آنکه معلمی, معشوقش بود

درباره مکتب تدریس «پرویز شهریاری»

راجع به «پرویز شهریاری»، بزرگمرد آموزش ریاضی ایران زیاد گفته و نوشته شده است و در هر یک از نوشته‌ها، به وجه خاصی از فعالیت‌های عمیق، متنوع و اثرگذار وی پرداخته شده است. برای گروه‌های مختلف، «شهریاری» معناهای متفاوتی داشت؛ وی فردی خستگی‌ناپذیر بود و مبارزه با مشکلات و قهرهای طبیعت و جامعه را از همان کودکی آغاز کرد و فهمید که راهِ میانبُری وجود ندارد. او به خوبی دریافت که انسان، خود سازنده و تغییردهنده سرنوشت خویش است؛ سرنوشتی که محتوم نیست و در ساختن و رقم‌زدنش نقش دارد.

به‌این‌ترتیب، «شهریاری» نماد مبارزه با موانع شد و در این مسیر، نشان داد که توانایی‌های فردی، بر داشته‌های بی‌زحمت آبا و اجدادی برتری دارد و تا همیشه نمی‌توان به اینکه «من آنم که رستم بُوَد پهلوان» نازید. ولی به این وجه «شهریاری» نمی‌پردازم، چرا که هم یارای گفتنم نیست و هم افراد بسیار موجه‌تری از نظر تخصصی، به این امر پرداخته و می‌پردازند. این تلاش‌ها و موفقیت‌‌های فردی، «شهریاری» را ترغیب کرد که تجربه‌های شخصی‌اش را توسعه دهد و به دیگران کمک کند تا بتوانند ابتدا در حد توانشان و سپس با فراهم کردن زمینه‌های مناسب، فراتر از آن و تا دامنه توسعه بالقوه یا قابل پیش‌بینی‌شان، خود را ارتقا دهند. به این دلیل، «شهریاری» شروع به تاسیس نهادهای فرهنگی- آموزشی کرده و با گروه فرهنگی خوارزمی کار خود را آغاز کرد.

در این عرصه وسیع اجتماعی، او با ذکاوت و تیزبینی‌ای که داشت، تمرکز خود را بر آموزش فرزندان سرزمینی گذاشت که به آن عشق می‌ورزید. «شهریاری» در تداوم این کار (یعنی توسعه اجتماعی) نوآوری‌های بی‌مثالی کرد و از هر طریقی که توانست، به انبساط فضای فرهنگی کمک کرد؛ مدرسه ساخت، دانشکده تاسیس کرد، مجله ایجاد کرد، ترجمه کرد، حل‌المسایل نوشت، کتاب درسی تالیف کرد، کتاب‌های آموزشی نوشت، گرفتار شد، از آنها درس آموخت، دوباره و دوباره از نو شروع کرد، لحظه‌ای از پا نایستاد و تا زمانی که جسم خاکی‌اش از میان ما رفت، با امید و بی‌درنگ، در پی یافتن راه‌های جدید برای ارتقای جوانان ایران بود. انعطاف و سرسختی «شهریاری» در این مسیر، مثال‌زدنی و آموختنی است. او که تا بلندمرتبه‌ترین پله‌های شهرت و منزلت علمی و اجتماعی، فقط و فقط با همت والای خویش، پیش رفته بود، همچنان با لایه‌ها و سطوح مختلف اجتماعی تعامل داشت و دست‌های نیازی را که به سویش دراز می‌شد، با اطمینان به مفید بودن کارش، می‌فشرد و کمکشان می‌کرد. «شهریاری» دارای دکترای افتخاری ریاضی از زادگاهش (دانشگاه شهید باهنر کرمان)، «شهریاری» دارای لوح افتخار بهترین مترجم سال، «شهریاری» چهره ماندگار کشور، «شهریاری» چه بگویم؟ نویسنده نامدار؟ مترجم معروف‌ترین آثار علمی در حوزه‌های موضوعی- تاریخی- فلسفی و آموزش ریاضی؟ مترجم ده‌ها اثر ناب ادبی؟ موسس مدرسه و گروه فرهنگی و دانشکده؟ پایه‌گذار چندین نشریه ماندگار از جمله «چیستا»، «آشتی با ریاضیات» و «دانش و مردم»؟ عضو برگزیده «انجمن مفاخر ملی ایران»؟ برگزیده و برگزیده و برگزیده! چنین چهره نامداری دست رد بر سینه هیچ‌کس نگذاشت. برای او سطح و مرتبه و بزرگی و کوچکی درهم آمیخته بودند. «شهریاری» به همان اندازه که ایراد سخنرانی و حضور فعال در کنفرانس‌های معروف ملی را وظیفه و راهی برای اشاعه دانش و مبارزه با جهل می‌دانست، به همان اندازه نیز حضور در مجامع کوچک و محلی را مفید می‌دانست و در آنها فعالانه شرکت می‌کرد.

مثلا او که خود موسس چندین نشریه بود، تا زمان حیاتش ستونی در مجله «برهان» (بعدا مجله «رشد برهان متوسطه») داشت با این عنوان که «شما هم می‌توانید در درس ریاضی خود موفق شوید» یا اینکه در اجتماعات کوچک شهرستان‌ها، روستاها، فرهنگسراها، دانشگاه‌ها و مدارس، شرکت فعال داشت و دیگران را از آموزش‌های خود بهره‌مند می‌کرد. علاوه بر اینها، «شهریاری» برنامه‌های متعددی در رسانه‌های عمومی داشت و در تمام آنها با شور و شوق، از توسعه و ارتقای آموزش و به‌خصوص آموزش ریاضی سخن می‌راند و تجاربش را در اختیار بینندگان و شنوندگانش می‌گذاشت. «شهریاری» از تمام این فعالیت‌های خستگی‌ناپذیر، انتظار سربلندی جوانان ایران را داشت. او در تاریخ ریاضی متبحر بود و خدمت بزرگی به شناساندن ریاضیات و ریاضیدان‌های ایرانی کرد. او بی‌تعصب، دقیق، علمی و منصفانه، گذشته را کندوکاو می‌کرد و حقایق را آشکار می‌ساخت. «شهریاری» که وجودش ظلم‌ستیز بود، این را برنمی‌تابید که تاریخ پرافتخار ریاضیات ایرانی مخدوش شود و زیر خروارها خاک بماند. پس وارد عمل شد و نتیجه کاوش‌هایش را در چندین کتاب و مقاله تدوین کرد.

سپس برای اشاعه آنها گفت و گفت و اگر هم اشتباهی دید، با ارایه مستندات تاریخی، متذکر شد. «شهریاری» اصرار داشت که جوانان ایرانی بدانند که چه گذشته پرافتخاری در ریاضی داشتند و دلایل آن را بشناسند تا بازهم بتوانند در همان مسیر، شگفتی بیافرینند. همه اینها باعث شد تا «پرویز شهریاری» بر تارک آموزش ریاضی ایران بدرخشد و با منابع بی‌بدیلی که در این حوزه تولید کرد، بتواند به حق، پدر آموزش ریاضی ایران لقب بگیرد. «شهریاری» یکی از اثرگذارترین آموزشگران ریاضی ایران بود که با مدون کردن تجربه‌های غنی خود، اجازه نقد و بررسی آنها را به مخاطبان خود داد. همچنین، با ترجمه آثار کلاسیک این حوزه، به تاسیس و توسعه آن کمک شایانی کرد. «شهریاری» همه اینها بود و اگر تنها یکی از اینها هم بود، باز هم ماندگار بود. اما به نظر من، بارزترین و به‌یادماندنی‌ترین وجه «پرویز شهریاری»، معلمی او بود! معلمی «معشوق» شهریاری بود و این عشق را با سخاوت به مخاطبش می‌داد.

من بارها و بارها شاهد شنیدن خاطرات معلمی وی بودم، گاهی بارها یک خاطره را شنیدم و هربار که شنیدم، گریستم (گریه‌ای شیرین) و از آن آموختم. «پرویز شهریاری» در شکل‌گیری شأن معلمی‌ام نقش برجسته‌ای داشت. همیشه با لذت و کنجکاوی به حرف‌هایش گوش دادم و تلاش کردم تا معلمی را از وی بیاموزم. او معلمی توانا، باصلابت، نوآور، عاشق، با پشتکار و اثرگذار بود. مکتب معلمی ریاضی «شهریاری» قابل مطالعه و نظریه‌پردازی است و جا دارد که گنجینه تجربیات اغلب منحصربه‌فرد وی در رابطه با تدریس ریاضی مدون شود و از دل آنها، نظریه‌های آموزش ریاضی در حوزه آموزش معلمان ریاضی تدوین شود. «شهریاری» در هر عرصه‌ای که وارد شد، خوش درخشید و آن را توسعه داد و به آن آبرو بخشید، ولی به گمان من، شهریاری معلم ریاضی گوهر نابی بود که بازتولیدش تقریبا ناممکن است.

زهرا گویا

استاد دانشگاه شهید بهشتی