خدا در ادیان

خدای دین اسلام «الله» است كه به معنای معبود و ذات شایسته پرستش یا موجودی كه همگان نیازمند اویند و به او روی می آورند و شیفته و شیدای او هستند می باشد

۱) عناصر مشترك باورهای دینی در ادیان باستان

با توجه به آنچه گفته شد، می توان اصول و عناصر مذهبی و اعتقادی خاصی را كه تقریباً در بین همه آیین های یادشده مشترك اند، بازشناخت. فهرستی از این اصول می تواند ما را در كار مقایسه و تحلیل نهایی مدد رساند و چهره جامعی را از خدایان آیین های باستانی به تصویر كشد. این فهرست را با هم مرور می كنیم:

الف) همان گونه كه دیدیم، در این آیین ها، به جای «خدای واحد»، سخن از خدایان متعدد بود كه گاه شمار آنان به تناسب هر شهر و قبیله و یا حتی خانواده، بالا می رفت. بدین ترتیب، خداشناسی این ادیان را باید نوع مفرطی از «شرك» و «چندگانه پرستی» دانست كه از اندیشه ناب توحیدی فاصله ای بس زیاد داشت.

ب) خدایان مورد بحث، غالباً در مظاهر طبیعی، اجرام آسمانی، برخی حیوانات و یا حتی برخی انسان ها، حلول می كردند و از این طریق، نه موجودی متعالی، كه جزیی از اجزای طبیعت می شدند.

ج) این خدایان، در اثر تحولات اجتماعی، جنگ ها، برخورد تمدن های مجاور با یكدیگر و... به شدت در معرض تحول و تغییر بودند; تا آن جا كه گاه، در پی عوامل یاد شده، خدایی مقام و منزلت پیشین خود را از دست می داد و یا الهه ای كه تا دیروز شأن و منزلتی نداشت، به جرگه خدایان رسمی و مهم می پیوست.

د) گاه چندین خدا، كه ساخته اوهام و خیالات پرستش كنندگان بودند، با یكدیگر تركیب شده خدای جدیدی به ظهور می پیوست كه معجونی از اوصاف و خصوصیات آن چند خدای تركیب شده را یك جا با خود داشت.

هـ ) در میان اكثر اقوام، اسطوره های مختلفی درباره خدایان رواج داشت كه حكایت از زاد و ولد، تركیب، جنگ درونی و... آنان می كرد. اوج این اسطوره ها را می توان در تمدن یونان باستان ـ خصوصاً در اشعار شاعرانی هم چون هومر و هِزیود ـ یافت.

و) غالب این خدایان، موجودات مجرد ومتعالی از ماده نبودند; بلكه شخصیتی انسانوار داشتند كه محكوم خصایص و روابط بشری ـ هم چون تولید مثل، ازدواج و حتی مرگ ـ بودند.

ز. معمولا امورجاری در طبیعت درمیان خدایان تقسیم می شد و هركدام متولی اداره یك یا چندفرایند طبیعی، مانند باد و باران بودند و در همان قلمرومورد توجه و توسل قرار می گرفتند.

ح) در بسیاری از اقوام باستان، اعتقاد به لزوم قربانی یا اهدای هدایای مادی برای تقرب به خدایان وجود داشت.

ط) یكی از نكات جالب توجه، شباهتی است كه در میان برخی خدایان اقوام و تمدن های مختلف وجود داشته است. برای مثال، خدای پدر در آیین هندو به دیوس پیتار و در نزد یونانیان به زئوس پاتر و در میان رومیان به یوپیتر شهرت داشت.

به هر روی، امروزه این نكته برای ما روشن است كه خدایان اقوام باستان به هیچ روی موجوداتی كه شایسته تقدیس و پرستش آدمی باشند، نبوده و از عهده پاسخ به عطش فطری انسان به پرستش موجودی متعال و مقدس برنمی آمدند. با این حال، رواج پرستش و تقدیس این خدایان در میان اقوام مختلف، حاكی از نیازی اساسی ـ به پرستش، تقدیس، احساس وابستگی و ارتباط به موجودی برتر ـ در عمق وجود آدمی است.

در اصالت و تأیید عمق و گستردگی این نیاز همین بس كه حتی در آیین هایی هم چون آیین بودا و جین ـ كه آموزه های اولیه آن ها خالی از هرگونه پرستش و تقدیس بود ـ به تدریج در میان پیروان بعدی آن ها تعلقی برای پرستش ایجاد گردید. باید باور داشت كه گرایش به پرستش و بندگی، گرایش فطری است كه اگر در پرتو راهنمایی پیامبران هدایت نشود و به كمال نرسد، امكان پوشیدگی و یا انحراف در آن وجود دارد.

( http://library.tebyan.net/books//۵۷۳۵/۲۳.htm)

۲) خدا در ادیان هندی

در وداها كه شاید بتوان گفت قدیمی ترین و كهن ترین متون دینی (۹۰۰ سال قبل از میلاد) می باشند. از خدایان سخن رفته است. گفتنی است كه در متون و دائی خدایان با قوای طبیعی همسان گرفته شده اند. در ریگ ودا كه یكی از مهم ترین بخش های وداهاست خدایان دارای سلسله مراتب و درجات مختلفی معرفی شده اند. مقتدرترین خدا ایندرا است كه پادشاه خدایان خوانده شده است.( The Encyclopedia of Religion, Vol. ۱, p ۸۴)

به گفته محققان نوعی شكاكیت در مورد وجود خدا در همه متون هندی به چشم می خورد. در اوپانیشادها از خدای «برهمن» و «ایشوارا» خدای یگانه سخن رفته است. طبق این متون، برهما یا خدای خالق، خدایی است فوق صفات كه جز از طریق سلب او را نمی توان شناخت.( The Encyclopedia of Religion, Vol. ۱, p ۱۸۴)

۳) خدا در ادیان چینی

در متون كهن چینی نیز از خدا به عنوان «خالق» و حكمران بهشت یا آسمان كه ناظر جوامع انسانی است و اراده او روند حوادث را بر روی زمین تعیین می كند، یاد شده است. نام این خدا در زبان چینی «تین» بوده است كه معنای آن همان حكمران بهشت یا آسمان می باشد. این خدا موجود واحد و متشخّص بوده است. در آثار منسوب به لائوتزو ، تائو یا اصل نهایی نظام بخش جهان كه معنای لغوی آن راه، طریق یا جاده می باشد به همین خدای «تین» مرتبط است و طبق تفسیری كه لائوتزو از آن به دست می دهد خدا به عنوان قانون یا نظم طبیعت می باشد و تصور چینیان از خدا چنین مفهوم یا اصل عام متافیزیكی بوده است نه یك خدای متعین و شخصی.( The Encyclopedia of Religion, Vol. ۱, p ۸۴)

همچنین محققان نوشته اند كه در چین باستان نوعی شكاكیت كه البته غیر از الحاد است وجود داشته است. خدای «تین» كه خدای شخصی و موجود متعینی بوده است بعدها جای خود را به خدای غیرمتشخص و عام كه تائو خوانده می شد داده است. تا این كه حكیم بزرگ چین یعنی كنفوسیوس ظهور كرد. برای كنفوسیوس خدا یعنی عمل به قانون اخلاق و اطاعت از دستورات اخلاقی. او بر انجام مراسم مذهبی و انجام مناسك و تشریفات دینی پای فشرد و معتقد بود هر كس گناه كند اساساً خدایی ندارد تا او را بپرستد. موتزو شاگرد برجسته كنفوسیوس خدا را همان «عشق و امید» می دانست و بعضی از محققان ادیان برآنند كه او به مفهوم خدا از دیدگاه غربیان بسیار نزدیك شده است.( The Encyclopedia of Religion, Vol. ۱, p ۸۴)

در قرن سوم قبل از میلاد و پیش از كنفوسیوس نیز حكیمی به نام هسون تزو معتقد بود كه خدایان ماوراء طبیعی همان قوای طبیعی و قانون عمل و عكس العمل اند و اعمال دینی هم هیچ تأثیری در قوانین طبیعی ندارند. او بدینسان به انكار وجود خدا و عوامل مافوق طبیعی پرداخت.( The Encyclopedia of Religion, Vol. ۱, p ۸۴)

پژوهشگران معتقدند كه تا قرن ۱۶ و ورود ژزوئیت ها به چین، معادلی برای مفهوم خدا در میان چینی ها وجود نداشته است.

در بین مكتب های فلسفی كلاسیك هندی نیز مكتب «چارواكه» و آئین «جاین» صریحاً ملحداند. دین بودائی نیز تمایل به الحاد دارد و متضمن آن است. مكتب «سانكهیه» نیز احتمالاً، الحادی است The Encyclopedia of Religion, Vol. ۱, p ۸۴) آئین «یوگا» وجود خدا را مورد تصدیق قرار می دهد. بین قرن ۱۰ تا ۱۶ مكتب منطقی «نیایه» و مكتب ذرّیگری «وایشیشكه» توأماً كوشیدند تا براهین نیرومندی بر اثبات وجود خدا اقامه كنند در حالی كه مكتب «می مانسا» به این براهین حمله كرده و آن ها را مردود ساخت.

( The Encyclopedia of Religion, Vol. ۱, p ۲۸۴)

مكتب «ودانتا» اعتراف می كرد كه براهین اقامه شده بر وجود خدا در سطح عرفی قدرت اقناعی دارند ولی در سطح معرفت دینی و ساحتی فراتر از فهم عرفی «موجود برتر» یا «وجود متعالی» تنها یك توهم یا پندار است.( The Encyclopedia of Religion, Vol. ۱, p ۲۸۴) ولی مكتب نیایه از راه قانون علیت می كوشید تا خدا را به عنوان «علت موجودات» اثبات نماید.

مكتب چارواكه، حس گرایی محض است و اعتقادی به هیچ گونه موجود نامحسوس یا فراحسی ندارد. مكتب جاین نیز معتقد است كه جهان نامخلوق و ازلی و ابدی است. بنابراین دو مكتب مذكور نیازی به «نظریه خدا» و زحمتی برای اثبات وجود او ندارد. در دین جاین «برهان نظم» و نیز «برهان اخلاقی» بر اثبات وجود خدا صریحاً ردّ شده است. شنكره حكیم بزرگ هندی در قرن ۸ و ۹ و مؤسس مكتب و دانتای عاری از ثنویت نیز معتقد بود كه در تحلیل واپسین نه خدا وجود دارد و نه جهان مادی، بلكه تنها یك واقعیت غائی وجود دارد كه «برهما» نامیده می شود و عالم، خیال است. از نظر او هرگونه برهان بر وجود خدا در صورت بندی خود موجب تأكید دوگانگی دروغینی در هستی می شود، مثل علت و معلول، در حالی كه روح واحدی در این عالم هست كه دوگانگی نمی پذیرد و خدا و جهان نهایتاً مظاهر آن به شمار می روند.( The Encyclopedia of Religion, Vol. ۱, p ۴۸۴)

۴) خدا در اندیشه یونانی

اما در مورد فرهنگ یونان باستان و متفكران آن دیار، شاید بهتر آن باشد كه سخن اتین هنری ژیلسون را كه تحقیقاً بزرگ ترین قرون وسطی شناس معاصر است و در تاریخ علم كلام و تفكر مسیحی و تاریخ فلسفه یونانی نیز تحقیقات وسیعی دارد نقل كنیم تا روشن گردد تصور یونانیان از خدا و اوصاف او چگونه بوده و خدا در فرهنگ یونانی از چه موقع و مقامی برخوردار بوده است.

ژیلسون می نویسد: «به آسانی نمی توان به این مطلب پی برد كه مردم یونان تا چه اندازه در این مسیر پیش رفته بودند. تاریخ نگاران هر بار كه خواسته اند در این باره تصمیم بگیرند اتفاق رأی نیافته اند. مع ذلك می توان به این نكته اشاره كرد كه توحید صریح و خالص را آن جا كه شناخته و پذیرفته اند، یعنی در عالم مسیحی، در صدر عقاید خود جای داده و اصل اصول شمرده اند. نفس اعتقاد به توحید مستلزم تصدیق چنین مقامی برای چنین اصلی است. زیرا اگر خدایی هست و خدایی جز او نیست بازگشت همه چیز همواره به سوی او خواهد بود. اما در هیچ كدام از دستگاه های فلسفی یونان نمی بینیم كه وجود واحدی را به نام خدا نامیده و هیأت كل عالم را تابع چنین خدایی شمرده باشند. پس بسیار كم می توان احتمال داد كه صاحب نظران یونان به راستی موفق به معرفت مبدأ واحدی شده باشند، با این كه بذاته باید آن را مبدأ دانست، فعلی كه فراخور مبدأ باشد از او برآید.»( اتین ژیلسون ،صص ۸-۶۷)

مشاهدات ما به وضوح حاكی از این است كه شعرا و اصحاب نظر در یونان آن گاه كه به علم الهی از طریق تأمل در طبیعت پرداختند و در چنین علمی با تشبیه خدا به انسان مخالفت ورزیدند و در این كشاكش پیروز شدند شرك را انكار نكردند و حتی تصور انكار آن را نیز به خاطر خود راه ندادند گسنوفانس می گفت كه او خدای بسیار بزرگی است، ولیكن این تنها بدان معنی است كه او برتر از خدایان و مردمان است. امپدوكلس و فیولائوس نیز فراتر از این نرفتند. اما در مورد پلوتارخوس از این مطلب به خوبی آگاهیم كه تصریح به شرك یكی از شعائر او بود. گویا هرگز فكر یونانی نتوانست از این مرحله بگذرد، چه، حتی در علم الهی افلاطونی و ارسطویی نیز كه از طریق تأمل در طبیعت حاصل می آمد چنین توفیقی نصیب نشد. ژیلسون سپس در مورد دیدگاه افلاطون و ارسطو درباره خدا به بحث پرداخته و می نویسد: «مسأله این نیست كه عناصر مهم و متعددی از مجموعه آرای افلاطون به افكار مسیحیان انتقال یافته و در ادوار آتیه در تشریح و توضیح اعتقاد خاص مسیحی نسبت به خدا مفید افتاده باشد، چنین انتقالی علی الخصوص در مورد خیر مطلق یا مثال خیر به صورتی نیست كه شرح آن در رساله «جمهوری» آمده است. بلكه اصل مسأله فقط این است كه بینیم كه افلاطون درباره خدا چگونه فكر می كرد و آیا تعدد آلهه را قبول یا انكار داشت و به اصطلاح ارباب ادیان مشرك یا موّحد بود.»( اتین ژیلسون ،صص ۸-۶۷)

«ولیكن می بایست راه درازی پیموده شود تا تصوری كه افلاطون از خدا داشت بتواند معادل با وجود متعال یا حد كمال وجود گردد. شاهد این مقال آن كه در نظر افلاطون الوهیت به طبقه ای شامل اشیاء متعدد تعلق داشت و شاید بتوان گفت كه به قول او هر شیئی چون به حد دقیق و صحیح خود می رسید خدا می بود. رساله تیمائوس حاكی از سعی معتنا به افلاطون برای فوز به معرفت خدائی است كه او را بتوان علت جهان و پدر آن دانست، ولیكن چنین خدائی با همه عظمت در مقامی نیست كه بتواند با نظم معقول مُثُل مقابله نماید و به علاوه قابل قیاس با سایر اعضای عائله جلیله خدایان افلاطونی است، خداوند ستارگانی را كه آفریدگار آن هاست از دست شان نمی گیرد، صفت الوهیت را از جهانی كه مصنوع اوست سلب نمی كند. اگرچه مقام اول را در میان خدایان دارد ولی یكی از جمله آنان است. بعضی گفته اند كه صانع افلاطونی بر طبق آن چه در رساله «تیمائوس» آمده است به سبب اولویتی كه دارد تقریباً مشابه خدای مسیحی است. ولیكن در جواب اینان باید گفت كه در این گونه امور تنها می توان سخن از تفاوت مختصر در بین مراتب گفت و از مشابهت مطالب دم زدن وارد نیست، یا خدا یكی است یا چندتاست، خدایی كه تقریباً مانند خدای مسیحی باشد خدای مسیحی نمی تواند بود.»( اتین ژیلسون ،صص ۸-۶۷)

خلاصه این كه ژیلسون افلاطون را مشرك می داند و معتقد است كه بین خدای افلاطونی كه خدای اساطیر است با خدای مسیحی كه به اعتقاد ژیلسون «حقیقت وجود» است فاصله بسیاری وجود دارد. ژیلسون كوشش های مفسران و شارحان آثار افلاطونی را جهت آشتی دادن خدای افلاطونی با خدای مسیحی و یكی ساختن آن دو ناموفق، عبث و مواجه با شكست و ناكامی می داند.

اما در مورد ارسطو و دیدگاه او، ژیلسون چنین می آورد: «ارسطو بر طبق وصیت خود مقرر داشت كه تصویر ما در او وقف خدای خاك (دمتر ) شود و دراستاگیرا برای وفای نذری كه او در قبال خدایان كرده بود دو مجسمه از مرمر به ارتفاع چهار ذراع یكی به نام زئوس و دیگری به نام آتنا بر پای دارند. این وصایا اثبات می كند كه ارسطو هرگز از حدود شرك متداول در یونان قدیم پا فراتر نگذاشت.»( اتین ژیلسون ،ص۶۹)

ژیلسون البته معترف است كه ارسطو در پدید آمدن معنی خدا چنان كه مطلوب فلسفه مسیحی است تأثیری بسزا داشت ولی اظهار تعجب می كند كه چگونه با این كه او گام در راه راست نهاد توقف كرد و به سرمنزل نرسید.

ژیلسون سپس می افزاید: آنگاه كه از خدای ارسطویی نام می برند تا آن را با خدای مسیحی مقایسه نمایند «محرّك غیرمتحرك» و «مفارق» را كه فعلیت محض و فكر بوده و در قطعه مشهوری از كتاب طبیعت از آن سخن رفته است را در نظر می گیرند. «محرّك اول غیر متحرك» در عالم ارسطویی مقام خاصی را كه خدای تورات در عالم یهودی و مسیحی داشت حائز نبود.( اتین ژیلسون ،ص۶۹)

ژیلسون می افزاید كه: ارسطو در كتاب مابعدالطبیعه - چون به مسأله علت حركات بازگشت، نتایجی را كه قبلاً در كتاب «طبیعت» به دست آورده بود از سرگرفت و چنین گفت: از آنچه گذشت روشن شد كه جوهری وجود دارد كه ازلی و غیرمتحرك و مفارق از محسوسات است. همچنین معلوم گردید كه این جوهر منتقل نمی شود و قبول حركت نمی كند، زیرا هیچ كدام از سایر انواع تغیر و بدون تغیر در مكان (یا حركت أینی) امكان پذیر نیست. پس به وضوح می بینیم كه چرا محرّك اول واجد چنین صفاتی است. «گویی بهتر از این نتوان درباره خدا سخن گفت. جوهر غیرمادی مفارق ازلی غیرمتحرك آیا درست به همان معنای خدای مسیحیان نیست؟ شاید چنین باشد، ولیكن بهتر است كه مابقی مطالب را نیز بخوانیم: «نمی توان بحث در این مورد را به كنار گذاشت كه آیا باید به یك جوهر از این قبیل قائل بود یا تعدد آن ها را تصدیق داشت، و اگر متعدد باشند عدد آن ها را چند دانست.»

در این جا محاسبات خود را آغاز كرد و به دلائل نجومی مدلّل داشت كه مادون محرّك اول، باید به چهل و نه یا شاید پنجاه و نُه محرّك دیگر قائل شد كه جمله آن ها مفارق و ازلی و غیرمتحركند. بدین ترتیب با این كه محرّك اول غیر متحرك از آن لحاظ كه محرّك اول است یكی بیش نیست ولیكن از آن لحاظ كه محرك غیرمتحرك یعنی خداست تنها نیست.

ژیلسون می نویسد: همین دوگانگی اعتقاد برای اثبات این نكته كافی است كه «با وجود تفوّق فكر اوّل، یعنی با وجود ترجیح اعتقاد به توحید، ارسطو هنوز در اعماق روح خود فارغ از تأثیر شرك نبود». خلاصه، فكر یونانی، حتی در آثار بزرگ ترین اصحاب آن، حقیقت اصلیه ای را كه در كتاب مقدس آمده بود و در یك كلمه و با یك نظر، بدون این كه ابهامی در میان باشد تا برای رفع آن بحثی لازم آید، درنیافت آن این كه: «گوش فرادارای اسرائیل، یهوه خدای ماست و یهوه یكتاست.»( اتین ژیلسون ،صص ۱-۷۰)

چكیده سخن ژیلسون این كه علیرغم تلاش مفسران ارسطو و شارحان افلاطون، یونانیان حتی برجسته ترین متفكران ایشان اسیر شركت بودند و خدای آنان همان خدایان اساطیری است كه با خدای كتاب مقدس و خدای ادیان و پیامبرانی مثل موسی و عیسی فرق دارد.

۵) مفهوم خدا در دین زرتشتی

محققان نوشته اند كه قدیمی ترین خدای آریایی خدای وارونا بوده است كه در «ریگ ودا» هم از آن نام برده شده است. وارونا معمولاً با صفت به معنای «مه دان» یا آگاه = كاشف اسرار به كار رفته است. خدایان دیگر همگی گرد این خدای بزرگ و توانا جمع اند.( هاشم رضی، ص ۱۱۶)

«مهر» نیز یكی از خدایان كهن و باستانی آریایی است و تحقیقات نشان می دهد كه در عهد قبل از زرتشت دارای مقام و اهمیتی بسیار بوده است كه به صورت مؤثری در اوستا راه یافته و مقامی پیدا كرده است.( هاشم رضی، ص ۱۱۶)

«دین زرتشتی تعلیم می دهد كه تنها یك خدای متعال شایسته پرستش وجود دارد، قدرت، نور، زندگی، حقیقت و خوبی. نام خاص این خدا «اهورا مزدا» است (خدای حكیم یا دانای پاك). سراسر «اوستا» به ستایش این خدای واحد اختصاص دارد:

اهورا مزدای خالق، تابان، پرشكوه، بزرگ ترین، زیباترین، باثبات ترین، حكیم ترین، كامل ترین و سخی ترین روح.

در گاثاها ، آن بخش از اوستا كه توسط خود زرتشت تألیف یافته، پاره ای خصوصیات و صفات برجسته به اهورا مزدا نسبت داده شده است: خالق، بصیر، علیم، قدرتمندترین، بزرگ ترین، مهربان، پدر عدالت یا حقیقت «آشا» پدر فكر نیك «وهومنه»، كریم «هوده»، بخشنده «سپنتا».( هیوم، رابرت، ا. ، ص ۲۸۰)

در اوستا و متون زرتشتی صد و یك نام و صفت برای اهورا مزدا ذكر شده است كه برخی از آن ها بدین قرار است: خداوند آفریننده هستی، خداوند نفس، بلامعارض و بی دشمن، فریب نخور، فریب ندهنده، بی همتا، آفریننده دادگر، قادر متعال، خداوند خرَد، از همه چیز آگاه، بر همه چیز بینا، برترین علت، بی علت، آغاز و انجام، بی زمان، آن كس كه در هستی اش شكی نیست، آن كس كه جاودان است، یگانه وجودی كه قابل پرستش است، پیروزمند، دارنده اراده مستقل، بزرگ ترین داننده، درك نشدنی، ناپیدا بر همه، تغییرناپذیر، خداوند رحم و بخشندگی، خالق اخلاق نیك، آن كس كه غم در وجودش راه ندارد، برطرف كننده دردها، آن كس كه در دسترس همه است، نجات دهنده بزرگ، آن كس كه خود به خود به وجود آمده، مغلوب نشدنی، نگهدارنده حساب، حامی مخلوقات، برترین پاكی، روشنایی كامل، ریشه جهان، بی آغاز و بی پایان، آن كس كه اراده اش قانون است، آن كس كه ترس را نمی شناسد، آن كس كه هرگز به خواب نمی رود.( مهرداد مهرین، صفحه ۳۴)

نیز پژوهندگان درباره وجه اشتقاق، ریشه و معنای اسم خداوند آئین باستانی زرتشت گفت وگوی زیادی كرده اند. قول اغلب آنان بر این است كه كلمه اهورا به معنای بزرگ، مولی، سرور و خداوند است. همچنین قول اكثر آنان این است كه مزدا به مفهوم هوش، خرد و دانایی می باشد و بنابراین اهورا مزدا یعنی «سرور دانا».( هاشم رضی، جلد ۱، ص ۲۷۵)

۶) مفهوم خدا در دین یهود

خدا در دین یهود «یهوه» و «الوهیم» است. یهوه یعنی كسی كه هست و در تورات رازق و مالك هم دانسته شده است. در تورات یهود خدایی یگانه و واحد معرفی شده و خدایان دیگر نفی شده اند. یهوه بزرگ ترین خدا و پادشاه خوانده شده است. در متون یهودی صفات انسانی و اعضاء و دست و پا برای خدا معرفی شده است. یهوه در عین حال كه نامرئی است اما در عالم، حضور و تجلی دارد و در بین بنی اسرائیل حاضر است. متون یهودی بر قداست و تنزیه و تعالی یهوه تأكید بسیار دارند. یهوه، رأی زمان و مكان و فضا و همه مقولات است. او ضامن عدالت است. او خدایی است غیور و در عین حال آمرزنده و توبه پذیر، او خدایی عادل، مقدس، دوست دارنده و منطقی است نه یك سلطان مقتدر كه به دنبال انقیاد و تسلیم مخلوقات در برابر خویش بوده باشد. در پایان كتاب «اشعیای نبی» مفهومی از خداوند را كه همه موانع نژادی، زمانی و مكانی را به كناری می نهد به دست می دهند: خداوند قادر، بصیر، عادل، خالق، حاكم و منجی جهان.( L. The Encyclopedia of Religion, Vol.۶, pp.۲-۷, Vol. ۱, pp.۹۰۵-۱۱۵)

جهان آكنده از اقتدار و جبروت یهوه است كه در اوج آسمان ها، درباری آراسته دارد و بر سریر قدرت و جلال تكیه زده، فرشتگان گرداگردش گوش به فرمان ایستاده اند تا امور را بر وفق گفته هایش نظم بخشند. اما اگر چه یهوه، خدای جهانیان در بالاترین آسمان ها، در سراپرده قدرت و عزّ سلطنت خویش آرمیده است اما تجلی ذات و جلال او «شِخینا»، حضور او را در همه جا محسوس می سازد. یهوه خود یگانه و بی همتاست و این یگانگی و بی همتایی در آفریده او «آدم» نیز مشاهده می شود. او «آدم» را تنها آفرید تا بی دینان و كافران تصور خدایان متعدد را از ذهن خویش بزدایند و بدین سبب است كه تفكر در تركیب آفرینش این آفریده چراغی دیگر است برای راهیابی بشر به سوی معرفت ذات خدایی و درك علو مقام و عظمت قدر و مرتبه اش.( مهشید میرفخرایی، ص ۱۰۵)

شیوا همتی


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.