خواجه نصیر, دانشمندی برجسته در دوره ای بحرانی

خواجه نصیر توسی دانشمند دوره ای بحرانی در تاریخ است

خواجه نصیر توسی دانشمند دوره ای بحرانی در تاریخ است. او در زمانی می زیست که از یک سو اسماعیلیان با قلاع مستحکم خود در مناطقی از ایران، حکومت می کردند و از سوی دیگر ایران مورد هجوم ویرانگر مغول قرار گرفته و سلسله خوارزمشاهیان برافتاده بود و در نهایت بساط خلافت عباسیان برچیده شد. دانشمند برجسته ما در چنین دوره بحرانی زندگی می کرد و نقشی بی بدیل در امر سیاست ایفا کرد. حضور او در قهستان و توقف چندساله اش در میان اسماعیلیان و سپس در دست گرفتن وزارت هلاکوخان، زمینه های حدس و گمان بسیاری را در میان محققان پدید آورده است. برخی از تغییر مذهب او سخن گفته اند و عده ای از همکاری اش با هلاکوخان در براندازی خلافت عباسی داستان ها ساخته اند. در این میان مستشرقانی چون ادوارد براون، به گونه ای به تخریب چهره این شخصیت پرداخته و سخنانی نه چندان مستند بر زبان رانده اند. متاسفانه برخی از محققان ایرانی هم بر همین منوال قضاوت کرده و سخن گفته اند. اما محقق توسی در سنت فکری حوزه و نظام آموزشی کهن ایران، جایگاهی برجسته دارد و کتاب های او پس از قرن ها هنوز متن درسی حوزویان به شمار می رود. کتاب «تجریدالاعتقاد» و «شرح اشارات» او از جمله این کتاب ها هستند.کتاب اخلاق ناصری خواجه نصیر توسی نیز از جمله متون برجسته اخلاق فلسفی است که به سایر شعبه های حکمت عملی هم چون سیاست نیز پرداخته است. او این کتاب را به درخواست حاکم اسماعیلی قهستان تالیف کرد چنان که در مقدمه ای که پس از خلاصی از آن جا نوشته به حضور اجباری خود در آن جا اشاره کرده و گفته است: «محرر این مقاله و مولف این رساله گوید: تحریر این کتاب که موسوم است به «اخلاق ناصری» در وقتی اتفاق افتاد که به سبب تقلب روزگار جلای وطن بر سبیل اضطرار اختیار کرده بود و دست تقدیر او را به مقام خطه قهستان پای بند گردانیده...»همین حضور او در آن جا در نظر عده ای نشانه اسماعیلی بودن خواجه به حساب آمده و نوشتن کتابی چون «تجریدالاعتقاد» و شواهد دیگر، دلیل تغییر مذهب شمرده شده است. اما به نظر می رسد سخن هایی این چنین و یا ادعای همکاری او با هلاکوخان در براندازی خلافت عباسی، بیشتر سخنانی است که ابتدا از ذهن و خامه مستشرقان تراویده و آن گاه در میان پژوهشگران ایرانی منتشر شده است.به مناسبت فرارسیدن پنجم اسفند روز بزرگداشت خواجه نصیر گفت وگوی کوتاهی با دکتر سیدیحیی یثربی مدرس فلسفه انجام دادیم و به اختصار گوشه هایی از حیات علمی خواجه را بررسی کردیم. دکتر یثربی با اذعان به این که تاکنون تحقیق جدیدی درباره خواجه انجام نشده است، از کلامی شدن فلسفه توسط خواجه انتقاد می کند و برخلاف نظر عده ای آن را سبب تضعیف فلسفه مشاء که دکتر یثربی بر آن تکیه و تاکید دارد، می داند.

خواجه نصیر را فیلسوف گفت وگو لقب داده اند زیرا او با تحمل و بردباری عقاید و نظریات مذاهب مختلف را شنید و در شرایط سخت منطق محکم خود را در زمینه های گوناگون آشکار کرد و آثار فراوانی از خود به یادگار گذاشت. نقد او بر فخر رازی و دفاع از آرای فلسفی ابن سینا در «شرح اشارات» یکی از ماندگارترین کتاب هایی است که هنوز مورد توجه محققان فلسفه اسلامی است.

▪ درباره خواجه نصیر، چه مسائلی بیشتر قابل طرح و قابل بحث و بررسی است و علت اهمیت این مسائل در چیست؟

ـ خواجه نصیرالدین در زمان خاصی زندگی می کرد. او در ٥٩٧ ه.ق متولد شد و در ٦٧٢ از دنیا رفت؛ یعنی در اوج ترک تازی و در زمان حکومت مغولان زندگی می کرد. او از شخصیت های مطرح در تاریخ فلسفه، الهیات، نجوم و ریاضیات است. آثاری از او در زمینه های مختلف بر جای مانده است مثل اساس الاقتباس که یک اثر جامع در منطق است و یا تجریدالاعتقاد که یک کتاب فنی و درسی در زمینه کلام است. او در کوتاه ترین جملات به بیان مبانی کلامی پرداخته است تا شاگردان به سادگی بتوانند مطالب را به خاطر بسپارند. افزون بر این شرح او بر اشارات ابن سینا خیلی معروف و مهم است و به ایرادات فخرالدین رازی پاسخ گفته است. این دو فاصله زیادی از نظر زمانی با یکدیگر ندارند. فخرالدین رازی در ٦٠٦ از دنیا رفته است. اما یکی از نکات مهمی که درباره خواجه مطرح است، تغییر مذهب اوست از اسماعیلیه به شیعه اثنی عشری و مبهم ترین موضوع درباره او رابطه اوست با فاتحان مغول. چون وقتی مغول ها برای فتح قلاع اسماعیلیان آمدند و موفق به این کار شدند، خواجه نصیر نه تنها به عنوان یک اسماعیلی که خیلی هم فعال بود و مشاور آن ها به شمار می رفت، آسیبی ندید، بلکه مورد توجه قرار گرفت و از ملازمان هلاکوخان شد. در این مورد پرسش ها و ابهامات زیادی مطرح است. آیا برای هلاکوخان علم و دانش این اندازه مهم بود که حاضر باشد از خون یک مشاور مهم حاکم مغلوب بگذرد؟ البته گاهی از این اتفاقات می افتاد. همچنان که آن ها از خون صنعت گران، معماران و بنایان درمی گذشتند. در هر صورت در مورد تغییر مذهب او و همکاری او با مغول ها، پرسش های جدی مطرح است که متاسفانه برای روشن شدن آن ها، کوششی انجام نگرفته است. دانش ما در مورد خواجه نصیر اندک است در حالی که دنیای ما دنیای توسعه و گسترش علم است. این توسعه و گسترش هم زمانی اتفاق می افتد که مشخص باشد، ما درباره یک موضوع یا یک شخصیت، چه چیزهایی می دانیم و چه چیزهایی نمی دانیم. یعنی تا کجا پیش آمده ایم و تا کجا باید پیش برویم. این مدیریت درباره خواجه نصیر و شناخت او صورت نگرفته است. حتی برخی نوشته ها درباره او کاملا بی ربط هستند؛ یا این که مسائل خیلی کلی را مطرح کرده اند که چندان دردی را دوا نمی کند. وضعیت ما در علوم انسانی، نامشخص و نامعین است و در واقع نمی دانیم کجای کار هستیم و چه می خواهیم. این در حالی است که سرمایه و امکانات داریم ولی آن ها را هدر می دهیم. حقیقتش ما از خواجه نصیر همان قدر می دانیم که ٤٠٠ سال پیش می دانستیم؛ یعنی ما طی این سال ها کار شایسته ای در مورد او انجام نداده ایم و نقطه تاریکی را از زندگی او روشن نکرده ایم.اکنون نیاز است که دیدگاه های سیاسی، اجتماعی و کلامی او بررسی شود؛ البته خواجه اشتباهاتی هم داشته است و در این تردیدی نیست و این ها هم باید بررسی شوند. چنان که خواجه نصیر در بررسی شرح اشارات فخرالدین رازی اشتباهات او را دیده و توضیح داده است. لازم است که همین کار در مورد خواجه نصیر هم صورت بگیرد و خود او را به زیر ذره بین ببریم.البته درست است که صاحب محاکمات کارهایی کرده اما کافی نیست.

▪ ارزیابی خود شما از آثار و آرای خواجه نصیر چگونه است؟

ـ در این باره اول باید بگوییم که به طور کلی ارزیابی های ما تا حد زیادی تحت تاثیر جوی است که بر جامعه حاکم است. مثلا ما در نقد خواجه نصیر هم به شرایط نگاه می کنیم تا ببینیم جو کلی حاکم چه چیزی را می پسندد تا همان را مطرح کنیم. به نظر خود من، خواجه نصیر مردی بوده مطرح در سیاست و قدرت و مذهب و نیز علم و این ها نشان می دهد که او چقدر پرنشاط و زنده بوده است. مقلد نبودن و پیشتاز بودن او هم مهم است. از نظر بررسی های تاریخی، من او را در ردیف سهروردی می دانم و می دانیم که این دو هم با یکدیگر فاصله زیادی نداشتند. سهروردی در ٥٨٧ ه.ق از دنیا رفته و خواجه نصیر ده سال بعد به دنیا آمده است.البته من به هر دوی این بزرگواران انتقاد دارم که چرا مسیر فلسفه را به سمت عرفان (سهروردی) و کلام (خواجه نصیر) کشاندند. خواجه نصیر در شرح ابن سینا هم دیدگاه کلامی داشته است و به همین دلیل موضع او در تجریدالاعتقاد خیلی از ابن سینا فاصله می گیرد. به طورکلی دیدگاه های فلسفی خواجه نصیر بیش از اندازه کلامی شده است. البته عده ای این قرابت و نزدیکی کلام و فلسفه را مثبت ارزیابی می کنند و سبب استمرار حیات فلسفه در قالب سنت فکری شیعه و تقویت کلام شیعی می دانند، ولی من فکر می کنم که این حرکت در مجموع به زیان فلسفه بوده است.

▪ از نظر تاریخی، تغییر مذهب خواجه نصیر تا چه حد اهمیت دارد؟

ـ ما باید ببینیم این تغییر مذهب تا چه حد نتیجه اراده و میل باطنی او بوده است تا بعد در این باره قضاوت کنیم. در این مورد کسانی هستند که تغییر مذهب خواجه نصیر را امری سیاسی ارزیابی می کنند؛ ولی خیلی ها هم با توجه به کارهایی که پس از آن انجام داده، تغییر مذهب او را کاملا آگاهانه و همراه با اعتقاد عمیق قلبی می دانند. چند سال پیش یکی از صاحب نظران این نکته را مطرح می کرد که در آغاز حکومت صفویان، کسانی که بیش از همه و خیلی راحت شیعه اثنی عشری را پذیرفتند و به آن رو آوردند، همین اسماعیلیان بودند. اگر این مطلب درست باشد آن وقت تغییر مذهب خواجه نصیر قابل فهم تر خواهد بود. همان طور که قبل از این گفتم، در مورد خواجه نصیر کاری جدی صورت نگرفته است و همان ابهاماتی که از ابتدا درباره او وجود داشته است اکنون هم وجود دارد. حتی پرسش ها و چالش های جدیدی هم در مورد او مطرح شده که پاسخ علمی درستی دریافت نکرده اند. حرف هایی که زده می شود بیشتر جنبه ستایش آمیز دارد و تکراری هم هست، این بود که من بیشتر به جنبه های به اصطلاح مغفول کار اشاره کردم تا شاید فایده بیشتری داشته باشد و بدانیم که در پژوهش های مربوط به خواجه نصیر عقب هستیم.