عاشورا از نگاه زنده یاد دکتر سیدجعفر شهیدی

زنده یاد استاد دکتر شهیدی در کتابی به نام «قیام حسین ع » به طرح نظرات خود در این مورد می پردازد وی در تحلیل این واقعه, خود را با سه سؤال روبه رو می بیند ماجرا برای چه اتفاق افتاد چگونه توانست که اتفاق بیفتد چگونه اتفاق افتاد

زنده یاد استاد دکتر شهیدی در کتابی به نام «قیام حسین(ع)» به طرح نظرات خود در این مورد می پردازد. وی در تحلیل این واقعه، خود را با سه سؤال روبه رو می بیند. ماجرا برای چه اتفاق افتاد؟ چگونه توانست که اتفاق بیفتد؟ چگونه اتفاق افتاد؟

او برای پاسخ به این سؤالها به تاریخ رجوع می کند و با تحلیل جامعه شناسانه و مردم شناسانه سعی می کند تا نوری بر حقایق واقعه بیفکند، ولی پیچیدگی ماجرا در آن جاست که قدیمی ترین سند مکتوب با زمان حادثه دو قرن فاصله دارد.

این کتاب او بیشتر بر منابع قرن سوم تا پنجم استناد و سعی کرده است تا از دل نزدیکترین منابع موجود، راز واقعه را جستجو کند.

اولین پرسش از علت واقعه است. حسین(ع) چرا قیام کرد؟

شهیدی در مواجهه با این سؤال چندان قلمی نمی زند و فقط یک فصل را به آن اختصاص می دهد اما به شیوایی بیان می کند که حسین(ع) در پاسخ دعوتهای مردم کوفه و توضیح علل قیام فقط می گفت که حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کرده اند و بر هر فرد آزاده ای است که مفسده ای چون دید اگر توان داشت اصلاح کند و چون نامه های مردم کوفه را دید به قیام دست زد.

پس به نوعی می توان گفت که حسین(ع) برای احیای دین از دست رفته قیام کرد. او برای حکومت و کسب سلطه سیاسی قیام نکرد، برای او مهم ارزشهای دینی است نه کسب حکومت. او اگر انگیزه سیاسی داشت فرصتهای بسیاری برای او مهیا بود تا حتی پیروز شود.

اما ماجرا نکته مهمتری هم دارد و تحلیل آن نباید فقط در دایره بیان علت آن باشد. سؤال مهمتر آن است که جامعه آن روز چگونه می توانست پسر پیغمبرشان را بکشد؟ «چرا مردم این سرزمینهای پهناور و پرجمعیت حالت تماشاگر صحنه را بر خود گرفتند؟» چه شد که حسین(ع) کشته شد و بانگ مرغی هم برنخاست؟

اولین شورش پس از این ماجرا مربوط به دو سال بعد است، آن هم در مدینه که ربطی به خون خواهی حسین(ع) نداشت، بلکه به دلیل آن بود که مردم مدینه رفتند و یزید را دیدند که کیست و چه می کند. حال شاید پاسخ داده شود که چون حسین(ع) بیعت نکرد کشته شد.

اما بیعت نکردن هم در اسلام سابقه داشت ولی جرمش کشتن نبود، علی تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد، پسر عمر هم با علی بیعت نکرد و... ولی هیچ کس کشته نشد. پس چه شد که این بار گناه بیعت نکردن به کیفر قتل مجازات شد؟

مگر قرآن، قتل نفس را حرام نکرده بود؟ برای پاسخ به این سؤالها باید تغییر و تحول جامعه آن روز را نسبت به جامعه پیامبر سنجید. باید دید پس از پیامبر بر سر جامعه اش چه آمد که نوه او را چنین کشتند.شهیدی دگردیسی جامعه بعد از پیامبر را در دو نکته مهم خلاصه می کند. او با دیدی جامعه شناسانه، به این نکته اشاره می کند که عصبیت عقیدتی جامعه صدر اسلام به سمت عصبیت تیره ای و نژادی می چرخد.

در زمان جاهلیت فرزندان بادیه بر قوم و نژاد و نسب خود فخر می فروختند و برای آن می جنگیدند و برای آن شعر می سرودند و بر آن عشق می ورزیدند. اما اسلام این تعهد و تعصب بر نژاد را برانداخت و به جای آن عقیده را نشاند.

دیگر مسلمانان با هم برادر بودند و مسلمانی مایه افتخار. برای اسلام می جنگیدند و به آن عشق می ورزیدند. اما درست روز مرگ پیامبر، جامعه حرکت آرام و خزنده خود را به سوی عصبیت جاهلیت آغاز کرد.

وقتی حسین(ع) از مردمی که آماده کشتن او بودند، پرسید که «من از شما کسی را نکشتم، دین خدا را دگرگون نکرده ام، پس چرا مرا می کشید؟» در پاسخ گفتند: «به خاطر بغضی که از پدرت در دل داریم.» برای درک این چرخش به سوی جاهلیتی که پسر را به جای پدر مجازات می کند و به صورت قبیله ای کین خواهی می کند، این واقعه گویاست.

دگردیسی دوم جامعه مربوط به رشد ثروت جامعه است. دیگر «رغبت به مال اندوزی» در جامعه چنان بالاست که هیچ کس نمی خواهد تا با حرکت و قیام، گوشه ای از ثروت و جاه و مقام خود را از دست دهد.

فراموش نکنیم که هنوز هم عده ای در جامعه بودند که پیامبر را درک کرده باشند و بتوانند بر جامعه حکم دهند که حسین(ع) کیست و یزید کیست و تابعین و مردم را به حمایت حسین(ع) بخوانند اما یزید همه آنها را در شام جمع و آنان را اکرام کرد تا مبادا به حافظه خود فشاری آورند! و همچنین می دانیم که عمربن سعد به هوس زمامداری ملک ری تن به کشتن حسین(ع) داد.

شهیدی پس از بیان تغییرات مهم جامعه، به بیان چگونگی واقعه می پردازد. او با رجوع به تاریخ، سلسله حوادث را توضیح می دهد و تاریخ روایی ماجرا را بیان می کند.

شهیدی در ضمن بیان تاریخ به نکته جالبی می پردازد و آن هم مردم شناسی جامعه است. او خصوصیات مردم شام، مدینه، مکه، بصره و کوفه را در آن زمان می کاود. او با این مطالعات چگونگی و علت آرایش نیروها در زمان واقعه را بیان می کند.

در مورد شامیان می گوید که آنان اسلام را، خلاصه در بنی امیه می دانند و حتی پس از روی کار آمدن بنی عباس، بیش از پنجاه نفر از عالمان و بزرگان آن دیار چنین شهادتی می دهند که؛ «به خدا سوگند می خوریم که ما نمی دانستیم رسول ا... خویشاوندی به غیر از بنی امیه داشته است....