زمانی که روح مرکب بدن را در اختیار ندارد را چه می نامند

دو نوع مرگ وجود دارد, یکی مرگ فیزیکی و دیگری مرگ قطعی در زمانی که روح مرکب بدن را در اختیار ندارد, مرگ فیزیکی می گویند در ادامه به طور مفصل این موضوع را شرح داده ایم

زمانی که روح مرکب بدن را در اختیار ندارد، این حالت را «مرگ فیزیکی» می نامند.

یک مرگ فیزیکی داریم و یک مرگ قطعی، زمانیکه مرگ فیزیکی اتفاق می افتد، ایست قلبی داریم و پزشک جواز دفن صادر می کند، اما هنوز مرگ قطعی نیست، ممکن است همین کسی که جواز دفن برایش صادر شده، حتی در سردخانه زنده بشود و برگردد، مرگ قطعی زمانی است که کالبد اختری می میرد، فاصله زمانی بین مرگ فیزیکی و مرگ قطعی (مرگ کالبد اختری)، در افراد مختلف متفاوت است، ممکن است از یک ربع ساعت تا 24 ساعت، 48 ساعت، 72 ساعت بعد از مرگ فیزیکی اتفاق بیافتد و این زمان متفاوت است، در این فاصله هر شوکی که به کالبد اختری وارد بشود، ممکن است دوباره همه چیز برگردد، در دوره یک گفتیم که اگر ما به جائی برسیم و ببینیم که جواز دفن هم برای طرف صادر کرده اند، باز هم رویش کار میکنیم، چون امکان دارد که شوک وارد بشود و اون شوک کالبد اختری اتفاق بیافتد، به محض اینکه کالبد اختری هم مرد، دیگر مرگ قطعی است و برگشت امکان ندارد، ولی تا زمانیکه کالبد اختری زنده است، اگر زنده شدن پیش بیاید، حتی خون هم لخته نمیشود، هیچ عارضه ای ناشی از نرسیدن اکسیژن به مغز اتفاق نمی افتد. کالبد اختری جنبه فیزیکال دارد و آناتومی خاص خودش را دارد و در این Range ای که میشناسیم هم نیست، Range ساختاریش کاملا متفاوت است، با این آناتومی که میشناسیم و چشم ما میبیند کاملا» متفاوت است.، بعد از اینکه مرگ قطعی اتفاق افتاد، کالبد روانی هم می میرد، کالبد اختری هم که مرده است، تنها چیزی که باقی می ماند، کالبد ذهنی است که زنده می ماند و ادامه خواهد داد و این کالبد ذهنی میرود با اطلاعاتی که دارد به زندگی ادامه بدهد، اونی که ما می گوئیم احضار روح کردیم، او کالبد ذهنی است که ما احضار می کنیم، این که دارد احضار میشود کالبد ذهنی است، روح چیز دیگری است. روح نقش هادی دارد، وقتیکه ما می گوئیم روح، چندین روح داریم: روح الله داریم، روح القدوس داریم و روح هادی.ولی عامه مردم کالبد ذهنی را به عنوان روح می شناسند. نقش روح هادی این است که در هر زندگی که ما داریم، در هر مقطعی، نقش هادی، هدایت کننده را برای ما بازی می کند، مثلا همین الان که ما اینجا و در این مقطع از زندگیمان که زنده هستیم، نقش روح هادی این است که یک نرم افزاری را فعال کرده، آن نرم افزار به ما یک احساسی می دهد، احساس گم کردن یک چیزی، همه ما هر لحظه احساس میکنیم یک گمشده ای داریم، یک موقع فکر می کنیم پول است، درس است، ازدواج است، فرزند است،… میرویم دنبالشان میبینیم نیست.و همینطور مرتب ما در تکاپو هستیم و دستمان به هر چه میرسد پوچ میشود، چرا پوچ؟ چون اون نیست، اگر این نرم افزار نبود، اگر روح در اینجا این نقش را بازی نمی کرد، می دانید چه میشد؟

این می شد که ما دستمان به اولین چیزی که میرسید ارضا میشدیم و تمام میشد، دیگه ایده ال مان بود، اما الان اینطور نیست، این نرم افزار یا شرح وظیفه روح هادی این است که مسائل کمال را بطور غیر مستقیم برای ما آماده کند، ما اینقدر دنبال این و آن می گردیم تا آخرش بفهمیم که اینجا چه می خواهیم، که همان ماجرای کمال است، اگربه کمال دستمان برسد بعد متوجه میشویم که سیر شدن ندارد، این نیست که بگوئیم که من دیگر نمیخواهم و دیگر بس است، در صورتی که هر چیز دیگری سیر شدن دارد، اگر می گوئید نه، بروید ببینید آیا دارد یا ندارد، اینجا مکان و زمان داریم، در زندگی بعدی مکان نیست، جهانی است که مکان ندارد، فقط زمان در آن جاری است، اینجا مکان و زمان داریم، زندگی قبلی ما یک بعد دیگر هم داشتیم که بعد مردیم و اینجا که آمدیم، آن یک بعد را از دست دادیم، یعنی طوری است که هر زندگی که می رویم جلوتر، بی نیازتر میشویم، نیازمندی ما کمتر میشود.

منبع : نجات جمعی