دانش نو و عالم ماوراء

قطع تعلق علم مدرن از عالم قدسی, منشأ دشواری های بسیاری برای بشر امروز است

مواجهه فلسفه با دین یا ربط علم و دین از مهم‌ترین موضوعاتی است که فیلسوفان و متألهان را در تاریخ فلسفه و دین، به خود مشغول داشته است. تاریخ علم نیز تلاش‌های فیلسوفان مسلمان، مسیحی و یهودی در آشتی دادن این موضوعات را ثبت کرده است. چنین تلاش‌هایی در دوران معاصر، که فعالیت‌های علمی و فناوری در حوزه‌های گوناگون گستردگی و شتاب بسیار فراتری یافته، بیش از گذشته مشهود است. بیشتر چنین تلاش‌هایی را می‌توان در یکی از انواع زیر دسته‌بندی کرد:

ـ سعی در یافتن هماهنگی کامل میان علم، دین و عقل

ـ نمایاندن شکست دین در برابر علم

ـ‌ تلاش برای احیای علم مقدس و مکتب جاودان خرد در دوران معاصر در مقابل علم سکولار و تأکید بر متافیزیک و نقد فلسفی علم مدرن

ـ‌ تعامل علم و دین

جریان‌های مختلف بالا، نظر این نوشتار بر تأمل بر شیوه‌ای است که در پی کشف دوباره علم قدسی یا علم دینی است؛ یعنی شیوه‌سنت‌گرایی.

● تأملی بر معنای «سنت»، «سنت‌گرا» و «سنت‌گرایی»:

معنای سنت در گفتمان «سنت‌گرایی» چیست؟ تبیین چیستی این واژه در اندیشه و شیوه استفاده وی از آن پیش از ورود به بحث ضروری است. امر قدسی خاستگاه سنت و در نتیجه سنت، انتقال امر قدسی در عرصه تمدن‌های مختلف سنتی است. تمدن سنتی، در نظر «سنت‌گرا» عطر مراتب حقیقت را که از مبدأ الهی جاری شده، در خود دارد. سنت، امر قدسی است و دوام آن در ساحت ملک. از این رو، هم قدسی است و هم اصیل. سنت،‌ تداوم آموزه‌هایی مقدس است که تمام هنر، زندگی، سیاست، فلسفه و همه شئون زیست انسانی در عالم را دربرمی‌گیرد. سنت، بی‌زمان است اما به همان نسبت زمانی است. سنت به معنای قدیمی، غیرروزآمد و متعلق به گذشته نیست. بلکه حضور هماره امر قدسی است. فریتهوف شوآن، معتقد بود انسان مدرن، حس فهم امر قدسی را از دست داده است.

چونان که وایت‌هال پری (Whitehall Perry) تعریف می‌کند، سنت ادامه وحی است: انتقال بی‌وقفه معنویت و مبانی هستی‌شناسی، علوم و قوانینی که از ادیان وحیانی منتج شده‌اند، در طول عصرها و نسل‌ها. از تأسیس نظامات اجتماعی تا قوانین هنر و معماری حتی شامل ریاضیات، فیزیک، علوم پزشکی و روانشناسی است. بیش از این حتی شامل گردش‌های سماوی هم می‌شود. (whhitehall Parey ۱۹۹۹)

براساس این تعریف، سنت‌گرا کسی است که نگاه به اندیشه‌ای دوخته است که رنگ سنت دارد و سنت‌گرایی، حرکتی مبتنی بر حقیقت و آموزه‌های سنت است. بنابراین نگاه سنت‌گرا مدعی آن است که در ساختار جوامع پیشامدرن، خصوصیات مشترکی وجود داشته است. این خصوصیات مشترک، حسب اندیشه‌گنون به‌گونه‌ای است که همه چیز در آن چونان کاربرد و گسترش نظریه‌ای است که در جوهر خود مطلقا عقلانی و ماورای طبیعی است. (Gaenon۱۹۲۴:۱۷۹)

● علم مدرن و علم سنتی

نقد علم مدرن در قلب فلسفه سنت‌گرایی منطوی است. سوال اینجاست که چرا علم مدرن باید متحمل چنین نقدی شود؟ احتمالا ساده‌ترین جواب به این پرسش آن است که علم مدرن در مقابله با علم قدسی است؛ در مقابل سنتی است که حس امر قدسی هماره در آن ممکن و موجود بود.

در نگاه سنت‌گرایان، خطایی در تاریخ انسان و تاریخ فلسفه و علم روی داده است. نکته در اینجاست که علم بر اساس برخی آرای خاص فلسفی همچون دوگانه انگاری دکارت به مسیری نو هدایت شد که در آن عرفی شده و حیثیت قدسی خود را از دست داد.

نکته: عالم در هستی‌شناسی سنتی ذی‌شعور است، اما در علم مدرن جایی برای شعور و واقعیتی که فراتر از انرژی یا ماده حسب تعریف‌های فیزیک مدرن باشد،وجود ندارد

دوگانه انگاری دکارتی، به جدایی کاملی میان فاعل شناسا و متعلق شناخت منجر می‌شود. یکی از نتایج آشکار چنین جدایی‌، بیگانگی شناخت شناسانه و معنوی انسان از طبیعت و زیست بوم خود و در حقیقت از هر چیزی است که ممکن است متعلق شناختش شود. این همان چیزی است که آدمی را از هستی بیگانه کرده و موجب انحراف وی از علم قدسی و فهم سنتی از وجود می‌شود. مراد سنت‌گرایان از واژه مدرن نه به معنای معاصر بودن و نه روزآمدی است... بلکه مدرن برای سنت‌گرایان معنای گسست از امر متعالی و مبانی جاودانی است که در واقع صحنه گردانان همه چیزهایند. این امر جاودان به وسیله وحی در معنای جهانی آن بر آدمی مکشوف شده است.

براین مبنا، مدرنیسم در برابر سنت قرار گرفته است.... سنت مستلزم همه آن چیزهایی است که ریشه در امر الوهی دارد همراه با تجلیات و رشد آن در سطح انسانی، در حالی که مدرنیسم در مقابل مستلزم همه چیزهایی است که منحصرا انسانی‌اند و هر چه پیش می‌رود فروانسانی و همه چیزهایی که از خاستگاه الوهی جدا شده‌اند. (Nasr۱۹۸۳:۱۶۴-۵)

بنابراین علم مدرن، جهان‌بینی خاصی را پدید می‌آورد که عرفی است و نظام ارزشی‌ای را می‌آفریند که بر بنیادهای فلسفی خود سوار است و بنابراین علت نخستین عرفی شدن و غیرالهی‌کردن نظام طبیعت است. (kalin)

وقتی مفهوم مورد نظر فیلسوفان غربی از علم در مقابل خرافات توسعه یافت، بسیاری از علوم و باورهای سنتی به‌عنوان غیرعلمی کنار گذاشته شد. مدعای فیلسوفان پوزیتیویست در باب چیستی علم و نظریه عقلگرایی انتقادی هر دو متافیزیک و هستی‌شناسی سنتی را به دلیل تجربه‌ناپذیری یا ابطال‌ناپذیری رد می‌کنند. در نتیجه سنت‌گرایان نظریات فلسفه علم جدید را رد می‌کنند، از آن رو که در چارچوب گمراهانه‌ای قرار گرفته است که همه چیز در آن به صرف کمیت تقلیل داده شده است. (Ibrahim kalin)

با این حال سنت‌گرایان ضمن تأکید بر ضرورت بازیابی علم قدسی، تفاوت‌های علم سنتی و مدرن را در آثار گوناگون خود ذکر می‌کنند که از آن میان می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

- مفاهیم هستی‌شناسی علوم سنتی با دین یا ادیانی که در بستر تمدن‌هایشان ظاهر شده و رشد کرده بودند، وحدت نظر داشتند، این درحالی است که چنین اتحادی در میان علم مدرن و دین وجود ندارد.

ـ علوم سنتی براساس اصولی ماوراء الطبیعه قرار داشتند که عمیقا با پیش‌فرض‌های فلسفی علوم جدید تفاوت دارد و با وجود نظر پوزیتیویست‌ها و مورخان علم بسیار فراتر از آنند که به عنوان مقدمه‌ای برای علوم مدرن به حساب آیند.

ـ عالم در هستی‌شناسی سنتی ذی‌شعور است، اما در علم مدرن جایی برای شعور و واقعیتی که فراتر از انرژی یا ماده حسب تعریف‌های فیزیک مدرن باشد،وجود ندارد.

ـ علم مدرن از زمان انقلاب علمی قرن هفدهم، ابعاد مادی طبیعت را به مثابه حوزه خودمختار و مستقل حقیقت با قوانین ثابته‌اش مورد مطالعه قرار داده است. حتی در مورد آن دسته از مکاتب فلسفه علم غربی که هنوز حقیقت خدا را قبول دارند، آفریدگار از آفریدگانش گسسته شده است.

ـ پدیده‌های طبیعی در علوم مدرن برخلاف علوم سنتی به مثابه داده‌های اطلاعاتی مورد مطالعه قرار می‌گیرند نه به عنوان آیات خدا یا حتی نمادها.

ـ علم مدرن هستی را از وجودی ذی شعور به هستی مادی محض تقلیل داده است.

ـ علم مدرن برخلاف علم سنتی مسئولیتی در باب شناخت حقیقت اشیاء ندارد.

ـ از نظر علم سنتی، هستی از همان آغاز تصادف صرف نبوده بلکه محصول برنامه هدفداری است.

ـ علم مدرن بی‌طرف نیست و به هر جامعه‌ای که وارد شود نظام ارزشی خودش را با خود وارد خواهد کرد.

ـ‌ علوم طبیعی سنتی، نه تنها اخلاق و روش‌شناسی بلکه متافیزیک و هستی‌شناسی خود را از مبانی آسمانی وحی گرفته بودند.

ـ انسان مدرن دستان خود را در آتشی سوزاند که خود برافروخته تا خویشتن را به فراموشی سپارد. او که چنان فاوست، روح خود را فروخته تا بر طبیعت مسلط شود، اکنون مغلوب وضعیتی‌شده که خود را در آن خفه می‌کند و نه تنها زیست بوم بلکه آدمی خود نیز در آن کشته می‌شود. (Nasr۲۰۰۳:۹۳-۹۴)

سیدامیرحسین اصغری

منابع در دفتر روزنامه موجود است.