عصر یخبندان پس فردا

موضوع تغییرات جوی ناگهانی طی یک دهه اخیر به دستمایه یی جدی برای بررسی های علمی تبدیل شده است, اما فقط همین اواخر بوده است که طیف فیلمسازان, اقتصاددانان و سیاستگذاران نیز به آن علاقه نشان داده اند

● اثرات و راه های مقابله با تغییرات جوی ناگهانی

موضوع تغییرات جوی ناگهانی طی یک دهه اخیر به دستمایه یی جدی برای بررسی های علمی تبدیل شده است، اما فقط همین اواخر بوده است که طیف فیلمسازان، اقتصاددانان و سیاستگذاران نیز به آن علاقه نشان داده اند. با تمام این توجهاتی که اخیراً به این موضوع جلب شده است، سراسیمگی فزاینده یی هنگام روبه رو شدن با این پرسش ها دیده می شود که اساساً عوامل به وجود آورنده چنین تغییراتی چیستند و پیامدهای آن چه خواهند بود.

ناظرانی که به طور تصادفی با این موضوع برخورد می کنند ممکن است تصور کنند که تغییرات سریع جوی باعث خواهد شد تا همه آثار و پیامدهای گرم شدن زمین که پدیده یی کاملاً تدریجی با منشاء فعالیت های بشری به شمار می رود محو شود.

اما مدارک جدید نشان می دهند که اتفاقاً باید بیش از هر زمان دیگری نسبت به گرم شدن زمین حساسیت نشان داد، زیرا این پدیده می تواند عملاً با تحت فشار گذاشتن جو زمین آن را سریع تر به جانب تغییرات ناگهانی سوق دهد.

● یک شانس تاریخی

دانشمندان ممکن بود هرگز به توانایی جو زمین برای فرو غلتیدن به درون یک وضعیت بسیار حاد و کاملاً متفاوت پی نبرند، اما شانس با آنها یار بود که در اوایل دهه ۱۹۹۰ تکه هایی از صفحات یخ گرینلند (همسایه قطب شمال) را تحت کنکاش علمی قرار دادند. این توده های بسیار بزرگ یخ که طول بعضی از آنها به ۳ کیلومتر می رسد مجموعه بسیار کاملی از سوابق جوی را از ۱۱۰ هزار سال پیش به این سو در خود مدفون کرده اند. پژوهشگران می توانند لایه های تشکیل شده مربوط به هر سال را در توده های یخ از هم تمییز داده و با استفاده از انواع روش های موجود به تعیین طول عمر آنها بپردازند. خود ترکیبات یخ نیز دمایی را که یخ در آن شکل گرفته است فاش می سازد.

چنین کاری تاریخچه طولانی مدتی از نوسانات شدید در جو زمین را آشکار کرده است؛ یخبندان های طولانی عمیق از پی دوره های کوتاه گرم. مرکز سرزمین پهناور گرینلند دوره هایی از سرمای بسیار سخت را تجربه کرده است که حتی در یک مورد دمای هوا طی فقط چند سال ۶ درجه سانتی گراد کاهش یافت. از سوی دیگر، همین سرزمین تقریباً نصف گرمایش پایدار خود را از زمان اوج آخرین عصر یخبندان به این سو (کلاً معادل ۱۰ درجه سانتی گراد) طی فقط یک دهه تجربه کرده است. این پرش که حدود ۱۱۵۰۰ سال قبل اتفاق افتاد معادل این است که دو شهر مینیاپولیس در امریکا یا مسکو در روسیه تقریباً به یکباره شرایط نسبتاً دم دار آتلانتا یا مادرید را کسب کنند.

نه تنها این تکه های یخی آنچه را که در گرینلند اتفاق افتاده بود فاش کردند بلکه وضع بقیه جهان را نیز تا حدودی آشکار ساختند. پژوهشگران فرض کرده بودند که این گرم شدن ۱۰ درجه یی در شمال عملاً بخش هایی از مناطق سردسیر شمالی امریکا را نیز در بر گرفته و میزان بارندگی را در آن مناطق و حتی سرزمین های بسیار دو ردست افزایش داده است. در خود گرینلند، ضخامت لایه های یخ مربوط به هر سال نشان داد که واقعاً میزان بارش برف در یک سال دو برابر شده است. تجزیه و تحلیل حباب های قدیمی هوا که لابه لای این یخ ها وجود داشتند پیش بینی افزایش رطوبت را در سایر مناطق تایید کردند.

به ویژه، سنجش های انجام شده روی متان موجود در این حباب ها نشان دادند که این گاز مرداب حین این گرم شدن شدید ۵۰ درصد سریع تر از رکورد پیشین خود وارد جو می شد. این متان به احتمال قریب به یقین در همان زمانی وارد جو شد که سرزمین های مرطوب واقع در نواحی گرمسیری با سیلاب پوشانده شده بودند و شمال را نیز آب فرا گرفته بود.

تکه های یخ همچنین مدارکی را در خود جای داده بودند که به دانشمندان کمک کرد تا جزئیات دیگری را پیرامون محیط زیست در روزگاران مختلف به دست آورند. لایه های یخی که گرد و غبار مربوط به آسیا را در خود داشتند، به عنوان مثال، منشاء بادهای غالب را مشخص کردند. پژوهشگران نتیجه گرفتند که این بادها حین دوره های گرم باید آرام تر بوده باشند، زیرا نمک دریایی کمتر و گرد و غبار کمتری از آتشفشان های دو ردست طی این دوره ها درون توده های یخ انباشته شده بود. و فهرست این قبیل یافته ها به همین جا ختم نمی شود. اما تعداد دوره هایی که زمین به طور ناگهانی گرم شده است با توجه به سوابق ثبت شده در توده های یخی گرینلند بیش از ۲۰ بار برآورد می شود.

صدها یا هزاران سال پس از آغاز یک دوره گرم، جو زمین به کندی سرد می شد و سپس طی مدت زمانی به کوتاهی یک قرن به حالت اولیه باز می گشت. آنگاه جو زمین روند دیگری از گرم شدن را آغاز می کرد که ممکن بود فقط چند سال به طول بینجامد. حین طاقت فرساترین شرایط سرمایی، توده های یخ شناور به حالت سرگردان تا آنجا به طرف جنوب حرکت می کردند که به سواحل پرتغال می رسیدند. چالش های خردتری گویا وایکینگ ها را حین آخرین موج سرما موسوم به «عصر یخبندان کوچک» که حدود ۱۴۰۰ سال پیش از میلاد مسیح (ع) آغاز شد و ۵۰۰ سال به طول انجامید از گرینلند بیرون راند.

گرم شدن ها و سرد شدن های ناگهانی در شمال به گونه متفاوتی در سایر مناطق جهان نیز رخ دادند، حتی با اینکه آنها ممکن است به دلیل مشابهی رخ داده باشند. دوره های سرد مرطوب در گرینلند با شرایط سرد، خشک و بادی در اروپا و امریکای شمالی مربوط می شوند؛ آنها همچنین با شرایط جوی غیر عادی گرم در اقیانوس اطلس جنوبی و قطب جنوب همزمانند.

پژوهشگران، سوابق هر منطقه را با اطلاعاتی که آنان با بررسی یخچال های مرتفع طبیعی، ضخامت حلقه های درختان، انواع گرده ها و پوسته های حفظ شده در گل و لای باستانی کف دریاچه ها و اقیانوس ها و چندین و چند منبع اطلاعاتی دیگر به دست آوردند در هم آمیختند.

مدرک به دست آمده همچنین فاش ساخت که تغییرات ناگهانی در شدت بارش عملاً چالش هایی را پدید آورده اند که هم سنگ چالش های پدید آمده بر اثر نوسانات دمایی بوده اند. دوره های سرد در شمال نوعاً خشکسالی را برای صحرای آفریقا و هند به ارمغان آوردند. حدود ۵ هزار سال پیش، صحرای آفریقا که سرزمینی با چشم انداز سبز و مملو از دریاچه های دلنواز بود، ناگهان بر اثر خشکسالی به صحرایی شن پوشیده و سوزان آنچنان که امروز می بینیم، تبدیل شد.

دو قرن خشکسالی حدود ۱۱۰۰ سال پیش ظاهراً در پایان دادن به تمدن کهن مایاها در مکزیک و مناطق دیگری از امریکای مرکزی نقش داشت. در روزگاران معاصر، پدیده «ال نینو» و سایر پدیده های غیرعادی در اقیانوس آرام شمالی گهگاه الگوهای آب و هوایی را چنان دستخوش تغییر کرده اند که خشکسالی های ناگهانی از قبیل یک مورد خشکسالی در دهه ۱۹۳۰ که فضای غبار آلودی را در امریکا ایجاد کرد اجتناب ناپذیر می کنند.

● مساله کاملاً جدی است

هشت هزار سال از وقوع آخرین موج های سرمایی بزرگ اقیانوس اطلس شمالی گذشته است. آیا با در نظر گرفتن مثال قایق می توان بشر را عملاً «تکیه زننده» بر جهت درست برای جلوگیری از یک بر شدن بلم جو دانست؟ شاید، اما بیشتر کارشناسان جوی در عوض بر این گمانند که ما (نسل بشر) با تغییر بسیار سریع جنبه های بسیار فراوانی از جهان پیرامون مان در حال نزدیک کردن این قایق به نقطه عدم تعادل یا «واژگونی» هستیم. به ویژه بدتر از همه، افزایش غلظت گازهای گلخانه یی در جو که ناشی از فعالیت های بشر است گرم شدن تدریجی زمین را در پی دارد.

«هیات بین الدولی تغییرات جوی» که با ضمانت اجرایی سازمان ملل متحد فعالیت می کند پیش بینی کرده است که میانگین دمای زمین طی ۱۰۰ سال آینده ۵/۱ تا ۵/۴ درجه سانتی گراد افزایش خواهد یافت. بسیاری از مدل های رایانه یی که با این ارزیابی موافقند نیز کند شدن جریان آب شمال به جنوب و بالعکس اقیانوس اطلس شمالی را پیش بینی می کنند. نکات مبهم فراوانی وجود دارند و اگرچه آغاز یک عصر یخبندان جدید در تصور نمی گنجد، تغییرات منتجه می توانند تا حد قابل توجهی بزرگ تر از تغییراتی باشند که حین عصر یخبندان کوچک به وقوع پیوست؛ رودخانه «تیمز» (Thames) در شهر لندن یخ زده بود و یخچال های طبیعی عملاً کوهستان آلپ را به تسخیر درآورده بودند.

شاید دغدغه بزرگ تر از سرد شدن های ناگهانی شمال، تاثیرات شگرفی باشند که احتمالاً به بخش های دیگر جهان هجوم خواهند آورد. سوابق جوی در سراسر نواحی پهناوری از آفریقا و آسیا که نوعاً از یک فصل بارش های موسمی سخت بهره مندند نشان می دهند که این نواحی به ویژه هر زمانی که منطقه اقیانوس اطلس شمالی از سرزمین های پیرامونی اش سردتر بوده خشک بوده اند. حتی سرد شدن بر اثر یک جابه جایی شمالی جنوبی آب ممکن است برای ایجاد خشکسالی کافی باشد. هم اکنون با توجه به اینکه زندگی میلیاردها نفر به این بارش های موسمی جهت کشت محصولات آبی وابسته است، حتی بروز یک خشکسالی کوچک می تواند به قحطی گسترده یی بینجامد.

نتایج تازه شدن و سرد شدن آینده اقیانوس اطلس شمالی ممکن است زندگی را حتی برای ساکنان مناطق بیرون از این سرما یا خشکسالی طاقت فرسا دشوارتر کند. هراس از آثار مخرب گسترده چنین رویدادی وزارت دفاع امریکا را بر آن داشت تا از یک پژوهشگاه موسوم به «شبکه تجارت جهانی» بخواهد که پیامدهای مخرب احتمالی یک ایست کامل در جریان انتقالی شمال به جنوب اقیانوس اطلس شمالی را برآورد کند. دانشمندان بسیاری، از جمله خود من، فکر می کنند که احتمال کند شدن این جریان بسیار بیشتر از توقف کامل آن است؛ اما در هر حال، جدی بودن آثار بالقوه چنین رویدادی ما را بر آن می دارد که حتی بدترین حالت احتمالی را نیز بررسی کنیم.

● سیلاب ها و خشکسالی ها

حتی اگر کندی جریان انتقالی شمال به جنوب اقیانوس اطلس شمالی هرگز اتفاق نیفتد، گرم شدن تدریجی زمین می تواند نقاط عطف بسیار هراسناکی را در مناطق دیگر جهان به وجود آورد. کمربند سبزی که در پهنه وسیعی از داخل قاره های با عرض جغرافیایی متوسط امتداد یافته است در این حال با خطر خشکسالی طولانی مدت منطقه یی روبه رو می شود. بیشتر مدل های آب و هوایی پیش بینی می کنند که به موازات افزایش دمای زمین بر طول حقیقی دوره های خشک تابستانی در این نواحی افزوده خواهد شد، فارغ از اینکه در اقیانوس اطلس شمالی چه می گذرد. پیش بینی های مشابه نشان می دهند که گرم شدن زمین بر اثر انتشار گازهای گلخانه یی باعث افزایش کلی بارش، احتمالاً به شکل توفان ها و سیلاب های قوی تر خواهد شد؛ هر چند انتظار نمی رود که خشکسالی ها را جبران کنند.

خشکی تابستان می تواند یک خشکسالی نسبتاً ملایم را در پی داشته باشد که دهه ها با شدت افزون تری تداوم بیابد. این گذار به دلیل آسیب پذیری کمربندهای سبز رخ خواهد داد؛ مثلاً این کمربندها شدیداً به بارشی تکیه دارند که گیاهان محلی را به طور متناوب وارد چرخه طبیعت می کنند، نه رطوبت تازه یی که همراه باد از جاهای دیگر می آید. ریشه این گیاهان به طور طبیعی آبی را جذب می کند که در غیر این صورت به رودها و دریاها سرازیر خواهد شد. بخشی از این آب سپس با تبخیر شدن از طریق برگ ها به هوا باز می گردد. هر چند با آغاز تابستان های خشک تر در منطقه عملاً گیاهان پژمرده و احتمالاً خشک می شوند که بدین ترتیب آب کمتری به هوا بازگردانده خواهد شد.

نقطه عطف واقعی زمانی پدیدار خواهد شد که به دلیل کاهش بیش از حد جمعیت گیاهان عملاً بارشی که از تبخیر آب برگ ها وارد چرخه طبیعت می شود به حدی کم باشد که دیگر پایداری یا حفظ جمعیت آنها امکان پذیر نباشد. در این نقطه، گیاهان بیشتری می میرند و بارش کمتر می شود؛ این همان چرخه معیوبی است که ۵ هزار سال پیش صحرای آفریقا را به یک بیابان تبدیل کرد. این منطقه از آن پس هیچ نشانه یی از سبزی را بروز نداده است.

دانشمندان از این بیم دارند که هنوز بسیاری از نقاط عطف را که در صورت وقوع به تغییراتی در جو مناطق مختلف خواهند انجامید نشناخته باشند. این شکاف علمی مایه تاسف است، زیرا بشر می تواند کارهای بسیاری برای احیای موازنه جوی انجام دهد که ظاهراً به دلیل نقص دانش امروز بشر فقط باید افسوس بخوریم.

بر هم زدن تعادل بلم معمولاً توصیه نمی شود، اما این کاری است که ما اکنون داریم انجام می دهیم؛ ما داریم جنگل ها را به کشتزارهایی تبدیل می کنیم که نتیجه یی جز افزایش باز تابش نور خورشید از زمین نخواهد داشت، ما داریم آب را از زیر زمین پمپاژ می کنیم که این هم نتیجه یی جز تغییر مقدار آب تحویلی رودها به اقیانوس ها نخواهد داشت بالاخره اینکه ما داریم غلظت گازها و مواد آلاینده زیست محیطی را در جو زمین افزایش می دهیم که این نیز به نوبه خود باعث تغییر خواص ابرها، میزان بارش و چندین و چند پارامتر مهم دیگر خواهد شد.

● حال چه باید کرد

پیامدهای منفی یک تغییر جوی بزرگ را در صورتی که به تدریج اتفاق بیفتد یا از حد انتظار بیرون نباشد می توان کاهش داد. مثلاً کشاورزانی که وقوع یک خشکسالی را پیش بینی کنند می توانند برای تامین آب مورد نیاز خویش چاه حفر کنند یا بیاموزند که محصولاتی با وابستگی کمتر به آب کشت کنند یا حتی به جای دیگری نقل مکان کنند. اما تغییرات جوی غیر منتظره می توانند ویران کننده باشند. یک تک سال خشکسالی ناگهانی ممکن است در آغاز فقط حاشیه یی ترین کشاورزان را ورشکسته یا دچار قحطی کند، اما ضرر و زیان حاصله وقتی تشدید خواهد شد که خشکسالی به طول بینجامد، به ویژه اگر افراد فرصت آماده شدن نداشته باشند.

متاسفانه، دانشمندان توانایی کمی برای پیش بینی زمان تغییرات جوی ناگهانی و شکل واقعی آن دارند. به رغم پیامدهای بالقوه هولناک تحولات جوی ناگهانی، اکثریت قریب به اتفاق پژوهش ها و سیاستگذاری ها اکنون تغییرات تدریجی را مخاطب قرار داده اند. در یکی از قابل توجه ترین این موارد، دانشمندان و سایر عوامل مربوطه خواستار کاهش انتشار کربن به عنوان راهی برای کند کردن روند افزایش تدریجی دمای جو شده اند. اگرچه چنین کاهش هایی ممکن است به محدود ساختن ناپایداری جو کمک کنند، اما باید نگاه ویژه یی هم به جلوگیری از بروز تغییرات ناگهانی داشت.

ریچارد الی

ترجمه؛ علی عبدالمحمدی