نگاهی به «شرح چهل حدیث » امام خمینی

امام خمینی شرح چهل حدیث را به عنوان كتاب اخلاقی نگاشته است كه علاوه بر راهنمایی خواننده, خود نیز جزئی از فرآیند علاج بیماریهای اخلاقی باشد به عبارت دیگر, كاركرد یك كتاب اخلاق در نظر ایشان با كاركردی كه معمولا برای این گونه كتابها در نظر می گیرند متفاوت است اما پرسشی كه مطرح می شود این است كه چگونه یك كتاب می تواند بیش از اطلاع رسانی, ایفای نقش بكند

ما می‏خواستیم اشاره به مقام سوم نفس و كیفیت مجاهده آن بنماییم... لیكن مقام را مناسب ندیدیم. (۲۳)

ولی از اشاره‏ای كه در لابه‏لای جملات آمده می‏توان حدس زد كه مقام سوم مربوط به شهود و عرفان است:

و گاهی هم به بهشت لقاء و جهنم فراق، كه از همه مهمتر است، [اشاره خفیه‏ای] گردیده ولی همه در پرده و از برای اهلش. (۲۴)

انسان برای رهایی از تمایلات حیوانی و پرداختن به پرورش استعدادهای متعالی خود باید جهاد نفس را پیشه خود سازد تا عنصر اصلی فطرت او، یعنی عشق به كمال، مسیر درست فعلیت‏یافتن خود را بیابد:

هان ای عزیز، از خواب بیدار شو. از غفلت تنبه پیدا كن و دامن همت‏به كمر زن، و تا وقت است فرصت را غنیمت‏بشمار، و تا عمر باقی است... چاره‏ای كن. (۲۵)

اما چاره چیست؟ پاسخ امام این است كه اولین چاره، تفكر است.

۶. تفكر. تفكر نقطه شروع سیر و سلوك اخلاقی، و منشا و مصدر خیرات و بركات زیادی است:

بدان كه اول شرط مجاهده با نفس و حركت‏به جانب حق تعالی «تفكر» است. (۲۶)

بدان كه از برای تفكر فضیلت‏بسیار است و تفكر مفتاح ابواب معارف و كلید خزائن كمالات و علوم است، و مقدمه لازمه حتمیه سلوك انسانیت است. (۲۷)

البته روشن است كه مراد از تفكر، نوع عملی آن است; یعنی اندیشه‏ای كه ثمره آن عملی است. اصولا از دیدگاه امام خمینی، علوم دینی و اخلاق، عملی‏اند و اگر در مواردی این ویژگی عملی را از دست‏بدهند، هویت‏خود را از دست داده‏اند. معرفت دینی آن است كه قلب آدمی را مطمئن و مؤمن سازد و این اطمینان و ایمان از سنخ اعمال جوانحی است:

علم مطلقا طریق به عمل است‏حتی علم المعارف، منتها آنكه علم‏المعارف اعمالی است قلبی و جذباتی است‏باطنی كه نتیجه آن اعمال و جذبات، و صور باطنه آنها صورت جنت ذات و بهشت لقاست. (۲۸)

پس تفكری مورد نظر است كه ثمره عملی داشته باشد; اما چگونه می‏توان از یك اندیشه، نتیجه عملی گرفت؟ امام خمینی باز از راه معرفی عناصر فطرت آدمی، به این پرسش پاسخ می‏دهند. احترام به شخص بزرگ و عظیم در نهاد آدمی است و وجدان انسان به آن گواهی می‏دهد:

و نیز از اموری كه در فطرت ثبت و مسطور است احترام شخص بزرگ و عظیم است. (۲۹)

به علاوه، درك حضور كسی، خود مایه حرمت اوست:

و نیز، حاضر در كتاب فطرت لازم‏الاحترام است. می‏بینید كه اگر انسان از كسی خدای نكرده بدگویی كند در غیابش، اگر حاضر شد فطرتا سكوت می‏كند و از او احترام می‏نماید. (۳۰)

تفكر از آن رو اهمیت دارد كه فطریات مذكور را به سمت صحیح سوق می‏دهد; یعنی آدمی با درك عظمت‏خداوند و احساس حضور فراگیر او، برحسب فطرت سلیم خود، به زرگداشت‏خداوند می‏پردازد و با زبان نیایش و عبادت، حرمت او را پاس می‏دارد.

به بیان دیگر، ارزش اصلی تفكر در آن است كه زمینه خضوع و خشوع آدمی نسبت‏به خداوند را فراهم می‏كند. بی‏تردید، نقش مهمی كه در روایات اسلامی برای تفكر ذكر شده است و مثلا بالاترین عبادت را استغراق در تفكر در پیرامون خداوند و قدرت او دانسته‏اند، (۳۱) همگی به همین نقش مقدماتی آن برای خضوع و خشوع مربوط می‏شود. هرچند می‏توان گفت كه نفس تفكر و تامل ارزشمند است، اما بی‏تردید، در حوزه مسائل اساسی زندگی تفكری ارزش دارد كه مایه تحول مطلوب در شخصیت آدمی گردد وگرنه، نمی‏توان گفت كه ساعتی اندیشیدن از شصت‏سال پرستش كردن برتر است. (۳۲) از دیدگاه امام خمینی، علم هویت واقعی خود را در به بار نشاندن میوه عمل می‏یابد:

من نیز چندان عقیده به علم فقط ندارم و علمی را كه ایمان نیاورد حجاب اكبر می‏دانم، ولی تا ورود در حجاب نباشد خرق آن نشود. علوم بذر مشاهدات است. (۳۳)

پس هرگاه علمی به مشاهده نینجامد، بذری را می‏ماند كه به بار ننشسته است.

تفكر مطلوب عبارت است از ادراك عظمت‏خداوند تا فطرت حرمت‏به عظیم، آدمی را به خضوع و خشوع در برابر خداوند وادارد. به علاوه، تفكر موجب ادراك حضور خداوند در عالم می‏گردد و از رهگذر این ادراك، فطرت احترام به حاضر، آدمی را به عایت‏حرمت‏خداوند وامی‏دارد:

حفظ حضور و محضر از فطرتهایی است كه خلق بر آن مفطورند، و هرچه انسانی بیحیا باشد غیبت و حضورش با هم فرق دارد، خصوصا كه حضور منعم عظیم كامل باشد كه در فطرت حفظ حضور هریك مستقلا ثبت است. (۳۴)

آنچه در دیدگاه امام، علم واقعی و تفكر صحیح است، جمع‏آوری مفاهیم كلی در ذهن و تحلیل و تنسیق آنها نیست:

میزان در علم، حصول مفهومات كلیه و اصطلاحات علمیه نیست، بلكه میزان آن رفع حجب از چشم بصیرت نفس است و فتح باب معرفهٔ‏الله است، و علم حقیقی آن است كه چراغ هدایت ملكوت و صراط مستقیم تقرب حق و دار كرامت او باشد. (۳۵)

۷. نیت و ملكات روحی. نیت از مبادی عمل است و بر چگونگی وقوع فعل دلالت دارد. در برخی از مكاتب معروف اخلاقی معاصر، مانند سودگروی، بهایی به نیت نمی‏دهند. از نظر سودگروی، ارزش اخلاقی یك عمل تابع نتیجه آن است و مبدا صدور عمل از لحاظ اخلاقی بی‏اثر است. بر این اساس، آنچه ارزش اخلاقی دارد راستگویی است; خواه این عمل از روی فضیلت‏خواهی صورت گیرد و خواه از روی مصلحت‏اندیشی دنیایی و یا از ترس; در حالی كه ایمانوئل كانت، فیلسوف معروف اخلاق، بهای زیادی به نیت می‏دهد و چگونگی انگیزش آدمی به انجام عمل را تعیین‏كننده ارزش اخلاقی آن عمل می‏داند. اگرچه كانت در اصل بازشناسی اهمیت نیت در اخلاق، بر صواب است و بر مكاتبی مانند سودگروی برتری دارد، اما در بیان كیفیت نیت مطلوب برای عمل اخلاقی بر خطا رفته كه بیان آن از مجال این مقاله خارج است.

امام خمینی در موارد متعددی از كتاب مزبور، بر اهمیت نیت در تعیین صحت و سقم اخلاقی عمل تاكید نموده‏اند:

نیت صورت كامله عمل و فصل محصل او است، و صحت و فساد و كمال و نقص اعمال به آن است. چنانچه عمل واحد به واسطه نیت گاهی تعظیم و گاهی توهین است. (۳۶)

به هر حال، نیت چنانچه مؤلف می‏گوید، «عبارت است از اراده باعثه به عمل‏» (۳۷) به طوری كه مصدر انجام فعل همین نیت است.

اما جای این پرسش است كه خود نیت چگونه شكل می‏گیرد و از كجا سرچشمه می‏گیرد، مؤلف محترم كه در این خصوص، رساله مستقلی هم نگاشته است (۳۸) در این كتاب می‏گوید: «نیت تابع غایات اخیره است.» (۳۹) یعنی شكل‏گیری نیت از همان مطلوبهای نهایی آدمی است. این خواسته‏های اساسی و غایی اوست كه نیت وی را معین می‏كند. دلبستگیهای نهایی انسان، نیت او را رقم می‏زند و نیت‏به نوبه خود منشا انجام فعل متناسب با آن می‏گردد. ولی باز این پرسش مطرح می‏شود كه مطلوبهای نهایی آدمی چگونه سامان می‏گیرند؟ آیا به طور فطری و غیراكتسابی در نهاد آدمی قرار داده شده‏اند؟ مؤلف پاسخ می‏دهد:

این غایات، تابع ملكات نفسانیه است كه باطن ذات انسان و شاكله روح او شده است. (۴۰)

اما جالب آن كه خود ملكات اخلاقی و شاكله باطنی انسان مرهون اعمال اوست و كار نیك و صواب موجب تقویت ملكه فضیلت، و كار نادرست موجب شكل‏گیری ملكات زشت است. بر این اساس، مؤلف هشدار می‏دهد كه نباید گذاشت معاصی به حدی برسد كه در درون جان آدمی به صورت ملكه‏های زشت اخلاقی درآید:

خدا نكند عاقبت معاصی منتهی بشود به ملكات و اخلاق ظلمانی زشت. (۴۱)

پس آنچه مصدر عمل است، نیت است; كه خود، ریشه در مطلوبهای آدمی دارد و آن هم از سرزمین ملكات روحی انسان سرچشمه می‏گیرد. اما ملكات، محصول اعمال آدمی است. در نتیجه، نوعی تفاعل بین عمل اخلاقی و ملكات اخلاقی وجود دارد; به‏طوری كه یكی دیگری را تقویت می‏كند. یك گام در عرصه عمل اخلاقی به جلو نهادن، به معنای فراهم آوردن زمینه عملهای اخلاقی دیگر است. زیرا آن عمل به نوبه خود آب حیاتی است كه بر ریشه اعمال آتی انسان یعنی ملكات روحی ریخته می‏شود.

اینك باید دید كه كدام نیت و كدام ملكه روحی فضیلت است و سزاوار تحسین و شایسته تحصیل. امام خمینی در جملات گویایی پاسخ این پرسش را می‏دهند:

ملكات در صورتی فاضله است كه نفس اماره در آن تصرف نكند و در تشكیل آن قدم نفس دخیل نباشد بلكه شیخ استاد ما، دام ظله می‏فرمودند میزان در ریاضت‏باطل و ریاضت‏شرعی صحیح قدم نفس و قدم حق است. اگر سالك به قدم نفس حركت كرد... ریاضت‏باطل و سلوك آن منجر به سوء عاقبت می‏شود. (۴۲)

آری، رها شدن از خودخواهی ملاك رستگاری است. اما نكته اینجاست كه خودخواهی گاهی در لباس رستگاری درمی‏آید و راهزن سالك می‏شود. زهد و علم و تقوا كه عناصر رستگاری آدمی‏اند، گاهی پوششی برای خودخواهی او می‏گردند:

مشكلترین امور و سخت‏ترین چیزها دینداری است در لباس اهل علم و زهد و تقوی، و حفظ قلب نمودن است در این طریقه. (۴۳)

زیرا كه ممكن است علم و زهد و تقوا برای صاحبش شان و منزلتی فراهم آورد كه حفظ آن گاهی انسان را در ورطه‏های هلاكت فرواندازد.

پایان سخن را نصیحت آن پیر طریقت و سالك راه حقیقت قرار می‏دهیم كه ما را به عزم سفر و درك موقعیت مسافرتی خود فرا می‏خواند:

عمده به فكر تصفیه و اصلاح افتادن است و از خوب بیدار شدن است. منزل اول انسانیت «یقظه‏» است. و آن بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سكر طبیعت است، و فهمیدن این‏كه انسان مسافر است، و هر مسافر زاد و راحله می‏خواهد. زاد و راحله انسان خصال خود انسان است. مركوب این سفر... همت مردانه است. نور این طریق مظلم ایمان و خصال حمیده است. (۴۴)

مولف : محسن جوادی

پی‏نوشتها:

۱. این روایت را شیخ صدوق در خصال و نیز ثواب الاعمال نقل كرده است.

۲. مرحوم خاتون‏آبادی از معاصران شیخ بهایی این كتاب را به فارسی ترجمه كرده كه اخیرا به صورت مصحح چاپ شده است. ر.ك: شیخ بهایی، اربعین، ترجمه خاتون‏آبادی، انتشارات حكمت.

۳. معمولا احادیث اعتقادی به صورت مختصر شرح شده و در اواخر كتاب آمده است.

۴. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص‏۱۳.

۵. همان.

۶. همان.

۷. همان.

۸. «بدان كه مقصود این نیست كه علم اخلاق و منجیات و مهلكات نفس لازم نیست، بلكه مقصود آن است كه آن علم را صرفا باید مقدمه عمل دانست نه آنكه آن را مستقل دانسته صرف عمر در جمع‏آوری اصطلاحات كرد و از مقصد بازماند.» ر.ك: امام خمینی، شرح چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص‏۵۲۷.

۹. مؤلف محترم در شرح چهل حدیث‏به این موضوع تصریح دارند و می‏گویند:

«در این مقام [بحث فطرت] آنچه از محضر شریف شیخ عارف كامل، شاه‏آبادی دام ظله، كه متفرد است در این میدان، استفاده نمودم بیان می‏كنم.» ر.ك:امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص‏۱۸۱.

۱۰. همان، ص‏۲۳۷.

۱۱. همان، ص‏۱۸۲.

۱۲. همان، ص‏۱۲۷.

۱۳. همان، ص‏۱۸۴.

۱۴. مؤلف محترم می‏خواهد از راه فضیلت عشق به كمال مطلق براساس قاعده تضایف، به فعلیت معشوق یعنی كمال مطلق دلیل آورد. ر.ك: امام خمینی، همان، ص‏۱۸۷-۱۸۴.

۱۵. همان، ص‏۱۶۸.

۱۶. همان.

۱۷. همان، ص‏۲۳۷.

۱۸. همان، ص‏۵.

۱۹. همان، ص‏۶.

۲۰.همان، ص‏۱۳.

۲۱. امام خمینی اخلاق را در اینجا به معنای مضیق گرفته‏اند كه موضوع آن فقط خلقیات یا ملكات نفسانی است; در حالی كه معمولا اخلاق را به معنای عام می‏گیرند كه موضوع آن شامل اعمال آدمی هم می‏شود.

۲۲. شرح چهل حدیث، ص‏۱۳.

۲۳. همان، ص‏۲۷.

۲۴. همان، ص‏۱۳.

۲۵. همان، ص‏۲۴.

۲۶. همان، ص‏۶.

۲۷. همان، ص‏۱۹۱.

۲۸. همان، ص‏۴۱۳.

۲۹. همان، ص‏۱۱.

۳۰. همان.

۳۱. همان، ص‏۱۹۱.

۳۲. همان.

۳۳. همان، ص‏۴۵۷.

۳۴. همان، ص‏۴۸۲.

۳۵. همان، ص‏۳۷۳.

۳۶. همان، ص‏۳۳۱.

۳۷. همان.

۳۸. منظور، رساله طلب و اراده است كه امام خمینی در جوانی نگاشته‏اند.

۳۹. شرح چهل حدیث، ص‏۳۳۱.

۴۰. همان.

۴۱. همان، ص‏۲۱.

۴۲. همان، ص‏۴۵.

۴۳. همان، ص‏۳۷۸.

۴۴. همان، ص‏۹۸.


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.