جلوه حق

در سخنی از پیامبر رحمت درباره جایگاه و مقام والای امیر مومنان ع خطاب به آن حضرت آمده است یا علی كسی جز من و خدا تو را نشناخت سپس ادامه می دهد ای علی كسی جز تو و خدا مرا نشناخت

در سخنی از پیامبر رحمت درباره جایگاه و مقام والای امیر مومنان (ع) خطاب به آن حضرت آمده است : یا علی كسی جز من و خدا تو را نشناخت . سپس ادامه می دهد: ای علی كسی جز تو و خدا مرا نشناخت.

درباره مقام پیامبر (ص) سخنرانان و نویسندگان بسیار نوشته اند ولی به نظر می رسد كه همان بسیار به جهت كلی گویی و اجمال نگاری نه تنها جایگاه آن دو را تبیین نكرده بلكه بر ابهامات افزوده است به طور كه شخصیت ایشان در پس این لایه هایی تمجید و تحسین كلی نهان شده و دسترسی به حقیقت ایشان را دشوار نموده است.

این سخن كه: ما عرفناك حق معرفتك؛ را اگر از جهات متعدد بررسی كنیم ، ممكن است از جهاتی امری طبیعی بنماید؛ زیرا كسی می تواند به امری به طور جامع و فراگیر شناخت پیدا كند كه بر آن چیز نوعی احاطه داشته باشد. این امر جز برای آفریدگار و كسی كه در همان حد و اندازه است امكان ناپذیر است. از نظر منطقی شناخت ذات برای انسان جز به شناخت اعراض ممكن نشود. آن چه كه ما از آن به شناخت ذات و جوهر اشیا تعبیر می كنیم در حقیقت شناخت عوارض ذات و یا امری در این حد و اندازه است. بنابراین می توان این عبارت پیامبر(ص) را گزاره ای خبری دانست كه از عدم امكان چنین شناختی اخبار می كند نه گزاره ای انشایی كه مردم باید ما را می شناختند و به جهت عدم توجه و استفاده از ظرفیت های شناختی حق ما را ادا نكرده و نسبت به ما شناختی پیدا نكرده اند. به سخنی دیگر گزاره ای اخباری از گونه تعرض به مردم نیست. اگر این چنین باشد در حقیقت بیانگر نكته ای منطقی و فلسفی است كه بر ناتوانی ذاتی بشر برای شناخت چیزها دلالت می كند. به این معنا كه انسان و بشر از نظر ساختار وجودی چنان ساخته شده اند كه ظرفیت شناسایی ذات اشیا را نداشته و نمی توانند حق شناخت آن را ادا كنند و این ناتوانی امری ذاتی برای انسان است و ما نمی توانیم بر آنان خرده بگیریم كه چرا نمی توانند حق ما را ادا كنند ؛ چون برایشان امكان شناخت درست و حقی وجود ندارد تا پس از شناخت اقدام به ادای حق ما كنند.

این تفسیر و برداشتی است كه از جهتی وجیه و درست می نماید؛ ولی به نظر می رسد كه مراد از این عبارت بیان گزاره ای خبری درباره فقدان شناخت حق چیزها برای انسان نباشد؛ بلكه گزاره ای است خبری تعریضی و توبیخی و یا خبری به قصد انشا كه می كوشد بیان كند كه بایسته است تا انسان ها حق ایشان را پس از شناخت جایگاهشان ادا نمایند. بنابراین نه تنها امكان چنین شناختی برای انسان ها فراهم است بلكه باید در پی چنین شناختی بروند تا بتوانند حق وی را چنان كه بایسته و شایسته است ادا نمایند.

از این رو در روایات و احادیث بسیاری بر شناخت امام زمان خود به عنوان نمونه و شاهد انسان كامل تاكید شده است . از مومنان خواسته شده تا با شناخت درست از امام و انسان كامل نه تنها حق امامت وی را ادا كنند بلكه با الگوبرداری از وی به آن چه مقصد و مقصود از برانگیختن پیامبران و امامان و ایجاد آفرینش جهان و انسان است برسند.

امری كه بسیار با آن رو به رو هستیم كلی گویی از این نشانه ها و انسان های شاهد و راهنماست به گونه ای كه یا آن را چنان در بیرون دایره انسانیت می گذاریم كه نه تنها شاهد و نمونه عینی برای بشر و انسان نیست بلكه در دایره برتر از فرشتگان و غیر قابل دسترسی قرار می دهیم و یا آن چنان از آن كم می گذاریم كه گاه آدمی را شرم آید كه ایشان را به عنوان نمونه و الگو برای زندگی قرار دهد. افراط و تفریط و یا زیادگویی و كم گزاری امری است كه ما را از شناخت درست ایشان باز می دارد و این گونه است كه هم حق شناخت ومعرفت ایشان را ادا نكرده و هم حق ایشان را به عنوان شاهد و نمونه به جا نمی آوریم.

گفتن این كه ایشان اشرف مخلوقات و برترین آفریده خداوندگار هستند و یا این كه مظهر اسم اعظم الهی می باشند می تواند مفید باشد و گوشه ای بزرگ از مقام ذاتی و وجودی ایشان را روشن نماید و از سایه جهل بیرون آورد ولی این كلی گویی تنها به درد كسانی می خورد كه شناختی از این اصطلاحات و مفاهیم بلند پس آن را داشته باشند. اما برای عموم مردم این نه تنها ایجاد شناخت نمی كند بلكه بر چیره نورانی و روشن ایشان پرده ای از جهل و ابهام می افكند.

قرآن در توصیف ذات الهی و صفات و افعال آن روشی را برگزید كه می تواند به عنوان سرمشقی برای معرفی و توصیف پیامبر و امامان(ع) مورد استفاده قرار گیرد. قرآن خود را كتاب مبینی و روشن و روشنگری می داند كه با تفصیل و تصریف آیات می كوشد یك حقیقت را بیان كند. در حقیقت همه آیات مفصلات قرآن و آیات تصریفی آن بیان گر امری است . یك حقیقت و امر كه می بایست شناسانده و معرفی شود. همه آیات در راستای همان چیز است و این همه رنگ و لعاب تنها برای آن آمده است تا بخشی از یك چیز شناخته و شناسانده شود. آیات قران مقصد و مقصود واحدی دارد آن معرفی خداوند و ذاتی است كه گاه از آن به هو و گاه به الله و یا رحمن و یا دیگر اسمای حسنای و نام های نیكو از آن یاد می كند.

از آن جایی كه برای معرفی این ذات، قرآن از تصریف آیات و تفصیل آیات بهره می برد می توان این مطلب ر ا دریافت كه راهی جز این روش برای معرفی و شناخت خدا نیست. به این معنا كه خداوند نسبت به هر توصیفی خود را منزه می داند مگر آن چه را مخلصان توصیف كرده اند. اكنون چرا باید این توصیف مخلصان مورد توجه قرار گیرد ؛ به نظر می رسد كه نوعی هم سنخی و شباهت میان ایشان و آن ذات الهی باشد كه امكان شناخت به آنان داده است. از این جهت می توان با توجه به تایید قرآن و خداوند از توصیف مخلصان دریافت كه برای شناخت امری نوعی سنخیت كفایت می كند. به نظر می رسد كه این سنخیت و مشابهت میان خدا و مخلصان به گونه است كه برای این امریعنی شناخت و معرفی خدا كفایت می كند. این دیگر از نوع احاطه نیست .

به این معنا كه برای شناخت چیزها لازم نیست كه فاعل شناسا دارای احاطه بر مورد شناسایی باشد؛ بلكه نوعی سنخیت و مشابهت كفایت می كند و هر چه این سنخیت و مشابهت بیشتر باشد امكان شناخت و شناسایی و نیز معرفی بیشتر می شود. از آن جایی كه خداوند دور از دسترس پندارها و اندیشه های آدمی است این مخلصان به جایگاهی از سنخیت و مشابهت رسیده اند كه توصیف آنان تجویز شده و تنها آنان مجاز هستند كه آن ذات را معرفی و توصیف نمایند. از این رو برخی از فقها و علما بر این باورند كه نام ها و اسمای خداوند توقیفی است. به این معنا كه می بایست انسان ببیند كه مخلصان خدا را به چه توصیف كرده و ستوده اند تا در پی ایشان همان نام را به كار برد . هر چند كه خداوند به عموم این اجازه را داده است كه خداوند را به همه نام های نیكو بخوانند ولی این به معنای جواز توصیف نیست. به این معنا كه همگان این اجازه را دارند تا خداوند را به نامی نیكو بخوانند ولی حق ندارند آن را به آن نام توصیف كرده و آن را وصف خدا به شمار آورند؛ زیرا توصیف به معنای یاد كرد صفتی از ذات است ولی خواندن به معنای یادكرد از فعلی است. به این معنا كه توصیف برای بیان صفات ذات الهی است در حالی كه خواندن به معنای یادكرد از افعالی از افعالی نیكوی الهی است. بنابراین مردم می توانند در مقام افعال از خدا یاد كنند ولی در مقام توصیف او نمی توانند برآیند ؛ زیرا این امر متوقف بر رسیدن به نوعی مشابهت و مناسختی است كه از آن مخلصان و انسان های كامل است.

اكنون با این بیان دانسته می شود كه حضرت پیامبر اكرم (ص) و امیرمومنان (ع) نیز از جهاتی در مقام و جایگاهی نشسته اند كه شناخت عمومی فراهم نیست. به این معنا كه عموم مردم نمی توانند آن حضرت را بشناسند و در آن زمان كه آنان می زیستند هیچ یك از مردمان به جایگاهی نرسیده بودند تا بتوانند آنان را بشناسند و حق معرفت ایشان را ادا كنند . اما خداوند و امیرمومنان (ع) پیامبر (ص) را شناخته اند ، چنان كه خداوند و پیامبر (ص) امیرمومنان (ع) را شناخته اند وچنان كه پیامبر(ص) و امیر مومنان(ع) خدا را شناخته اند. اكنون كه این گونه است برای شناخت هر یك از این سه تن باید به سراغ آن دو دیگر رفت. اگر بخواهیم خدا را بشناسیم باید از زبان دو آفریده كامل او بشناسیم و اگر می خواهیم پیامبر را بشناسیم باید به سراغ خدا و امیرمومنان برویم و اگر می خواهیم امیرمومنان را بشناسیم باید به سراغ خدا و پیامبر برویم. به نظر می رسد كه هر یك به اندازه آن دو دیگر را ستوده و شناسانده باشند كه بتوان از این راه به حق شناخت رسید و حق ایشان را ادا كرد.

در قر‌آن آیات زیادی درباره امیرمومنان (ع) آمده است كه یا به صراحت و یا كنایه و یا اشاره در ستایش ایشان و جایگاه و مقام او نزد خدا و پیامبرش(ص) است. در همان آیات الهی نیز سخن بسیاری در باره جایگاه منزلت پیامبر(ص) وجود دارد كه برای این مهم ما را بس است . افزون بر تعابیر و سخنان امیربیان و سخن و امیر مومنان در حوزه عمل و ایمان كه چه بسیار در باره پیامبر و معرفی و توصیف گفته است و در سفته است.

قرآن هم به اجمال و كلی گویی پیامبر (ص) را معرفی می كند و هم به شكل تفصیل و تصریف این آیه تكوینی و كلمه وجودی را توصیف می كند. اگر او را به مظهر اسم جامع و اعظم خود می شناساند در آیات دیگر آن صفات نهان در این كلمه وجودی را به تصریف آیات باز می كند و به ذكر توصیفی تمام صفات جمالی و جلالی ایشان می پردازد. اگر خدا در وصف خود از زبان خود و یا مخلصان و انسان های كامل می گوید كه او رحمان بر همه آفریده هاست ، خود در توصیف پیامبر می فرماید كه رحمت بر عالمین و جهانیان از همه هستی است. بنابراین نشان می دهد كه این رحمت خاص انسان نیست و این كه پیامبر خلیفه خدا بر زمین برای همه هستی است و همه باید از او اطاعت كنند و از وجودش پیروی و بهره برند و از رحمت او برخوردار گردند. این كه رحمت برای جهانیان و هستی است به این معناست تا افزون بر شناخت او بدانیم كه از چه مقامی در پیروی برخوردار است. او اگر بخواهد رحمت برای جهانیان باشد باید بر همه هستی حاكم باشد و این گونه است ولی خدا و خلیفه و جانشین او در هستی در زمین مستقر می شود تا بر همه هستی حكم راند و آْنان را به كمال لایق خود برساند. اگر خداوند بر عرش و كرسی نشسته و بر هستی حكم می راند خلیفه و جانشین او در زمین مستقر شده تا بر همه هستی به جانشینی او حكم راند.

رحمت او اگر عام و فراگیر است پس مطیع و كافر وعاصی را در بر می گیرد . خداوند خود را به رحمت واسعه می ستاید كه بر همه هستی چه كافر و چه مومن ؛ چه مطیع و چه عاصی مهر می ورزد و بهره و روزی خود را از او می برد. همان خدا در آیات قرآن می فرماید كه جانشین او چنین است: حریص علكیم(توبه آیه ۱۲۸) بر همه شما چه مطیع و چه عاصی حریص است و می كوشد تا به شما از وجود نورانی و با بركتش بهره ای برسد . بخلی ندارد و كم نمی گذارد بلكه در این راه از خود می گذرد و از حرص و زیادی خواهی دل می سوزاند.

در روایت است كه آن حضرت را گفتند كه درباره قومش كه این همه اذیت و آزار در حقش روا می دارد لعنت كند و نفرین نماید، آن حضرت پاسخ می دهد: بعثت لاتمم مكارم الاخلاق و ما بعثت لعانا؛ برای تكیمل اخلاق و خلق و خوی بزرگوارانه و كریمانه بر انگیخته شده ام نه برای این كه مردمان را نفرین و لعن كنم. هدف ایشان انسان سازی بود و كارخانه ای برای انسان سازی ساخته بود نه برای از میان بردن و نابودی سازی كه امری ساده و آسان است.

همان گونه كه گفته شد پیامبر اعظم (ص) مظهر اسم جامع الهی است و جلوگاه اسم الله می باشد. یكی از اسمای و صفات مستتر در این اسم اعظم اسم رحیمیت است. رحیم بودن خاص مومنان است . اگر خدا رحیم است پیامبرش به عنوان كسی كه نوعی مناسخت و مشابهت با او دارد از این صفت برخوردار است و خداوند در وصف او می فرماید: بالمومنین روف و رحیم(توبه آیه ۱۲۸) نسبت به مومنان دلسوز و مهربان است. این صفت رحیم بودن كه در وصف خداوند نیز خاص مومنان است در پیامبرش نیز چنین است.

ما در این نوشتار به نمونه هایی از این دست اشاره كرده ایم . شما می توانید با رجوع به آیاتی كه توصیف اسما و صفات الهی است و نیز به همان آیات كه برای توصیف پیامبرش(ص) نازل شده است هم شناخت درستی از خدا و پیامبر بیابید و هم حق ایشان را ادا كنید. این كه گفته تنها تو و خدا مرا شناختید ؛ این بدان معناست كه ما نیز می توانیم با رجوع به همان شناختی كه خداوند و امیر مومنان(ع) نسبت به پیامبر(ص) دارند استفاده كنیم و از نگاه خدا وامیر ، پیامبرش را بشناسیم و حقش را چنان كه بایسته و شایسته است ادا كنیم. این مطلب درباره آن دو دیگر نیز صادق است و می توان از همین روش برای رسیدن به مقصد و مقصود بهره برد.

خلیل منصوری