فضا و اندیشه نو

درست است كه تئوری كپرنیكی گردش زمین به دور خورشید, دیدگاه بطلمیوسی زمین مركزبین جهان را به دور ریخت, اما به طور ناخود آگاه, اثر جاذبه زمین بر فكر بشر, كماكان برقرار بود

مقید-به-زمین بودن چیست؟ درست است كه تئوری كپرنیكی گردش زمین به دور خورشید، دیدگاه بطلمیوسی زمین-مركزبین جهان را به دور ریخت، اما به طور ناخود آگاه، اثر جاذبه زمین بر فكر بشر، كماكان برقرار بود. اگر قبل از كپرنیك ما نگران بودیم كه از لبه زمین سقوط نكنیم، پس از وی، وقتی درباره حد زمان و مكان میاندیشیدیم، هنوز نگران بوده ایم كه از لبه كیهان سقوط نكنیم.

بیشتر آنكه مقید-به-زمین بودن همیشه به معنی تقید به یك مكان معین بر روی زمین بوده است، یك ده، یك شهر، یك كشور. در ۱۹۶۹، زمانیكه نیل آرمسترانگ به زمین از كره ماه نگریست، وی به هیچ نقطه ای برروی زمین متصل نبود. به عبارت دیگر، دیدن كره ارض به صورت واحد، شكل عادیnormal دیدن زمین از فضا است، دیدگاهی كه گلوبال است و میتواند مبنای ارزش های انسانی در دنیای فراصنعتی باشد.

اندیشه بشر اساسأ طی هزاره ها، مقید-به-زمین وانسان سانanthropomorphic بوده است.

انسان سان و یا انسان مركز بین به این معنی كه ما سعی میكنیم جهان را به شكل ارزش ها و تجربیات انسان ها بفهمیم. همانطور كه در نوشته متافیزیك و مذهب توضیح دادم، ما از اصطلاحاتی نظیر *خالق* و *مخلوق* استفاده میكنیم، چرا كه انسانها با ابزار سازی *خالقینی* بودند كه میتوانستند با استفاده از ابزار ها اشیأ مختلف را بسازند، و محصول بدست آمده *مخلوق* آنها بود. بالاخره بسط دادن این نگرش به همه جهان طی قرون در سیستمهای فلسفی و مذهبی.

با اختراع هوش مصنوعی و ننوتكنولوژی ، دیدگاه انسان سانانه از جهان در حال تغییر است، و این دلیل آن است كه در جوامع پیشرفته، متافیزیك دیدگاه بودائی از جهان بیشتر مورد پسند شده است نا متافیزیك مذاهب ابراهیمی كه انسان مركز بین هستند.

سفربه فضا، هوش ماشینی، و ننوتكنولوژی باعث تغییرات ژرف در دیدگاه ما از جهان و خود، در تمدن های جدید میشوند. البته این تحولات جدید تكنولوژیك بر زندگی ما نیز از نظر تكنیكی تاثیر میگذارند. بدون كوششهای سفر های فضائی در سالهای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، ماهواره های ارتباطاتی امروز وجود نمیداشتند، كه امكان پخش برنامه های تلویزیونی در سراسر گیتی و تماس های تلفنی بین المللی را ممكن كرده اند. امروزه حتی استخراج معدن در استروئید ها و تولید برخی مواد در فضا دیگر رویا های داستان های تخیلی نیستند.

معهذا در این نوشته موضوع توجه من این است كه چگونه در پی این تحولات، معنی زندگی برای ما در حال تغییر است. اجازه دهید ابتدا دیدگاه كنونی علم را از مبدأ و آینده جهان ذكر كنم.

امروزه اساسأ دو تئوری كیهان شناسی درباره مبدأ گیتی وجود دارد. اولی تئوری بیگ بنگBig Bang است كه از سالهای ۱۹۳۰ با ما بوده است و دومی تئوری استدی استیتSteady State است كه از سالهای ۱۹۴۰ مطرح بوده است.

بیگ بنگ در مقایسه با تئوری دوم، آغاز و پایان برای جهان می بیند، و به قول استیون هاكینگStephen Hawking، سوأل اینكه قبل از بیگ بنگ چه بوده نظیر آن است كه بپرسیم شمال قطب شمال چیست، یك سوأل بی معنی.

نیازی به گفتن نیست كه دانشمندانی هستند كه این نطر را به چالش میطلبند و فكر میكنند این ممكن است كه بپرسیم قبل از بیگ بنگ چه بوده است، چرا كه آنان بیگ بنگ را یك یكتائی انفصالیsingularity نمیبینند، و با تئوری استرینگstring theory سعی در تعریف این نقطه میكنند. اما اطلاعات علمی موجود با تئوری بیگ بنگ بیشترسازگارند.

در سال ۱۹۸۹، من رساله ای نوشتم تحت عنوان "معنی زندگی". در آنجا من كار اریك شسان Eric Chaisson در كتاب عصر زندگیLife Era وی را ذكر كردم كه تازه در آنزمان منتشر شده بود. من هنوز فكر میكنم آنچه وی پیشنهاد كرده بود، در زمان ما جالب ترین تئوری برای درك تكامل هستیcosmos است.

وی سه عصر به شرح زیر در توسعه جهان پس از بیگ بنگ میبیند. عصر اول عصر انرژی است كه پس از بیگ بنگ بوده كه حوود ۱۴ بیلیون سال پیش بوده و در آنزمان بیشتر حهان انرژی است تا ماده. عصر دوم عصر ماده است وقتیكه كهكشانها و ستارگان و اجرام سماوی شكل گرفته اند، سومین هم عصر زندگی است كه حدود ۵ بیلیون سال پیش شروع شده و در حال قوت گرفتن بیشتر است.

برای اریك شسان، هوش بشر توان بازتاب و تأمل روی اطلاعات است كه خود در جهان نهفته است، حتی قبل از عصرانرژی، اما با افزایش بغرنجی جهان طی این اعصار، زندگی هوشمندانه كه قادر به بازتاب برروی خود است متولد شده است. وی این فرضیه را ارائه میدهد كه عصر زندگی در نقاط مختلف گیتی در حدود همان زمان شروع زندگی در زمین منظومه شمسی ما است، و در نتیجه وی زندگی و هوش خارج از زمین را با استدلات بیشتر از كپلر، كه قرن ها قبل از وی ارائه كرده، طرح میكند.

شسان فكر میكند اسپاتنیكSputnik پنجاه سال پیش اولین فرصتی بود كه یك تمدن پیشرفته در نقطه ای دیگر از گیتی میتوانست یك شیئی مصنوعی به دور كره زمین را مشاهده كند، و برای آنانكه ۵۰ سال نوری از ما فاصله دارند، ۵۰ سال طول میكشد تا این اتفاق را مشاهده كنند، و اگر سعی در تماس با ما كنند، ۵۰ سال دیگر طول میكشد كه ما پاسخ آنها را دریافت كنیم. تا آنجا كه میدانیم، نزدیك ترین ستارگانی كه سیستم سیاره ای دارند بیش از ۵۰ سال نوری از ما فاصله دارند و نشنیدن از آنها زیاد تحیر انگیز نیست.

در سالهای اخیر، همچنین آثار ری كورز.یلRay Kurzweil ، در عرصه هوش مصنوعیAI و تأثیرات آن بر روی جهان، دیدگاه های نوی ارائه كرده است چرا كه وی نشان داده چگونه هوش مصنوعی و ننوتكنولوژی از پایه جهان را از نو خلق میكنند. كورزویل در كتاب عصر ماشینهای معنوی Age of Spiritual Machines جزئیات سطح تازه بغرنجی complexity در تجدید ساختمان هوشمند حهان را نشان داده است.

بنظر من اگر مدل اریك شسان اتخاذ شود، كوشش های كورزویل و دركسلر در باز آفرینی جهان میبایست عصر شعور Intelligence Era خوانده شود، كه سطح جدیدی از بغرنجی را به جهان میاورد. درست است كه شسان نیز *تفكر* را به مثابه دستاورد برجسته عصر زندگی طرح میكند، اما بنطر من بازآفرینی جهان كه هوش مصنوعی و ننوتكنولوژی ممكن میكنند، فراسوی آن چیزی است كه در پروسه طبیعی تكامل ذهنیت قابل تبیین است، و آنگونه كه كورزویل نشان داده، نتائج بسیار جدیدی را برای هستی باعث میشود.

كارهای بسیاری باید كرد تا جهان را در پرتو تحولات جدید درك كرد، نظیر آنچه كه صاحب نظرانی نظیر كورزویل و شسان ترسیم كرده اند، معهذا یك چیز آشكار است، و آن این واقعیت است كه بشریت دوران دیدگاه های انسان سانانهanthropomorphic و مقید-به-زمینEarthbound را پشت سر گذاشته است.

پایان دیدگاه انتروپوموفیك (انسان سانانه) به این معنی است كه جهان دیگر به شكل مدل های خالق و مخلوق انسانها قابل درك نیست، انسانهائی كه قادر بودند اشیأ را با ابزار بسازند، این نگرش را به سراسر گیتی بسط داده بودند.

تعمق اندیشمندانه درباره جهان از دیدگاه نو به ما اجازه میدهد رابطه سیمبیاتیكsymbiotic با یكدیگر و با جهان در سطح وسیع ایجاد كنیم، بر مبنای رزونانسresonance، و نه از دیدگاهی كه ما را ارباب و طبیعت را برده میانگارد، و یا ایدئولوژی هائی كه اعتقاد دارند خدا و نمایندگانش روی زمین ارباب هستند، و.مردم بنده آنانند.

پایان دیدگاه مقید-به-زمین به این معنی است كه ما بایستی نگرش جهان با پیش فرض قدرت جاذبه و الصاق به نقطه معینی از زمین را كنار گذاریم، و بجای نگرانی از سقوط در لبه زمان و مكان، و تقید به دیدگاه ناسیونالیستی از جهان، قادر شویم دیدگاه گلوبالی از خود و واقعیت داشته باشیم.

البته آشكار است كه بستگی به آنكه ریشه هر كسی چیست، وی ممكن است در نقطه معینی مثمر ثمر تر باشد، و عشق به آن منطقه به معنی ناسیونالیسم نیست.

حقیقت آن است كه نزدیك ترین سیارات اگزوexo-planets یعنی سیارات منظومه های فراسوی منظومه شمسی ما، كه قادر به رشد حیات باشند، سالهای نوری از ما دورند، و مدتها طول خواهد كشید تا سفر فضائی به آن مقاصد امكان پذیر باشد.

ولی ما خوشبختیم كه ممكن است در مریخ و یوروپا Europa (یكی از ماه های سیاره مشتری) حیات امكان پذیر باشد . آن ها در فواصل معقولی برای سفر فضائی در زمان ما هستند. ایجاد كولونی های انسانی در این نقاط، میتواند تمام نگرش ما را از خود و جهان تغییر دهد.

این كوششی است برای همه بشریت و نه فقط یك ملت، و مرگ یك زن هندی فضانورد در تراژدی آخر شاتلshuttle ، و حضور یك مدیر برنامه ایرانی الاصل برای پروژه مریخ كنونی این حقیقت را بیشتر نشان میدهد. این واقعیت نشان میدهد كه چرا این موضوع برای هر ملتی از جمله ایران و ایرانیان مهم است.

این افتخار هر ملت است كه كوششهای هموطنان خود را در سازمان هائی نظیر National Space Society -NSS برای پیشبرد مرزهای تمدن بشریت شاهد باشد، آنگونه كه ۳۰ سال پیش ژرارد اونیلGerard K. O`Neill در آثار پیشگامانه خود برای ایجاد كلونیcolony در فضا مینوشت.

سام قندچی