اسلام و یكتاپرستی مسیحی

آموزه سنتی تثلیث برای صیانت از آموزه پیشین تجسد كه مؤید الوهیت مسیح بود, پدید آمد, هم چنان كه آموزه تجسد برتری محض مسیحیت را اقتضا می كند وی ضمن پذیرفتن اختلاف میان دیدگاه مسیحی ـ كه تثلیثی است ـ با دیدگاه اسلام ـ كه توحیدی است ـ بر این نكته مهم تأكید می كند كه هنگامی كه از ساحت الهیات به ساحت امور عبادی سیر كرده و از حاشیه به متن زندگی گام می نهیم, شرایط كاملا دگرگون می شود

در این نوشته [۱] ، جان هیك به بررسی تحولات تازه ای كه در مفهوم خدا در مسیحیت پدید آمده، می پردازد. وی این دیدگاه را مطرح می كند كه بر خلاف سنت دیرینه مسیحی، تعالیمی مانند تثلیث، تجسد و فدیه نه حقایقی وحیانی بلكه، چنانكه در عصر روشنگری به بعد روشن شده، نظریه های الهیاتی و ساخته اندیشه بشر است. این آموزه های الهیاتی، خطرناپذیر یا تغییرناپذیر نیست بلكه نیازمند بازنگری است. وی معتقد است كه آموزه سنتی تثلیث برای صیانت از آموزه پیشین تجسد كه مؤید الوهیت مسیح بود، پدید آمد، هم چنان كه آموزه تجسد برتری محض مسیحیت را اقتضا می كند. وی ضمن پذیرفتن اختلاف میان دیدگاه مسیحی ـ كه تثلیثی است ـ با دیدگاه اسلام ـ كه توحیدی است ـ بر این نكته مهم تأكید می كند كه هنگامی كه از ساحت الهیات به ساحت امور عبادی سیر كرده و از حاشیه به متن زندگی گام می نهیم، شرایط كاملا دگرگون می شود. وی برای نمونه به كتابی حاوی ادعیه و مناجات های دو آیین یادشده اشاره می كند كه خواننده از محتوای آن نمی تواند حدس بزند كه منبع آن مسیحی است یا اسلامی.

● مقدمه

من در این نوشته، درباره تحولات اخیری كه در مفهوم خدا در مسیحیت پدید آمده است، سخن خواهم گفت. از این رو، برای تحقق چنین امری خواهم كوشید تا نهضت معاصری را كه در شاخه آزاداندیش تر مسیحیت برای تفسیر دوباره آموزه های سنتی تثلیث،تجسد و برای پذیرش كثرت گرایی دینی پدید آمده، فراروی خوانندگان قرار دهم.

امروزه این شیوه اندیشیدن در میان شماری از مسیحیان دیدگاهی خاص درباره ماهیت تفكر الهیاتی را مفروض می گیرد، و جا دارد كه در آغاز این مطلب را روشن كنیم. در حالی كه سنت معهود گذشته، تعالیم مهم مسیحیت مانند آموزه های تجسد، تثلیث و فدیه را حقایق وحیانی می پنداشت، در عصر روشنگری و در حال حاضر جریان دیگری سر برآورده كه این آموزه های دینی را ساخته اندیشه بشر می پندارد. آن را كوشش هایی برای نظام دادن به معنای تجربه مسیحی با استفاده از اصطلاحات نظری به شمار می آورد و بر این باور است كه این امر با مواجهه حواریون نخستین با عیسی آغاز شده و در تاریخ تجربه مسیحی ادامه یافته است. به عبارت دیگر، آموزه های دینی را نمی توان گزارش هایی از واقعیت به شمار آورد، بلكه می توان آنها را صرفاً یك نظریه پنداشت و می توان آن را با نظریه های علمی چون تكامل، فیزیك كوانتوم یا نسبیت مقایسه كرد. در قلمرو دین با پیشرفت تاریخ تجربه مسیحی دانسته های جدیدی اندوخته می شود و تفاسیر جدیدی از جدال نقد و گفت و گو به منصه ظهور می رسد. بنابراین، هم تطورات تدریجی آموزه ها را می توان دید و هم آنچه را كه در تاریخ علم، تغییر الگوها[۲] نامیده می شود; زیرا بر اساس این دیدگاه نظام های الهیاتی هم جائزالخطا و هم با فرهنگ در ارتباط است. این نظام ها را می توان حاصل كار مردمی دانست كه در مكان و زمان مشخصی می زیسته اند، لذا دستخوش مقتضیات تاریخی ویژه ای می شوند و ناچارند كه از ابزارهای فلسفی و زبانی كه در فرهنگ خودشان در دسترس است بهره ببرند و از این رو، نتایجی كه حاصل می آید ذاتاً موقتی و قابل اصلاح است و در واقع می توان در هر دوره فرهنگی جدیدی درباره آنها بازنگری و بازاندیشی كرد. دو عامل عمده ای كه امروزه باعث پدید آمدن تغییر الگو در تفكر مسیحی شده است عبارت است از ۱) نتایجی كه از مطالعه محققانه جدید كتاب مقدس و خاستگاه های مسیحیت حاصل شده است و ۲) درك عمیق این واقعیت كه ما در جهانی با ادیان متنوع زندگی می كنیم. اهمیت این دو عامل بعداً در طی بررسی حاضر روشن خواهد شد.

● تصور مسیحیان و مسلمانان از خدا

اگر كسی از من بخواهد كه تصور مسیحیان و مسلمانان از خدا را با یكدیگر مقایسه كنم، نخستین و واضح ترین چیزی كه خواهم گفت این است كه تصور مسلمانان تصوری توحیدی، و تصور مسیحیان تصوری مبتنی بر تثلیث است. اسلام به یگانگی خدا گواهی می دهد، به گونه ای كه چیز دیگری را نمی توان با او مقایسه كرد و در كنار او چیز دیگری را نمی توان پرستش نمود. از سوی دیگر مسیحیت به خدا به عنوان پدر، پسر و روح القدس گواهی می دهد،[یعنی [یكی در سه و سه در یكی. شاید این گونه به نظر برسد كه هیچ اختلاف الهیاتی بزرگ تر و حل ناشدنی تر از این وجود ندارد.

با وجود این، هنگامی كه از ساحت الهیات به ساحت و قلمرو امور عبادی سیر می كنیم، یعنی از حاشیه به كانون و متن زندگی متدینانه گام می نهیم، شرایط به گونه ای شگفت انگیز دگرگون می شود. كنت كرگ،[۴] (لندن: انتشارات دانشگاه آكسفورد، ۱۹۷۰) درباره دعاهای اسلامی و مسیحی نگاشته است. اگر فردی دعاهای این كتاب را مطالعه كند غیر ممكن است كه از محتوای دعاها بفهمد كه از منبع مسیحی است یا منبع اسلامی. برای نمونه من این كتاب را به صورت اتفاقی باز كردم و متن زیر را خواندم:

ای خداوندی كه غنی و شایان ستایشی و ای كسی كه خالق مطلق و حی هستی، ای آن كه مهربان و دوست داشتنی هستی، مرا آن گونه ساز كه بدانچه از دید تو رواست بپردازم و با لطف و فیض تو تسلیم درگاهت شوم... (ص۷۳).

من كه یك مسیحی ام، مایلم این دعا را به عنوان یك دعای مسیحی بخوانم; اما واقعیت این است كه این دعا از آن غزالی است.

یك بار در شهر بیرمنگام انگلستان كه اجتماع عظیمی از مسلمانان در آن جا وجود دارد، به گروهی از مسلمانان و مسیحیان برخوردم كه مدتی است به صورت مرتب در كنار یكدیگر قرار می گیرند و به نقطه مشتركی رسیده اند كه می توانند با سوره فاتحه الكتاب، اولین سوره قرآن، به نیایش بپردازند و هم اكنون در نظر دارند كه از عبارات «پدر ما»،[۶] دانشمند عهد جدید معاصر كه مطالعه ویژه ای درباره آن انجام داده، این دعا را واضح ترین و به رغم ایجاز و اختصارش، غنی ترین گزیده پیام عیسی می داند كه ما در اختیار داریم.

دعای «پدرما» با استعاره كهن و كثیرالاستعمال خداوند به مثابه پدر آسمانی آغاز می شود. گرچه این نحوه بیان را می توان در نوشته های مقدس عبری (برای نمونه در مزامیر داوود، مزمور ۱۰۳) و در دیگر جوامع خاورمیانه باستان (برای مثال، اور كلدانیان، رك: یرمیاس، همان، ص۹۱) و نیز در سنت های هند باستان (مثلا در بهگودگیتا ۴۴ و ۱۱:۳۴) مشاهده كرد، اما مسلمانان هنگام اشاره به خدا هرگز آن را به كار نبرده اند. شاید این به سبب ارتباطی است كه میان دیدگاه متداولی كه خداوند را پدر همه ابنای بشر می داند و دیدگاه مسیحی كه منحصراً خدا را پدر عیسی مسیح معرفی می كند، برقرار است. البته هیچ ارتباط ضروری میان این دو دیدگاه وجود ندارد. فرد می تواند بدون قرار گرفتن در دام آموزه سنتی مسیحی كه مسیح را پسر یگانه خدا می داند، با اصطلاح مجازی پدر درباره خدا بیندیشد و آنگاه می توان به وضوح فهمید كه نسبت دادن عنوان پدر به خدا مجاز و استعاره ای بیش نیست. با این اوصاف، من به جرئت می توانم معتقد شوم كه مسلمانان نیز می توانند بدون هیچ مانعی از این عنوان برای ارتباط با خداوند بهره جویند; زیرا این لقب به عنوان مجاز ناظر به این نیست كه خداوند عیناً پدر ]جسمانی [ابنای بشر به شمار می رود، بلكه ناظر به این مطلب است كه همچنان كه نوع پدران در قبال فرزندان خود وظایفی دارند، خداوند نیز در قبال انسان ها كارهایی انجام می دهد. البته ممكن است پدرها خوب یا بد و بامحبت یا بی رحم باشند. عیسی در مجموعه ای از سخنان و امثال، به وضوح نشان می دهد كه به چه پدری اشاره دارد. مثلا می گوید: «و كدام آدمی است از شما كه پسرش نانی از او خواهد و سنگی به او دهد یا اگر ماهی خواهد ماری به او بخشد. پس هرگاه شما كه شریر هستید دادن بخشش های نیكو را به اولاد خود می دانید چقدر زیاده پدر شما كه در آسمان است چیزهای نیكو را به آنانی كه از او سؤال می كنند خواهد بخشید.» (متی ۹:۷-۱۱). افزون بر این مثل مشهور دیگری به نام پسر ولخرج یا پدر بخشنده وجود دارد. پسری بر پدرش تمرد می كند و به كشور دوردستی رخت برمی بندد. او اموالی را كه از پدر به ارث برده بود به تاراج می دهد و در نتیجه به فلاكت و دریوزگی می افتد. این پسر از كرده خویش پشیمان می شود و به خانه بازمی گردد. «اما هنوز دور بود كه پدرش او را دید و ترحم نمود و دوان دوان آمد و او را در آغوش خود كشید و بوسید» (لوقا ۲۰:۱۵) و گفت: «زیرا این پسر من مرده بود زنده گردید، و گم شده بود یافت شد» (لوقا ۵:۲۴). این پدر همان پدری است كه عیسی خدا را همچون او می انگارد. باید به این نكته توجه داشت كه نمی توان در پرتو این تعالیم، استعاره پدر الهی را ضرورتاً با نام هایی همچون رحمن، رحیم، مهیمن، غفار، غفور، وهاب، رزاق، حلیم، كریم، ودود، ولی، عفوّ، و رئوف كه در قرآن به الله نسبت داده شده، هم معنا دانست. منظور من این است كه می توان آن بعد از ماهیت الله را كه در قرآن با این نام ها به آن اشاره شده، مشابه آن بعدی دانست كه در تعالیم عیسی از خداوند مجازاً به عنوان كلی پدر یاد شده است. اگر این گونه باشد به نظر می رسد كه مسلمان می تواند الله را پدر خطاب كند و از طریق عبارات نخست این دعاهای كاملا مسیحی به او تقرب جویند.

● آموزه تثلیث

آنچه در ادامه این دعا می بینیم این است كه نوعی رابطه با خداوند را از طریق تفكر درباره او به عنوان پدر آسمانی به تصویر می كشد كه ما در آن شكوه و عظمت الهی را می ستاییم و خواهان تحقق اهداف خدا و برپا شدن ملكوت او بر روی زمینیم «نیز در جست و جوی لطف و عنایت او در زندگیمان و خواستار بخشایش او برای آمرزیده شدن گناهانمان و خواهان این هستیم كه او ما را در خطرات و وساوس زندگی حفاظت كند. بنابراین این دعا، دعایی مبسوط و جامع است. اما چنان كه مشاهده می كنیم در این دعا هیچ اشاره ای به مضامین الهیاتی عمده ای از جمله تجسد خدا در عیسی مسیح یا كفاره گناهان بشر شدن او از راه مرگش بر روی صلیب یا خداوند به عنوان تثلیثی از پدر، پسر و روح القدس نشده است. در واقع باید این واقعیت فوق العاده و تفكر برانگیز را پذیرفت كه این آموزه های سنتی مسیحی هیچ سهمی در این دعا كه خود عیسی زبده تعالیمش را با آن برای بشریت بیان كرده، نداشته است. با مطالعه صادقانه اناجیل همدید[۷] قطعاً به این نتیجه خواهیم رسید كه عیسی درباره خداوند منحصراً با اصطلاحات توحیدی و یكتاپرستانه می اندیشیده است. نكته ای كه درخور توجه و عنایت است این است كه مقدار قابل توجهی از سخنان و باورهای مطرح در مسیحیت درباره خداوند قرن ها تابع او بوده است. البته منظور من این نیست كه كلیسای مسیحی رسماً و صراحتاً از آن هنگام كه آموزه تثلیث رسمیت یافته، مبتنی بر تثلیث نبوده است; بلكه منظور من این است كه عاقلانه بیندیشیم و بگوییم كه مقدار قابل توجهی از بحث درباره وجود و ماهیت خداوند بدون هیچ اشاره ای به تثلیث پیش رفته است. با كمال تعجب مشاهده می كنیم كه مقدار زیادی از بحث هایی كه آبای كلیسا درباره خداوند داشته اند، این گونه بوده است. اگر به دوران معاصر گام نهیم شورای اول واتیكان (۱۸۷۰) خداوند را به صورت زیر توصیف می كند:

كلیسای پاپی كاتولیك مقدس روم معتقد است و اقرار می كند كه تنها یك خدای راستین و زنده وجود دارد كه آفرینده و پروردگار آسمان و زمین است. او خدایی است كه دارای قدرت مطلق، ابدی، نادیدنی، درك ناشدنی و در عقل و اراده و همه كمالات نامحدود است. از آن جا كه یك جوهر روحانی واحدی است و كاملا بسیط و تغییر ناپذیر است، باید اعلام كرد كه او واقعاً و ضرورتاً از جهان متمایز است، ذاتاً و ماهیتاً سعادت كامل را داراست و به طرز وصف ناپذیری بر هر چیزی كه وجود دارد یا می توان غیر از او تصور كرد برتری دارد.[۸]

دوباره متذكر می شوم كه هرگز منظور من این نیست كه تعالیم كاتولیكی شورای اول واتیكان نیز مبتنی بر تثلیث نیست; بلكه منظور من این است كه بسیاری از اظهارات مسیحی مهم درباره خداوند، مانند این بیانیه شورا، را در واقع نمی توان اظهارات مبتنی بر تثلیث قلمداد كرد. افزون بر این، اگر كسی اثر دوجلدی الهیدان كاتولیك كاریك ـ لاگرنج[۱۰] به نام خدا در اندیشه و تجربه مسیحی (۱۹۳۰) نوشته، تنها یكی از دوازده فصل آن را به تثلیث اختصاص داده است. ماتیوس در ابتدای این فصل می گوید:

باید همه بپذیرند كه آن كس كه برخوردار از اصول فهم تاریخی باشد، اذعان خواهد كرد كه آموزه تثلیث، به عنوان یك آموزه، هیچ نقشی در شكل گیری پیام نخستین نداشته است... انجیل، نخستین و سرنوشت سازترین پیروزی خودش را بدون این كه آموزه تثلیث را نظام مند كند، به دست آورد (ص۱۸۰).

جان هیك

محمدحسین محمدپور

[۱]. مشخصات كتاب شناختی مقاله به شرح زیر است:

Hick, John, "Islam and Christian Monotheism," in D. C. Sherbok, ed., Islam In The World Of Diverse Faith. St. Martin;s Press Inc, ۱۹۹۷, pp. ۱-۱۷.

[۲]. paradigm shift

[۳]. Kenneth Cragg

[۴]. Alive to God

[۵]. Pater Noster

[۶]. Joachim Jeremias

[۷]. Synoptic Gospels

[۸]. Dogmatic Constitution of the Catholic Faith, chap. ۱.

[۹]. Garrigou-Lagrange

[۱۰]. W. R. Matthews

[۱۱]. Emil Bruner

[۱۲]. Theism

[۱۳]. Cappadocian Fathers

[۱۴]. Divine Personality and Human Life

[۱۵]. Essays Catholic and Critical

[۱۶]. Essays on the Trinity and the Incarnation

[۱۷]. The Doctrine of Trinity

[۱۸]. Mopsuesti


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.