مسیحیت نوین آمریكا

قرن نوزدهم, مانند قرن هجدهم, با افول عمومی دین در آمریكا آغاز شد شور و شوق «بیداری عظیم» فروكش كرده بود دین موضوعی صرفاً دلخواهی شده بود, و مردم از شهرها بیرون می رفتند و در سرحدات جدید سكنا می گزیدند

● ادیان جدید آمریكا

بیشتر گروه های دینی جدید از یك كلیسای رسمی خاص یا بر اساس یك اعتقاد عمومی كه در همهٔ كلیساها جریان داشت (نظیر ادونتیزم قرن نوزدهم) به وجود آمدند. اما دو گروه دینی كه در قرن نوزدهم تأسیس شدند «واقعاً» جدید بودند، یعنی از كلیساهای رسمی نشأت نگرفتند و به طور خاص آمریكایی و دارای جنبه های ممتازی بودند كه از اوضاع و احوال آمریكا ناشی شده بود. این دو گروه عبارت بودند از: مورمون ها(۴۰) و عالمان مسیحی(۴۱).

مورمون ها: «كلیسای عیسی مسیح قدیسان متجدد» (مورمون ها) را در سال ۱۸۳۰ جوزف اسمیت(۴۲) (۱۸۰۵-۱۸۴۴) در نیویورك بنیان گذاشت. اسمیت نوعی تجربهٔ الهام بخش داشت: فرشته ای او را در كشف «لوح های طلایی»(۴۳) كه حاوی «كمال انجیل جاودانه» بودند، هدایت كرد. از نظر مورمون ها، كتاب مقدس مورمون ترجمه ای است از همین الواح طلایی كه اسمیت انجام داده است. این كتاب تقریباً پانصد صفحه دارد، و «مانند كتاب مقدس به كتاب هایی تقسیم می شود». كتاب مقدس مورمون، زندگی «قبایل از بین رفتهٔ بنی اسرائیل» را كه به آمریكا مهاجرت كرده اند، توضیح می دهد و از سال های ۶۰۰ ق م تا ۴۲۱ م را در برمی گیرد. طبق كتاب مقدس مورمون، عیسی بعد از رستاخیز بر این قوم ظاهر شد و كلیسایی را در میان آنان بنیان گذاشت. همین كلیسا است كه اسمیت ادعای احیای آن را دارد. از نظر اسمیت، هیچ كلیسای دیگری اعتبار الهی ندارد؛ وی اعتبار خود را مستقیماً از جانب خدا می دانست و معتقد بود كه او را یحیی تعمید دهنده نصب كرده است.

اسمیت و پیروانش به كرتلند(۴۴) در ایالت اوهایو رفتند ودر آن جا یك جماعت كامل به آنان پیوستند. از آن جا به میسوری و سپس به ایلّینویز(۴۵) رفتند و در آن جا كارشان رونق گرفت، اما باعث دشمنی و خصومت همسایگانشان شدند. اسمیت در سال ۱۸۴۴ به دست شخص اوباشی در ایلّینویز كشته شد. با مرگ او، كلیسایش به گروه های چندی منشعب شد كه دو مورد آن دارای اهمیت است. بزرگ ترین گروه به دنبال بریگم یانگ(۴۶)

(۱۸۰۱-۱۸۷۷) به سالت لیك سیتی(۴۷) در ایالت یوتا(۴۸) رفتند و در آن جا نوعی حكومت دینی برپا كردند و از سال ۱۸۵۲ تا ۱۸۹۰ به یكی از اعتقادهای دینی خود یعنی چند همسری آزادانه عمل می كردند. از نظر اسمیت، ازدواج برای نجات اهمیت دارد ازدواج نكردن و تجرد برخلاف خواست و ارادهٔ خدا تلقی می شد – و ازدواج متعدد آموزه ای الهی است.

در الهیات مورمون خدا ابتدا انسان بوده و بعد الوهیت یافته است، چنان كه هر انسانی می تواند چنین باشد. مورمون ها می گویند: «آنچه انسان اكنون هست خدا پیش تر بوده و آنچه خدا اكنون هست انسان می تواند باشد».{۸} انسان می تواند با زندگی موفقیت آمیز از طریق آزمودن دورهٔ فناپذیری در زمین، خدا شود. اگر این آزمون را به خوبی بگذراند می تواند خدایی شود كه بر دنیای خویش حاكم است. دنیاهای زیاد و خدایان فراوانی وجود دارند. به عقیدهٔ مورمون، خدا پدر واقعی جان های انسان هاست. خدا شخص چند همسری است كه با موجودات مؤنث مقاربت و نفوس یا ارواح بی شماری را تولید می كند. برای این كه نفوس فرصتی برای الهی شدن بیابند باید تجسد یابند و به عنوان انسان متولد شوند. بدین قرار، مورمون ها فرزند زیاد داشتن را یعنی تجسد دادن به جان ها را تا آن جا كه ممكن است، وظیفه می دانند. چند همسری انسان را قادر می سازد كه جان های بیشتری را تجسد دهد.

گروه دیگری از مورمون ها، كه گستردگی چشمگیری دارد، «كلیسای دوباره سازمان یافتهٔ قدیسان متجدد» است(۱۸۵۲). این گروه خود را جانشین قانونی كلیسای اسمیت می داند و بعضی از آموزه های بعدی آن مخصوصاً چند همسری و چند خدایی را منكر است. به لحاظ الهیاتی، این جماعت شبیه آیین پروتستان سنتی است. مقرّ اصلی آن در شهر ایندیپندنس در ایالت میسوری است. جوزف اسمیت پسر (۴۹) (۱۸۳۲-۱۹۲۴) رهبر اصلی آن بود، و در كرتلند در ایالت اوهایو صاحب كلیسای اصلی و نسخهٔ خطی كتاب مقدس مورمون است. هزارگرایی بخش مهمی از اعتقاد مورمونی است.

● عالمان مسیحی:

كلیسای عالمان مسیحی را ماری بیكر ادی(۵۰) (۱۸۲۱-۱۹۱۰) بنیان گذاشت. بیشتر زندگی او گرفتار ازدواجی ناخوشایند و سخت بود، اما زندگی او در دههٔ ۱۸۶۰ اساساً متحول شد، و این در هنگامی بود كه فینیس پاركرست كویمبی(۵۱)

(۱۸۰۲-۱۸۶۶) را كه بیماری های روحی را شفا می داد، ملاقات كرد. او بعد از گذراندن یك تجربهٔ شفابخش با این شخص، نظام خاص خود را به پیش برد. او در سال ۱۸۶۶، در حالی كه به شدت بیمار بود، روایت زنده شدن دختر یائرس به دست عیسی (لوقا، ۸: ۴۰-۵۶) را خواند و شفا یافت. این تجربه برای او سرنوشت ساز بود. او معنای واقعی این سخن اناجیل را كه مسیح با تأثیر روحی و معنوی شفا می داد دریافته بود.

از نظر او، عیسی قدرت روح را به مردم می آموخت تا توهمات گناه، بیماری و مرگ را از خود دور كنند. او می آموخت كه همهٔ مردم اگر صرفاً ماهیت معنوی واقعیات را ادراك كنند می توانند با محبت، مطمئن و نیكو باشند، به جای این كه متنفر، هراسان و بیمار باشند: خدا روح یا «ایده» است و خدا همه چیز است. انسان ها نیز انعكاسی از خدا و از این رو روحانی و نیكو هستند. نقش مسیح این است كه انسان ها نیز انعكاسی از خدا و از این رو روحانی و نیكو هستند. نقش مسیح این است كه انسان ها را به این فهم برساند. ادی كتاب علم و سلامتی را در سال ۱۸۷۵ نوشت و {بخش} «راهنمای تفسیر كتاب مقدس» را به آن افزود. از نظر «عالمان مسیحی» این كتاب «یگانه» روش خواندن كتاب مقدس را عرضه می كند. با پیروی از آن، مردم درمی یابند كه یگانه واقعیت عبارت است از «ایده ها»، و ماده وجود ندارد. خدا خیر مطلق است و جایی برای بیماری وجود ندارد. درمان هنگامی می آید كه انسان بتواند این واقعیت را دریابد. ادی به سال ۱۸۷۷ «مدرسهٔ عالی مابعد الطبیعی ماساچوست(۵۲)» را افتتاح كرد كه در آن جا شفادهندگان تربیت می شدند. با فرا رسیدن سال ۱۸۸۶، این شفادهندگان آن قدر موفق بودند كه «انجمن ملی علم مسیحی» تأسیس شد. با فرارسیدن سال ۱۹۰۰، بالغ بر یكصد هزار «عالم مسیحی» وجود داشت.

«علم مسیحی» بخشی از یك نهضت وسیع تر عقلی و عاطفی بود كه به «تفكر نوین» شناخته می شد. شفای روحی و روانی در پایان قرن نوزدهم متداول و مؤثر بود و تعالیم آن برای اعضای بسیاری از فرقه های مختلف مسیحی جالب بود. از نظر پیروان «تفكر نوین»، خدا معیار و اصل زندگی است؛ نجات سعادتی مربوط به این جا و اكنون است. فقدان گناه ندامت را غیرلازم می سازد و عیسی مسیح نماد جرقه ای الهی از خیر در همهٔ انسان ها است. «تفكر نوین» به پیروان خود نوید قدرت باطنی سری و نوعی فهم «واقعی» از مسیحیت می دهد. با آن كه عقاید مشترك مشخصی، از جمله شفای روحی و قدرت خلاق تفكر، در «تفكر نوین» وجود داشت، هرگز تبدیل به یك فرقهٔ سازمان یافته نشد. در عین حال، به عنوان یك نهضت شفابخش، افرادی نظیر ماری بیكر ادی را تحت تأثیر قرار داد كه آنان كلیساهای سازمان یافته ای بنیان گذاشتند.

● آمریكایی شدن و كلیساها

فرقه های انگلیسی زبان به انحای مختلف برای تحول دینی آمریكا الگویی وضع كردند. گروه های غیرانگلیسی زبان مخصوصاً لوتری های آلمانی و كاتولیك های اروپایی، در تعیین این كه چگونه آمریكایی شوند دردسرهایی داشتند. كاتولیك ها مشكل اضافه ای داشتند، و آن این كه همچون كلیسایی تصور می شدند كه قدرت بیگانه بر آن حاكم است.

آیین لوتری: لوتری های آلمان، اتریش و هلند در قرن هفدهم به آمریكا مهاجرت كردند، اما هرگز به عنوان یك گروه اعترافی سازمان نیافتند. در قرن هجدهم، یك مبلغ آلمانی به نام هنری ملشویر مولینبرگ(۵۳) (۱۷۱۱-۱۷۸۷) برای تبلیغ و سازماندهی لوتری ها به آمریكا آمد. او اولین شورای كلیسایی (گروهی از جماعت گرایان لوتری) را سازماندهی كرد و با فرارسیدن سال ۱۷۷۰، هشتاد و یك جماعت لوتری فقط در پنسیلوانیا وجود داشت. با فرا رسیدن قرن نوزدهم، بسیاری از لوتری ها به یك ناحیهٔ وسیع تر آمدند و در سراسر آن جا پراكنده شدند. بسیاری از آنان آلمانی بودند. پرسشی كه برای بسیاری از آنان مطرح بود دربارهٔ رابطهٔ نژاد آنان با هویت دینی شان بود. آنان متحیر بودند كه آیا میراث آلمانی خود را حفظ كنند یا در زبان و آداب و رسوم كاملاً آمریكایی شوند. همچنین متحیر بودند كه با آلمانی بودن چه مقدار پای بندی به آیین لوتری لازم است.

این معضل آمریكایی شدن موجب سه راه حل كلی شد. ساموئل سیمون شماخر(۵۴) (۱۷۹۹-۱۸۷۳) راه طرفداری صمیمانه را از هر آنچه آمریكایی است در پیش گرفت. او اصرار داشت كه لوتری ها در یك كلیسای لوتری آمریكایی با هم پیوند برقرار كنند و خود را از كلیساهایی كه محدود به نژادند دور نگه دارند. او امید داشت كه كلیسایی بدون قید و بندهای نژادی بنیان گذاشت. او تحت تأثیر آیین پروتستان انجیلی آمریكا بود و طرحش بر نوعی سازش و مصالحهٔ عقیدتی مبتنی بود. او مایل بود كه بعضی از مواضع سنتی لوتری را رها كند تا هرچه بیشتر آمریكایی شود. عكس العمل محافظه كارانه به موضع او را كارل. دبلیو والتر(۵۵) (۱۸۱۱-۱۸۸۷) رهبری می كرد. والتر مؤید آیین بسیار اعترافی لوتری و میراث نژادی آلمان بود (كه هیچ چیز به آیین پروتستان انجیلی آمریكا نمی دهد). گروه والتر در دههٔ ۱۸۴۰ شورای كلیسایی لوتری آلمانی را تشكیل داد كه سرانجام تبدیل به مجمع میسوری كلیسای لوتری»(۵۶) شد. بدیل اعتدالی آن را چارلز پورترفیلد كرات(۵۷) (۱۸۲۳-۸۳) مطرح كرد و مبنای كلیسای لوتری آمریكا شد. او مؤید آیین اعترافی سنتی لوتری بود كه محافظه كاران آن را می پذیرفتند، اما مدافع نوعی هویت آمریكایی لوتری نیز بود، كه شماخر بر آن اصرار داشت. گروه او به آموزه های لوتری آن پای بند بود و طریقه های «اروپایی»(۵۸) را رها كرد. وقتی آلمانی های بیشتری وارد این كشور شدند، این مشاجرات تداوم پیدا كرد و این انشعابات و مشاجرات در سه شاخهٔ عمده از كلیسای لوتری ایالات متحده انعكاس یافت.

در سال ۱۹۷۴، انشعاب مهمی در مجمع كلیسایی میسوری وجود یافت كه به انجمن كلیساها ی انجیلی لوتری انجامید. موضوع مورد اختلاف، تفسیر كتاب مقدس بود. این گروه جدید روش ها و مواضعی را كه غالباً به دیدگاه های لیبرالی تر مربوط می شدند اقتباس كرد. در سال ۱۹۸۲، كلیسای لوتری آمریكا یعنی كلیسای آمریكایی لوتری ها و انجمن كلیساهای انجیلی لوتری در یك كلیسای لوتری آمریكا یعنی كلیسای آمریكایی لوتری ها و انجمن كلیساهای انجیلی لوتری در یك كلیسای جدید ادغام شدند. این ادغام كه در سال ۱۹۸۷ تكمیل شد، نه تنها اقدام مهمی در آیین لوتری بود-كه آن را تبدیل به سومین فرقه وسیع پروتستان در این كشور (بعد از فرقه های بپتیست و متدیست) كرد- بلكه در تاریخ دینی آمریكا نیز قدم مهمی بود.

● آیین كاتولیك رومی:

كاتولیك های رومی دربارهٔ آمریكایی شدن خود با دو مسئله مواجه بودند. به لحاظ داخلی، انشعابی بین اسقف های ایرلندی كه لیبرال تر بودند و بر آمریكایی شدن اصرار داشتند و اسقف های آلمانی كه محافظه كارتر بودند و می خواستند به نفع هویت نژادی خود از آمریكایی شدن پرهیز كنند وجود داشت.{۹} به لحاظ خارجی، خصومت و دشمنی از جانب نهضت های مختلف ضدكاتولیك بومی گرا، كاتولیك ها را تا نیمهٔ دوم قرن بیستم رها نكرده بود. نواحی مهاجرنشین انگلیسی هرگز با كاتولیك های رومی رابطهٔ خوبی نداشتند و آنان را راحت و آسوده نمی گذاشتند. كاتولیك ها متحمل محدودیت های مختلف اجتماعی و قانونی فراوانی شدند و آزادی دینی نداشتند. در طول دورهٔ مهاجرنشینی، تعداد كمی از كاتولیك ها به نواحی مهاجرنشین آمدند، اما از دههٔ ۱۸۲۰ تا دههٔ ۱۸۷۰ جمعیت كاتولیك از ۱۹۵ هزار نفر به چهار میلیون و ۴۰۵ هزار نفر افزایش یافت كه بیشتر آنان مهاجر بودند. رشد سریع جمعیت كاتولیك و ارتباطات خارجی آنان (با تولد یا وابستگی كلیسایی) الها م بخش ظهور نهضت های بومی گرا شد.

نهضت بومی گرایی(۵۹) سوءظن شدید و بیزاری از هر بیگانه ای مخصوصاً كاتولیك رومی است. واعظان احیاگرا و نشریات بومی گرایی نسبت به «توطئه بین المللی» كلیسای كاتولیك رومی به آمریكاییان هشدار می دادند. به قول آنان، كاتولیك ها تحت سیطرهٔ حاكمیت بیگانه (پاپ) بودند و فرض این بود (كه آنان به عنوان عضوی از كلیسای سلسله مراتبی و غیر دمكراتیك) نمی توانستند آزادی های آمریكایی را تأیید كنند. در نیمهٔ اول قرن نوزدهم، مردم به راحتی متقاعد شدند كه كاتولیك ها نوعی خطر محسوب می شوند، صومعه ها پایگاه شرارت اند، و توطئه ای رومی در كار است كه پاپ آن را رهبری می كند و یسوعیان آن را اجرا می كنند. در بعضی از شورش های ضدكاتولیك مردم كشته شدند و صومعه ها به آتش كشیده شد.

از دههٔ ۱۸۵۰ تاكنون نهضت های بومی گرا وجود داشته اند. نهضت «لاادریون»(۶۰) در دههٔ ۱۸۵۰ به عنوان یك جامعهٔ سیاسی سری شكل گرفت ( و بدین دلیل به این نام معروف شدند كه اعضای آن ادعا داشتند كه هیچ چیز دربارهٔ اعمال رمزی خود نمی دانند). آنان حزب آمریكاییان را برای مقابله با تأثیرات بیگانه، نظیر دستگاه پاپی، یسوعی گرایی و آیین كاتولیك، تشكیل دادند. هدف سیاسی آنان عزل كاتولیك های رومی از مناصب عمومی بود و در سال ۱۸۵۶ بیست وپنج درصد از آرای عمومی را به دست آوردند. این فرقه بعد از جنگ داخلی، تا حدی به دلیل اتحادشان با نهضت مدافع برده داری، از بین رفت، اما نهضت بومی گرایی از بین نرفت. در دههٔ ۱۸۸۰، موج های جدیدی از اروپاییان شرقی و جنوبی عمدتاً كاتولیك مهاجرت كردند و در سال ۱۸۸۷ «انجمن محافظ آمریكا»(۶۱) شكل گرفت تا با نظام سهمیه بندی شدید مهاجرتی، جمعیت كاتولیك ها را محدود كنند. در حدود سال ۱۸۹۶، انجمن محافظ آمریكا یك میلیون عضو داشت و تا سال ۱۹۱۱ باقی ماند. در دههٔ ۱۹۲۰ سازمان مخفی كوكلاس كلان(۶۲) برضد سیاه پوستان، یهودیان و كاتولیك های رومی دوباره جان گرفتند. سیاست های كلان برضد بیگانگان با ترورهای سازمان یافته ای تقویت می شد.{۱۰} این سازمان قدرت سیاسی به دست آورد و توانست قوانینی وضع كند كه مهاجرت اروپاییان جنوبی و شرقی را محدود كند. احیای این سازمان در دههٔ ۱۹۷۰ مصداق نوینی است از بومی گرایی كه متوجه بیگانگان بود.

كاتولیك ها با انزواگرایی و وطن پرستی به بومی گرایی واكنش نشان دادند. از یك طرف، آنان از روند كلی زندگی آمریكایی روی گرداندند و نوعی نظام مدرسی مجزا و كاملاً خصوصی تأسیس كردند و ناحیه ها و واحدهای اجتماعی كاتولیك را سازماندهی كردند. با این همه در هنگام ضرورت، وطن پرستی شدیدی ابراز می داشتند، گویی می خواستند اثبات كنند كه كاتولیك ها آمریكایی های خوبی هستند. اما مهم ترین واكنش به نهضت بومی گرایی منجر به تفرقه انگیز ترین مشاجره در میان كلیسای كاتولیك آمریكایی در قرن نوزدهم شد.

دو گروه عمده از كاتولیك های رومی در قرن نوزدهم در آمریكا ایرلندی ها و آلمانی ها بودند كه رهبری كلیسا غالباً به دست ایرلند ی ها بود. كاتولیك های آلمانی در منطقه ای كه به نام مثلث آلمانی شناخته می شود و محدود به شهرهای میلواكی(۶۳)، سینسیناتی(۶۴)، و سن لوییس(۶۵) بود سكونت داشتند و امیدوار بودند كه در آن جا در آرامش زندگی كنند و هویت نژادی و زبان و آداب و رسوم آلمانی را، كه به نظرشان خیلی برتر از آیین كاتولیك آمریكایی یا آیین كاتولیك ایرلندی بود، حفظ كنند. گروهی از اسقف های لیبرال نظیر جان آیرلند(۶۶) (۱۸۳۸-۱۹۱۸)، جان جی. كین(۶۷) (۱۸۳۹-۱۹۱۸) و جان لانكاستر اسپالدینگ(۶۸) (۱۸۴۰-۱۹۱۶) كه نسبت به پلورالیسم آمریكایی شور و شوق داشتند، بر نوعی آیین كاتولیك آمریكایی بدون انشعابات نژادی، تأكید داشتند. در سال ۱۸۹۹، پاپ، به دلیل نزاع ها و سوء فهم هایی كه بیشتر در اروپا متمركز بود تا در ایالات متحده، آمریكایی گرایی را محكوم كرد. محكومیت پاپی مبتنی بر فهم نادرستی از اوضاع و احوال آمریكا بود، اما توانست همهٔ تلاش هایی را كه در داخل كلیسای كاتولیك آمریكا برای آزادی خواهی انجام می شد سست و ضعیف كند. تجربهٔ كاتولیك آمریكایی در دههٔ ۱۸۹۰ طنینی شد برای آیین كاتولیك محافظه كار و منزوی شدهٔ شصت سال اول قرن بیستم.

كاتولیك ها از سیاست ها و مواضع الهیاتی آیین انجیل گرایی آمریكا ابراز تأسف می كردند. آنان بر اهمیت كلیسای سازمان یافته و آیین های مقدس تأكید داشتند، و نیز مخالف گرویدن های عاطفی و اعتماد بر تجربهٔ باطنی دینی بودند. با این حال، نهضت احیاگرایی بر مفهوم رسالت های تبلیغی كلیسای رومی تأثیر گذاشت.{۱۱} این نهضت به ویژه كشیشانی را تربیت كرد كه از محله ای به محلهٔ دیگر می رفتند و مبلغ رسالت هایی بودند كه مقصود از آنها تقویت هویت كاتولیكی و تجربهٔ نوین دینی بود. سبك آنان مانند سبك مواعظ احیاگرای كلیساهای انجیلی آمریكا نبود، اما هدف مطلوب آنان یكسان بود. واعظان احیاگرا به گرویدن، آن طور كه در واكنش به دعوت یك واعظ انجیلی(۶۹) تجلی می یافت، توجه داشتند. واعظان كاتولیك به دنبال این بودند كه با استفادهٔ مداوم از آیین مقدس توبه و با ازدیاد شوق سرسپردگی موجب بروز احساسات عمیق ندامت شوند.

نویسنده: مری - جو ویور

مترجم: حسن - قنبری

یادداشت ها

۱.Nathan O. Hatch, The Democratization of American Christianity (New Haven: Yale University Press ۱۹۸۴), P.۴.

هاتچ پنج نهضت عمدهٔ اوایل قرن نوزدهم یعنی آیین مورمون، كلیساهای سیاه پوست، بپتیست ها، متدیست ها و نهضت مسیحی را بررسی كرد تا نشان دهد كه آنها چگونه فرصت های مردمی برای همه مؤمنان مطرح كردند نه فقط برای افراد تحصیل كرده یا ثروتمندان.

۲. برای توضیح بیشتر دربارهٔ «اجتماع صحرایی» و مراسم دینی آن نگاه كنید به:

Alice Felt Tyler, Freedoms Ferment: Phases Of Americn Social History from the Colonial Period to the Outbreak of the Outbreak of the Civil War (New York: Harper & Row ۱۹۴۴),PP. ۳۵-۴۲.

۳.انجیل گرایی به لحاظ الهیاتی آیین پروتستان محافظه كار است و بنابراین، گروه وسیعی از مؤمنان مسیحی را در بر می گیرد. همچنین كلیساهای مشخصاً انجیلی نیز وجود دارند نظیر كلیساهای عهدی انجیلی آمریكا (۱۸۸۵)، كلیسای آزاد انجیلی آمریكا (۱۸۸۵) و انجمن كلیسای تبلیغی، كه اتحادیهٔ كلیساهای مستقل انجیلی است كه در سال ۱۸۹۸ سازماندهی شد، همهٔ اینها مصادیق فرقه های مشخصاً انجیلی اند. كتاب جالبی دربارهٔ انجیلی های جوان معاصر عبارت است از:

James Davison Hunter, Evagelicalism: The Coming Generation (Chicago: University of Chicago Press, ۱۹۸۷)

نویسنده، كه یك جامعه شناس دین است، دریافت كه نسل بعدی انجیلی های آمریكا یك گروه كاملاً متفاوت اند كه كم تر جذب بعضی از جنبه های مهم بنیادگرایانهٔ دین و سیاست می شوند.

۴.بنیادگرایی، كه در آخر این فصل از آن بحث شد، نهضتی بود كه بعد از جنگ داخلی شكل گرفت و برای تعیین عقاید یا ویژگی های بنیادین كه یك مسیحی باید آنها را دارا باشد می كوشید. از نظر جیمز دادیسون هانتر، باید بنیادگرایان را اقلیتی در درون آیین انجیل گرایی دانست، نه یك نهضت مجزا ( یادداشت شمارهٔ ۳ را ملاحظه كنید).

۵.یك گزارش مختصر و خواندنی از گرایش اشتراكی را ملاحظه كنید در:

Mark Holloway, Heavens on Earth: Utopian Communities in America ۱۶۸۰-۱۸۸۰, rev.ed. (New York: Dover, ۱۹۶۶).

۶.این عمومیت گرایی را با رسالت عمومی، كه در فصل سه از آن بحث شد، اشتباه نگیرید.

۷.مثلاً كلیسای ادونت مسیحی (۱۸۶۰) و یا كلیسای خدا (ابراهیمی)، یعنی یك گروه غیرتثلیثی كه در سال ۱۸۸۸ در فیلادلفیا سازماندهی شد.

۸.این خلاصه از آموزهٔ مورمونی از طریق همكارمان یان شپیز به ما رسیده و او آن را از رهبر كلیسای مورمون شنیده است. واژهٔ مرد در این جا تعمدی است: زنان همراه شوهرانشان نجات می یابند. زنان و مردان مجرد همه نجات می یابند، اما به «درجات عالی نخواهند رسید». آنان در پایین ترین بهشت در یك حالت بلاتكلیفی باقی می مانند. برای دریافت تصویری عالی از اعتقاد مورمونی نگاه كنید به:

Jan Shipps, Mormons: Looking Forward and Outward in christian Century ۹۵ (۱۶ August ۱۹۷۸), ۷۶۱-۶۶.

۹.برای اطلاع از یك گزارش مهیج از تاریخ كاتولیك آمریكایی نگاه كنید به:

Andrew M. Greeley, The Catholic Experience (New York. Doubleday ۱۹۶۹)

۱۰.یك گزارش جذاب و مختصر از كلان آن طور كه در آیین كاتولیك آن زمان تجربه شد، در این جا ملاحظه كنید:

Robert – Coughlan, Konklave in Kokomo in Isabel Leighton, editor, The Aspirin Age: ۱۹۱۹-۱۹۴۱ (New York: Simon Schuster, ۱۹۴۹), PP. ۱۰۵-۳۰.

۱۱.برای آگاهی از تحلیلی تاریخی از حركت احیاگرانهٔ كاتولیك ها نگاه كنید به:

Jay P. Dolan, Catholic Revivalism: the American Experience ۱۸۳۰-۱۹۰۰ (Notre Dame, Ind: University of Notre Dame Press, ۱۹۷۸).

۱۲. كلیسای خدا عنوانی است كه بیش از دویست فرقهٔ مستقل آن را به كار می برند. مثلاً آمریكاییان آلمانی كه در قرن نوزدهم تحت تأثیر نهضت احیاگرا بودند خود را كلیسای خدا نامیدند. بسیاری از اعضای نهضت تقدس آن گاه كه كلیساهایی بنیاد نهادند نیز خود را كلیسای خدا نامیدند. بنابراین، هنگام به كار بردن این عبارت برای توصیف یك گروه خاص باید احتیاط كرد.

۱۳. در طول قرن نوزدهم تقریباً همهٔ كلیساهای مسیحی دچار رشد و انشعاب شدند، اما عرضهٔ فهرست كاملی از آنها ابهام برانگیز است و محتملاً نتیجهٔ معكوس به بار می آورد. اما اجازه دهید كه مثال هایی ذكر كنیم تا فهمی از آنها به دست آورید. انشعاب در كلیسای كاتولیك رومی موجب تأسیس كلیسای محلی كاتولیك لهستان شد (كه در سال های ۱۸۹۷-۱۹۰۰ به عنوان یك گروه مستقل تأسیس شد). لوتری ها به بیش از سه گروه عمده ای كه ما در این جا از آنها سخن گفتیم تقسیم شدند می توان تعداد زیادی از شوراهای مستقل را، نظیر شورای انجیلی لوتری ویسكانسین (۱۸۴۹) یافت. كلیساهای نهضت اصلاح رادیكال معمولاً بیشتر اوقات بر سر موضوعاتی دربارهٔ تهذیب یا مریدی منشعب شدند، اما گاهی اوقات نیز بر سر آنچه ظاهراً موضوع های پیش پا افتاده ای بودند انشعابات زیادی پیدا كردند (مثلاً منونایت های سیاهپوست پامپر معتقد بودند كه داشتن اتومبیل پذیرفتنی است، اما نه اتومبیل هایی كه با سپرهای كروم تزیین شده باشند). یافتن انواع مختلفی از كلیساهای برادران، آمیش و كلیساهای منونایت امری عادی است. كلیساهای كالوینی پیش تر منشعب شده بودند (برای مثال، كلیساهای اصلاح شده و پرسبیترن هلند) و این كلیساها نیز به كلیساهای دیگری تقسیم شدند. كلیساهای بپتیست هلند) و این كلیساها نیز به كلیساهای دیگری تقسیم شدند. كلیساهای بپتیست به آسانی بر سر موضوع هایی منشعب شدند، به گونه ای كه از مباحثات عمده دربارهٔ نهضت احیاگرا، نهضت صلح طلب، نهضت تبلیغی و امثال آنها، گروه های مجزای بپتیست به وجود آمدند (مثلاً بپتیست ها هاردشل یا بپتیست های اصیل كه مخالف فرستادن مبلغ به هر جایی بودند). متدیست ها به متدیست های پیرو ویسلی، متدیست های آزاد، برادران متحد انجیلی و امثال آنها تقسیم شدند كه بسیاری از آنها با تأسیس كلیساهای متحد متدیست در هم ادغام شدند. تقریباً صدها كلیسای مختلف «تقدس» و «پنجاهه گرا» وجود دارند و هزاران كلیسای مستقل وجود دارند كه هیچ ارتباط ظاهری با یكدیگر ندارند.

۱۴. ممكن است روشن ترین انگیزه برای این، اثر توماس مرتون باشد، به نام :

Thomas Merton’s the Seven Storey Mountain (New York: New American Library, ۱۹۴۳)

مرتون (۱۹۱۵-۱۹۶۸)، كه نویسندهٔ جوان و دقیق النظری بود، همه چیز را رها كرد و به صومعه تراپیست كنتاكی پیوست. زندگی نامهٔ شخصی او تأثیر زیادی بر كلیساهای كاتولیك آمریكا و بر رهبانیت بعد از جنگ داشت.

۱۵. كتاب های زیادی دربارهٔ شورای واتیكانی دوم وجود دارد؛ یكی از درآمدهای مناسب به خود شورا عبارت است از :

Gary MacEoin, What Happened at Rome? The Council and it’s Implications for the Modern World (New York: Doubleday ۱۹۶۷)

و كتابی كه چالش های كاتولیك های آمریكایی را ثبت و ضبط كرده، عبارست از :

George Devine, American Catholicism: Where Do We Go From Here? (Englewood Cliffs, N. J. : Prentice – Hall ۱۹۷۵)

۱۶. برای بحث درباره شورای ترنت فصل پنجم را ملاحظه كنید.

۱۷. نسخهٔ كتاب مقدس كه مورد استفادهٔ محققان است، عبارت است از :

Revised Standard Version ( RSV)

بسیاری از مسیحیان محافظه كار نسخه های:

the King James Virsion (KJV), the New American Standard Bible, the New International Version

را ترجیح می دهند، چون این نسخه ها بعضی از ترجمه های نسخهٔ (RSV) را نیز منظور كرده اند.

۱۸. هر چند فهرست واحدی از بنیادها در دست نیست، اما معروف ترین عقایدی كه بنیادگرایان آنها را به رسمیت می شناسند، عبارت اند از مصونیت كتابی مقدس از خطا، جایگزینی كفاره، رجعت مسیح، ارزش كامل معجزه های كتاب مقدس و الوهیت مسیح و رستاخیز جسمانی او. بنیادها مجموعهٔ دوازده جلدی است كه بین سال های ۱۹۱۰-۱۹۱۵ منتشر شد و شاید نام این نهضت از این جا آمده باشد. محققان دربارهٔ ویژگی های بنیادگرایانه اتفاق نظر ندارند.

ارنست ساندن Ernest Sanden در كتاب :

The Roots of Fundamentalism: British and American Millenarianism ۱۸۰۰-۱۹۳۰ (Chicago: University of Chicago Press, ۱۹۷۰)

آنها را در اوضاع و احوال تفكر قرن نوزدهم دربارهٔ پایان جهان قرار می دهد. از نظر او، بنیادگرایان ضرورتاً به پیشگویی های راجع به معاد ارتباط دارند. جرج مرسدن George Marsden در كتاب :

Fandamentalism and American Calture: The Shaping pf Twentieth Centurey Evangelism ۱۸۷۰-۱۹۲۵ (New York: Oxford University Press ۱۹۸۰)

بنیادگرایان را شاخهٔ خاصی از مسیحیت انجیلی می داند كه به واسطهٔ موضع ستیزه جویانه شان با دنیای جدید از سایر مسیحیان محافظه كار جدا شده اند. جیمز بار تأكید آنان بر مصونیت كتاب مقدس را به عنوان كلید فهم دین و سیاست آنها می داند (پیوست شماره ۱۹ را ملاحظه كنید).

۱۹. نگاه كنید به :

The Scope and Authority of Bible (Philadelphia: Westminster Press, ۱۹۸۰) p,۶۸

پاورقی ها:

۱.Mormonism

۲.Christian Science

۳.Evangelicalism

۴.Chales Grandison Finney

۵.Nathan Hatch

۶.Dwight L. Moody

۷.Moody Bible college

۸.Exercises

۹.Unitarianism

۱۰.William Ellery Channing

۱۱. Waldensians

۱۲. Peter Waldo

۱۳. Brook Farm

۱۴. Amana

۱۵. Iowa

۱۶. Oneida

۱۷. John Humphrey Noyes

۱۸. Hopedal

۱۹. Adin Ballou

۲۰. Hosea Ballou

۲۱. Shakers

۲۲. Mother Ann lee

۲۳. New Hampshire

۲۴. Sabbath Day lake

۲۵. Adventists

۲۶. Jehovahs witnesses

۲۷. Dispensationalists

۲۸.كسانی كه قائل اند امور و اوضاع و احوال زمانه در مقاطعی به صورت دوره ای نظم و سامان الهی خواهد یافت. م.

۲۹. Seventh – Day Adventists

۳۰. Willian Miller

۳۱. Joseph Bates

۳۲. James White

۳۳. Ellen Gould White

۳۴. Battle Creek

۳۵. Charles Taze Russell

۳۶. The Watchtower

۳۷. Joseph Franklin Rutherford

۳۸. Cyrus I. Scofield

۳۹. King James

۴۰. Mormons

۴۱. Christian scientists

۴۲. Joseph Smith

۴۳. Golden Plates

۴۴. Kirtland

۴۵. Illinois

۴۶. Brigham Young

۴۷. Salt Lake City

۴۸. Utah

۴۹. Joseph Smith, Jr

۵۰. Mary Baker Eddy

۵۱. Phineas Parkhurst Quimby

۵۲. Massachusetts Metaphysical College

۵۳. Henry Melchior Muhlenberg

۵۴. Samuel Simon Schmucker

۵۵. Cral. F. W. Walther

۵۶. Lutheran Church-Missouri Synod

۵۷. Charles Porterfield Krauth

۵۸. Old World

۵۹. Nativism

۶۰. the Know Nothing movement

۶۱. American Protective Association

۶۲. Ku Klux Klan

۶۳. Milwaukee

۶۴. Cincinnati

۶۵. St. Louis

۶۶. John Ireland

۶۷. John J.Keane

۶۸. John Lancaster Spaiding

۶۹. altar call

۷۰. Restoration

۷۱.Paid Professional ministry ؛ روحانیان كاتولیك به رایگان و بدون گرفتن حقوق به تبلیغ دین می پرداختند، اما در میان آنان فرقه هایی پیدا شدند كه برای تبلیغ دین اقدام به گرفتن حقوق كردند. در این جا منظور از روحانیت مزدبگیر این گروه ها است. م.

۷۲.African Methodist Episcopal Zion churcn

۷۳. Richard Allen

۷۴. Holiness movement

۷۵. Pentecostalism

۷۶. entire sancification

۷۷. National Camp Meeting Association

۷۸.glossolalia؛ سخن و بیانی غیرعادی و نامفهوم كه به واسطهٔ احساس عمیق دینی حاصل می شود. م.

۷۹. Charles Fox Parham

۸۰. Azusa Street Revival

۸۱. W. J. Seymour

۸۲. Assemblies of God

۸۳. Jesus name

۸۴. Charismatic Renewal

۸۵. noncredal

۸۶. Barton Stone

۸۷. Cane Ridge Camp Meeting

۸۸. James O’kelly

۸۹. Thomas Campbell

۹۰. orthodoxy

۹۱. literalists

۹۲. James Barr

۹۳. Harry Emerson Fosdick

۹۴. neo-orthodoxy

۹۵. Karl Barth

منابعی برای مطالعه بیشتر

۱. مطالعات دربارهٔ فرقه ها، همواره حوزه تحقیق مساعدی است برای محققانی كه دربارهٔ دین آمریكایی مطالعه می كنند. كتاب:

Stephen J. Stein, The Shaker Experience in America (New Haven, CT: Yale University Press, Stein, ۱۹۹۴)

مقدمهٔ كاملی درباره این گروه ارائه می دهد. نوار ویدئویی Joy Unspeakable سند جالبی است بر پنجاهه گرایی بخش های میانی ایالات متحده آمریكا. آثار جدیدی دربارهٔ مسیحیت محافظه كار عبارت اند از :

Gerald Bruns, Preacher: Billy Sunday and Big-time American Evangelicalism (New York: Norton, ۱۹۹۲), Leo P. Ribuffo. The OLD Christian Roight: the Protostant Far Right the Great Depression to the Cold way (Philadelphia: Temple University Press, ۱۹۸۳۶)

۲. تاریخ مستند خوبی از دیانت آمریكاییان را می توان در اثر زیر یافت:

Edwin S. Gaustad, editor, A Documentary of Teligion in America , ۲ volumes (Grand Rapids: Eerdmans, ۱۹۸۲, ۱۹۸۳)

۳. برای اطلاع بیشتر از گرایش های موجود در دیانت آمریكایی در اوایل قرن نوزدهم، نگاه كنید به :

Whitnery R. Cross, The Burned-Ovev District: The Social and Intellectuall History of Enthusiatic Religion in Western New York, ۱۸۰۰-۱۸۵۰ (Ithaca, N.Y: Cornell Uninersity Press ۱۹۵۰). R. Laurence Moore . selling God: American Religion in the Marketplace of Culture (New York: Oxford Uneversity Press ۱۹۹۴)

كه نوعی تفسیر اقتصادی از تاریخ دینی آمریكا عرضه می كنند.

Anne Braude, Radical Spirits: Spiritualism and Women’s Rights in Nineteenth Century American (Boston: Beacon Press, ۱۹۸۹)

كه انگیزه های منسوب به حقوق زنان و معنویت گرایی را شرح می دهد.

Spencer Klaw, Without Sin: The Life and Death of the Oneida Community (New York: Penguin Books, ۱۹۹۳)

كه تحقیق جالبی است درباره جامعه اتوپیایی و تجارب اصلاح نژاد آن. فیلم جالبی درباره زندگی اوتوپیایی به نام The Road to Wellville وجود دارد.

۴. برای آشنایی بیشتر با گسترش و تحول الهیات در آمریكا نگاه كنید به :

Deane William Ferm, Contemporary American Theologies: A Critical Survey (New York: Seabury Press, ۱۹۸۱), and its companon Volume, Contemporary American Thologies II: A Book of Readings (New York: Seabury Press, ۱۹۸۲)

۵. برای ملاحظه بعضی از شباهت های فرقه های قرن نوزدهم با فرقه های قرن بیستم نظیر آیین های مورمون، اتحادگرا یا «علم مسیحی» و «علم شناسی» نگاه كنید به :

Mary Farrell Bednarowski, New Religions and the Theological Imagination in America (Bloomington: Iniana University Press, ۱۹۸۹)


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.