نظریات درباره «خوب»

«خوب» عام ترین اصطلاح ارزش گذاری مثبت است كه برای مطلوب دانستن یا بیان تأیید در طیف وسیعی از زمینه ها به كار می رود

یكی از اهداف مور در ارائه این نظریه، مخالفت با لذت گرایی۱۹ بود; دیدگاهی كه لذت را همان خوب می داند. این نظریه كه ارزش های غایی باید ذاتاً ارزشمند باشند ممكن است شخص را به طرف لذت گرایی سوق دهد، همان گونه كه ما با آزمون جداسازی مور می توانیم به آن پی ببریم. یك نقاشی زیبا مطمئناً باید چیز خوبی باشد، اما اگر وجود آن را جدای از مشاهده كننده هایی كه ممكن است از آن لذت ببرند تصور كنیم به نظر می رسد بدون ارزش باشد. بنابراین، ما به جای آن می توانیم حكم كنیم كه ارزش نقاشی زیبا بستگی به یك وحدت انداموار دارد كه شامل لذت بردن شخصی از آن نقاشی زیبا می باشد. این فكر، مور را به این نتیجه سوق داد كه در اغلب وحدت های اندامواری كه ارزش ذاتی دارند، تجارب انسانی، بخصوص تجارب لذت بخش، به عنوان یك عنصر محسوب می شوند. اما همین ایده كه خوبی چیزی نمی تواند كاملا مستقل از ارتباطش با انسان یا تجارب و علقه های احساسی باشد، سودگرایان را به این گمان سوق می دهد كه لذت باید همان خوب باشد.

دسته هایی از ارزش را كه كانت برگزید حاكی از طرز فكری متفاوت در مورد ارتباط بین ارزش و علایق انسانی است. كانت بین ارزش مطلق۲۰ تفاوت گذاشت; تفاوتی همانند تفاوت بین ارزش ذاتی و عارضی. بنابر عقیده كانت یك چیز زمانی دارای خوبی مطلق است كه ما تحت هر شرایطی به آن اهمیت بدهیم، اما اگر ارزشی كه برای آن قایل هستیم وابسته به شرایط باشد، دارای ارزش مشروط خواهد بود. وی استدلال می كند كه تنها چیز دارای ارزش مطلق در نزد ما عبارت است از اراده خیر۲۲ و انسان ها به عنوان دارندگان استعداد اراده خیر. اما چیزهایی كه افراد به آن ها تمایل دارند و به آن ها اهمیت می دهند دارای ارزش مشروط می باشند. یعنی آن ها ارزشمند هستند; چون برای مردم، كه دارای ارزش هستند، اهمیت دارند. بر این اساس، همه ارزش ها مرتبط با علایق انسانی است.

اگر ارزش باید به علایق انسانی وابسته باشد، آن گاه باید بگوییم هر چیزی كه خوب است باید برای شخصی خوب باشد. خوب بودن برای شخصی در بعضی موارد ترسیم كننده خوبی «ذهنی» یا «وابسته به فاعل» است در مقابل خوبی «عینی» یا «بی ارتباط به فاعل» كه برای هر شخصی متناسب و معتبر است. اگر چیزی به صورت ذهنی برای من خوب باشد، آن گاه من دلیل دارم كه از آن حمایت كنم و به آن اهمیت بدهم. اما اگر چیزی به طور عینی خوب باشد، آن گاه هر كسی برای حمایت كردن از آن و اهمیت دادن به آن دلیل دارد.

فیلسوفان قرن بیستم مسئله ارتباط بین این دو نوع خوبی را مورد بحث قرار دارند. برخی معتقدند خوبی فی نفسه ذهنی است و افراد فقط زمانی برای دنبال كردن چیزهای مشترك شان دلیل دارند كه علایق آن ها بر هم منطبق باشد. برخی دیگر بر این باورند كه ارزش های ذهنی۲۳ همیشه موجب ارزش های عینی۲۴ می شوند، به گونه ای كه اگر داشتن چیزی (به طور ذهنی) برای من خوب باشد، در نتیجه، به طور عینی خوب است كه من آن را داشته باشم. با وجود این، برخی دیگر معتقدند كه بعضی از ارزش های ذهنی، مثلا آن هایی كه مرتبط با نیازها هستند، موجب ارزش های عینی می شوند، در حالی كه برخی دیگر از آن ها چنین نیستند. سرانجام در نقطه مقابل، فیلسوفانی هستند كه معتقدند ارزش های ذهنی از ارزش های عینی ناشی می شوند. طبق نظر این فیلسوفان، من نمی توانم ادعا كنم «چون چیزی مرا خوشحال می كند» پس برای من خوب است، مگر اینكه تصور كنم شادی من، مستقل از علاقه شخصی ام به آن، به طور عینی چیز خوبی است.

● خوبی افراد

آیا وقتی كه ما شخصی را خوب می نامیم، كلمه «خوب» را در معنای معمول آن به كار می بریم؟ گاهی اوقات واضح به نظر می رسد كه این چنین است. ممكن است شخصی دارای استعداد خوبی در ورزش ها یا حرفه ها باشد، یا در مسائل نظری استاد باشد. همچنین ممكن است شخصی در نقش های خاصی خوب باشد; مثل مادر خوب یا معلم خوب. به نظر می رسد تفسیر كاركردگرایانه ارسطو از خوبی در این موارد به كار می رود: یك معلم خوب، معلمی است كه در تحقق وظایف یك معلم، خوب باشد یا دارای ویژگی هایی باشد كه طلب كردن آن ها از یك معلم معقول باشد. اما وقتی كه به شخصی تنها به عنوان یك شخص می گوییم خوب است چطور؟

در واقع، دو راه مختلف وجود دارد كه در آن افراد تنها به عنوان افراد، ارزشمند تلقّی می شوند. به طور معمول وقتی ما در مورد شخص خاصی می گوییم كه «شخص خوبی است» منظور ما این است كه او اخلاقاً خوب یا با فضیلت است. ارسطو تفسیر كاركردگرایانه خود از خوبی را در یك روش ساده نسبت به فضیلت اخلاقی به كار برد. او عقل را به عنوان كاركرد انسانی معرفی كرد; بدین معنا كه آنچه مختص انسان است به كار بردن عقل برای تسلط بر اعمالمان است. فضایل صفاتی هستند كه انجام خوب این وظیفه را تشویق می كنند. هم افلاطون و هم ارسطو فضیلت اخلاقی را به سلامتی تشبیه كردند: فضیلت اخلاقی راهی است برای قرار داشتن در یك موقعیت خوب نفسانی. تفسیر كاركردگرایانه همچنین در سطح وسیع تری در یك روش اجتماعی برای تبیین خوبی اخلاقی به كار برده شده است. در این دیدگاه شما در صورتی اخلاقاً خوب هستید كه در انجام همه نقش های گوناگون اجتماعی خوب باشید یا اینكه دارای ویژگی هایی باشید كه برای دوستان یا همشهری هایتان معقول باشد كه از یك دوست یا همشهری طلب كنند. یا آن گونه كه بعضی از احساس گرایان می گویند، شما در صورتی اخلاقاً خوب هستید كه به سبب داشتن این ویژگی ها، در معرض تأیید اخلاقی باشید.

این تفاسیر، خوبی اخلاقی را با دارا بودن برخی خصایص، یعنی خصایص شخصیتی، یكی می دانند; خصایصی كه بر رفتار یك شخص تأثیر می گذارند. فیلسوفانی كه چنین تفسیری را قبول كردند، به طور معمول فرض كردند كه اعمال انسان مستقیماً از شخصیت او ناشی می شود. اما فیلسوفان دیگر ادعا كردند كه انسان قوه ای به نام اراده دارد كه متمایز از خصایص شخصیتی او بوده و بیشتر از آن با اعمال انسان در ارتباط مستقیم است. اراده، انسان را قادر می سازد كه آزادانه عمل كند، حتی تا آنجا كه چیزی را انجام دهد كه «خارج از شخصیت» اوست. اراده، انسان را نسبت به اعمالش مسئول می گرداند، حتی هنگامی كه ظاهراً اعمال او به طور اجتناب ناپذیری به وسیله شخصیت او معین گردیده است. از این رو، كانت صورتی از خوبی اخلاقی را شناسایی كرد كه متمایز از فضیلت یا خوبی خصایص شخصیتی است; یعنی خوب بودن اراده یا ارزش اخلاقی كه مربوط به كاركرد خود اراده است، كه یا در افعال خاصی اعمال می شود و یا به عنوان یك خصلت ثابت می باشد. كانت به طرز آشكاری ادعا كرد كه شما ممكن است به ارزش اخلاقی دست یابید، حتی اگر خصایصی ذاتی داشته باشید كه انجام آنچه را كه مقتضای وظیفه است سخت گرداند. این ادعا سؤالات مهمی را درباره چگونگی ارتباط بین اراده و شخصیت ایجاد می كند.

راه دومی كه در آن افراد تنها به عنوان افراد ارزشمند تلقّی می شوند، همان گونه كه در بسیاری از نظام های دینی و فلسفی گرامی داشته شده است، متضمن این فكر است كه می گوید هر انسانی به معنای دقیق كلمه دارای ارزش اساسی است كه انكار یا چشم پوشی از آن خطا می باشد. دیدگاهی دینی كه همه انسان ها را فرزندان خدا می داند، دیدگاهی سیاسی كه عقیده دارد همه انسان ها به طور برابر خلق شده اند و دیدگاه اخلاقی كانتی كه بر اساس آن، هر انسانی یك غایت فی نفسه۲۵ است، همگی بیان هایی از این ایده هستند. در مورد اینكه چه چیزی افراد را در این طریق ارزشمند می سازد نظرات گوناگونی وجود دارد; آزادی اراده، عقلانیت، آگاهی، داشتن امیال قابل شناسایی، استعداد لذت و الم، یا خود زندگی، و در نتیجه، اینكه چه رفتاری ضرورت دارد. بعضی از این انتخاب ها این سؤال را ایجاد می كنند كه آیا موجودات زنده دیگر هم باید با چنین ارزش هایی تطبیق داشته باشند؟ این نوع از ارزش با ارزشی كه به شخص خاصی نسبت می دهیم، وقتی كه به او می گوییم «او اخلاقاً خوب است» متفاوت است; زیرا یك شخص برای مطالبه حقوق سیاسی یا مطالبه احترام اخلاقی كه حق هر انسانی است، نیاز ندارد كه یك شخص خیلی خوب باشد.

اما این دو ایده بعضی اوقات با هم ارتباط پیدا می كنند; زیرا چیزی كه به ما این ارزش اساسی را می دهد، عبارت است از توانایی انسان برای خوبی اخلاقی، یا توانایی ای كه ما را قادر بر خوبی اخلاقی می سازد.

نویسند: كریستین م. كورسگارد

مترجم: رحیم بابانژاد

نظریات درباره «خوب»۱

پی‌نوشت:

۱. Rutledge Encyclopedia of philosophy vol.۴.

۲. Moral sense theorists.

۳. Emotivists.

۴. Intrinsic goods.

۵. Extrinsic goods.

۶. Subjective goods.

۷. Objective goods.

۸. Nicomachean Ethics.

۹. A Theory of justic.

۱۰. Naturally good.

۱۱. Morally good.

۱۲. Sentimentalist.

۱۳. Rationalists.

۱۴. Utilitarians.

۱۵. Naturalistic fallacy.

۱۶. Instrumental goods.

۱۷. Final goods.

۱۸. Organic unities.

۱۹. Hedonism.

۲۰. Unconditional value.

۲۱. Conditional value.

۲۲. Good will.

۲۳. Subjective values.

۲۴. Objective values.

۲۵. End-in-itself.

۲۶. Right.

۲۷. Just.

۲۸. Consequentialists.

۲۹. Deontolojists.

۳۰. Human psychology.

۳۱. Congruence.


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.