اینشتاین هدیه بزرگ به بشریت

جوانا فانتوا شریک زندگی همسر آینشتاین در خاطرات خود از دل مشغولی های اینشتاین در سال های پایانی عمرش می نویسد, از جمله قایقرانی که ورزش محبوب او بود و جوک گفتن برای طوطی اش

جوانا فانتوا شریک زندگی (همسر) آینشتاین در خاطرات خود از دل مشغولی های اینشتاین در سال های پایانی عمرش می نویسد، از جمله: قایقرانی که ورزش محبوب او بود و جوک گفتن برای طوطی اش! البته باور کنیم که آلبرت؛ هدیه بزرگی از خداوند به بشریت بود .

پرفسور ابوالقاسم غفاری ؛ شخصیت علمی ممتاز ایرانی است که با اینشتاین در سال های ۱۹۵۱ و ۱۹۵۲ در دانشگاه پرینستون در گروه آلبرت اینشتاین تحقیق علمی می کرد ، می گوید: «رابرت اپنهایمر و آلبرت آینشتاین خیلی ناراحت بودند از بمب هیدروژنی که در آن زمان صحبتش بود که آمریکا در تلاش تولید آن است. هم اوپنهایمر مخالف بود که متاسفانه برکنار شد و آینشتاین هر دو مخالف بودند. آنها از انفجار بمب در هیروشیما بشدت ناراحت بودند و نگران بودند که اگر بمب هیدروژنی ساخته شود، اساسش به مراتب بدتر از بمب اتمی ست. البته من در مورد آن صحبت نمی کردند، اما با هم که صحبت می کردند، معلوم بود بسیار ناراحت هستند.»

او از آشنایی خودتان با اینشتاین می گوید: البته وقتی من آینشتاین را شناختم، سنش بالا بود. من در سال ۱۹۵۱-۵۲ در پرینستون افتخار شاگردی آینشتاین را پیدا کردم. البته از سال ۱۹۳۶ مکاتباتی با او داشتم، چون تز پاریس من به براونیان موشن Brownian Motion مربوط بود. در سال ۱۹۰۵ آینشتاین یک مطلبی در مورد براونیان موشن نوشته بود. اولین جلسه ملاقات من با آینشتاین یک سه شنبه سپتامبر ۱۹۵۲ در پرینستون صورت گرفت. اینشتاین روزها در حدود ساعت ۱۰ به سر کار می آمد و در حدود یک بعد از ظهر هم می رفت. ملاقات من با ایشان معمولا روزهای سه شنبه بعد از ساعت ۱۰ بود. گفتگوهای ما تنها مربوط می شد به Unified Field Theory . البته کار آینشتاین بیشتر Relativity بود نه در فیزیک کوانتوم، اما خوب بهر حال به همدیگر مربوط می شوند.

وی گفت بعد از این ملاقات ها و همفکری و همکاری به ایران برگشتیم، اما با یکی از همکارانم آبراهام پایس Abraham Pais که بعدا در نیویورک، در دانشگاه راکفلر استاد فیزیک شد، قرار گذاشتم که اگر موضوع مورد علاقه من مطرح شود، با من در تهران تماس بگیرد. در ماه آوریل ۱۹۵۵، یک روز تلفن کرد که اینشتاین در بیمارستان درگذشت. من فردای آن روز جریان این تلفن را برای دکتر اقبال تعریف کردم. در دانشکده علوم دانشگاه تهران جلسه ای برای یادبود آینشتاین ترتیب دادند. مرحوم دکتر اقبال رییس دانشگاه، ریاست این جلسه را داشت. از دیگر سخنرانان دکتر هشترودی و دکتر حسابی بودند و بنده هم چند کلمه صحبت کردم.

البته من خودم در زمینه های غیرعلمی با آینشتاین صحبتی نداشتم، اما بسیاری از فلاسفه اروپایی با او دیدار و گفت و گو می کردند. صحبت ما فقط بر سر کارهای علمی بود که در روزهای سه شنبه که یکدیگر را می دیدیم مطرح می شد...خیلی علاقمند بود به ایران. اولا از من می پرسید ایران و پرشیا چه فرقی با هم دارند و چطور پرشیا به ایران تغییر پیدا کرده، البته من آن موقع درست فرق این ها را نمی دانستم. چیزهایی گفتم ولی خاطر جمع نیستم که صحیح بوده باشد! خیلی علاقمند به تاریخ ایران بود. چون انیشتین دیگر خیلی سالخورده بود من نمی توانستم از او دعوت کنم به ایران بیاید ولی ایشان به خیلی علاقمند بودندو دوست داشتند از ایشان دعوت کنند ، ولی من خاطر جمع نبودم. آسان هم نبود.

● انیشتین: «از خرد، خدا نسازیم»

آلبرت آینشتین در هجدهم آوریل سال ۱۹۵۵، در پرینستون در ایالت نیوجرسی، دیده از جهان فروبست و حدودا پنجاه و دو سال – ۲۰۰۷- از درگذشت این نابغه بزرگ قرن بیستم می گذرد . آینشتاین خالق تئوری نسبیت، به جز علم، در زمینه های دیگر هم سرآمد بود.

نام آلبرت برای افراد بسیاری، همواره با پیچیده ترین تئوری های فیزیک یا با بمب اتمی تداعی می کند، اما کارایی وجه های شخصیت او، به پای توانایی های علمی اش می رسد.جوانا فانتوا شریک زندگی آینشتاین در یادداشت های خود که هم اکنون در اختیار کتابخانه پرینستون قرار دارد می نویسد وجه انسانی آینشتاین، از وجه علمی او فراتر می رود.

تئوری نسبیت او مفهومی بیگانه برای عامه مردم دارد و درک کشف ها و نظریه های او، برای یک ذهن متوسط بسیار دشواراست. خود او هم از این دشواری برای عموم آگاه بود.

او می گوید: «یکی از نتیجه های تئوری نسبیت این بود که نشان داد ماده و انرژی، دو نمود متفاوت از یک پدیده واحد هستند، مفهومی که برای اذهان عموم، کمابیش بیگانه بود.»

آلبرت آینشتاین در سال ۱۹۰۵ هنگامی که کارمند پست بود، نظریه نسبیت خود را نوشت. در صد سالگی این تئوری، سازمان ملل متحد، سال ۲۰۰۵ را سال فیزیک اعلام کرد.

اینشتاین مخالف سرسخت و خواستار عدم ساخت این نوع بمب اتمی بود ، چون واهمه داشت، دستیابی آلمان نازی به آن، خطرناک خواهد بود. اما اینشتاین نمی دانست که کشور امریکا این کار را خواهد کرد و مهلت و فرصت را از المان نازی خواهد گرفت، اما واقعیت این است بمب اتمی را آینشتاین نساخت، این بمب بر پایه نظریه علمی او ساخته شد.

کریستوفر لنر Christophe Lehner دانشمند موسسه ماکس پلانک برلین می گوید: «بمب اتمی فقط یکی از چیزهایی بود که ریشه در ایده های آینشتاین داشت، منظورم این است که بمب اتمی، همانقدر به فرمول E=MC۲ مرتبط است که به فرضیه خورشید و یا تئوری بمب های شیمیایی. اما به نوعی در واقع نمایش این واقعیت است که می توان ماده را به انرژی تبدیل کرد و اینکه ماده و انرژی در واقع یک پدیده هستند.»

ماریا فانتوا (همسر وی) در خاطرات خود، بر مخالفت شدید آینشتاین با مسابقه تسلیحاتی تاکید می کند. آینشتاین تا هنگام مرگ از این مخالفت دست نکشید.

اینشتاین در یکی از سخنرانی های خود گفت: «... امروز فیزیک دان هایی که شاهد بوجود آمدن خطرناک ترین و مهیب ترین سلاح ها هستند، نمی توانند از هشدار دادن های مکرر خودداری کنند. ما نمی توانیم و نباید در تلاش برای آگاه کردن همه ملت های جهان بویژه دولت های آنها، از فاجعه غیر قابل بیانی که می تواند بوقوع بپیوندد، مسامحه کنیم. این فاجعه بوقوع خواهد پیوست مگر آنکه نگرش و برخورد خود را به یکدیگر و به آینده تغییر دهیم. ما به ساخته شدن این سلاح جدید کمک کردیم تا مانع از آن شویم که دشمن بشریت پیش از ما به آن دست یابد. با توجه به دیدگاه و نگرش نازی ها، دستیابی آنها به این سلاح، به معنای نابودی ورای تصور و به بردگی درآوردن بقیه جهان می بود...»مخالفت آینشتاین با مسابقه تسلیحاتی و به ویژه برنامه بمب هیدروژنی به این علت بود که می دانست ابعاد فاجعه ی انسانی این بمب می تواند فراتر از جنایت هیروشیما و ناگازاکی باشد.

اینشتاین در یکی از سخنرانی های خود گفت: «...عصر ما به پیشرفت هایی که در زمینه تکامل روشنفکری انسان به عمل آمده، مباهات می کند. جست و جو و تکاپو برای حقیقت و دانش، یکی از بزرگترین هنرهای انسانی است. اما گاه از سوی آنها که کمترین مایه را دارند، بیشترین نخوت ها بروز می کند. باید بهوش باشیم و از خِرد، خدا نسازیم. بطور قطع خِرد قدرت بسیار دارد، اما از شخصیت تهی است. از این رو خرد تنها باید خدمت کند، نه رهبری. خرد، چشم تیزبینی برای بکارگیری ِ شیوه و وسیله دارد، اما در مقابل ارزش ها و هدف ها نابینا است. از این رو جای تعجبی ندارد که این نابینایی مرگ آور از پیر به جوان می رسد و نسلی را درگیر ِ خود می کند...»