نماز یک فریضه ی الهی است

نماز یک نیاز یا یک اجبار
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند بحر تنم
از کجا آمده ام آمدنم بحر چه بود
به کجا می روم آخر تنهایی وطنم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند بحر تنم

از کجا آمده ام آمدنم بحر چه بود

به کجا می روم آخر تنهایی وطنم

[نماز = Namaz و در زبان پهلوی namac سر فرود آوردن برای تعظیم. سجده و در اصطلاح عبادت مخصوص مسلمانان که به طور وجوب پنج بار در شبانه روز ادا کنند. صلاه - «صلوه».

نام نمازهای شبانه روز از این قرار است.

نماز صبح – نماز ظهر – نماز عصر – نماز مغرب – نماز عشاه – نماز بردن – سجده کردن کسی را برای تعظیم – به خاک افتادن ]

[فرهنگ لغت فارسی – دکتر محمّد معین]

نماز از زمان آفرینش اولین انسان حضرت آدم (ع) بر انسان واجب شده است. زمان حضرت ابراهیم (ع) با خواندن نماز به سوی «کعبه » خانه ی خدا که بنیاد آن را حضرت ابراهیم (ع) با پسرش اسماعیل (ع) بنا نهاد بر امت ابراهیمی (ع) و بعد از آن بر همه ی مسلمانان واجب شده است.

«مَن عَرفَ نَفَسِهُ فَقد عَرَفَ رَبُه»

هرکس خود را شناخت خدای خویش را شناخته است.

حضرت علی (ع) با این فرمایش به هر خواننده و شنونده ی آن گوشزد می کند که ای انسان اگر تو خدا را شناختی خود را هم خواهی شناخت. وقتی انسان با خدای خودش پیمان بست «اَلَست بربکم » آیا خدای تو نیستم . «قالوابلی» بله خدای ما فقط ذات یگانه «ا...» است. خدایی که لَم یَلَد وَلَم یُولَد می باشد. خدایی که عیسی را آفرید . «خَلَقِ الاِنسانَ مَن عَلَق» خدایی که انسان را از لخته ایی خون آفرید. هفت طبقة آسمان هفت طبقه زمین ، دریاها ، کوه ها، دشت ها، حیوانات طبیعت ، انسانها، معادن ، و .... را آفرید .

به قول بابا طاهر عریان

به دریا رو کنم روی تو بینم

به صحرا روکنم روی تو بینم

به هر سو رو کنم ، کوه و در و دَشت

نشان از قامت رعنای تو بینم

منصور حلاج گفت «اَنا الحق» من حقم یعنی به درجه ایی رسید که گفت من خدایم. بله درجه ی «خلیفه الهی» .

بشنو از نی چون حکایت می کند

از جدایی ها شکایت می کند

از نیستان تا مرا ببریده اند

از نفیرم مردو زن نالیده

در کشف الاسرار میبدی در کشف المحجوب هجویری در مرصاد العباد نجم الدین کبری در بخش های مربوط به نماز و نیایش مشترکن . گفته اند، «یُحبَّهم و یُحِبونَهُم» .

«مرا دوست دارند و من آنان را دوست دارم».

«لحظه ایی تمرکز و تفکر»

خدا می گوید مرا دوست دارند و من نیز آنان را دوست دارم، عشق خدا به بنده و عشق بنده به خالق خودش.

از بحث خالق و مخلوق بیرون می آئی.

آقای X بسیار پولدار ، محترم، قدرت مند، دارای قدرت فوق العاده، آقای X به آقای Z از هر لحاظ و از نظر مادی و معنوی کمک می کند تا او بی نیاز شود. حالا وظیفة آقای Z در قبال آقای X چیست؟ همه جا از او حرف می زند . نقل هر مجلسی می شود. همه مشتاق دیدارش می شوند . او را خیلی مهم جلوه میدهد . فقط منتظر است آقای Xلب تر کند . آقای Z جان فدا کند . به قول امروزی ها دربست نوکرش است.

تفکر

آیا خدا نعوذبالله کمتر از این x شده که خدایی نکرده ، ما ذکرش نکنیم یادش نکنیم . در مجلس ما ذکر او نقل مجلس نشود. از نعمت های روزافزون که به ما داده تشکر نکنیم ، حرف نزنیم ، اگر آقای X وارد مجلس آقای Z بشود . همه به احترام او بلند می شوند . تعظیم و سپاس و تشکر و حتی اگر ساز و آهنگ باشد ، خاموش بی احترامی می شود.

آیا صدای اذان «بشتاب به سوی نماز» کمتر از صدا و ورود آقای X است . وای بر ما که شده ایم «الذین ان صلاتهم ساهون » وقت نماز صدای اذان می شود.

کسی انگار نه انگار مغازه دار مشغول کار و کسب مردم کوچه و بازار انگار همه ناشنوا باشند. هیچ عکس العملی برای سبقت گرفتن و رفتن به سوی نماز ندارند، حتی «در عزاداری های محرم» در وقت نماز عزاداری می کنند. اما یادمان نرود ، امام حسین (ع) برای برپایی نماز ، برای اینکه جلوی یزیدی قیام کرد که نماز جمعه را چهارشنبه خواند ، فلسفة نماز ، نماز یک نیاز است نه اجبار.

روح انسان متعالی است که «نَفَخ فی روحی» ، روح ما دم گرم و نفس و شمیم خدایی است ، روح ما چه بخواهیم چه نخواهیم به سوی مبدأ می گردد. مرغ باغ ملکوتم ، نیم از عالم خاک .

چرا این همه حیرانی سر در گمی، پوچی در میان بعضی از قشرهای جامعه فرق نمی کند حتی جوامع اسلامی موج می زند ، دلیلش شاید برای اینکه با نماز فاصله داریم . حداقل نماز واقعی ، نه آن نمازی که وقتی خوانده می شود همانند چادری سیاه به صورت ما زده می شود . چرا بدحجابی در میان قشر دانشجو به ظاهر تحصیل کرده و فهمیده رواج دارد . چرا هر که پولدار تر می شود به رفاه و ثروت می رسد . ابتدا دور نماز ، قرآن ، ذکر خط قرمزی می کشد و دیگر حال و حوصله ندارد . صبح به موقع برای نماز بیدار شود. حوصله ندارد، قرآن بخوانند ، چرا؟ واقعاً مجرم واقعی چه کسی است . خانواده ، مدرسه ، رسانه ها، من ، تو و ....

چرا فلسفه نماز در فیلم ها کمرنگ است. مگر نگفته اند نماز اولین اثرش دوری از فحشا و منکرات است. چرا لباس و مدلهای مختلف غربی در میان قشر جوان غوغا کرده است . چرا فیلم های ما از سریال تلویزیون و سینما گرفته و آموزش رایگان غربزدگی از طریق ماهواره و سایت های معروف . چرا؟ چرا؟

به چه دلیل برای پدر و مادر مسلمانی که ظاهراً نماز می خواند مهم نیست دخترش با چه کسی صبح تا شب مسیج بازی می کند، با کی چت می کند، آیا واقعاً این نماز است و اثرات نماز است که دوست ندارم این لفظ را بکار ببرم اما مجبورم ، «جامه ی غیرت» را آبکشی کرده و روی طناب فراموشی آویزان کرده اند. پس همه بر می گردد به نمازهای ما، مگر ما معتقد نیستیم نماز دژ محکمی است در برابر شیطان ، از کدام شیطان حرف می زنیم ، گاهی انسان شاهد چیزهایی می شود که شیطان هم باید آموزش ببیند.

کردگارا جرم ما را درگذر

ما گنه کاریم تو آمرزگر

جرم بی اندازه بی حد کرده ایم

آخر از کرده پشیمان گشته ایم

نفس و شیطان زد کریما راه ما

رحمتت باشد شفاعت خواه ما

همانطور که خواندید ، نماز یک نیاز است ، نیاز واقعی کسی که هر روز همه نمازهایش را سر موقع می خواند، صبح قرآن می خواند. اگر خدایی نکرده دو روزش را نماز صبح قضا و یا شب قضا شود . حال او دگرگون می شود ، از زندگی لذت نمی برد ، فکر می کند گم شده ایی دارد ، جیزی را گم کرده اما نمی داند چیست. افسرده می شود ، حالت روحی و روانی متعادلی ندارد. وقتی می رود دو رکعت نماز می خواند یک صفحه قرآن می خواند حالت بهتر می شود و متوجه شده که این همه پریشانی برای اینکه با خالق هستی با معبودش با مبدأ انرژی خودش دو روز دیدار نداشته مانند همان معشوقی که دو روز عشق خودش را نبیند ، به قول ما خمار است. بله فقط روح ما آرامش می یابد با ذکر او و نام او «الا بذکر ا... تطمئن القلوب».

از وقتی بنیاد انسان در زمین برپا شد و آدم خلق شد ، نیاز به ذکر خدا در وجود او بود و یک خلاء که فقط خدا جای آن را می گیرد نه پول ، نه ثروت ، نه مقام، نه بچه، نه زن ، نه شوهر، نه ماشین آخرین سیستم . «فقط خدا Only god».

آدم (ع) وقتی روح به تنش دمیده شد ، هنوز تا کمر حرکت داشت ، بلند شد ، عطسه کرد . گفت: «الحمدا...» ذکر خدا یاد خدا تشکر از جان دادن و وجود یافتن.

یک روز صبح که از خواب برای نماز بیدار می شویم با خودمان فکر کنیم، اگر امروز برایم روزی نبود و عمر من در این روز نبود و قسمت و روزی من در هم پیچیده و وقت ، وقت رفتن است، برگه ها بالا وقت تمام، چه حسی می گرفتیم ، اما الآن زنده ام ، بیدار شدم از کسی که این هستی و وجود را به من هدیه کرده است ، تشکر کنم . با عشق بپرستمش ، معبودم را عبادت کنم.

چندین سال پیش محققان ژاپنی در بیمارستان های بزرگ روان پزشکی و یکی دیگر از مراکز بیمارستانی با اینکه مسلمان نبودند، برای مریض ها صدای «صوتی قرآن» از طریق بلندگوها پخش کرده بودند. آثار فوق العاده ایی در درمان بیماران داشته و آنان متعجب شده بودند.

وقتی نماز می خوانیم آرامش می یابیم. وقتی در سختی و بلا قرار داریم ، نماز بخوانیم ، زیرا خداوند فرموده اند:

«فاذکرونی اذکرکم» مرا یاد آور تا تو را یادآورم.

عبادت مخصوص مسلمانان نیست . حتی کافر بت پرست خدا را می خواند.

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

بتخانه و کعبه بهانه است ، مقصود تویی تو

بت پرست، کافر، مسیحی، و هر کسی بجز مسلمانان ، او هم خدا را می پرستد ، اما راهش را درست انتخاب نکرده است. اما نکتة بسیار جالب، گاهی ما خودمان را برتر می دانیم که مسلمانیم اما بیائید امتحان کنید + ما مسلمانانیم یا آنانکه ما آنها را غیرمسلمان می دانیم. داستانی که تعریف می کنم واقعیت دارد.

سالها قبل ، حدوداً ۲۵ سال پیش ، در زاهدان محل تولدم دوستی داشتیم که به رحمت خدا رفته است، تعریف می کرد در منطقة سیک های زاهدان معروف به «گودوارة سیکها » دهة اول انقلاب مغازه دار، سیک هندی بود. لاستیک ماشین می فروخت ، یک مسلمان برای خرید لاستیک همراه با کسی که داستان را تعریف می کرد به این مغازه رفته بود، به نظر او سیک هندی قیمت را بیشتر از حد انتظار گفته بود و مرد مسلمان به او گفته بود اگر تو قیمت را بالا نگفتی قسم بخور، تا باور کنم. جواب مرد هندی با اینکه شاید ۲۵ از آن جریان می گذرد ، هنوز در ذهنم مانده . «مسلمانان قسم می خورند ، ما سیک ها قسم نمی خوریم».

چرا ما مسلمانان باید قسم بخوریم، آیا مطمئن هستیم همه دروغگو شده اند باید قسم خورد تا باور کنیم یا نه قسم خوردن شگردی برای کلاه گذاشتن سرهم است . آیا واقعاً برای باور حقیقت قسم لازم است. ما که ادعای برتری و اشراف مخلوقات را داریم ، باید ایمانی به این ضعیفی داشته باشیم. این سؤال برایم ماند ، نماز واقعاً کجا باید اثر خودش را بگذارد که دیگر همه ایمان داشته باشیم ، دروغ نمی گوئیم ، کلاه بردار نیستم ، حرف حق را پایمال نمی کنیم.

در اداره جات ، حق کسی پایمال نمی شود، پارتی بازی نداریم، واقعاً حق همه در همه جا رعایت می شود، آیا نماز این تأثیر شگرف را در قشر نماز خوان داشته . آیا اعمال ما باعث شده آبروی نماز را نبریم . نماز می خوانیم ، مال مردم را نمی خوریم، لقمة حرام به خانه نمی بریم ، کم کاری به عنوان مسئول نداریم ، همه جا خدا را ناظر می بینیم . آیا در سینة همه ی ما ذکر لا الا الله و صلوات جای شیطنت را گرفته است.آیا واقعاً نماز ما ، نماز است. آیا نماز یک معلم نمازی است که او را از لغزش باز دارد. آیا نماز معلم نمازی است که او را در آینده ی دانش آموزش دخیل بداند و برای رضای خدا تدریس کند و هنگام تدریس بداند ابتدا او اول تر از هرکسی از رئیس و بازرس و مدیر و معلمان او کسی هست کار او را چک می کند و ناظر بر عمل اوست . آیا ما معلمین واقعاً برای رضای خدا تدریس می کنیم. آیا خدا را در تمام ابعاد درس می بینیم یا فقط خدایی نکرده ....

آیا ملاک معلم نمونه شدن این است که آموزش ضمن خدمت جمع کنی، امتیاز بگیری، سنوات داشته باشی. تقدیر نامه از X و y داشته باشی . واقعاً این قدر از نماز دم زدیم ، فریاد زدیم ، شعار دادیم، نماز ، نماز ، نماز ... .

و آثار نماز ...

آقای S سنوات دارد ، آموزش ضمن خدمت دارد، اما معنویت ندارد، نمی داند سر کلاسش چند دختر و پسر بی نماز است ، او خبر ندارد ، نمی داند که از بین بیست نفر ، ۸ نفر بی نمازند یا برعکس ۸ نفر نماز را درست می خوانند . او چه کار کرده است، او خودش را معلم یعنی علم آموز به دیگران می داند، چه علمی ؟ علم اینکه جغرافی و تاریخ مدنی و ریاضی یا اینکه همه در قالب نماز.

من جواب را نمی دانم ، اما یک سوال دیگر دارم ، شاید تجربه کرده اید. عاشقانه کسی را دوست دارید ، فرق ندارد، چه کسی باشد ، فرزند ، مادر ، پدر، برادر یا همسر یا Fianc (نامزد) باشد. آنقدر دوستش داریم که گاهی به او بیشتر از خدا فکر می کنیم یاد او ذکرش در دل و جان ما ریشه دوانده اما نمی دانیم چرا تند باد حوادث ناگهان به طریقی ما را از هم جدا می کند، یا مرگ یا طلاق یا جدایی با دعوا .... بعد از آن یک برهة بسیار سخت جانکاه که آدمی را به مرز دیوانگی و خودکشی می کشاند . بعد مدتی حالا یا طولانی یا کوتاه مدت بستگی به ارزش عشق برای ما دارد به باد فراموشی سپرده می شود . می دانید دلیلش چیست. «غیرت خدا به بنده اش» .

نسوزد عشق را جز عشق خرمن چنا چون بشکند آهن به آهن

این را با مثالی فرضی کامل می کنم. زن و شوهری که همدیگر را می پرستند ، و واقعاً عشقی پاک دارند ، ناگهان با یک خیانت رنگ شیرین عشق رنگ مرگ می گیرد و به اشد مجازات از همدیگر تقاص می گیرند و سعی در تخریب هم دارند . چرا چون مرد غیرت دارد و تحمل خیانت را ندارد .

دقت کنید ما بنده و مخلوق هستیم به غیرت ما بر می خورد که عشق ما در دست کسی دیگر باشد ، با اینکه نه خالقیم نه آفریدیم ، فقط مدتی با هم زندگی کرده ایم، حالا مقایسه کنید خداوند مهربان خداوند سبحان خالق کاینات خالق جهان هستی وقتی از یک لخته خون انسانی می آفریند که اصلاً قبلش وجود نداشته ، اَحسَن الخالقین او را زیبا ، سالم عاقل می آفریند ، بعد بزرگش می کند. اراده، تصمیم تعقل ، آگاهی ، قدرت تصمیم گیری، مال ، ثروت، زن و فرزند، شوهر، و .... می دهد . آیا به نظر شما چه توقعی دارد؟ دوست ندارد عاشقانه عبادت شود.

چطور وقتی عاشق هستیم ، این عشق فقط فقط مال «من» نه این ور ، نه آن ور، فقط من، من، حق ندارد حتی یک نگاه خیانت آمیز داشته باشد.

چطور می خواهید خداوند نعوذ بالله از یک انسان کمتر باشد و غیرتش را نشان ندهد ، بله خداوند گفته یحبهم و یحبونهم ، دوستم دارند ، من هم دوستانشان دارم ، اما چه کسی و چه کسانی را .

بُشر حافی - «بُشر پا برهنه» قبل از اینکه به این مقام اولیاء الهی برسد یک شراب خوار لا اُبالی بود . یکروز روی یک کاغذ افتاده زیر پا ، دید اسم «الله» نوشته کاغذ را برداشت ، پاک در شیشه عطر قرار داد . شب یکی از اولیاء الله در خواب دید خداوند به او گفت برو به بشر حافی سلام مرا برسان و بگو اسم مرا ارزش و مرتبه و عزت دادی در دو جهان عزت و بزرگی به تو می دهم.

خوشایند آنانکه الله یارشان بی

به حمد و قل هوالله کارشان بی

خوشا آنانکه دائم در نمازند

بهشت جاودان مآویشان بی

فکر کنم بیشتر نیاز به توضیح نباشد. بله خواننده ی عزیز ما زیر «ذره بین» ، «هوالناظر» هستیم . اما افسوس پرده ایی از غفلت و غرق شدن در این دنیا ، جلوی ما است . اگر میلیاردر باشی آخر عاقبت معلوم نیست کفن گیرت آمده ، با کفن دفن می شوی و یا نه .

بله سرنوشت دنیا این است . بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت برآید که ما خاک باشیم و خشت. خیلی زیباست خداوند سبحانه تعالی، گفته است: «لا اکره فی الدین» در قبول دین اجباری نیست میدونی یعنی چه ، یعنی عشق زوری نمی خواهم ، عشق یُحِبِهُم و یحبونهم می خواهم ، اگر عاشقی واقعاً ادعای عشق داری نشان بده ....

در روایات آمده ایوب (ع) گفت خدایا می خواهم دوست تو باشم، خداوند سبحان گفت جامه ای از بلا برای خودت بدوز.

همه داستان ایوب (ع) و صبر ایوب (ع) را می دانیم ، نیاز به بیان نیست این مهم است ، هرکه در این دَهر مقرب تر است ، جام بلا بیشترش می دهند.

امان از ما انسانهای بی جنبه و ضعیف ، با اندک فشار زندگی ، به در و دیوار زمین و زمان ناسزا می گوئیم. و همه جا هم خدا را مقصر می دانیم «قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین »

به کوی میکده گریان و سرافکنده روم چرا که همی شرم آیدم ز حاصل خویش

یک نفر در اوج بدبختی کنار ساحل قدم می زد ، در دلش می گفت خدایا تو گفتی همه جا من با شما هستم ، پس کجایی ، نابود شدم ، در گرفتاریهای زندگی،کجایی بدادم برسم. یک ندای قلبی به او می گوید ، بندة من برگرد پشت سرت را نگاه کن ، او برمی گردد ، جای پای خودش را می بیند ، در دل می گوید جای پای خودم است که تن سنگین فرسوده ، زیر بار زندگی را می کشد . ندای قلبی اش گفت نه بندة من ، این منم که تو را با خود بدوش کشیده ام . این جای پای من می باشد. البته این مثال فرضی است. بیان می کند ، فقط خداست که ما را فراموش نمی کند . گاهی ما آنقدر غرق سختی ها می شویم که خودمان را هم فراموش می کنیم . تنها کسی که دستهای ما را رها نمی کند ، حضرت حق است.

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق مست مستش کرده بود

فارغ از جام اَلَستَش کرده بود

گفت یارب ! از چه خوارم کرده ایی

بر صلیب عشق دارَم کرده ای

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو من نیستم

رب گفت دیوانه لیلایت منم

در رگت پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودن نشناختیم

ما عاشقیم اما عشق واقعی به خدا کمرنگ است . وقتی عشق ما مریض است سرطان دارد یا قطع نخاء شده است . یا زندان .... یا فلان فلان ... گرفتاری را دارد. ما خانه ، باغ ، زمین، ماشین ، طلا جواهرات ، حتی اسباب و اثاثیه را می فروشیم تا راضی شود . گرفتاری و مشکل عشق را حل کنیم، او خوشحال شود ... خدایی یک سؤال دارَم . برای رضای خدا، این کار را کرده ایم. چندبار .

از دست و زبان که برآید

کز عهدة تشکرش بدر آید

نتیجه گیری

می گویند صبرش زیاده، دیر گیر سخت گیره، خدا نکنه دچار خشم خدا بشویم، دعا کنیم خداوندا «الهی آمَلنا به فَضلک و لا تَعاملنا به عدلک » خدایا به فضل خودت با ما رفتار کن نه با عدل خودت.

خلاصه اینکه نماز درهای رحمت خداست.

گاهی می نشینیم با خودمان فکر می کنیم ، خدایا چقدر گناه کردم ، چه تهمت ها که نزدم ، چه نگاه که نکردم ، چه دروغها که نگفتم ، چه کینه ها که نداشتم، چه کارها که از دستم بر می آمدم ، اما به خاطر کینه انجام ندادم. چه سوءظن ها که نداشتم ، چه توبه ها که نشکستم ، اما خداوند ارحم الراحمین می گوید:

باز آ ای بنده ی من ، صد بار اگر توبه شکستی باز آ، گر کافر و بت پرستی باز آ، این درگه ما درگه ناامیدی نیست باز آ، نماز دروازه ی شهر توبه است ، توبه کنیم، برگردیم ، قبل از اینکه بگویند برگه ها، بالا، وقت تمام، باید رفت، آه چه زود ، دیر می شود ....

در پایان برای رفع خستگی شما خواننده ی عزیز یکی از سروده هایم از کتاب شعرم «تراژدی عشق» را تقدیمتان می کنم.

خدا ...

من خدا را دیده ام

در لحظه ی شادی و غم

در رگ جاری آب

در میان شبنم اشک یتیم

در داد و فریاد کودکان

در شادی ذکر خدا ، در صلوات

من خدا را دیده ام

در عرش دلهای بی ریا

در توکل در نماز

در سکوت، راز و نیاز

در رگ هستی این جهان

من خدا را دیده ام

در کوه ها، دشت ها

سبزه ها

در میان بازی های روزگار

من خدا را دیه ام

در تبسم گلهای رنگین بهار

در سجده ی شاخ و برگ بیدها

در میان گریه ی ابر بهار

من خدا را دیده ام

در خاک تیره در سبزه ها

در باغچه ی عشق در باغ دل

در کتاب های خاطرات

من خدا را دیده ام

در میان کوهسار در آبشار

در شب تیره و تار

در میان رعد و برق آسمان

در مهتاب خورشید

من خدا را دیده ام

در چمن زار بهار خرم عمر دراز

در شالی زار دل های صبور

من خدا را دیده ام

من خدا را دیده م

نویسنده : کلثوم روانبهر ، کارشناس ارشد ادبیات و زبان فارسی ، ورامین