تفسیری یهودی از دین مسیحیت

مسیحی چهره تمدن امروز غرب است و به همین دلیل است که امروزه یهودی ها, بر تمامی نهادهای اقتصادی, اجتماعی , ارتباطی و فرهنگی تمدن غرب مسلط هستند و هر از چند گاهی علیه آنها از طرف برخی اعراض می شود

مسیحی چهره تمدن امروز غرب است و به همین دلیل است که امروزه یهودی‌ها، بر تمامی نهادهای اقتصادی، اجتماعی ، ارتباطی و فرهنگی تمدن غرب مسلط هستند و هر از چند گاهی علیه آنها از طرف برخی اعراض می شود.

پروتستان یک تفسیر یهودی از دین مسیحیت است. چون توحید گرایی و وحدت وجودی و عرفانی براساس آن، در یهودیت وجود داشت؛ لذا این شیوه در پروتستان به کار گرفته شد و به خاطر همین دلیل است که لوتر ، علاوه بر ترجمه انجیل به زبان آلمانی ، تورات رانیز ترجمه می‌کند، برای این که بتواند ، این نوع معرفت یهود گرایی مسیحی را در سطح آلمان رواج دهد.

● مقدمه:

“پروتستانتیسم” به عنوان بستر تاریخی رنسانس و نوسازی دینی در دوران حاکمیت کلیسا، تمدنی را پی افکند که امروزه در غرب طلایه دار تفکر سرمایه داری و اقتصاد مبتنی بر سرمایه محوری می‌باشد. از این رو پروتستانتیسم نه تنها یک فرقه جدیدی از مسیحیت در کنار ارتدوکس و کاتولیک بوده، بلکه فرآیند و برآیندی اجتماعی و سیاسی است از اینرو زمینه های اجتماعی و سیاسی وحتی اقتصادی دارد. به عبارت دیگر پروتستان در غرب ، صرفا چهره جدیدی از مسیحیت نبوده، بلکه نتیجه رویکرد عقلانی به مسیحیت سنتی بوده است که افرادی چون مارتین لوتر باهدف نوسازی و تغییر ساختار بیرونی مسیحیت و در هم شکستن قدرت درونی پاب آن را پی ریزی کردند که در نوع خود نیز منحصر به فرد نمی‌باشد. از درو.ن تاریخ ادیان و مطالعه جامعه شناختی آن این تاریخ بر می‌آید که نمونه‌های بسیار زیادی نیز از فلسفه‌ها و مذاهب کلامی و فرآیند‌های آنها، شباهتی نزدیک به پروتستان در مسیحیت دارد. اما از آن جا که این مذهب فرهنگی با ساختار در حال رشد جهان آن روز یعنی اقتصاد تجاری سرمایه داری تطابق و همزمانی یافت، لذا سبب بوجود آمدن سرمایه داری در اروپای آن روز شده و در دیگر جاها این همزمانی بوجود نیامد.

‌‌● مذهب پروتستانتیسم:

بحث از پروتستانتیسم ، فقط بحث از یک مذهب نیست، بلکه بحث در مورد مذهبی است که چهره جدید جهان مسیحیت را در جهان امروز تشکیل می‌دهد. مذهبی که در اکثر کشورهای پیشرفته حکومت دارد و به قول برخی، بررسی پروتستان، یعنی بررسی چهره جدید مسیحیت بررسی پروتستانتیسم ؛ یعنی بررسی چهره مذهبی که توانست بنیان تمدن امروزی غرب را بنا نهد و با تغییر در بینش مذهبی مسیحیت راه را برای رشد سرمایه داری که بعد اقتصادی تمدن غرب است هموار نماید . پروتستانتیسم که مذهب اعتراض یا اعتراض گرایی نام گرفته است. اعتراضی در برابر حاکمیت کلیسای روم بر کل کلیسای اروپا - خصوصا آلمان - اعتراض در مقابل تفسیر یگانه دین مسیحیت توسط کلیسای روم و غیر مشروع بودن تفسیرهای دیگر می‌باشد. پروتستانتیسم ، نوعی تفسیر یهودی از مسیحیت کرد که توانست با عینک یهودیت بر دین مسیح نگاه کند، رهبانیت حاکم بر کاتولیسم را کنار زند و دنیا گرایی مسیحی را بوجود آورد و ا ین دنیا گرایی راه سرمایه داری راهموار کند و چهره مسیحیت را در اروپا و جهان دگرگون نماید. این بینش یهودی - مسیحی چهره تمدن امروز غرب است و به همین دلیل است که امروزه یهودی‌ها، بر تمامی نهادهای اقتصادی، اجتماعی ، ارتباطی و فرهنگی تمدن غرب مسلط هستند و هر از چند گاهی علیه آنها از طرف برخی اعراض می شود.

چون تمدن غرب یک تمدن پروتستانی ، یا یهودگرایی مسیحی می‌باشد، چون یهودیت، در این جا اصل می‌شود، پس یهودی های مسلط بر اقتصادی و کلیه ارکان دیگر تمدن غرب می‌شوند . پروتستانتیسم؛ یعنی تکثرگرایی کلیسایی؛ یعنی اینکه هر کلیسایی، اهداف و چهارچوب نظریه ای و فقهی خودش را دارد و تفسیر از مسیحیت تابع چهارچوب های خودش می‌باشد و در مورد آن، کسی حق اعتراض ندارد. هر فرقه ای از پروتستانتیسم اسم خاص و مذهب خاص خودش رادارد. پس تکثرگرایی مذهبی و مذهب مدنی در جامعه مدنی، توسط پروتستانتیسم به وجود آمد.

● زمینه‌های اجتماعی ظهور پروتستان:

کلیسای مسیحی به خاطر منازعات کلامی و روحانی در مورد ماهیت متافیزیکی مسیح و نیز کاربرد غیر مکفی زندگی مسیحی ؛ همچون مسئله رهبانیت، دچار لطماتی گردید. با این حال در این مدت (هفت قرن) مسیحیت چیزی را به دست آورد که شبیه به آن در هیچ قاره ای به استثنای آمریکا - که آن هم اتفاقا در رابطه با مسیحیت بود - اتفاق نیفتاده است و آن این که تمام حکومت ها و دولت های مللی در سرتاسر یک قاره وسیع ، به دین واحدی اعتقاد پیدا کرده و گردن نهند.(۱)

امامسیحیت خود تقسیم گردید و هر از چند گاهی ، قسمت های کوچکی از کلیسای مسیحی از جریان اصلی خود هم در عقیده و هم در عمل جدا شده و راه خاص خود را در پیش گرفتند. آن چنان اختلافاتی بین کلیساهای شرق و غرب به وجود آمد که بالاخره در قرن یازدهم میلادی، منجر به انشقاقی گردید که دیگر علاج پذیرنبود. از آن زمان به بعد کلیسای شرقی به نام کلیسای ارتدوکس شرق و کلیسای غربی به نام کلیسای کاتولیک روم مشهور گردید.(۲) پس اولین زمینه های ظهور پروتستان ، همان انشقاق شدید کلیساهایی بودند که برعالم مسیحیت سلطه داشتند و جالب این که این انشقاقها براساس بلوک های فرهنگی - سیاسی به وجود می‌آیند و حالت جغرافیایی شرق و غرب را به خود می‌گیرند و سبب قدرتمندی کشورهای مربوط و هویت بخش فرهنگی می‌شوند.

حال که شرق و غرب کلیسایی بوجود آمد از یک طرف یک حالت رقابت بوجود می‌آید که موجب عمیق تر شدن اختلافات بین این دو حوزه جغرافیایی می‌گردد و از طرف دیگر، قدرت رهبران کلیساها نیز بیشتر می‌شود و یک حالت انسجام درونی شدید به خود می‌گیرد که کلیسای کاتولیک غرب و حاکمیت شدید پاپ نمونه آن است . از آن پس ، به مدت پنج قرن ، حقیقت برجسته ای وجود داشت که از قدرت خالقه اسقف اعظم روم، حتی روی بعضی از دولت های اروپای غربی حکایت می نمود. کلیسای قرون وسطی را می‌توان به خاطر نقایص فراوانش مورد انتقاد قراردارد، اما می‌توان از آن به عنوان موثرترین سازمان، در کمک به افراد ضعیف و فقیر و در پشتیبانی از قانون ، نظم و آموزش ، در طول این قسمت از تاریخ اروپا نام برد. کلیسای قرون وسطی، تنها سازمان در سراسر جهان بود که هر چقدر هم ناقص به دنبال حصول آرمان وحدت روحانی همه مردم ، امری که فراتر از همه دسته بندیهای سیاسی و نژادی قرار داشته بوده و در جهت ارتقای عدالت ملی، رافت، همکاری و اخوت تلاش می نمود.(۳) به همین دلیل بود که علیه سلطه و مصلحت جویی شدید دستگاه پاپ در ارتباط با جامعه و حکومت و همکاری کلیسای شرق و غرب به جای رقابت پروتستانتیسم بوجود آمد. یعنی خواست ساختار مسیحیت را نوعی شکل ببخشد که از اختلافات در آمده و به یک جهان جدید مسیحی قدم نهد. پروتستانتیسم می خواست این رقابت بیرونی را بشکند تا قدرت درونی پاپ از بین برود و یک نوع تنفس درونی در مسیحیت تجربه شود.

بنابراین پروتستانتیسم ؛ یعنی به نتیجه رسیدن اعتراضات علیه پاپ که مدت های مدید وجود داشت. متعاقب اعتراضات پرحرارت، اما بی فایده “ویکلیف” و “هاس” )HSS and Wycliff( و دیگر مصلحین، علیه ادعاها و اعمال نفوذ گزاف پاپ کلیسای روم، کشیش آلمانی به نام “مارتین لوتر” با موفقیت رهبری نهضت اصلاحی پروتستان را برعهده گرفت که هدف آن ، بهبود اوضاع اجتماعی، اقتصادی ، آموزشی و حکومتی مردم و نیز اصلاح تفکرات متافیزیکی (الهی واخروی) آنان بود . کلیسای کاتولیک روم نیز دستخوش اصلاح متقابل واحیای مشابهی گردید. مهم ترین حقیقت عینی در کل تاریخ ، مسیحیت و اشاعه آن توسط کاتولیک‌های روم و پروتستان بر تمام نقاط مسکونی زمین بوده است. مسیحی کردن کامل زندگی مردم، از جهتی جغرافیایی و از جهاتی فکری، اجتماعی، صنعتی، ملی و بین‌المللی نیز بوده است و این امر، تنها از طریق نخستین همکاری و پیشرفت متقابل، قابل حصول است.

نخستین مسئله و وظیفه مسیحیت در عصر حاضر، درک و پیاده کردن کامل مرام حضرت مسیح (ع) در تمام جنبه های زندگی فردی و اجتماعی همه انسان هاست.(۴) در تاریخ مسیحیت، نخستین تجربه وتقسیم مهم، با تشکیل کلیسای ارتدوکس آغاز شد. مسیحیان که به نام پیروان مسیحی ارتدوکس شناخته شده و مسیحیت شرقی را بوجود آوردند به تدریج و براثر اختلافاتی از کلیسای روم فاصله گرفتند و در اواسط قرن یازدهم میلادی،‌به طور نهانی از آن جدا گردیدند. سبب این جدایی بیشتر اختلاف بین روم و بیزانس، دو پایتخت روم غربی و شرقی بود. مهمترین مسئله مذهبی مورد اختلاف، میان ارتدوکس‌های شرقی و کاتولیک های غربی، این بود که به نظر مسیحیان شرقی، “روح القدس” تنها ناشی از پدر است ، در حالی که به عقیده مسیحیان غربی، “روح القدس” منبعث از پسر است.

دولت های اروپایی شرقی؛ چون یونانی ها، روس ها، صرب ها و روحانی ها، کلیساهای خود مختاری بوجود آوردند که با پاپ روم، در سازمان کلیسایی ارتباط ندارد.

مسیحیان ارتدوکس ، معتقدات مربوط به برزخ و بارداری بی شائبه حضرت مریم و مصون بودن مقامات بزرگ کلیسایی را از اشتباه و خطا رد می‌کنند. کشیش ها در انتخاب همسر آزادند و عبادات شفاهی به زبان رایج در هر کشور به عمل می‌آید. (۵) حال اختلاف اوج می‌گیرد و در اثر اختلافات، یک حالت سستی برجهان مسیحیت حاکم می‌شود. اینجاست که جای یک نوسازی مذهبی باز می‌شود که با شعار رفع اختلافات و تقویت دین به میدان می‌آید. اصلاح مذهبی در اروپای غربی قرن شانزدهم که به عنوان اصلاح مذهب کاتولیک انجام شد به نهضت پروتستان انجامید. مدت ها پیش از این انقلاب ، انحرافات کلیسای کاتولیک، فاش و مورد اعتراض واقع شده بود.

در قرن شانزدهم فساد دستگاه پاپ به منتهای درجه رسید. بعضی از پاپ ها در آن روزگار رسما فرمانده لشکر شده و به جنگ می رفتند و لذات دنیوی را بر حفظ مصالح دنیوی ترجیح می دادند و چون خوشگذرانی ها وجلال دستگاه آنها پول زیاد می خواست ، آمرزش می‌فروختند و با معامله بهشت و فروختن مقامات روحانی به اشخاص ، پول فراوان به دست می آوردند که این حرکات ناشایست کلیسا، موجب پیدایش رنسانس و یا تجدید حیات علمی ، ادبی و هنری شد و سه مسئله ای عمده مورد توجه قرار گرفت:

▪ علاقه مندی به فرهنگ روم و یونان

▪ توجه کامل به زندگی این جهان

▪ توجه به طبیعت.(۶)

همین نهضت فکری که در محورهای سه گانه وارد دین شد، سبب تفسیر دنیوی دین مسیح گردید که در آیین “کالون و مارتین لوتر” تجلی یافت .نخستین مخالفت ها با تشکیلات مسیحیت - تحت نظر پاپ - منتهی به اعتراض مارتین لوتر آلمانی، علیه خرید و فروش و بخشایش گناه گردید و لوتر با کوشش های خود در مقابل کلیسا، قدرت افراد وافکار مردم را مهم شمرد و به موازات ترجمه کتاب مقدس، اعلام داشت که معلومات مذهبی و وسیله بخشش مردم از گناهان ، در انحصار پاپ و کلیسا نیست. وی در قلمرو عقاید خود، ادعای کلیسا مبنی برفروش بهشت، آمرزش، عفو گناهان و میانجی گری اولیای مسیحی برای نجات از معاصی را باطل دانست و گفت: کشیشان در گرفتن همسر آزادند.

لوتر درباره ایمان چنین گفت: برای نجات انسان ایمان تنها کافی است و رحمت و لطف الهی، تنها وسیله ای اعمال و عبادات نیست ، بلکه خداوند متعال مانند پدری مهربان و رحیم، بخشاینده صاحبان ایمان است و هر کس که با محبت و توکل الهی زندگانی می‌کند ، باید اعمال خود را تنها با میزان ایمان خویش بسنجد و انسان مانند طفلی که به محبت پدر خود یقین دارد، به خداوند محبت می‌ورزد و توکل می‌کند معرفت سرچشمه حیات عیسوی است، نه ترس و هراس. لوتر نخست کتاب “عهد جدید یا انجیل” را از لاتین به آلمانی ترجمه کرد سپس به ترجمه کامل “کتاب مقدس” و “تورات” دست زد. این کار نتایج بزرگی در برداشت؛ زیرا از یک طرف، اصل عمده اصلاح مذهبی را برقرار ساخت که خواندن کتاب مقدس را برای عامه مردم به زبان مادریشان آسان گرداند و از طرف دیگر، برای نخستین بار به زبان آلمانی، جامه ادبی نوعی را پوشانید و بدین وسیله ، وحدت فرهنگی آلمان را قوام بخشید. (۷) از مطالب فوق چند نکته مهم در ظهور پروتستانتیسم روشن می‌شود:

▪ کلیسا به عنوان واسطانی بین مردم و خدا، بایستی محو شود؛ یعنی کلیسا که قدرت خودش را از لحاظ سیاسی ، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی از راه واسطه گری بین خدا و خلق او به دست آورده، مورد حمله واقع شده و سعی در حذف این واسطه می‌شود و سعی می‌گردد که ارتباط بین مردم و خدا مستقیم باشد که خود به خود به حذف کلیسا خواهد انجامید.

▪ بنیان دین ودینداری را براساس معرفی قرار می‌دهد که امری درونی برای هر شخص می‌باشد و هر شخصی به فراخورحال خویش، معرفت پیدا میکند و دینداری به خاطر ترس از عذاب آن نیست که کلیسا واسطه شود واین عذاب از بین برود.

▪ از طرف دیگر،‌هویت ملی طلبی آلمانی، در این جدایی سخت موثر بوده است؛ یعنی اینکه آلمان می خواهد خودش را از قیمومت فرهنگی روم خلاص و رهایی بخشد. پس سعی در ترجمه انجیل و سپس تورات به زبان آلمانی می‌کند ؛ یعنی یک نوع مذهب آلمانی مسیحی تا یک مذهب رومی مسیحی.

▪ ساختار کشور که تحت نفوذ فرهنگی کشور دیگری باشد، موجب ازهم پاشیده شدن آن کشور می‌شود. این نوع پروتستان گرایی سبب می‌شود که مذهبی مستقل به وجود آید؛ پس فرهنگی مستقل و ساختاری مستقل و در نتیجه ثبات ووحدت ملی آلمان محقق می‌شود.

به همین دلیل است که پادشاهان آلمان در قبال کلیسای روم از “لوتر” طرفداری وحفاظت کردند.

▪ پروتستان یک تفسیر یهودی از دین مسیحیت است. چون توحید گرایی و وحدت وجودی و عرفانی براساس آن، در یهودیت وجود داشت؛ لذا این شیوه در پروتستان به کار گرفته شد و به خاطر همین دلیل است که لوتر ، علاوه بر ترجمه انجیل به زبان آلمانی ، تورات رانیز ترجمه می‌کند، برای این که بتواند ، این نوع معرفت یهود گرایی مسیحی را در سطح آلمان رواج دهد.

▪ انسان شناسی جنسی، سخن دیگر پروتستان است؛ یعنی ارضای غریزه جنسی در پناه مذهب و عدم منافات مذهبی بین ارضای غریزه جنسی و دینداری.

درمنبع دیگری همین تحلیل ها به اشکال دیگر بیان شده است: در قرون وسطی و پس از جنگ های صلیبی - در اثر پیدایش افکار نوین در اروپا - عده ای متوجه شدند که کلیسای روم بیش از پیش از کلیسای ابتدایی و اولیه دور شده است. از طرفی دیگر بعضی از پادشاهان اروپا ، از استیلای روحانی رنج می بردند و درصدد بودند تا خود را از بند پاپ رها سازند. اخذ مالیات های ارضی به وسیله کلیسا، موجب وخامت و تحریک مردم علیه دستگاه روحانی شد. این علل اخلاقی ، سیاسی و اقتصادی در قرن شانزدهم میلادی، اصلاحات جدیدی را در دین ایجاد کرد. لوتر از این فرصت مناسب استفاده کرد و برمخالفت علیه دستگاه کلیسای روم قیام کرد و سازمان کلیسای پروتستانی را به وجود آورد. (۸) پس قدرت زیاد اقتصادی کلیسای کاتولیک ، محدود کردن اقتصاد پادشاهی و اقتصاد تجاری تجار تازه پا، سبب به وجود آمدن پروتستان ، توسط این قشر نوپا شد. چون با توجه به رشد روز افزون توسعه اقتصاد تجاری، در معارضه با اقتصاد کشاورزی مربوط به زمین های فئودالیسم و کلیسا واقع می‌شد و این اقتصاد تجاری درصدد شکستن شبکه های اقتصادی درونی؛ یعنی کشاورزی بود که قرن ها بر اقتصاد اروپا حکومت کرده بود و یک معرفت دینی و ساختاری فرهنگی خاص را به وجود آورده بود.

علیرضا همایونفر

پی نوشت ها:

۱- ادیان زنده جهان ، ص ۲۴۸

۲- همان، ص ۳۴۸

۳- همان ، ص ۳۴۹

۴- همان، ص ۳۵۰-۳۴۹

۵- خلاصه ادیان،‌ص ۱۸۰

۶- همان، ص ۱۸۱

۷- همان، ص ۱۸۲-۱۸۱

۸- تاریخ مختصر ادیان بزرگ ، ص ۴۵۶-۴۵۵