درآمدی بر آشنایی با شاخه های فلسفه

فلسفه‌ورزی از جمله ویژگی‌های مهم انسان و یکی از وجوهی است که سبب امتیاز آدمی از سایر جانداران می گردد. البته جای این پرسش همواره باقی است که انسان چرا فلسفه می‌ورزد؟

● مقدمه فلسفه‌ورزی از جمله ویژگی‌های مهم انسان و یکی از وجوهی است که سبب امتیاز آدمی از سایر جانداران می گردد. البته جای این پرسش همواره باقی است که انسان چرا فلسفه می‌ورزد؟ آیا تفلسف برخاسته از یک میل و گرایش انسان است یا برآیند و نتیجه مجموعه ای از امیال؟ آیا فلسفه ورزی ساز و کار خاص دستگاه ذهنی و جهت گیری ذاتیِ عاقله اوست یا پیامد و دنباله زیست دنیایی و لازمه بودن در ساحت خاصی از وجود و مرتبه معینی از هستی؟ آیا این نفس زیستن و بودن در شبکه ای از هستی هاست که پرسش فلسفی را برای انسان به بار می آورد؟ آیا انسان در طرح پرسش فلسفی فعال است یا منفعل؟ پرسش فلسفی از درون و ابتدا به ساکن برمی خیزد یا حاصل دخالت عواملی چند از بیرون است، یا محصول تعامل دو طرفه می باشد؟ آیا توجه به فلسفه و فلسفه ورزی حاصل دخالت و تأثیر و عنایت ماورای طبیعت است؟ و.... در هر صورت، هر پاسخی که به این پرسش ها بدهیم، به طور قطع نمی توان وجود جریان فلسفی را در تاریخ بشر انکار کرد. این جریان فلسفی که به صورت مکتوب در دست ما قرار گرفته است، میوه های پربار و ثمرات متعددی را به بار نشانده و شاخه ها و گرایش های متنوعی یافته است. تنوع شاخه های فلسفه در دو قرن اخیر، چشمگیرتر شده است. در این میان، رشد روزافزون این شاخه ها سبب غفلت طالبان فلسفه از این تنوع و تعدد گردیده است، به گونه ای که امروزه بخش قابل توجهی از دوستداران فلسفه به سبب محدوده مطالعاتی یا انحصار گرایشی در فلسفه، توجهی به این تعدد و تنوع ندارند. این نوشتار درصدد آن است تا به عنوان گام نخستین، بخشی از این شاخه ها را مطرح ساخته و برخی از مسائل مهم مورد بحث در آن شاخه ها را متذکر گردد. به عنوان یک تعریف اجمالی و آغازین، فلسفه را بررسی عقلانی، تحلیلی، انتزاعی و پیشین امور و حقایق می دانیم. در این نوشتار، برای بیان تمام شاخه های فلسفه و حوزه های پژوهشی فلسفی، اصطلاح فلسفه به صورت مضاف به کار برده می شود، مانند فلسفه اخلاق، فلسفه هستی و فلسفه دین. و در هر قسمت نیز مراد، بررسی عقلانی، تحلیلی، انتزاعی و پیشین همان مورد و مصداق و حقیقت می باشد. فلسفه در حالت مضاف خود به دو دسته از امور اضافه می شود: الف) غیر علوم; یعنی حقایق و واقعیاتی مانند هستی، اخلاق، دین، زبان و... . ب) علوم; مانند علوم طبیعی، اجتماعی و... . الف) فلسفه مضاف به غیرعلم ۱) فلسفه هستی (هستی شناسی) موضوع فلسفه هستی یا هستی شناسی، موجود بما هو موجود یا موجود مطلق (صرف) می باشد. این شاخه از فلسفه عهده دار بحث از هستی مطلق و صرف و بدون قید می باشد و به دنبال کشف احکام کلی و فراگیر هستی است. برخی از مسائل این حوزه از فلسفه عبارتند از: اصالت وجود یا ماهیت، تشکیک در وجود، وحدت و کثرت در هستی، مراتب وجود، وجود مستقل و رابط، وجود عینی و ذهنی، وجوب و امکان و امتناع، علت و معلول، ثابت و متغیر، حدوث و قدم، مجرد و مادی، مقولات دهگانه، جوهر و عرض، عالم و معلوم (عاقل و معقول).۱ لازم به ذکر است که فلسفه هستی، دانشی متفاوت از کلام و عرفان است. برای روشن شدن این تفاوت می توان این سه شاخه را از جهت موضوع، روش و غایت با یکدیگر مقایسه کرد: موضوع فلسفه هستی، پژوهش در حوزه هستی مطلق و صرف می باشد; روش آن، استفاده از بدیهیات یا امور منتهی به بدیهیات با استفاده از قواعد خاص منطقی مانند قیاس است و غایت آن، شناخت عقلانی و ذهنی اوصاف هستی. موضوع کلام، از دین و دعاوی و مسائل مربوط به آن است; روش آن، متعدد و متنوع می باشد، به گونه ای که یک متکلم می تواند از روش عقلی، تجربی، نقلی و... متناسب با سنخ مسأله یا مسائلی که برای دین معتَقَد مطرح شده است، سود جوید. غایت اصلی کلام، دفاع از دین است و پاسداری و حفاظت از حدود و ثغور دعاوی دینی. ذکر این نکته در باب کلام شایسته است که آنچه امروز در باب غایت کلام و متکلم با عنوان تبیین و توجیه وتفسیر متون دینی و یا واسطه گری میان وحی و انسان ها و استفاده از زبان عصر و معارف عصر در بیان دعاوی دینی و... مطرح می شود، می تواند در راستای غایت اصلی کلام، یعنی دفاع از معتقدات دینی، فهم و تفسیر شود و خارج از غایت نهایی کلام قرار نمی گیرد. موضوع عرفان، ذات حق از حیث اوصاف و اسماء و آثار است. روش حصول معرفت عرفانی، کشف و شهود مبتنی بر سیر و سلوک است و غایت آن، شناخت حضوری و شهودی آثار و اوصاف حق و وصول قلبی و کشفی به مراتب عالی هستی. ۲) فلسفه شناخت (معرفت شناسی) این شاخه از فلسفه در باب شناخت و معرفت انسان بحث می کند. این حوزه را با عنوان «شناخت شناسی» یا «معرفت شناسی پیشینی» نیز می نامند. برخی از مسائلِ این شاخه از فلسفه را می توان بدین ترتیب بیان داشت: چیستی معرفت و شناخت، اقسام شناخت، اوصاف هر یک از اقسام شناخت، امکان شناخت ،ارزش معلومات، حدود دانش بشری، ماهیت علم حصولی و حضوری، حقیقت و خطا، ملاک حقیقت، شناخت پیشینی و پسینی، مسأله شک و شکاکیت، اصالت تجربه و عقل در امر شناخت، عناصر معرفت: باور، صدق، توجیه و... .۲ ۳) فلسفه متن (هرمنوتیک) این حوزه از پژوهش های فلسفی با عنوان «علم تأویل و تفسیر متن» و یا «معرفت شناسی متن» نیز نامیده می شود. برخی از مسائل این شاخه عبارتند از: چیستی متن، انواع متون، متن و زبان، متن و چهارچوب متن، تفسیر و تأویل متن، فهم متن، شرایط فهم متن، پیش فرض ها و پیش داوری هایی که در فهم و تفسیر متن دخالت می کنند، نقش پیش فرض ها و پیش داوری ها در فهم و تفسیر متون، رابطه چیستی انسان و ماهیت او با فهم متن، رابطه فهم متون با معارف دیگر، دور هرمنوتیکی ـ مکالمه، گفتوگو و فهم متن ـ افق معنایی، مؤلف و متن ـ نیت، شخصیت و... متن، نسبیت و محدودیت و... و متن، مسأله داوری، میان فهم های یک متن، ملاک و ضوابط ارزش گذاری در فهم ها و تفسیر متون، تفسیر و مسأله فاصله زمانی، متن و تاریخمندی آن، ماهیت نقد، انواع نقد، رابطه نقد و فهم متن و... .۳ ۴) فلسفه زبان برخی از مسائل فلسفه زبان را می توان چنین برشمرد: تحلیل و بررسی در مورد عناصری مانند لفظ، معنی، مفهوم، مصداق، نشانه، نماد، استعاره و... و رابطه آن ها با همدیگر، تحلیل معانی حرفی، چیستی دلالت، دلالت در اسماء خاص، «اسماء خاص، عوالم ممکن و ضرورت»، عوالم ممکن و دالّ های ثابت، اسماء صور نوعیه، دلالت در صور نوعیه، ماهیت انشاء و اخبار، نظریه های معنی داری، اصالت یا اعتباریت زبان، ترکیب حقیقی یا اعتباری زبان، زبان، فکر و اندیشه، بازی های زبانی، دیدگاه های ابزاری، تصویری و... در مورد زبان، تأثیر زبان در شناخت واقعیت، سلسله مراتب زبان، موضوعیت و استقلال زبان برای بررسی فلسفی، زبان و واقعیت، زبان و منطق، زبان و تفسیر و تعبیر، محدوده زبان، زبان خصوصی و زبان متعارف، محدودیت های زبان متعارف، بررسی امور صادق و ضروری ولی غیر تحلیلی در زبان، امکان تحقق زبان ایده آل، ماهیت قواعد زبان، پیشینی با پسینی بودن قواعد زبان، رابطه وجود انسان و زبان، زبان، سخن و قدرت، زبان و گفتمان، زبان و ایدئولوژی و... .۴ لازم به ذکر است که باید میان فلسفه زبان و دانش زبان شناسی قایل به تفاوت بود. برای روشن شدن این تفاوت به برخی از مسائل زبان شناسی اشاره می شود تا به نحو عینی تمایز این دو شاخه آشکار گردد. برخی از مسائل دانشی زبان شناسی از این قبیل است: ریشه شناسی واژه ها، آواشناسی و چگونگی تلفظ حروف در زبان، اندام های گویایی و اصوات زبانی، بررسی توصیفی صرف و نحو و دستور زبان، عناصر زبان،کلمات و جملات، چیستی کلمه، انواع کلمه، اندام های تولید آواها، فرایند ترتیب و ترکیب کلمات، وندافزایی (پیشوند، میانوند، پسوند)، اهمیت گفتار نسبت به نوشتار، انواع خطوط، زبان و خط، انواع زبان ها و خانواده های زبانی، تأثیرزبان ها در یکدیگر، تحولات زبان و قواعد آن، تفاوت انسان با نظام های ارتباطی دیگر، قواعد زبان گفتاری، چگونگی سخن آموزی کودک، فراگیری زبان اول و دوم، خلاقیت زبان، اقتصاد زبان، خطی بودن زبان و... .۵ ۵) فلسفه وجودی (اگزیستانسیالیسم) این شاخه از تفکر فلسفی با عناوینی همچون «مذهب قیام ظهوری»، «اصالت خاص وجود انسانی» و «اصالت وجود انسان» نیز نامیده شده است. در این حوزه پژوهشی ـ فلسفی، محور بحث و بررسی فلسفی و تحلیلی معطوف به انسان است; انسانی انضمامی، انسانی که در عالم و در بین روابط زندگی می کند. مسائلی چند از این حوزه را می توان چنین برشمرد: تقدم وجود بر ماهیت در انسان، تعریف ناپذیری کامل انسان، انسان شکل دهنده ماهیت خود، عنایت به فاعل شناسا در عین اهمیت وجودی شیء مقابل و متعلق شناسایی ـ ساحت های وجود انسان، آزادی و انتخاب، مسأله زبان، ارزش و اخلاق، مراتب اخلاق، موقعیت انسان و مسأله هستی، ایمان، مسؤولیت، اصالت فرد، تعالی، انسان و فلسفه، مسأله معنا در زندگی، مرگ، رنج و درد، عشق، گناه و تقصیر، مسأله امکان و امکانات بشری، وجود معتبر و نامعتبر انسان، زمان وجود، زمان، آینده، غایت، زندگی، رنج، دردناکی، جدال و...، تنهایی، اضطراب، تهوع انسان در عالم، وجود فی نفسه و لنفسه، دنیا و مسأله عدم ارضای عقل، نقد عقل، جنبه های غیرعقلانی بشر، مشارکت در هستی، شیء شدگی انسان، صداقت و وفاداری به هستی، احساس ـ وجه انضمامی وجود انسان، پیوند نظر و عمل، صیرورت در انسان، جنبه های منفی وجود، طبیعت انسان، التفات انسان و معنی دار ساختن جهان، شک و نگرانی، انسان و ارتباط، تاریخمندی وجود انسان، کمال، وجدان، ماهیت تفکر، راز، وفا، امید، غربت، رضایت، خود و دیگری، هیبت و دلهره مرگ و... .۶ ۶) فلسفه نفس یا روان (علم النفس فلسفی) برخی از مسائل فلسفه روان یا نفس عبارتند از: تعریف نفس یا روان، مادی یا غیر مادی بودن نفس ـ دلایل غیرمادی بودن نفس ـ جوهر بودن یا عرض بودن ـ مغایرت یا عینیت نفس با مزاج ـ وحدت، بساطت، صیرورت نفس ـ صیرورت نفس از طبیعت به ماورای طبیعت ـ نحوه پیدایش نفس در بدن: «روحانیة الحدوث و روحانیة البقا» یا «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقا» ـ مراتب و شؤون نفس ـ وحدت در کثرت در عالم نفس ـ اقسام نفوس: نباتی، حیوانی، انسانی ـ اقسام نفوس در انسان ـ مراد از تعدد نفوس در انسان ـ تجرد یا عدم تجرد نفوس متعدد در انسان ـ رابطه نفس و بدن ـ سریان نفس در مراتب طبیعی بدن ـ اقسام قوای نفس: محرکه، مدرکه ـ کل القوا بودن نفس ـ منشأ وجود و فعالیت قوا ـ رابطه قوا و اعضای بدن ـ شهوت و غضب ـ قوای ظاهری و باطنی ـ قوای ادراکی حسی، خیالی، عقلی، نحوه حصول و پیدایش ادراک حسی، خیالی و عقلی ـ ماهیت ابصار ـ نحوه تحقق کلیات عقلی، تجرید، تصعید یا نظریه شبح ـ مادی یا غیر مادی بودن ادراکات جزئی و کلی ـ وجود امیال و ماهیت، تعداد و مجرد یا مادی بودن آن ها ـ اصلی و فرعی بودن امیال ـ رابطه امیال با یکدیگر ـ ارتباط مجردات تام با نفوس بشری ـ مسأله اتحاد عالم و معلوم در نفس: در علم حصولی و حضوری ـ مراحل عقل بالقوه، بالملکه، بالفعل و بالمستفاد در نفس ـ لذت، اَلَم، قدرت، حکم در نفس ـ چیستی اعتقاد، اخلاق و عمل و رابطه آن ها با همدیگر ـ مسأله خواب ـ چیستی مرگ ـ فناناپذیری نفس ـ نفس و بدن مثالی ـ تصرف نفس در اشیا ـ امکان تکامل نفس پس ازمرگ.۷ ۷) فلسفه اخلاق در تأمّلات فلسفی در باب اخلاق و بنیادهای آن، مسائل متعددی مورد تحقیق و بررسی تحلیلی قرار می گیرند که برخی از آن ها بدین ترتیبند: چند مفهوم بودن اوصاف و مفاهیم اخلاقی که در قضایای اخلاقی محمول واقع می شوند، مانند خوب، بد و... ـ نوع مفهومی این اوصاف اخلاقی ـ ویژگی های مفاهیم اخلاقی ـ تعریف و چیستی اوصاف اخلاقی ـ نوع مفهومی موضوعات اخلاقی مانند عدالت، راستگویی، امانتداری و... ـ انشایی یا اخباری بودن تعابیر اخلاقی ـ قضیه یا غیر قضیه بودن تعابیر اخلاقی ـ حملی یا شرطی بودن تعابیر اخلاقی ـ بدیهی یا نظری، اولی یا شایع، تحلیلی یا ترکیبی بودن تعابیر اخلاقی ـ ملاک حسن و قبح و ارزش ـ نحوه صدق و کذب تعابیر اخلاقی ـ نقش تجربه، عقل، دین و شهود در احکام اخلاقی ـ حکم اخلاقی و مسأله الزام، شرایط اخلاقی بودن افعال انسان ـ رابطه اخلاق و حقوق ـ رابطه اخلاق و دین ـ رابطه اخلاق و علم ـ رابطه هست و باید ـ تفاوت قضایای اخلاقی با قضایای سایر علوم و دانش ها ـ عقل نظری و عقل عملی ـ رابطه منطق با اخلاق ـ مسأله تعارض تکالیف ـ مطلق یا نسبی بودن اخلاق ـ دخالت عقل، احساس، عاطفه و میل در اخلاقی بودن ـ مسائل مربوط به اراده و انگیزه ـ احوال نفسانی مقارن با عمل اخلاقی ـ امکان یا عدم امکان ایجاد یک نظام اخلاقی ـ انواع نظام های اخلاقی: عرفانی، فلسفی، نقلی ـ مراتب و طبقات اخلاق ـ مسأله حس اخلاقی در انسان ـ اخلاق به عنوان وسیله یا هدف ـ حدود عقل در کشف حسن و قبح های اخلاقی ـ معناداری تعابیر اخلاقی ـ بحث در مکاتب اخلاقی ـ ضمانت اجرایی در اخلاق و... .۸ ۸) فلسفه تاریخ (فلسفه نظری تاریخ) تأمّل فلسفی و تحلیلی در باب تاریخ، با تحقیقات و بررسی های متعارف در علم تاریخ ـ نقلی یا تحلیلی ـ از حیث گستره و عمق متفاوت بوده و مسائلی از این قبیل را شامل می شود: اصیل یا اعتباری بودن تاریخ ـ مبدأ تاریخ ـ هدف و غایت تاریخ ـ محرک تاریخ ـ ساز و کار حرکت و فرمول سیر تاریخ ـ مسیر و منازل و مراحل برجسته تاریخ ـ علیت در تاریخ ـ مسأله مشیت الهی و تاریخ ـ انسان، اختیار و تاریخ ـ تاریخ و ماهیت انسان ـ تحول در تاریخ ـ تکامل، تنازل یا یکنواختی در تحولات تاریخ ـ تاریخ و ارزش های انسانی ـ رابطه هست ها و بایدها در تاریخ ـ قانونمندی در تاریخ ـ تاریخ و معنی داری آن ـ تنازع و تعاون در تاریخ ـ تاریخ و فرا تاریخ و... .۹ ۹) فلسفه سیاسی تأمّل عقلانی و فلسفی درباره حیات سیاسی انسان و کشف حقایق و روابط زندگی سیاسی انسان، مربوط به حوزه فلسفه سیاسی است و برخی مسائل آن عبارتند از: تحلیل و بررسی و تحدید اموری همچون: قانون، قدرت، حکومت، عدالت، برابری، آزادی، دولت، تأمل در منشأ حکومت، اهمیت و ضرورت حکومت، هدف و ساختار حکومت، انواع حکومت، ساختار و کارکرد حکومت آرمانی، ارتباط میان فرد و حکومت، مشروعیت حکومت، مسأله اخلاق و سیاست، دین و سیاست، جامعه مدنی و ماهیت آن، جامعه مدنی و دین، استبداد دینی و غیردینی، سکولاریسم، لیبرالیسم، دمکراسی، حکومت دینی و غیردینی، حکومت و مسأله کارآمدی، مسأله عقلانیت، مصلحت، اطاعت از حکومت، غایت اصلی زندگی سیاسی، توسعه سیاسی، ایدئولوژی، تساهل و... .۱۰ ۱۰) فلسفه حقوق مسائلی که در فلسفه حقوق مورد تأمل قرار می گیرند عبارتند از: ماهیت و چیستی حق ـ تفاوت حق با ارزش ـ اختلاف و اشتراک بایدها و نبایدهای حقوقی و اخلاقی ـ عینی یا ذهنی بودن قواعد و قوانین حقوقی ـ تحلیلی یا ترکیبی بودن آن ها ـ توصیفی یا توصیه ای بودن آن ها ـ اخباری یا انشایی بودن آن ها ـ رابطه ارزش حقوق با واقعیت ـ اوصاف و مشخصات قواعد حقوقی: الزامی بودن، ضمانت اجرا، اجتماعی بودن، کلی و دایمی بودن و... ـ اطلاق و نسبیت در حقوق ـ ثبات و تغیر در قواعد و قوانین حقوقی ـ مبانی حقوق ـ منابع حقوق ـ حقوق و اخلاق ـ حقوق و دین ـ هدف حقوق ـ مسأله فهم و تفسیر قوانین حقوقی ـ تأثیر دیدگاه های انسان شناختی و معرفت شناختی و... در آراء حقوقی، حقوق و منطق، انواع مکاتب حقوقی: طبیعی، سودگرایی، تاریخی، دینی و... ـ انواع نظام های حقوقی: سکولار و... ـ اوصاف یک نظام حقوقی مطلوب ـ مسأله سازگاری و هماهنگی درونی نظام های حقوقی ـ عدالت و تحلیل آن ـ ملاک صدق و کذب قواعد و قوانین حقوقی و... .۱۱ ۱۱) فلسفه پدیدار (پدیدارشناسی) فلسفه پدیدار یا پدیدارشناسی به عنوان یکی از مکتب ها، نهضت ها یا رهیافت های عمده در فلسفه قرن بیستم، صور مختلفی یافته است. از آن جا که فلسفه پدیدار یا پدیدارشناسی مکتب یا نگرش یا روشی چندگونه است، طبعاً هر پدیدارشناسی تمام وجوه آن را نمی پذیرد. لیکن می توان گفت که هدف نخستین پدیدارشناسی فلسفی پژوهش و آگاهی مستقیم از پدیدارهایی است که در تجربه و ادراک بلاواسطه ما آشکار می گردد و از این رو، به پدیدارشناسی این اجازه و امکان را می دهد که ساختارهای ماهوی یا ذاتی این پدیدارها را توصیف کند. بدین وسیله پدیدارشناس می کوشد روشی به کار برد که توصیف آنچه را آشکار می گردد، یا شهود یا کشف حجاب از معانی ذاتی را ممکن سازد. حاصل تأمّل تحلیلی و عقلانی در پدیدارها، ویژگی ها و اوصافی بنیادین را آشکار ساخت که می توانند به عنوان چهارچوبی روش شناختی در شناسایی ذوات پدیدارها و توصیف آن ها به کار آیند. برخی از مشخصات فلسفه پدیدار یا پدیدارشناسی فلسفی را می توان بدین ترتیب بیان داشت: ۱) ماهیت توصیفی: در فلسفه پدیدار باید به دنبال شهود و توصیف مستقیم پدیدارها بود، آن گونه که در تجربه بیواسطه آشکار می گردند. پدیدارشناس در پی توصیف پدیدارها در عمق تجربه انسانی است. البته باید توجه داشت که پدیدار آن گونه که برای من و در تجربه من آشکار می شود، بایستی مورد توصیف قرار گیرد. ۲) مخالفت با فروکاهش و تحویل گرایی مفرط: پدیدارهایی که در تجربه ما آشکار می گردند فی نفسه دارای موضوعیت بوده و خصوصیات و اوصاف ویژه خود را دارند و از این رو، نباید به عناصر و مبادی دیگر ارجاع گردند. این امر و این رویکرد به پدیدارها موجب می گردد تا ما سبق ذهن های خود را به کناری نهاده و متوجه تنوع پدیدارها نیز باشیم. ۳) حیث التفات: ذهن و ادراک از ماهیتی جهت دار برخوردار است و به جانب ماوراء خود التفات می کند. یک ذهن داننده همواره التفاف به یک موضوع یا متعلق دارد. التفات، خصوصیت همه آگاهی ها را به عنوان آگاهی از چیزی تعریف می کند. خلاصه، همواره ادراک ما، ادراک از چیزی می باشد و ادراک ناب و محض نداریم. ۴) در پرانتز نهادن: پدیداری که در تجربه بیواسطه ما آشکار شده است، به وجود یاعدم و یا به صدق و کذب نیز ارجاع داده نمی شود. بر این اساس، برای بررسی پدیدارها باید وجود و عدم و صدق و کذب پدیدارها را در درون پرانتز نهاده و از آن ها صرف نظر نماییم. به عبارت دیگر، ما فارغ از وجود و عدم و صدق و کذب آن ها به تحلیل پدیدارها می پردازیم (تعلیق حکم). ۵) شهود ذات: در فلسفه پدیدار، نظر بر این است که پدیدارها از ذوات و ماهیات برخوردارند و ما باید در صدد کشف این ذوات برآییم. چنین ذات هایی بیانگر چیستی اشیااند; یعنی خواص ذاتی و لایتغیر پدیدارها که به ما اجازه می دهند پدیدارها را، همچون پدیدارهای یک نوع خاص بشناسیم. پدیدارشناسی پس از گردآوری نمونه های متنوعی از پدیدارهای خاص، در طلب هسته نامتغیری که تشکیل دهنده معنای ذاتی و ماهوی پدیدارهاست، برمی آید. حاصل سخن آن که تأمّل و تحلیل ادراکات و شهودهای پدیدارهای انسان، در فلسفه پدیدار مورد عنایت می باشد و در این تحلیل ها و تأمّلات فلسفی به مسائلی از قبیل ماهیت پدیدار، حیث التفاتی، شهود ذوات پدیدارها، نگاه پدیداری به تمام امور و اشیا، پدیدارشناسی و علوم طبیعی و علوم انسانی و... پرداخته می شود.۱۲ ۱۲) فلسفه دین فلسفه دین دانشی است که در آن با تکیه بر روش عقلانی به تحلیل و بررسی دین و مقولات دینی می پردازند. آن گاه که متفکری با عینک فلسفه و تعقل صرف و روش های عقلی به دنبال تحقیق و تفحص در مقولات دینی باشد، وی را باید فیلسوف دین نامید و پژوهش او در حوزه فلسفه دین قرار می گیرد. فلسفه دین از گرایش های فلسفه به شمار می آید و در آن با سیر آزاد عقلانی و به دور از تعهد و دلبستگی پیشین و موضع گیری در قبال مقولات دینی و با یک نگاه بی طرفانه به بحث در مباحث دینی می پردازند. فلسفه دین، جزئی از دین نیست، بلکه نگاهی بیرونی و تماشاگرانه و با عینک عقل، به دین است. برخی از مباحثی که در این شاخه از فلسفه مورد بحث قرار می گیرند از این قبیل اند: تعریف دین، نیاز انسان به دین، منشأ دین، گوهر و صدف دین، زبان دین، قلمرو دین، وحدت متعالی ادیان، پلورالیسم دینی، تجربه دینی، مسأله حیات پس از مرگ، مسأله شرّ، وحی و ایمان دینی، ادلّه اعتقاد به خداوند، تحقیق پذیری در گزاره های دینی، معجزه، عقل و ایمان، علم و دین، دین و اخلاق، عدل الهی و... . برخی از محققان درصدد جمع بندی مباحث فلسفه دین برآمده و آن ها را در پانزده بخش کلی بیان داشته اند: ۱. انسان شناسی; ۲. تعریف دین; ۳. منشأ دین; ۴. انتظار بشر از دین; ۵. گوهر و صدف دین; ۶. زبان دین; ۷. علم و دین; ۸. تحقیق پذیری در دین; ۹. دعاوی صدق انحصاری ادیان; ۱۰. ماهیت ایمان و توبه; ۱۱. صفات خداوند; ۱۲. ادله اعتقاد به خداوند; ۱۳. ادلّه عدم اعتقاد به خداوند; ۱۴. مسأله شرّ; ۱۵. وجود و تجرد نفس.۱۳ ۱۳) فلسفه تعلیم و تربیت برخی از مسائل و مباحث این گرایش فلسفه عبارتند از: چیستی تربیت ـ تربیت و معرفت ـ تربیت و جامعه ـ تربیت و ارزش ها ـ تعلیم و تربیت و دمکراسی ـ تربیت اخلاقی ـ تربیت دینی ـ تربیت و تحول آن ـ تربیت و مسأله آزمون پذیری آن ـ اهداف تربیت ـ تربیت و فرهنگ ـ تربیت و زیبایی شناسی ـ تفکر علمی و تفکر نقدی در فرایند تربیت ـ مباحث انسان شناسی مانند مسأله تن و روان، ماهیت رفتار انسانی فرد و جامعه، استعداد در آدمی، تربیت پذیری انسان، طبیعت انسانی و... ـ تحلیل و تأمّل در باب اموری همچون تلقین، عادت، تقلید، تنبیه در تربیت ـ مسأله عقل، علم، مسؤولیت، کمال ـ تأمّلات معرفت شناختی و ارزش شناختی ـ مسأله زبان ـ نظریات فلسفی و الگوهای تدریس ـ فلسفه های تربیتی مانند ایده آلیسم، رئالیسم، اگزیستانسیالیسم، ناتورالیسم ـ و... .۱۴ ۱۴) فلسفه هنر تأمّلات تحلیلی و نظری در باب هنر و مقوله زیبایی از دیرباز مورد توجه متفکران و پژوهشگران بوده است. مباحثی که در باب فلسفه هنر و زیبایی شناسی فلسفی مورد توجه می باشد، بدین ترتیب است: چیستی هنر ـ ماهیت و نوع مفاهیم، تعابیر به کار رفته در هنر و آثار هنری ـ اثر هنری به عنوان یک متن ـ نشانه ها و هنر: نشانه های زبانی و تصویری ـ هنر به عنوان معرفت ـ اثر هنری و تأویل و دریافت مخاطب ـ مسأله داوری در هنر و ضوابط و ملاک های آن ـ حقیقت و زیبایی ـ هنر و مقولاتی مانند: مهارت، ادراک، فن، احساس، کنش فردی، خلاقیت، بیان زیبایی، هنر، احساس، تخیل و عقل ـ هنر به عنوان نظریه یا عمل ـ ماهیت ابزاری یا فرا ابزاری هنر ـ پیش فرض ها و مبانی معرفتی هنرمند و اثر هنری ـ هنرمند و مسأله نیت و تعهد ـ استقلال یا عدم استقلال اثر هنری از هنرمند ـ مبانی تحول در هنر ـ تفاوت تجربه هنری با تجربیات دیگر بشری ـ حس هنری و زیبایی شناسی، حسی مستقل یا وابسته به گرایش های دیگر انسان ـ هنر و اخلاق ـ هنر و دین ـ امکان، ماهیت و مبانی هنر دینی، قدسی و معنوی ـ امکان و مبانی حکمت هنری ـ ماهیت تجربه هنری در نگاهی پدیدارشناسانه ـ هنر و مسأله کمال گرایی ـ هنر و ایدئولوژی ـ هنر برای هنر یا برای فراهنر ـ وضعیت تاریخی و اثر هنری ـ مبانی مکاتب هنری ـ هنر پیشامدرن، مدرن و پسا مدرن ـ مسأله شکل و محتوا در هنر ـ هنر و آزادی ـ نگاه و دیدگاه های هنری ـ هستی شناسی هنر، بود و نبود اثر هنری و نحوه بود آن ـ ملاک هنری بودن یک اثر، زیبایی، خلاقیت، تناسب، معرفت و... ـ چیستی زیبایی ـ عینی یا ذهنی بودن زیبایی ـملاک زیبایی ـ زیبایی و مسأله لذت ـ معنا و صدق در هنر ـ هنر و منطق و... .۱۵ ۱۵) فلسفه فرهنگ برخی از مسائل این شاخه عبارتند از: چیستی فرهنگ ـ عناصر اساسی فرهنگ ـ پیوستگی یا گسستگی عناصر فرهنگی ـ تأمّل در تنوع صورت های فرهنگی و کشف هسته اصلی و واحد میان آن ها ـ فرهنگ و مسأله نسبیت یا مطلق بودن آن ـ پلورالیسم فرهنگی و پیامدهای آن ـ امکان وجود فرهنگ عام بشری ـ برابری یا تفاوت و عدم برابری در فرهنگ ها ـ امکان و ملاک و مبنای داوری در میان فرهنگ ها و... .۱۶ ۱۶) فلسفه فناوری برخی از مسائل این شاخه: چیستی فناوری ـ رویه ها و لایه های فناوری: معرفتی، فنی و... ـ فناوری به عنوان ابزار صرف یا دارای ابعاد فرامرزی ـ مبادی و بنیادهای فناوری ـ فناوری به عنوان یک دید و منظر: مختصات نگاه و دید فناورانه ـ تأثیر فناوری بر دیدگاه آدمی نسبت به جهان، انسان و... ـ ماهیت تجربه فناورانه ـ فناوری به عنوان یک متن ـ نشانه شناسی و نمادشناسی فناوری ـ پدیدارشناسی فناوری ـ فناوری امر خنثی یا غیر خنثی ـ فناوری، نسبت میان آدمی و طبیعت: فناوری عامل تقرب یا بعد انسان به طبیعت ـ پیامدها و لوازم جذب یا انتقال فناوری: پیامدهای معرفتی، روان شناختی و... ـ وضعیت های متنوع بشری و امکان ظهورات متنوع فناوری ـ فناوری به منزله فعل آدمی ـ فناوری دیروز و امروز ـ تأمّلاتی در فناوری فردا ـ فناوری واخلاق ـ فناوری و دین و... .۱۷ ۱۷) گرایش های دیگر در فلسفه گرایش هاوشاخه های متعدددیگری نیز درمیان فلسفی اندیشان تأسیسومطرح شده است و این روند دایماً رو به افزایش است. درذیل به برخی از آنها اشاره می شود: ۱) فلسفه فعل:فلسفه فعل بخشی از فلسفه است که در باب فعل (یا عمل یا کنش) بحث عقلی و نظری می کند. مسائلی که در این شاخه مورد توجه قرار می گیرند، عبارتند از: چیستی فعل ـ تفکیک فعل از آثار فعل ـ ملاک وچرایی تفکیک فعل از آثار فعل ـ ملاک فعل بودن: عامدانه و از سر نیت صادر شدن، ارادی بودن؟ ـ فعل محسوب شدنِ بروز ناخواسته احساسی خشم یا ترس و... ـ چیستی عمد و قصد و نیت ـ تفاوت نیت و انگیزه ـ ارادی یا اختیاری بودن فعل نیت ـ تفاوت اراده و نیت ـ چیستی اختیار ـ معنای قصور ـ چیستی غفلت ـ چیستی مبادی فعل و... .۱۸ ۲) فلسفه رایانه:اختراع رایانه و توان شگفت انگیز آن سبب پیدایش سؤالاتی فلسفی شده است و مجموعه این پرسش ها، تحلیل ها و پاسخ ها در ذیل عنوان «فلسفه رایانه» گرد آمده اند. پرسش محوری در این مقام این است که آیا رایانه چنان که در عمل جانشین انسان شده ـ با توجه به این که سرعت و دقت و عدم نسیان و قدرت بر حفظ هر مقدار اطلاعات و مراجعه به اطلاعات در رایانه قابل قیاس با انسان نیست ـ در بعد تفکر نیز جای انسان را خواهد گرفت؟ و بالاخره آیا عنصر انسانی من حیث المجموع قابل جایگزینی با ماشین می باشد؟ در خصوص این مسأله که ماشین در آینده تمام کارهای ظریف عقلی و غیرعقلی انسان را می تواند انجام دهد، نظریاتی وجود دارد; زیرا حالات درونی و انفعالی انسان حاصل انجام مراحلی است در مغز که اگر رایانه نیز آن مراحل را طی کند آن حالات را خواهد داشت. اگر تمام اطلاعات مربوط به جهان خارج را همراه با دستورزبان به رایانه بدهیم، همه چیز را خواهد فهمید و همه نوع سخن خواهد گفت. اما بسیاری از صاحب نظران بر این عقیده اند که عنصر انسانی قابل جایگزینی نیست و رایانه قادر به انجام بسیاری از امور که مختص انسان است، نمی باشد. ظرفیت انسانی بسی بی حد و مرز و ناشناخته است. منطق می گوید: همواره می توان اموری را ماشینی کرد، اما بسیاری از امور را هم نمی توان ماشینی کرد. قضیه عدم تمامیت «گودل» و تعریف ناپذیری حقیقت از «تارسکی»، این مطلب را تأیید و القا می کند. خلاصه، عمده مباحث فلسفه رایانه حول این سؤالات می گردد: ۱) آیا ماشین خودآگاهی دارد یا می تواند داشته باشد؟ ۲) آیا ماشین می تواند از اشتباهتش درس بگیرد و خود را کامل سازد؟ ۳) آیا ماشین از اختیار شخصی برخوردار است؟ ۴) ساختمان و عمل مغز، فوق عالم طبیعی و خارج از فهم انسانی است یا نه؟ و... .۱۹ ب) فلسفه مضاف به علم: فلسفه علم فلسفه علم به معنای «علم شناسی» علم است. در این شاخه از فلسفه ورزی، خود علم به عنوان موضوع مطالعه و بررسی مورد کاوش قرار می گیرد و در باب روش، قوانین، مفاهیم بنیادی، قلمرو و حوزه عمل، تحولات علم، علل تحول علم، ارتباط علم با علوم دیگر و... بحث می شود. برای روشن شدن هرچه بهتر مطلب، می توان علم فیزیک را در نظر گرفت. فیزیک علمی است که از تحولات ماده و انرژی و روابط جرم، نیرو، سرعت، شتاب، فشار، انرژی، الکتریسیته، نور، میدان مغناطیسی و... سخن می گوید. واقعیتی که در فیزیک مورد تحقیق است، طبیعت خارجی است و دانشی که ما را با چهره خاصی از این واقعیت آشنا می سازد، فیزیک نام می گیرد. پس از آن که از طبیعت خارجی آگاهی هایی به دست آمد و دانش فیزیک، که دانشی درجه اول است، متولد گردید، حال خود این دانش (یعنی فیزیک) به منزله یک موجود خارجی مورد مطالعه و کاوش قرار می گیرد; یعنی از چگونگی تولد و رشد علم فیزیک، ابزار و روش تحقیق در فیزیک، نوع نظریه ها و واقع نمایی آن، تحولات آن، روابط قانون های آن، حوزه عمل آن و... سؤال می کنند و به دنبال پاسخ می گردند. این جاست که فلسفه علم فیزیک، که خود دانشی درجه دوم است، متولد می شود. فلسفه علم فیزیک، خود علمی است که در آن، علم فیزیک، موضوع تحقیق و بررسی است، در حالی که علم فیزیک علمی است که در آن، طبیعت خارجی، موضوع تحقیق و بررسی است. یا در مورد علم تاریخ و فلسفه علم تاریخ، همین قاعده صادق است. علم تاریخ، علم به حوادث گذشته و نقد و تحلیل آن هاست، اما فلسفه علم تاریخ، علمی است که در آن از چگونگی، توانایی و مرزهای علم تاریخ بحث می شود. سؤالاتی که در علم تاریخ مطرح می شود از این قبیل است: انقلاب فرانسه چگونه صورت گرفت، دلایلش چه بود؟ به چه نتایجی منجر شد؟ اثرات آن بر صنعت و سیاست چه بود؟ چه تأثیراتی در کشورهای دیگر داشت؟ اما پرسش هایی که در فلسفه علم تاریخ مطرح است از این قبیل است: چگونه می توان در تاریخ پیش بینی کرد؟ آیا علم تاریخ یک علم تجربی است؟ آیا تفسیر پدیده های تاریخی مانند تفسیر پدیده های فیزیکی است؟ ایا روش کاوش در تاریخ، روش تجربی است؟ آیا می توان قانون های تاریخی داشت؟ آیا تاریخ یک هنر است یا یک علم؟ و... . به خوبی دیده می شود که نوع سؤالات متفاوت است و در حالی که در مورد اول، سؤالات ناظر به حوادث خارجی اند (خود تاریخ) در دومی، سؤالات ناظر به دانشی است به نام علم تاریخ. فلسفه علم در مجموع، محصول منطق، روش شناسی، معرفت شناسی و تاریخ است، در عین حال که از هویت جمعی علم و فعالیت و عملکرد عالمان نیز غافل نمی باشد. حاصل آن که در فلسفه علم از منابع و علوم متعددی سود می برند تا تحلیل های نظری و فلسفی خود را در باب علوم به انجام رسانند. فلسفه علوم در حوزه های متعددی شکل گرفته و یا در حال شکل گرفتن می باشد. برای سهولت تحقیق می توان انواع فلسفه های علم را به صورت زیر دسته بندی کرد: ۱) فلسفه علوم طبیعی: فلسفه علم فیزیک و...; ۲) فلسفه علوم انسانی: فلسفه علم جامعه شناسی، فلسفه علم اقتصاد، فلسفه علم تاریخ و...; ۳) فلسفه علوم ریاضی: فلسفه علم حساب ،فلسفه علم منطقو...; ۴) فلسفه علوم ادبی; ۵) فلسفه علوم شهودی: فلسفه علم عرفان; ۶) فلسفه علوم دینی: فلسفه علوم اسلامی مانند فلسفه علم فقه، علم کلام، علم تفسیر، رجال و...;۲۰