پدر, پسر و روح القدس

بحث از خداوند در آیین مسیحیت با مسأله تثلیث گره خورده است و با وجود مسلكهای متفاوتی چون كاتولیك, ارتدوكس و پروتستان در این دین, مسأله تثلیث ـ این كه خداوند در عین یكی بودن مركب از سه چیز است به نام پدر, پسر و روح القدس ـ در همه این مسلكها به چشم می خورد

با وجود اختلاف نظری كه در مسلك‏های كاتولیك، ارتدكس و پروتستان مشاهده می‏شود اما مسأله تثلیث در همه این مسلكها وجود دارد به نحوی كه مهمترین شاخصه دین مسیحی را باید در این امر جستجو كرد و محور تعالیم این دین به شمار آورد. علی گلایری(۱) در این مقاله ابتدا نظریه تثلیث را در عهد جدید بررسی نموده سپس به منشأ آن پرداخته كه آیا از تعالیم عیسی مسیح است یا بر اثر مرور زمان از ناحیه عقاید ادیان غیرآسمانی وارد این دین شده است. در حالی كه نه با عقل سازگار است و نه موافق با تاریخ و تعلیمات مسیحیت و قرآن كریم نیز آن را به صراحت رد می‏كند.

بحث از خداوند در آیین مسیحیت با مسأله تثلیث گره خورده است و با وجود مسلكهای متفاوتی چون كاتولیك، ارتدوكس و پروتستان در این دین، مسأله تثلیث ـ این كه خداوند در عین یكی بودن مركب از سه چیز است به نام پدر، پسر و روح القدس ـ در همه این مسلكها به چشم می‏خورد؛ به گونه‏ای كه مهمترین شاخصه دین مسیحی را می‏توان در این امر جستجو نمود و همین مسأله ـ اعتقاد به تثلیث ـ این دین را از ادیان دیگر متمایز می‏كند؛ چرا كه در هیچ دین آسمانی، چنین عقیده‏ای به چشم نمی‏خورد. از طرف دیگر مسأله تثلیث محور تعالیم دین مسیحی است. جان ناس در كتاب «تاریخ جامع ادیان» در این باره می‏نویسد:

«سرگذشت مسیحیت، تاریخ دیانتی است كه از عقیده به تجسم الهی در جسد شارع و بانی آن ناشی شده....سراسر تعالیم نصاری، در اطراف ایمان به این قضیه دور می‏زند كه شخص عیسی روشن‏ترین ظهوری از ذات الوهیت است؛ امّا این دین كه با عقیده به تجسم الهی آغاز می‏شود منقلب گردیده و در طی تحولات گسترده، جنبه بشری پیدا كرده و بشریت با همه امیال و با همه ضعفها و قصورها، در آن متجلی شده است.»(۲)

نكته قابل تأمل آن كه، گرچه تثلیث، محور تعالیم دین مسیحی است، ولی در تفسیر آن، اتفاق رای وجود ندارد و سرّ این اختلاف را می‏توان در تبیین تثلیث، در عهد جدید جستجو نمود زیرا در این زمان، در تفسیر و تبیین تثلیث، وحدت نظر وجود ندارد، كه در ادامه بدانها اشاره خواهد شد.

از این رو لازم است ابتدا نظریه تثلیث را با توجه به عهد جدید تبیین نموده، آنگاه آن را مورد بررسی قرار داد؛ سپس مشخص كرد كه آیا مسأله تثلیث برانگیخته از تعلیمات عیسی مسیح است، یا آن كه بر اثر مرور زمان، این دین دچار تحریف شده و این عقیده بر گرفته از عقاید ادیان غیر آسمانی است كه وجود داشتند و به عنوان دین عیسی مسیح عرضه شده است؟

● تبیین نظریه تثلیث

الف) نظریه تثلیث:

فرشته از آسمان به مریم، مادر عیسی كه در عقد یوسف بود پیام داد: «روح القدس بر تو نازل خواهد شد و قدرت خدا بر تو سایه خواهد افكند؛ از این رو آن نوزاد مقدس بوده و فرزند خدا خوانده خواهد شد»(۳) «و آن گاه مریم قبل از ازدواج با یوسف بوسیله روح القدس آبستن شد»(۴) و «زمانی كه عیسی مسیح تقریبا سی ساله شد به دست یحیای تعمیددهنده، غسل تعمید یافت»(۵) و «در همان لحظه كه عیسی از آب بیرون می‏آمد، آسمان باز شد و یحیا، روح خدا را دید كه به شكل كبوتری پایین آمده و بر عیسی قرار گرفت. آن‏گاه ندایی از آسمان در رسید: كه این است پسر حبیب من، كه از او خشنودم»(۶)

«آن گاه روح خدا، عیسی را به بیابان برد تا در آنجا شیطان او را وسوسه و آزمایش كند و عیسی در آن زمان برای مدت چهل شبانه روز روزه گرفت؛ سپس در آخر بسیار گرسنه شد؛ در این حال شیطان به سراغ او آمد و او را وسوسه كرد....سپس شیطان او را به قله كوه بسیار بلندی برد و تمام ممالك جهان و شكوه و جلال آنها را به او نشان داد و گفت: اگر زانو بزنی و مرا سجده كنی، همه اینها را به تو می‏بخشم. عیسی به او گفت: دور شو ای شیطان، زیرا مكتوب است كه خداوندِ خدای خود را سجده كن و فقط او را عبادت نما. آن گاه ابلیس او را رها كرد و اینك فرشتگان آمده، او را پرستاری می‏نمودند.»(۷)

به این صورت مسیحیت معتقد شد كه خدا یكی است و در عین یكی بودن از سه چیز تشكیل شده است: به نامهای پدر، پسر و روح القدس.(۸)

یعنی خدای واحد، خود را در سه شخصیت ـ پدر، پسر و روح القدس ـ آشكار كرد.(۹)

پس در نگاه مسیحیت، حضرت عیسی مسیح، از نسل داوود است از جهت جسد و بدن؛ آن گاه نیروی روح القدس در وی حلول كرد و او را فرزند خدا واله متجسد نمود.(۱۰)

جان هیك، متكلم نامدار مسیحی می‏نویسد:

«در مسیحیت، خدا به عنوان خدا و پدر و سرور ما عیسی مسیح شناخته شده است و به عنوان وجودی تعریف گردیده است كه تعالیم عیسی در باب اوست. وجودی كه عیسی در ارتباط با او زیست كرد و پیروان و شاگردانش را به داشتن رابطه با او آشنا كرد موجودی كه عشق و محبتش نسبت به ما، در كره خاكی در حیات عیسی تجسم یافته است، خلاصه آن كه خداوند، آفریننده متعالی است كه به اعتقاد مسیحیان خود را در عیسی مسیح آشكار گردانیده است»(۱۱)

ب) رابطه پدر، پسر و روح القدس

نكته‏ای دیگر كه در بحث تثلیث مطرح است، كیفیت ارتباط این سه چیز است. این كه با وجود یكی بودن آیا هر یك وجود مستقلی از دیگری دارند و یا این كه مجموعه این سه، یك امر واحد را تشكیل می‏دهند؛ و یا سه چیز جلوه‏ای از یك امر هستند؟ آنچه از عهد جدید بر می‏آید این است كه خدای پدر(۱۲) در آسمان است و خدای پسر در زمین(۱۳) و روح القدس به عنوان نیروی فعال(۱۴) و به عنوان مخترع و مبدع حیات(۱۵) رابط بین این دو است. ضمن آن كه خدای پدر، بزرگتر از پسر بوده(۱۶) و عیسی مسیح پسر و نخستین مخلوق او است،(۱۷) با این حال، عیسی مسیح صورت خدای نادیده است، نخست زاده تمام آفریدگان؛ زیرا در او همه چیز آفریده شده است.(۱۸)

بنابراین، هر كدام ضمن آن كه دارای وجود مستقل هستند با هم ارتباط تنگاتنگی دارند؛ به گونه‏ای كه عیسی مسیح خداست و روح القدس، تنها واسطه بین آنهاست.

مرحوم علامه طباطبایی رحمه‏الله در تفسیر شریف المیزان، با توجه به اصحاح اول و هشتم و چهاردهم انجیل یوحنا و اصحاح دوازدهم از انجیل مرقس، رابطه بین سه اقنوم را چنین بیان می‏كند:

«محصل كلامشان در این باب ـ اگر چه به یك جمع بندی معقول نمی‏توان دست یافت ـ چنین است: ذات، جوهر واحدیست كه دارای سه اقنوم است و مراد از اقنوم صفتی است كه ظهور شی و تجلی آن را نشان می‏دهد بدون آن كه صفت غیر از موصوف باشد و اقانیم ثلاثه عبارتند از: اقنوم وجود و اقنوم علم كه كلمه است و اقنوم حیات كه روح است. ابن كه كلمه است و اقنوم علم، از نزد پدر كه اقنوم وجود است نازل شده به همراه روح القدس كه اقنوم حیات است كه اشیا بوسیله آن موجود می‏شوند.»(۱۹)

ج) سرّ حلول خدا در مسیح

نكته سوم در مسأله تثلیث، علت حلول خداوند در عیسی است؛ كه چرا چنین امری تحقق یافته است؟ مسیحیت معتقد است با توجه به گناهی كه حضرت آدم مرتكب شد تمام بشر آلوده به گناه شدند یعنی: این گناه آنقدر شدید بود كه تمام نسل بشر را آلوده كرد و برای نجات بشر از این گناه چاره‏ای نبود جز آن كه خدا، خود به صورت انسان در آید تا بدین وسیله توسط مردم كشته شود و به همین دلیل روح‏القدس، به صورت كبوتر بر عسیی مسیح نازل شد و در وی حلول كرد؛ عیسی توسط مردم كشته شد و برای همین ـ با «فدا» شدن عیسی مسیح ـ تمام مردم از گناه نجات پیدا كردند، مشروط بر آن كه به عیسی مسیح ایمان بیاورند. بنابراین مهمترین عامل تثلیث را در مسأله فدا می‏توان جستجو نمود.

در سیر حكمت در اروپا آمده است:

«مسیحیان، اقانیم سه گانه را در عرض هم و مقرون به یكدیگر می‏دانند...و معتقدند كه چون بشر گنهكار، از درگاه احدیت رانده شد و نفوس بنی آدم هبوط كرد و دچار حرمان گردید، خداوند كه خیر و لطف محض است، فرزند خود را جسمیت داد و به صورت آدمی ـ حضرت عیسی ـ در آورد تا دستگیر نوع بشر و فدایی آنها شود و نفوس ایشان را از هلاكت رهایی بخشد و باز خرید نماید. پس نجات مردم، به ایمان به حضرت عیسی است.»(۲۰)

داستان مسأله فدا در عهد جدید چنین است: «خطای آدم و فیض مسیح: بوساطت یك آدم، گناه داخل جهان گردید و به گناه، موت. و این‏گونه موت بر همه مردم طاری گشت...به خطای یك شخص، بسیاری مردند... . پس همچنان كه به یك خطا، حكم شد بر جمیع مردمان برای قصاص، همچنین به یك عمل صالح بخشش شد بر جمیع مردمان، برای عدالت حیات؛ زیرا به همین قسمی كه از نافرمانی یك شخصی، بسیاری گناهكار شدند، همچنین به اطاعت یك شخص، بسیاری عادل خواهند گردید... بوساطت خداوند ما، عیسی مسیح.»(۲۱) بنابراین، آدم با گناه خود موجب مرگ بسیاری شد؛ اما عیسی مسیح از روی لطف، سبب آمرزش گناهان بسیاری گشت و در غلاطیان آمده است:

«مسیح ما را از لعنت شریعت فدا كرد چون كه در راه ما لعنت شد چنان كه مكتوب است، ملعون است هر كه بردار آویخته شود.»(۲۲) «به نظر آكونیاس، گناهی كه ما با آن زاده شده‏ایم بر ما سه اثر بر جای می‏گذارد: نخست، روح ما را آلوده می‏سازد، ما تمایل فطری به گریز از خدا داریم... دوم، ما اسیر شیطان‏زاده شده‏ایم یعنی: علاوه بر آن كه خود، تمایلی فطری به كردار و پندار ناشایست داریم شیطان هم می‏تواند با قدرت در ما نفوذ كند و سر انجام آن كه، گناه ما (هم گناه جبلی‏مان و هم گناهانی كه مرتكب شده‏ایم) در خور كیفر است... و تنها حكم در خور آن، كیفر ابدی است. یا به بیان ساده‏تر، كیفر ابدی دَینی است كه ما باید به دلیل گناهمان به خدا بپردازیم... مطابق تلقی آكونیاس، مشكل این است كه هیچ‏یك از ما نمی‏تواند دَیْنی را كه به علت گناهمان بر ذمه داریم ادا كند... تنها راه این بود كه خداوند، این دَیْن را ادا كند. وی این كار را از طریق رنج و مرگ مسیح انجام داد.»(۲۳)

بنابراین برای نجات بشریت از اثرات ناشی از گناه نخستین، چاره‏ای جز رنج و درد مسیح نبود و چون بشر قادر به انجام این دَیْن نبود؛ خداوند خود برای رهایی بشریت، در عیسی مسیح حلول نمود تا با رنج كشیدن و به دار آویخته شدن، مردم را از دَیْن نجات دهد.

پس عیسی مسیح دارای دو بعد است: یكی بعد الهی، كه صاحب دین محسوب می‏شود؛ چون بشر با گناه نخستین و همین طور گناههای بعدی، از خداوند دور شد و این خود دین بزرگی را بر گردن بشر انداخت و از آنجا كه بشر توان پرداخت این دین را نداشت مدیون الهی واقع شد. بعد دیگر آن كه، چون بشر خود از عهده ادای دین بر نمی‏آمد، خداوند در عیسی مسیح تجسد پیدا كرده تا دین را ادا كند: یعنی خداوند، خود دَیْن مردم به خود را تقبل كرد و خود آن را ادا نمود؛ آن هم بوسیله زجر كشیدن و به دار آویخته شدن تا دیگر مردم، بدهكار خداوند نباشند و از این دَیْن الهی نجات یابند.

نتیجه آن كه مسیح، لعنتی كه بر اثر گناه آدم به مردم سرایت كرد را به خود گرفت و به این صورت در راه مردم فدا شد. نكته قابل توجه آن كه آیا خداوند نمی‏توانست بوسیله پیامبران دیگر مسأله فدا را انجام دهد و چاره‏ای نبود جز آن كه خود، بصورت بشر در آمده و توسط مردم كشته شود؟ به سخن دیگر: چرا با خلقت موجودی با روال طبیعی چنین كاری را صورت نداد؟

مسیحیت معتقد است با وجود آلوده شدن بشر، زایش طبیعی دچار انحراف شد، به همین دلیل می‏بایست با زایش روحانی، خلقت تازه‏ای را شروع كند.

«خدا با زایش روحانی، خلقت تازه‏ای را شروع كرد. نوع بشر بواسطه خلقت، هستی یافت؛ اما نژاد الهی از طریق زایش روحانی آغاز شد....خدا نمی‏توانست از طریق ابراهیم، موسی یا یكی از انبیا كه از طریق خلقت طبیعی به دنیا آمدند این كار را بكند؛ چرا كه آنها عضوی از آفرینش سقوط كرده بودند. خدا از راه زایش روحانی خلقت تازه را شروع كرد و این امر بواسطه پسر یگانه‏اش محقق شد.»(۲۴)

بنابراین، این آلودگی چون اصل انسان را آلوده ساخت، تمام انسانها بدون استثنا حتی انبیا نیز به این گناه آلوده شدند. از این رو سیری كه هستی در پیش گرفته بود، دچار انحراف و آلودگی شد. به همین دلیل، می‏بایست چاره‏ای اندیشیده شود تا اشرف مخلوقات، از این ورطه سقوط، نجات یابد و نجات بشر ممكن نبود مگر بوسیله فرستادن یگانه پسر خدا؛ در غیر این صورت امكان آشتی بین خدا و انسانها وجود نداشت.

از این رو، در دوم قرنتیان آمده است:

«همه چیز از خدا، كه ما را بواسطه عیسی مسیح با خود مصالحه داده و خدمت مصالحه را به ما سپرده؛ یعنی این كه خدا در مسیح بود و جهان را با خود مصالحه داد.»(۲۵)

بنابراین تنها راه نجات، ایمان به عیسی مسیح است كه از راه روحانی به وجود آمد و گرنه هر راهی كه باشد ـ گرچه به انبیا ختم شود ـ دچار انحراف خواهد بود پس:

«تنها یك خدا هست و بین خدا و آدمیان تنها یك متوسطی است: یعنی انسانی كه مسیح عیسی باشد كه خود را در همه فدا داد، شهادتی در زمان معین.»(۲۶)

نویسنده: علی گلایری

پی نوشت:

۱ـ محقق و نویسنده.

۲ـ جان بی. ناس، تاریخ ادیان، ترجمه اصغر حكمت، نشر پیروز، چاپ سوم، ۱۳۵۴، ص ۳۸۲.

۳ـ انجیل لوقا، باب، آیه ۳۶ تذكر: از آنجا كه عهد جدید ـ تا آنجا كه بدان دست یافتم ـ دارای دو ترجمه قدیم و جدید است و ترجمه قدیم نیز دارای ویرایش قدیم و جدید است و در این ترجمه‏ها اختلافات فراوانی به چشم می‏خورد آنچه در اینجا آدرس داده می‏شود از كتاب مقدس ترجمه قدیم با حروف چینی و رسم الخط جدید چاپ اول ۱۹۹۶ از انتشارات ایلام می‏باشد.

۴ـ انجیل متی، باب ۱، آیه ۱۸.

۵ـ انجیل لوقا، باب ۳، آیه ۲۳.

۶ـ انجیل متی، باب ۳، آیه ۱۷ـ۱۶ در نجیل لوقا، باب ۳، آیه ۲۲ آمده است: «تو پسر حبیب من هستی كه به تو خشنودم.» در انجیل یوحنا، باب ۱، آیه ۳۴ آمده است: «من ـ یحیای تعمید دهنده ـ دیده و شهادت می‏دهم كه این است پسر خدا.»

۷ـ انجیل متی، باب ۴، آیه ۱۲ـ۱۱.

۸ـ انجیل متی، باب ۲۸، آیه ۱۹.

۹ـ انجیل متی، باب ۱۶، آیه ۱۷؛ انجیل یوحنا، باب ۱، آیه ۱.

۱۰ـ رومیان، باب ۳، آیه ۵ـ۱.

۱۱ـ جان هیك، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالگی، نشر بین المللی الهدی، ۱۳۷۶، ص ۲۵۷.

۱۲ـ غلاطیان، باب ۱، آیه ۱.

۱۳ـ انجیل متی، باب ۲۲، آیه ۴۱.

۱۴ـ اعمال، باب ۱، آیه ۴.

۱۵ـ هاكس، قاموس كتاب مقدس، نشر اساطیر، ۱۳۷۷، ص ۴۲۴.

۱۶ـ انجیل یوحنا، باب ۱۴، آیه ۲۸.

۱۷ـ افرنیتان، باب ۱۱، آیه ۳.

۱۸ـ رساله پولس كولیان، باب ۱، آیه ۱۷ـ۱۵.

۱۹ـ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، نشر دارالكتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۶۲، ج ۳، صص ۳۱۵ـ۳۱۴.

۲۰ـ محمدعلی فروغی، سیر حكمت در اروپا، نشر صفی علی شاه، چاپ پنجم ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۹۸.

۲۱ـ رومیان، باب ۵، آیه ۱۲ـ۲۱.

۲۲ـ غلاطیان، باب ۳، آیه ۱۴.

۲۳ـ مایكل پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، نشر طرح نو، چاپ دوم، ۱۳۷۷، صص ۴۷۰ـ۴۶۹.

۲۴ـ اولد فرانك، خدا و نقشه‏اش برای بشریت :www.kelisanet.org/publish/nagsheh.htm .

۲۵ـ دوم قرنتیان، باب ۵، آیه ۱۹.

۲۶ـ اول تیمو تاوس، باب ۲، آیه ۶ـ۵.

۲۷ـ انجیل یوحنا، باب ۱۳، آیه ۱.

۲۸ـ همان، باب ۶، آیه ۳۸.

۲۹ـ جان بی. ناس، پیشین، ص ۴۱۳.

۳۰ـ همان، ص ۴۱۸.

۳۱ـ همان، ص ۳۸۳.

۳۲ـ جان هیك، پلورالیسم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، نشر تبیان، ۱۳۷۸، ص ۳۲.

۳۳ـ جان بی.ناس، پیشین، ص ۹۳.

۳۴ـ اعمال رسولان، باب ۹، آیه ۶ـ۱؛ هاكس، پیشین، ص ۲۲۸.

۳۵ـ فلیسین شاله، تاریخ مختصر ادیان بزرگ، ص ۱۰۴. به نقل از: مبلغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، نشر حرّ،ج۲، ص۷۰۰.

۳۶ـ ترابی، تاریخ ادیان، صص ۳۱۲ـ۳۱۱. به نقل از: مبلغی آبادانی، پیشین، ج ۲، ص ۶۹۸.

۳۷ـ توبه / ۳۰.

۳۸ـ برای اطلاع بیشتر ر.ك.: سید محمدحسین طباطبایی، پیشین، ج ۳، صص ۳۶۱ـ۳۴۱.

۳۹ـ انجیل متی، باب ۸، آیه ۲.

۴۰ـ متی، باب ۳، آیه ۱۷ـ۱۶. در لوقا، باب ۱، آیه ۳۶ـ۳۴ چنین آمده است: «روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت علی بر تو سایه خواهد افكند از آن جهت آن مولود مقدس و پسر خدا خوانده خواهد شد».

۴۱ـ ترابی، پیشین، ص ۳۰۸. به نقل از: مبلغی آبادانی، پیشین، ص ۶۹۸.

۴۲ـ افرنیتان، باب، ۱۱، آیه ۳.

۴۳ـ انجیل مرقس، باب ۱، آیه ۱.

۴۴ـ انجیل یوحنا، باب ۶، آیه ۳۱ـ۳۰.

۴۵ـ لوقا، باب ۴، آیه ۱۸.

۴۶ـ لوقا، باب ۷، آیه ۱۶.

۴۷ـ در وصیت امام كاظم علیه‏السلام به هشام بن حكم آمده است: خداوند دارای دو حجت ظاهری وباطنی است كه ظاهری شرع و باطنی عقل می‏باشد. ر.ك.: علامه مجلسی، بحارالانوار، دارالوفاء، بیروت، ج ۱، ص ۱۳۷.

۴۸ـ معنای تثلیث در مسیحیت چیست؟ (از رادیو ندا وابسته به كلیسا).

۴۹ـ مایكل پترسون و دیگران، پیشین، ص ۴۶۴.

۵۰ـ همان.

۵۱ـ همان، ص ۴۶۸.

۵۲ـ فلاطیان، باب ۲، آیه ۱۴.

۵۳ـ فیومی، المصباح المنیر، نشر المكتبهٔ العصریه، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۲۰ ق.، ص ۳۴۱.

۵۴ـ سید محمدحسین طباطبایی، پیشین، ص ۲۷۲.

۵۵ـ اعمال رسولان، باب ۳، آیه ۱۳.

۵۶ـ فلسفه دین، پیشین، ص ۲۸۵.

۵۷ـ محمدجواد بلاغی، اسلام آئین برگزیده، ترجمه سید احمد صفایی، نشر آفاق، صص ۲۸۱ـ۲۸۰.

۵۸ـ برای اطلاع از عصمت انبیا، ر.ك.: علامه حلّی، كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، مسأله سوم از مقصد سوم؛ سید محمدحسین طباطبایی، پیشین، ج ۲، صص ۱۴۴ـ۱۳۸.

۵۹ـ برای اطلاع بیشتر ر.ك.: سید محمدحسین طباطبایی، پیشین، ج ۱، ص ۱۳۷.

۶۰ـ به عنوان نمونه: انجیل متی، باب ۲۶، آیه ۴۰ـ۳۶.

۶۱ـ مرحوم شهید مطهری معتقد است جاثلیق معرب كاتولیك است. نبوت، نشر صدرا، ص ۲۷۵.

۶۲ـ علامه مجلسی، پیشین، ج ۱۰، ص ۳۰۳.

۶۳ـ اعمال رسولان، باب ۳، آیه ۱۳.

۶۴ـ مائده / ۷۵: پسر مریم پیامبری بیش نبود كه پیش از او نیز پیغمبرانی آمده‏اند و مادرش هم زنی راستگو و با ایمان بود و هر دو به حكم بشر بودن، غذا تناول می‏كردند. بنگر ما چگونه آیات خود را روشن بیان می‏كنیم و بنگر آنها چگونه به خدا دروغ می‏بندند.

۶۵ـ سید محمدحسین طباطبایی، پیشین، ج ۲، صص ۲۹۰ـ۲۸۷.

۶۶ـ مائده / ۱۷.

۶۷ـ توبه / ۳۰.

۶۸ـ مائده / ۷۳.

۶۹ـ مائده / ۱۱۶.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.