آسمان بار امانت نتوانست کشید...

بدون شک، همة ما علاقه‌مندیم که هر چه بیشتر، با مفاهیم عمیق آیات قرآن، آشنا شویم و آنها را در زندگی خود به کار بریم؛ اما شاید مراجعه به تفاسیر مختلف جهت دست‌یابی به این هدف، برایمان امکان‌پذیر نباشد و یا حوصله انجام این کار را نداشته باشیم؛ از این رو، از این پس، در هر شمارة پرسمان، در این صفحه، بر اساس یک پرسش قرآنی، به شرح مختصر یکی از آیات قرآن خواهیم پرداخت و امیدواریم که این کار، جرقه و مقدمه‌ای برای آشنایی بیشتر خوانندگان نشریه، با قرآن و مفاهیم بلند آن باشد.

بدون شک، همة ما علاقه‌مندیم که هر چه بیشتر، با مفاهیم عمیق آیات قرآن، آشنا شویم و آنها را در زندگی خود به کار بریم؛ اما شاید مراجعه به تفاسیر مختلف جهت دست‌یابی به این هدف، برایمان امکان‌پذیر نباشد و یا حوصله انجام این کار را نداشته باشیم؛ از این رو، از این پس، در هر شمارة پرسمان، در این صفحه، بر اساس یک پرسش قرآنی، به شرح مختصر یکی از آیات قرآن خواهیم پرداخت و امیدواریم که این کار، جرقه و مقدمه‌ای برای آشنایی بیشتر خوانندگان نشریه، با قرآن و مفاهیم بلند آن باشد.
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً۱؛ ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم؛ ولی آنها از حمل آن خودداری کردند و از آن هراس داشتند؛ اما انسان، این بار را بر دوش کشید. او بسیار ظالم و جاهل بود [قدر این مقام عظیم را نشاخت و به خود ستم کرد]».
▪ خداوند در این آیه از عرضة امانت خود به آسمان‏ها و زمین و کوه‏ها سخن می‏گوید و این که جز انسان، کسی آن را نپذیرفت؛ آن امانت که خداوند بر انسان عرضه کرد، چه بود و چرا بعد از آن که انسان آن بار امانت را پذیرفت، لقب ظلوم و جهول به او داده شد؟
در این آیة شریف، خداوند متعال، جایگاه ویژه و ظرفیت و استعداد عظیم انسان را بیان می‏کند و متذکر می‏شود اگر انسان موقعیت خود را دریابد و جایگاه خود را در عالم و جهان هستی، چنان که هست در یابد، به چه اوجی از کمال و عظمت نایل می‏گردد. در این جا چند نکتة زیر قابل توجه است:
۱) مفسران دربارة امانت، تفسیرهای مختلفی ذکر کرده‏اند که هر کدام در جای خود صحیح و به جا می‏باشد.
عده‏ای «امانت» را به «ولایت الهی» و مزین به زینت اسما و صفات الهی شدن و خداگونه گشتن تفسیر کرده‏اند و عده‏ای آن را به «معرفت» خداوند و برخی به «تعهد و مسئولیت» و پاره‏ای به «تکالیف» و بعضی به «عقل» تفسیر کرده‏اند و چیزی که مهم می‏باشد، این است که تنها موجودی که می‏تواند هم در جهت کمال و هم در جهت پستی و سقوط، تا بی‏نهایت پیش برود، انسان است و این خصوصیت، حتی در فرشتگان بزرگ نیز یافت نمی‏شود و این نیز مرهون اختیاری است که خداوند به انسان ارزانی داشته است که بتواند از پایین‏ترین سطح ماده، به اوج اخلاص و آخرین قلة تکامل و مقام قرب الهی برسد.
۲) از همین جا معلوم می‏شود که عرضه کردن امانت بر آسمان‏ها، زمین و کوه‏ها و امتناع آنها از پذیرش این امانت، به این معناست که آنها به گونه‏ای خلق شده‏اند که استعداد و آمادگی لازم را برای تحمل این بار سنگین نداشتند و امتناع آنها، امتناع استعدادی و خلقی است؛ یعنی خداوند به جز انسان، به موجودی دیگر، این ظرفیت و گنجایش را نداده است و سرباز زدن کوه‏ها، زمین و آسمان‏ها به این معناست که آنها به زبان حال خود، عدم استعداد و شایستگی خود را برای پذیرش این امانت بزرگ الهی، اعلام کردند.
۳) در روایات متعددی امانت به قبول ولایت علی‏ و اولاد طاهرش‏علیهم‏السلام تفسیر شده و شاید دلیلش این باشد که روشن‏ترین مصداق ولایت الهی، همان ولایت ائمه علیهم‏السلام می‏باشد و تحمل بار امانت الهی، جز با قبول ولایت آنها، ممکن نمی‏باشد.۲
در رابطه با ستم‌گری و نادانی که در این آیه آمده، تفاسیر متعددی وجود دارد که برخی عبارتند از:
۱) «جهول» به معنای «جهل ذاتی» است؛ یعنی انسان خود به خود و بدون عنایات الهی، در جهل و بی‏خبری است و اگر از هر طریقی علم و دانشی کسب می‏کند، همه از عنایات و فیوضات ربانی و به اصطلاح، علم افاضی است و حتی در مورد پیامبران و امامان علیهم‏السلام نیز چنین است و تنها خداوند است که علم مطلق است و علم او ذاتی است و دیگر موجودات، همگی به او وابسته‏اند.
۲) «جهول» به معنای «جهل نسبی» است؛ یعنی انسان هر اندازه دانش بیاموزد و معرفت کسب کند، دانسته‏های او در برابر نادانسته‏هایش، آن چنان اندکند که گویی قطره‏ای در برابر دریا می‌باشد.
۳) جهل دیگری که با سیاق این آیه سازگارتر است، ناآگاهی نسبت به رسالت الهی انسان و تکلیف و لوازم آن می‏باشد و از همین ‏جاست که ظلوم بودن نیز رخ می‏نماید؛ زیرا عدم توجه جدی به وظایفی که انسان در برابر خالق خویش دارد، موجب سرپیچی از فرامین وی و ستم در ابعاد و اشکال مختلف آن می‏گردد و این، وضعیتی است که اکثر مردم جهان گرفتار آنند. پس انتساب جهول و ظلوم به انسان، به طور مطلق نیست؛ بلکه نسبی است و حتی به طور یکسان نیست؛ بلکه با مراتب مختلف است. البته این کمبود، قابل رفع است و یکی از فلسفه‏های بعثت انبیا، آگاهی بخشی به انسان است.
نکتة دیگر آن که در برابر ظلوم و جهول، نقطة مقابلی وجود دارد و آن، عدل و علم است. موجودی که می‏تواند ظلوم و جهول باشد، حتماً باید بتواند عادل و عالم نیز باشد. بنابراین، نه تنها این دو صفت در این آیه، مذمتی برای انسان نیست، بلکه به گونه‏ای ظریف، مدح انسان است. بنابراین، می‏توان آیه را این گونه تفسیر نمود: «ما امانت را بر آسمان و زمین عرضه نمودیم؛ ولی آنها از تحمل آن سرپیچی کردند؛ اما انسان، آن را پذیرفت؛ زیرا او می‏تواند بسیار عادل و بسیار عالم باشد؛ اما بسیاری از انسان‏ها، این استعداد و توانمندی خود را ضایع می‏کنند و ظلوم و جهول می‏باشند و به همین جهت، در آیة دیگری آمده است: «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ».۳
بنا بر آن چه گفته شد، منظور از امانتی که در آیه ذکر شده، تفاسیر زیر است:
۱) ولایت الهی و کمال صفت عبودیت که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل می‏شود.
۲) صفت اختیار و آزادی اراده.
۳) عقل که ملاک تکلیف و معیار ثواب و عقاب است.
۴) معرفت اللَّه.
۵) ولایت اهل‏بیت.
با کمی دقت، روشن می‏شود که این تفسیرهای مختلف، با هم متضاد نیستند. برای به دست آوردن پاسخ جامع، باید نظری به انسان بیفکنیم و ببینیم او چه دارد که آسمان‏ها، زمین‏ و کوه‏ها، فاقد آن هستند. انسان، موجودی است با استعداد فوق‏العاده که می‏تواند با استفاده از آن، مصداق کامل خلیفةالله شود و با کسب معرفت و تهذیب نفس، می‌تواند به کمالات و اوج افتخار برسد و از فرشتگان آسمان هم بگذرد. این استعداد، همراه با آزادی اراده و اختیار است؛ یعنی این راه را که از نقطه‏ای شروع کرده و به سوی بی‏نهایت می‏رود، با پای خود و با اختیار، طی می‏کند. آسمان، زمین و کوه‏ها، دارای نوعی معرفت الهی هستند و ذکر و تسبیح خدا را می‏گویند و در برابر عظمت او، فروتن و متواضع هستند و سجده می‌کنند؛ ولی همه اینها به صورت تکوینی و اجباری است و به همین دلیل، تکاملی در آنها وجود ندارد. تنها موجودی که عرصه‏های قوس صعودی و نزولی‏اش بی‏نهایت است و به طور نامحدود، قادر به پرواز به سوی قلة تکامل است و تمام این کارها را با اراده و اختیار انجام می‏دهد، انسان است و این است امانت الهی که همة موجودات از حمل آن سرباز زدند و انسان به میدان آمد و یک تنه، آن را بر دوش کشید. بنابراین، در یک جملة کوتاه و مختصر باید گفت که امانت الهی، استعداد خلافت الهی و قابلیت تکامل نامحدود یافتن، همراه با اراده و اختیار، برای رسیدن به مقام انسان کامل و بندة خاص خدا شدن و پذیرش ولایت الهیه است.
تعبیر دیگری نیز می‏توان از این امانت یاد کرد و گفت: امانت الهی، همان تعهد و قبول مسئولیت است. بنابراین، آنها که امانت را صفت اختیار و آزادی انسان دانستند، به گوشه‏ای از این امانت بزرگ اشاره کردند و آنها که آن را به عقل یا اعضای پیکر و واجبات و تکالیف تفسیر کردند، به سوی شاخه‏ای دیگر از این درخت بزرگ و پربار، دست دراز کردند و میوه‏ای چیدند.
در پایان اشاره به این نکته نیز شایان توجه است که امانت الهی را می‏توان شامل همة نعمت‏ها و همة تعهدات فردی و اجتماعی دانست که به عنوان امانت الهی در اختیار انسان است و انسان وظیفه دارد که به تعهدات خود عمل کند؛ اما متأسفانه بسیاری از انسان‏ها به دلیل حرص، طمع و حسادت، از ادای این امانت الهی خودداری می‏کنند و عنوان ظلوم و جهول، سزاوار آنان می‏شود.