تحلیل امام حسن عسکری ع از مقام انسانیت فاصله تا خدایی شدن

در گرامی داشت هشتم ربیع الثانی سالروز ولادت یازدهمین مشعل هدایت

وقتی بشری به بشر دیگر می نگرد، نمی تواند قضاوت درستی از حقیقت او ارائه دهد؛ چرا که به ظاهر گوشت و پوست و استخوانی بیش نیست. همین ظاهر گول زننده بشر بود که ابلیس را فریفت و به ادعای این که عنصر وجودی اش از آتش پاک و روشن است و بر عنصر تیره، بدبو و لجن گل و خاک برتری دارد، فرمان الهی را در سجده به آدم(ع) نپذیرفت.

اما اگر دیده بصیرت بین و تند و تیزی داشت می توانست حقیقت انسان را ببیند آن گاه این گونه گستاخانه به انکار مقام آدمیت نمی پرداخت و اطاعت و پیروی از انسان را می پذیرفت تا به کمال بایسته و شایسته خویش دست یابد، چراکه در این عنصر تیره و سیاه و متعفن خاک و گل و این کالبد جسمانی، روح الهی دمیده شده است که همه اسمای کمالی الهی را حامل است. از این رو انسان قابلیت آن را یافته تا در مقام خلافت الهی مظهر ربوبیت خداوندی شود و همه هستی را به بایسته ها و شایسته های لازم برساند. مقام پروردگاری انسان، مقامی نیست که به سادگی به دست آمده باشد. تنها کسانی به این مقام می رسند و به عنوان ربانیون از آنان یاد می شود که مسیر درست کمالی را در راه راست ولایت و اطاعت بپیمایند و از طریقت عبودیت به دروازه الوهیت درآیند و متاله شده و در مقام مظهریت ربوبیت نشینند.

امام حسن عسکری(ع) همانند دیگر انوار حقیقت انسان کامل، متاله و ربانی، این راه راست را به انسان می آموزد و می کوشد تا حقیقت خدایی شدن و راه آن را نشان دهد نویسنده در این مطلب بر آن است تا راه رفته این امام همام و ربانی را چنان که خود توصیف و تبیین کرده روشن نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

● از خاک تا افلاک

حقیقت انسان، چنان ناشناخته و پیچیده است که حتی فرشتگان مقرب و عالین خداوند نتوانستند او را به درستی چنان که هست بشناسند. هر چند که در هنگام آفرینش انسان در ملأ اعلی، همه فرشتگان و حتی برخی از جنیان مقرب نیز در مقام قدس حضور داشتند، ولی از سکوت فرشتگان مقرب و آسمانی برمی آید که ایشان نیز از حقیقت انسان چنان که باید، آگاهی و علم نداشتند.

هنگامی که برخی از فرشتگان از خلافت آدم(ع) بر زمین آگاه شدند، به عناصر تشکیل دهنده انسان اشاره کرده و آن را مایه هلاکت زمینی ها و موجودات دنیا دانستند؛ چرا که طبیعتی چنین جز خونریزی و فساد در زمین نمی تواند کاری را انجام دهد. این فرشتگان هر چند طیف گسترده ای از رتبه ها و مقامات وجودی را دارا بودند، ولی تحلیل آنان از حقیقت انسان نشان می دهد که درک درستی از حقیقت او نداشته اند.

مخالفت علنی ابلیس از جنیان که در میان فرشتگان در مقام قدس قرار گرفته بود، به خوبی نشان می دهد که حقیقت انسان بر این گروه حاضر در ملأاعلی پوشیده بود. لذا به شدت با خلافت انسان مخالفت می ورزند و ابلیس که از مقربان درگاه الهی است، با اشاره به عنصر برتر آتش و روشنایی و پاکی آن، خود را نامزد خلافت الهی و مقام مظهریت در ربوبیت و پروردگاری خداوندی معرفی می کند؛ چرا که آفرینش انسان از گل بدبو و لزج و تیره و عنصر پست خاک می باشد و در دنیا نمی توان عناصری را پست تر از عناصر ترکیب دهنده انسان یافت. پس اگر در میان موجودات زمینی و مادی کسی قابلیت خلافت و ربوبیت داشته باشد، جنیانی هستند که از عنصر شریف و پاک و روشن انرژی و آتش ساخته شده اند و در این میان ابلیس به سبب حضور در مقام قدس و داشتن مقامات بلند وجودی بهترین نامزد برای این پست و مقام خلافت است؛ چرا که وی در مدت عمرش چنان در عبودیت الهی کوشید که در میان فرشتگان مقرب و کروبی جا گرفت. به این معنا که کنه عبودیت خویش را در نوعی ربوبیت به تصویر نشسته بود. (ص، آیات ۷۴ به بعد و نیز بقره، آیات ۳۰ تا ۳۷ و آیات دیگر قرآن)

اما فرشتگان و ابلیس درنیافتند که حقیقت وجودی انسان، عوامل دیگری است که حتی عنصر پست خاک، خود یکی از عوامل تعیین کننده آن است. به این معنا که عناصر تعیین کننده در خلافت انسان، روح خاص الهی است که حامل تمامی اسمای الهی و صفات خداوند می باشد و دیگر آن که این عنصر در پست ترین عناصر قرار داده شده تا به سبب قابلیت شدید انفعالی بتواند مسیر از خاک تا افلاک و عرش را به درستی بپیماید و بتواند همه عناصر را ربوبیت کرده و آنان را به کمال بایسته و شایسته خودشان برساند.

از این رو خداوند از ظرفیت و سعه وجودی بی مانند و بی نظیر بشر سخن می گوید و می فرماید: «لم یسعنی أرضی و لا سمائی و وسعنی قلب عبدی المؤمن اللین الوادع؛ زمین و آسمانم گنجایش مرا ندارد، بلکه دل بنده مؤمن من گنجایش مرا دارد.» (احیاء علوم الدین، الغزالی، ج ۳، ص ۱۶)

این ظرفیت برای حضرت آدم(ع) و فرزندانش از زن و مرد فراهم است و انسان ها تنها باید در یک فرآیندی که در فرهنگ و ادبیات قرآنی از آن به هدایت الهی، صراط مستقیم عبودیت و مانند آن یاد شده، به فعلیت و کمال مطلق برسند. از این رو امام صادق(ع) می فرماید: العبودیه جوهره کنهها الربوبیه ؛ عبودیت گوهری است که کنه و باطن آن ربوبیت است. بنابراین، انسان با عبودیت، همه اسمای سرشته در ذات خویش را فعلیت می بخشد و در مقام مظهر ربوبیت الهی می نشیند و بر کائنات خلافت می کند و هر کسی را به مقام شایسته و بایسته خود می رساند.

● فاصله خاک تا خدایی شدن

پس در هر انسانی ظرفیت خدایی وجود دارد. انسان تنها کاری که باید انجام دهد فعلیت بخشیدن به آن است که همانند وصل کردن دو شاخه به پریز برق است تا ذخیره کاملی از انرژی را به دست آورد و با متاله شدن، ربانی شده و پروردگاری و جانشینی از خداوند کند.

در آیات قرآنی تعبد و اطاعت محض از خدا و پیامبر، بهترین و کوتاه ترین راه فعلیت بخشیدن به این توانایی و قدرت معرفی شده است. انسان با عبودیت می تواند تا مقام عبدالله و یا عبده عروج کند و با «تدنی و تدلی» به مقام «قاب قوسین او ادنی» (نجم، آیات ۷ تا ۹) برسد. از این رو امام حسن عسکری(ع) فاصله انسان از خاک تا خدایی شدن را همانند فاصله سفیدی و سیاهی چشم می داند و می فرماید: «بسم الله الرحمن و الرحیم أقرب الی اسم الله الا عظم من سواد العین الی بیاضها؛ «بسم الله الرحمن و الرحیم» به اسم اعظم خدا، از سیاهی چشم به سفیدی اش نزدیک تر است» (تحف العقول، ص ۷۸۴ البته این حدیث در عیون الاخبار از امام رضا(ع) نیز نقل شده است.)

این بدان معناست که اگر انسان بخواهد متاله و ربانی شود، راه دور و درازی نیست، بلکه با عبودیت می تواند خدایی شود و در مقام ربوبیت نشیند و همانند خداوند که «کن فیکون» (بقره، آیه ۷۱۱؛ آل عمران، آیات ۷۴ و ۹۵؛ انعام، آیه ۳۷؛ مریم، آیه ۵۳؛ غافر، آیه ۸۱؛ یس، آیه ۲۸ و نحل، آیه ۰۴) می کند و هر آن چه را خواست می شود، این شخص نیز این گونه می شود که هر آن چه را خواست با بسم الله که اسم اعظم خداوندی است، تحقق می بخشد.

فاصله ای که میان این پست ترین موجود از عناصر مادی یعنی گل بدبو و لجن، تا خدایی شدن وجود دارد، فاصله میان سفیدی و سیاهی چشم است که در آیات قرآنی به فاصله میان قاب قوسین او ادنی نیز تعبیر شده است. این بدان معناست که هیچ فاصله ای میان خاک و خدایی شدن انسان نیست و بنده شدن وی عین خدایی و ربانی شدن اوست.

● خواستن و رسیدن

اما این که چگونه انسان بخواهد تا برسد؟ خود مهم ترین مسئله است؛ زیرا بسیاری از انسان ها یا متوجه کوتاهی راه از خاک تا خدایی شدن نیستند، چون اهل غفلت و لهو و لعب دنیا هستند، یا این که متوجه هستند و لجبازی می کنند یا این که متوجه هستند و نمی خواهند و اگر هم می خواهند عزم جدی ندارند تا برسند.

خدایی شدن تنها به خواستنی است که ما از آن به عبودیت یاد می کنیم که مساوی با ربوبیت و پروردگاری انسان است. اما ما این خواستن را نمی خواهیم و سرگرم دنیا و خودمان هستیم.

انسان اگر بخواهد، رسیده است. این خواستن انسان به معنای رهایی از خسران ابدی است که در دنیا گریبانگیر اوست و اگر خود را از خاک بر نیارد در آن اخلاد می کند و هرگز سربر نخواهد آورد تا چه رسد که متاله و ربانی شود. (اعراف، آیات ۵۷۱ و ۶۷۱)

این راه آسان و کوتاه را امامان(ع) خود پیموده اند و تا مقام قاب قوسین او ادنی پیش رفته و به سوی خلق و مردم بازگشته اند تا در مقام ربوبیت و پروردگاری دستگیر دیگران شوند. این گونه است که خداوند ایشان را حبل الله المتین، عروه الوثقی، وسیله و مانند آن معرفی کرده است که با کمک و دستگیری ایشان می توان این راه را به آسانی و سلامتی پیمود و به مقصد و مقصود رسید.

امام حسن عسگری(ع) این راه را همان مکتب اهل بیت(ع) معرفی می کند و می فرماید: «شیعتنا الفئه الناجیه و الفرقه الزاکیه صاروا لنا رادئا و صونا و علی الظلمه البا و عونا سیفجر لهم ینابیع الحیوان بعد لظی مجتمع النیران امام الروضه ؛ پیروان ما، گروه های نجات یابنده و فرقه های پاکی هستند که حافظان آیین مایند، و ایشان در مقابل ستمکاران، سپر و کمک کار ما هستند. به زودی چشمه های حیات منجی بشریت بعد از گدازه توده های آتش! پیش از ظهور برای آنان خواهد جوشید.

آن حضرت(ع) شیعیان واقعی را کسانی می داند که این مسیر خاک تا افلاک را با رهبری و امامت امامان معصوم(ع) می پیمایند و ربوبیت الهی را در عبودیت خداوندی مظهریت می کنند. آن حضرت(ع) در بیان بسیار زیبا و رسا و گویا می فرماید: شما را به تقوای الهی و پارسایی در دین خودتان و تلاش برای خدا و راستگویی و امانت داری درباره کسی که شما را امین دانسته- نیکوکار باشد یا بدکار- و طول سجود و حسن همسایگی سفارش می کنم. محمد(ص) برای همین آمده است.

درمیان جماعت های آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضان ایشان را عیادت کنید؛ و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هریک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانت دار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته می شود: این یک شیعه است و این کارهاست که مرا خوشحال می سازد.

تقوای الهی داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتی، تمام دوستی خود را به سوی ما بکشانید و همه زشتی را از ما بگردانید، زیرا هر خوبی که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدی درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم.

در کتاب خدا برای ما حقی و قرابتی از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدی جز ما مدعی این مقام نیست، مگر آن که دروغ می گوید.

زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر سلام و تحیت بفرستید؛ زیرا صلوات بر پیامبر خدا(ص) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا می سپارم، و سلام بر شما. (تحف العقول، ص ۷۴۸ و ۸۸۴)

بسیاری از مردم این راه را می گذارند و به مانند گوسفندان بی چوپان به هر سویی می تازند و می روند و گم شده و در دام گرگان شیطانی می افتند و هلاک می شوند. امام حسن عسکری(ع) به شیعیان هشدار می دهدکه همواره در خط رهبری و امامت و ولایت باشند و به راست و چپ گرایش نیابند که در آن هلاکت است. «دع من ذهب یمینا و شمالا، فان الراعی یجمع غنمه جمعها باهون سعی و ایاک و الاذاعه و طلب الریاسه ، فانهما یدعوان الی الهلکه ،؛ آن که را به راست و چپ رود واگذار! به راستی چوپان، گوسفندانش را به کمتر تلاشی گرد آورد. مبادا اسرار را فاش کرده و سخن پراکنی کنی و درپی ریاست باشی، زیرا این دو، آدمی را به هلاکت می کشانند. (تحت العقول، ص ۷۸۴)

چرا که فرصت عمر بسیار کوتاه است و انسان اگر از لحظه لحظه این عمر خویش بهره نبرد و از خسران و هلاکت ابدی بیرون نیاید، دیگر فرصتی نیست تا بتواند جبران کند. از این رو می بایست هر دم را غنیمت شمارد و از خاک برآید و به افلاک و عرش درآید: «انکم فی آجال منقوصه و ایام معدوده و الموت یاتی بغته، من یزرع خیرا یحصد غبطه و من یزرع شرا یحصد ندامه ، لکل زارع ما زرع لا یسبق بطی ء بحظه، و لا یدرک حریص ما لم یقدر له، من اعطی خیرا فالله اعطاه، و من وقی شرا فالله وقاه؛ شما عمر کاهنده و روزهای برشمرده ای دارید و مرگ به ناگهان می آید، هرکس تخم خیری بکارد، به خوشی بدرود و هرکس تخم شری بکارد به پشیمانی بدرود. هرکه هر چه بکارد، همان برای اوست. کندکار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرش نیست درنیابد، هرکه به خیری رسد خدایش داده و هرکه از شری رهد، خدایش رهانده. (تحف العقول، ص ۹۸۴)

● انسانیت واقعی

امام(ع) راه رسیدن را نیز عبودیتی تعریف می کندکه شامل ایمان بالله، عمل صالح و دعوت دیگران به آن دو می باشد. این گونه است که ایشان انسانیت واقعی را در دو واژه الایمان بالله و انفع الی الناس می داند. این بدان معناست که عبودیت در دو حوزه شناخت و عمل معنا می یابد. معرفتی که عمل را همراه دارد، آن پرده نازک بین خاک و افلاک را برمی دارد و آدمی را در کمتر از یک چشم به هم زدنی، به مقام مظهریت ربوبیت می رساند. از این رو، عمل بی معرفت و معرفت بی عمل هیچ جایگاهی در اندیشه اسلامی و تفسیر امام حسن عسکری(ع) ندارد.

عمل در مفهوم اسلامی آن، گستره وسیعی دارد؛ از این رو تفکر ساعتی عین هفتاد سال عبادت دانسته می شود که خود نوعی عمل است. امام حسن عسکری(ع) در این باره می فرماید: «لیست العباده کثره الصیام و الصلوه و انما العباده کثره التفکر فی أمرالله؛ عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه حقیقت عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است. (تحف العقول، ص۸۸۴)

البته می بایست هم در تفکر قیدی قرارداد و هم در عبادت قیدی را افزود؛ زیرا تفکری، عبادت است که معرفت الله را به دنبال داشته باشد و عبادتی کم ارزش است که با معرفت و تفکری در خداوند همراه نباشد. اما عبادت و تفکر به مفهوم درست آن، همان حقیقت اسم اعظم در انسان است. پس عبادت و تفکر هر دو عملی هستند که تعالی انسان را معنا می بخشد و ربانیت انسان را تثبیت می کند.

از این رو امام صادق(ع) می فرماید: «عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد؛ ارزش دانشمندی که از علم خود بهره ببرد و یا دیگران از علمش بهره مند شوند برتر از ارزش هفتاد هزار عابد است.» (بحارالانوار، ج۵۷، ص۳۷۱)

سلیمان دیلمی از پدرش نقل می کند که گفت: به امام صادق(ع) عرض کردم: فلان کس از نظر عبادت و دین و فضل در سطح بالا است، آن حضرت پرسید: عقلش چگونه است؟ گفتم نمی دانم، فرمود: پاداش الهی به اندازه عقل به افراد داده می شود.

مردی در بنی اسرائیل در جزیره بسیار خوش آب و هوا و سبزه زاری مشغول عبادت بود، یکی از فرشتگان خدا او را از نزدیک دید، فریفته عبادت او شد، خیال کرد او در نزد خدا بسیار پاداش دارد، عرض کرد: خدایا! پاداش این بنده ات را به من بنمایان، خداوند به او نشان داد و آن مقدار را ناچیز شمرد.

خداوند به او وحی کرد، نزد آن عابد برو ساعتی همراه او باش، آن فرشته به صورت انسانی نزد عابد آمد، عابد از او پرسید: تو کیستی؟ او گفت مردی عابد هستم، چون از مقام و عبادت تو در این مکان آگاه شدم، آمدم با تو عبادت خدا کنم.

پس آن روز را با او بود. چون صبح شد فرشته به او گفت: «جای بسیار پاکیزه و شادابی داری که فقط برای عبادت خوب است.» عابد گفت: اینجا خوب است، ولی یک عیب دارد. فرشته گفت آن عیب چیست؟ عابد گفت: «خداوند یک چهارپایی ندارد، اگر او خری می داشت و در اینجا می چرانیدم بسیار خوب است، به راستی حیف است که این علف ها از بین بروند.»

فرشته گفت: آیا پروردگارت الاغی ندارد؟ عابد گفت: اگر خدا خری می داشت چنین علفی ضایع نمی شد. در این هنگام خداوند به فرشته چنین وحی کرد: «من آن عابد را به اندازه عقلش پاداش می دهم.»

نظیر این مطلب از امام باقر(ع) روایت شده که حضرت موسی(ع) مردی از بنی اسرائیل را دید که سجده های طولانی می کند و بسیار خاموش است (و زبانش را کنترل می نماید) و هر جا می رود، او نیز همراهش حرکت می کند، در یکی از روزها با هم به سرزمین بسیار سرسبز و خرم رسیدند، در این هنگام آن مرد آهی جانکاه کشید.

موسی(ع) به او گفت: چرا آه کشیدی؟ او گفت: «آرزو داشتم خدایم یک الاغی می داشت و من آن را در اینجا می چرانیدم.» موسی(ع) با شنیدن این سخن به طور طولانی سردرگریبان غم فرو برد و از روی اندوه عمیق بر زمین نگاه می کرد. که چرا سطح فکر این مرد عابد آنقدر پایین است. خداوند به موسی(ع) وحی کرد: «چرا از سخنان این بنده ام آن چنان یکه خوردی و غمگین شدی؟ من بندگانم را به اندازه عقلشان پاداش می دهم.» (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۱، ص۴۸ و ج۴۱، ص۶۰۵).

اخلاق اسلامی و آداب اسلامی بخشی از عمل انسان است که همان عبودیت ربوبی را در آدمی تحقق می بخشد. از این رو در روایات اسلامی بر اخلاق توجه خاص می شود. اخلاق نیز دارای جنبه ها و ابعاد گوناگونی است که شامل احسان و ایثار به دیگران و عمل صالح نیز می شود.

از نظر امامان(ع) از جمله امام حسن عسکری(ع) هرگونه رفتار ضداخلاقی به معنای دوری از خلافت انسانی و عبودیت است. لذا بر یکایک اخلاق های پسندیده تأکید و نسبت به اخلاق های ناپسند هشدار می دهد و مثلا می فرماید: «لاتمار فیدهب بهاوک و لاتمازح فیجترا علیک؛ جدال مکن که ارزشت می رود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند.»

به هر حال، راه رسیدن به خداوند برای انسان، کوتاه و روشن است و انسان به آسانی می تواند از پست ترین مکان و مقام به افلاک و عرش در آید و پس از متاله و خدایی شدن، در مقام مظهر ربوبیت دستگیر دیگران شود و خلافت خداوندی را به عهده گیرد. باشد تا این گونه باشیم و شیعه بودن را عین خدایی بودن تجربه نماییم.

خلیل منصوری