها پل دیراک عهده دار آن بودند، با این همه هاوکینگ برخلاف سایر همکاران دانشگاهی خود در بین عامه مردم نیز از شهرت و محبوبیت بسیاری برخوردار است . زمینه‌ی پژوهشی اصلی وی کیهان‌شناسی و گرانش کوانتومی است. از مهم‌ترین دستاوردهای وی مقاله‌ای است که به رابطه‌ی سیاه‌چاله‌ها و قانون‌های ترمودینامیک می‌پردازد.

یکی از مهمترین کارهای هاوکینگ نظریاتش در مورد سیاه چاله هاست.طبق نظریه هاوکینگ در سال ۱۹۷۶ سیاه‌چاله نوعی تابش به نام "تابش هاوکینگ" از خود بروز می‌دهد و این تابش به دلیل ساختار درون سیاه چاله فاقد اطلاعات است. ولی این با قوانین فیزیک کوانتمی در تناقض بود که می‌گوید اطلاعات هرگز نمی‌توانند کاملا از بین بروند. این مسئله با عنوان " پارادوکس اطلاعات سیاه‌چاله " یکی از معماهای فیزیک مدرن بود. هاوکینگ ابتدا میدان گرانشی شدید درون سیاه‌چاله را دلیل این امر می‌دانست. دانشمندان زیادی سعی داشتند تا این پارادوکس را حل کنند. به طور مثال با استفاده از نظریه ریسمان‌ها که می‌گوید جهان از ریسمان‌های باریک و جنبنده تشکیل شده است نه از ذرات نقطه‌ای. و اکنون خود هاوکینگ به راه‌حل رسیده است. بر طبق محاسبات جدید هاوکینگ نوسانات سطح سیاه‌چاله‌ها می‌توانند باعث فرار اطلاعات شوند. سیاه‌چاله‌ها همه اطلاعاتی را از هر چه به درون آنها فرو رود، از بین نمی‌برند. در عوض اطلاعات تکه‌تکه می‌شوند. به این ترتیب اطلاعات می‌توانند از سیاه‌چاله فرار کنند. او می‌گوید: " اگر شما به داخل یک سیاه‌چال بروید، انرژی جرم شما به دنیای ما برمی‌گردد ولی به صورت گسسته. که شامل اطلاعاتی است از آنچه شما به آن شبیه بوده‌اید ، ولی غیر قابل تشخیص."این مسئله کمک می کند تا اطلاعات بیشتری از ساختار سیاه‌چاله و همین‌طور موادی که به داخل آن سقوط می‌کنند به‌دست آید. او با دو دانشمند دیگر بر سر عدم امکان انتقال داده‌ها از سیاه‌چاله شرط‌بندی کرده بود. به این ترتیب او یکی از بزرگ‌ترین شرط‌بندی‌های تاریخی را باخته است.

استفان ویلیام هاوکینگ"Stephen William Hawking" در ۸ ژانویه ۱۹۴۲ ،۳۰۰ سال بعد از مرگ گالیله،در آکسفورد انگلستان به دنیا آمد.خانه والدینش در شمال لندن بود ولی در جریان جنگ جهانی دوم به منطقه امنتری نقل‌مکان کردند.وقتی استفان ۸ ساله بود به St Albans شهر کوچکی درشمال لندن رفتند.در ۱۱ سالگی استفان به مدرسه همین شهر رفت و سپس به کالج آکسفورد ،کالجی که پدرش نیز در آن تحصیل کرده بود رفت.استفان به ریاضیات علاقه داشت در حالی که پدرش پزشکی را ترجیح می‌داد.رشته ریاضیات در آن زمان در کالج محل تحصیل استفان تدریس نمی‌شد به همین علت استفان فیزیک را انتخاب کرد.بعد از ۳ سال وی برنده جایزه اول شد.استفان پس از آن به کمبریج رفت تا به تحقیقات کیهان‌شناسی بپردازد.

● سخنان استفان هاوکینگ در مورد بیماریش ALS:

"اغلب مردم از من سوال می کنند که با ALS چگونه سر می‌کنم.پاسخ من زیاد نیست،سعی می‌کنم تا جایی که امکان دارد یک زندگی طبیعی داشته باشم و در مورد بیماریم فکر نکنم و در مورد چیزهایی که باعث می‌شوند کارهای مردم عادی را نتوانم انجام دهم فکر نکنم.

وقتی فهمیدم بیماری نورون حرکتی دارم ،شوک بزرگی را تحمل کردم.در زمان کودکی من در بازیهای با توپ خوب نبودم و دست‌خطم باعث نا‌امیدی آموزگارانم می شد.به همین خاطر به ورزش و فعالیتهای فیزیکی اهمیت نمی دادم.تنها در رقابتهای قایقرانی داخل کالج شرکت می‌کردم.

در سال سومی که در آکسفورد بودم احساس می‌کردم حرکاتم زمخت شده و دو بار بدون علت واضح زمین خوردم.ولی تا سال بعد که به کمبریج رفتم و پدرم متوجه قضیه شد اهمیتی ندادم.پدرم مرا پیش پزشک خانواده برد.وی مرا به یک متخصص ارجاع داد و مدت کوتاهی بعد از ۲۱‌مین سال تولدم برای انجام تستهای تشخیصی به بیمارستان رفتم.در دو هفته ای که در بیمارستان بودم تستهای زیادی روی من انجام شد.آنها از عضلات بازویم نمونه برداشتند ، به من الکترود متصل کردند و ماده حاجب به درون ستون فقراتم تزریق کردند و جریان آن را با اشعه ایکس مشاهده کردند.بعد از همه اینها پزشکان درباره اینکه چه بیماریی دارم چیزی به من نگفتند ، فقط گفتند M.S. ندارم و یک کیس آتیپیک هستم.پزشکان در حالی که می دانستند ویتانین تاثیر زیادی روی بیماریم ندارد به من ویتامین تجویز کردند.

تصوری که من داشتم این بود که مبتلا به یک بیماری غیر قابل علاج هستم که در طی چند سال مرا از پای در خواهد آورد.در آن زمان دید خوب ی به بیماریم نداشتم.در زمان بستری پسری که در تخت روبرویم بستری شده بود به علت لوکمی فوت کرد.نمی‌دانستم که چه بر من خواهد رفت و بیماری با چه سرعتی پیشرفت خواهد کرد.پزشکان به من گفتند به کمبریج برگردم و تحقیقاتم در مورد نسبیت عام و کیهان‌شناسی ادامه دهم.در بازگشت به کمبریج در کارهایم پیشرفت خوبی نداشتم شاید به علت اینکه در آن زمان زمینه ریاضیاتم خوب نبود شاید هم به علت اینکه فکر می کردم آنقدر زنده نخواهم بود که بتوانم ph.D خود را بگیرم.تا حدودی یک شخصیت تراژیک پیدا کرده بودم .زیاد به واگنر گوش می‌کردم ولی مقالات مجلاتی که می گویند در آن زمان مست می کردم ، یک بزرگنمایی وضعیت آن زمانم است.

واقعیت این است که یکی از مجله ها مطلبی در این مورد نوشته شده بود و بقیه مجله ها این داستان را کپی کرده بودند.مطالبی که به دفعات چاپ شوند گاه واقعا حقیقی به نظر می رسند.

رویاهایم در آن زمان آشفته بودند.تصوری که از خود داشتم تصور یک محکوم به اعدام بود.بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شدم ناگهان حس کردم که اگر مجازات مرگم به تعویق انداخته شود چه کارهایی ارزنده ای وجود دارد که می توانم انجام دهم.رویای دیگری که داشتم این بود که در عمر باقیمانده خود برای دیگران فداکاری کنم و بعد از انجام این کارها مرگ یک چیز خوب خواهد بود.با شگفتی دریافتم که من از زندگی بیش از زمانی که پی به بیماریم نبرده بودم لذت می برم.از آن زمان در تحقیقاتم پیشرفت کردم و با دختری که قبل از زمان تشخیص بیماریم آشنا شده بودم نامزد شدم.این نامزدی زندگیم را تغییر داد و میلی برای زندگی به من داد ولی به معنی این بود که باید کاری اختیار کنم تا قادر به ازدواج باشم.من موفق به کسب بورس تحقیقاتی شدم و چند ماه بعد با نامزدم ازدواج کردم.خوش شانس بودم که در فیزیک تئوریک تحصیل می کردم چون تنها جایی بود که بیماریم یک معلولیت محسوب نمی شد .در همان زمانی که بیماریم پیشرفت می کرد ، بر شهرت من در فیزیک افزوده می شد.این موضوع باعث می شد موقعیتهایی برای من ایجاد شود که کارم منحصر به تحقیق شود و مجبور به سخنرانی و تدریس نشوم."

در سالهای بعدی بیماری استفان پیشرفت کرد ،طوری که مجبور به استفاده از ویلچر شد.در این سالها وی دردسر فراوانی را برای پیدا کردن یک مسکن مناسب برای همسر و سه فرزندش متحمل شد.

تا سال ۱۹۷۴ هاوکینگ قادر بود که خودش غذا بخورد و به بستر برود و یا از آن خارج شود.از این زمان مجبور به استفاده از پرستار برای کمک کردن به امورات شخصی خود شد.در سال ۱۹۸۵ هاوکینگ دچار پنومونی شد و بعد از بستری در بیمارستان عمل تراکئوستومی برای وی انجام شد و پس از آن مجبور به استفاده از پرستار ۲۴ ساعته گردید.

تا پیش از عمل تراکئوستومی ،هاوکینگ قادر به سخن گفتن بود هرچند سخنانش فقط برای نزدیکانش مفهوم بود و در سخنرانیها مجبور به استفاده از فردی برای تکرار حرفهایش بود.ولی از زمان عمل هاوکینگ قدرت ادای سخنانش را از دست داد وتنها راه ارتباطش با مردم اشاره ابرو بود ، هنگامی که فرد دیگری روی کاغذی که حروف الفبا بر آن نوشته شده بود اشاره می کرد.

"در این زمان بود که یک متخصص نرم افزار با نوشتن یک برنامه به نام Equalizer به کمکم آمد.این برنامه امکان انتخاب حروف الفبای روی صفحه نمایش را با حرکت انگشت ،ابرو و یا حرکت چشم می داد.وقتی متنم را می نویسم ، آن را به یک ترکیب‌کننده گفتار منتقل می کنم تا نوشتارم تبدیل به صدا شود.اول از یک کامپیوتر دسک تاپ بدین منظور استفاده می کردم بعدا دانشگاه کمبریج برای من یک کامپیوتر پرتابل تهیه کرد.من می توانم با این روش ۱۵ کلمه در دقیقه بنویسم.با استفاده از این سیستم می توان کتاب و مقالات علمی بنویسم.از برنامه speech synthesizer بسیار راضی هستم چون لحن سخنانم را هم تشخیص می دهد وباعث ارتباط بهترم با مخاطبین می‌شود .تنها اشکال این برنامه این است که به من لهجه آمریکایی می دهد،البته متخصصان شرکت سازنده باین برنامه در حال کار روی لهجه انگلیسی این برنامه هستند.

در تقریبا تمام دوران بزرگسالی خود درگیر بیماری نورون حرکتی بوده ام.هنوز این بیماری نتوانسته است مرا از داشتن یک خانواده و یک کار موفق بازدارد .از جین ،همسرم ، فرزندانم و همه افراد و تشکیلاتی که به من کمک کرده اند ،سپاسگزارم.من خوش شانس بوده ام که بیماریم خیلی آهسته تر از معمول پیشرفت داشته است.بیماریم نشان داد که هرگز نباید امیدمان را از دست بدهیم."

هاوکینگ از کامپیوترهای شرکتIBM روی ویلچرش استفاده می کند.در ۱۲ ماه اخیر،

کامپیوترش را به یک پروسسور Centrino Pentium M ۱.۵GHz ارتقا داده و از یک سیستم wirelessبرای ارتباط با اینترنت استفاده می کند.در جاهایی که دسترسی به شبکه بی سیم میسر نیست اینتل امکان ارتباط از طریق شبکه موبایل را برای هاوکینگ فراهم کرده است.

برنامه های مورد استفاده هاوکینگ که سابقا فقط تحت داس اجرا می شدند به تازگی با ویندوز XP سازگار شده اند و هاوکینگ سیستمش را به ویندوز XP ارتقا داده است.

● کتابهای هاوکینگ

کتاب تاریخچه زمان وی بارها و بارها تجدید چاپ شده است و میلیون ها نسخه از آن به فروش رفته و بدین ترتیب پرفروش ترین کتاب علمی همه دوران ها شناخته شد. کتاب تاریخچه زمان که عنوان فرعی از انفجار بزرگ تا سیاهچاله ها را بر خود دارد یکی از مهمترین کتاب ها در حوزه کیهان شناسی است که به موضوعاتی همچون تصویر ما از جهان، مکان و زمان، جهان در حال گسترش، اصل عدم قطعیت هاینزبرگ و پیامدهای آن، نیروهای اصلی و ذره های بنیادین طبیعت آغاز و انجام جهان، وحدت فیزیک می پرداخت. با توجه به تنوع مطالب و اهمیت اساسی آنها بود که این کتاب به زبان های مختلف ترجمه شد و در ایران نیز به رغم آنکه ترجمه های متنوعی از کتاب ارائه شده بود، ترجمه محمدرضا محجوب که توسط شرکت سهامی انتشار عرضه شد در سال جاری به چاپ هشتم رسید. این کتاب به رغم آنکه مزیت های فراوانی داشت، چند ضعف مهم هم داشت از جمله سنگین بودن بعضی از مفاهیم ارائه شده در کتاب و دیگر خلاصه و موجز بودن آنها. این مشکلات باعث شد که بسیاری از خوانندگان غیرمتخصص (که کتاب در واقع برای آنها به نگارش درآمده بود) از درک کامل محتوای آن ناتوان باشند. به همین دلیل یکی از منتقدان زمانی گفته بود بیست میلیون نسخه از این کتاب به فروش رفته است، اما عمده خوانندگان کتاب هیچ وقت نتوانسته اند آن را به پایان برسانند. هاوکینگ بعدها نیز برای خوانندگان غیرمتخصص کتاب هایی تالیف کرد که از جمله آنها می توان به تاریخچه مصور زمان، سیاهچاله ها و جهان های کوچک اشاره کرد. دیگر کتاب مهمی را که هاوکینگ تالیف کرد جهان در پوست گردوThe Universe in a Nutshell نام دارد. وی در مقدمه این کتاب گفته است که ناشر و بسیاری از مردم که از موفقیت کتاب پیشین وی خرسند بودند، از وی می پرسیدند کتاب بعدی را چه زمانی منتشر می کند؟ اما وی علاقه ای نداشت که کتابی همانند کتاب اول بنگارد و آن را دنباله تاریخچه زمان یا تاریخ مشروح تر زمان نامگذاری کند. وی مصمم بود در زمانی که فرصتی کافی دارد دست به تالیف کتاب بزند تا مثل تاریخچه زمان موفق از کار درآید و البته این روش موثر افتاد و کتاب جهان در پوست گردو نیز در سال ۲۰۰۲ به عنوان برترین کتاب علمی جایزه آونتیس را از آن خود کرد.

اما هاوکینگ خود در مقدمه کتاب جدیدش نقدی بر تاریخچه زمان می نویسد و یادآور می شود که آن کتاب به شیوه خطی نگارش شده بود به طوری که فصل ها به لحاظ منطقی به یکدیگر وابسته بودند. هر چند این روش برای بسیاری از خوانندگان خوشایند است، اما اگر کسی نمی توانست مفاهیم ارائه شده در فصل های اول را درک کند، همانجا گرفتار شده و هرگز به موضوع های جذاب بعدی نمی رسید. به همین دلیل برای آنکه کتاب جهان در پوست گردو خواندنی از کار درآید به شیوه درختی تنظیم شده است، یعنی فصل های اول و دوم کتاب با عنوان های تاریخچه نسبیت و ریخت و شکل زمان تنه اصلی کتاب است و پنج فصل باقیمانده کتاب همانند شاخه های فرعی از تنه اصلی درخت منشعب می شود. این نکته باعث شده است که خواننده بتواند پس از اتمام فصل اول و دوم سایر فصل ها را به هر ترتیبی که خود مایل است مطالعه کند. نکته مهم دیگر آن است که کتاب پر است از شکل ها، تصاویر و نمودارها که به تشریح و توضیح بعضی از مفاهیم غامض اشاره شده در کتاب می پردازند و در نتیجه ساده تر می توان آنها را درک کرد. این کتاب که در هفت فصل با عنوان های تاریخچه نسبیت، ریخت و شکل زمان، جهان در پوست گردو، پیش بینی آینده، نگاهداری و حفاظت از گذشته، آینده ما و جهان نوین پوسته ای تنظیم شده است حاوی بعضی از جدیدترین حوزه های پژوهشی معاصر هستند و هاوکینگ توانسته با قلم شیوا و طنزآمیز خود آن را خواندنی سازد. کتاب جدید هاوکینگ هم به قلم محمدرضا محجوب ترجمه شده است.

● بیماری ALS:

مختصری از بیماری:در این اختلال نقص مختلط موتور نورون فوقانی و تحتانی در اندامها ،گاهی همراه گرفتاری بولبر وجود دارد.تشخیص قطعی بیماری وابسته به وجود نشانه های نورون محرکه فوقانی و تحتانی در ناحیه بولبر و در حداقل دو منطقه دیگر نخاعی منطقه نخاعی و یا در ۳ منطقه نخاعی است.

منبع: یک پزشک