آیا توافق هسته ای مصالحه ایران و آمریکا است

چه با برجام موافق باشیم و چه با آن مخالفت کنیم, نمی توان تعامل باراک اوباما با ایران را برای دستیابی به توافق هسته ای انکار کرد اوباما برای دستیابی به این مهم به برخی از سنت های رایج در روابط ایالات متحده آمریکا با اسرائیل, مهم ترین متحد خود در خاورمیانه, پشت کرد شرایط حاکم بر روابط تهران واشنگتن با سرعت به سمت تقابل در حال پیشروی است و جریان های مختلف در داخل آمریکا, رژیم صهیونیستی و برخی دولت های منطقه در حال لابی گری برای تسریع در تصمیم گیری هیئت حاکمه جدید آمریکا برای برخورد با ایران هستند در ادامه بیشتر بخوانید

برای اولین بار در تاریخ روابط «واشنگتن- تل آویو» نخست وزیر اسرائیل در سفر به آمریکا موفق به ملاقات با رئیس جمهور آمریکا نشد و مهم تر از آن اوباما به صراحت اعلام کرد تا زمان دستیابی به توافق با ایران در مذاکرات هسته ای، «با نخست وزیر نتانیاهو ملاقات نخواهد کرد». آیپک مهم ترین لابی صهیونیستی در داخل آمریکا در هیچ دوره ای مانند دوران اوباما در رابطه با سیاست های ضدایرانی خود بی فروغ و کم سو نشده بود. عربستان سعودی از همه امکاناتش و از جمله ذخایر صدهامیلیاردی خود برای تأثیرگذاری بر آمریکا در مخالفت با مصالحه با ایران در چالش هسته ای استفاده کرد ولی برخلاف میل ریاض مذاکرات به نتیجه رسید.

توافق هسته ای در واقع «مصالحه» ایران و آمریکا برای عبور از بحرانی بود که در صورت استمرار می توانست صلح جهان را با مخاطره روبه رو کند. اوباما توانست نخبگان آمریکا و جهان را قانع کند که بهترین و کم هزینه ترین راه برای حل وفصل مناقشه دیرپای هسته ای ایران، گفت وگو و پذیرش حداقل هایی است که هر دو طرف با حفظ اعتبار این بحران را پشت سر بگذارند و سرفرازانه در مقابل ملت خود و افکار عمومی جهان به دستاورد خود پاسخ دهند.

این روش که در ادبیات سیاسی مذاکرات هسته ای «برد- برد» نام گرفت، در واقع «مصالحه» بین دو رقیب یا حتی دشمن است. نلسون ماندلا، اسطوره اخلاق در سیاست و سمبل مدارا، اعتقاد داشت «مصالحه» یکی از مهم ترین وجوه سیاست ورزی است و رهبران با دشمنان و مخالفان مصالحه می کنند و نه با دوستان. این تفکر بود که آفریقای جنوبی رهایی یافته از بند آپارتاید با زخم هایی به عمق و وسعت ددمنشی های یک رژیم نژادپرست در قتل عام سیاهان صاحب سرزمین را از فاجعه انتقام و نابودی کشور نجات داد و آن را به سمبلی برای همزیستی فرقه ها و اقوام از سیاه و سفید و رنگین پوست تبدیل کرد.

با روی کارآمدن ترامپ و چینش تیم به شدت ضدایرانی در نهاد های تصمیم گیری ایالات متحده آمریکا، کشتی بان کاخ سفید را سیاستی دیگر آمد. استراتژی تعامل اوباما با ایران در میان ساکنان جدید کاخ سفید به سرعت در حال تبدیل شدن به رویکرد تقابل و برخورد است. اسرائیل، عربستان، آیپک و دیگر لابی های طرفدار اسرائیل جان گرفته اند و برای تأثیرگذاری بر تصمیم های ضدایرانی در کاخ سفید از هیچ کوششی دریغ نمی کنند. شکل گیری این استراتژی آمریکا درباره ایران را باید در حلقه چنین رایزنی های سیاسی و لابی های ضدایرانی جست وجو کرد. از این منظر در خوشبینانه ترین حالت سه سال باقی مانده از ریاست ترامپ بر کاخ سفید دوره ای سخت و پرتنش خواهد بود و باید این دوره را با تدبیر و با کمترین هزینه پشت سر گذاشت. مدیریت این دوره نیازمند الزاماتی در سیاست خارجی و البته در مدیریت داخل کشور در موضوعات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است.

در سیاست خارجی به دلیل تدبیر حاکمیت با روی کارآمدن دولت تدبیر و امید، کشور با حفظ حقوق حقه خود توانست با حفظ عزت و کرامت ملی، مناقشه هسته ای را پشت سر بگذارد و با دستیابی به توافق با شش قدرت جهان، کشورمان را در حاشیه امن قرار داده است. اروپا، روسیه و چین با ماجراجویی های ترامپ در توافق هسته ای به مخالفت برخاسته اند و اولین مخالفت ها در برابر نطق اخیر ترامپ و اعلام استراتژی جدید آمریکا درباره توافق هسته ای از سوی همین کشورها بود. به همین دلیل است که استراتژیست های آمریکا تلاش می کنند برخورد با ایران را از چالش هسته ای به موضوعات دیگر بکشانند. برخورد مدبرانه و تعیین اولویت ها در حفظ منافع ملی، لازمه پشت سرگذاشتن این شرایط است. از این منظر آمریکا تلاش خواهد کرد با تغییر صحنه برخورد با ایران، مواضع کشورهای حامی برجام در رابطه با ایران را تحت تأثیر قرار دهد.

در رابطه با تحولات منطقه و اتهام ترامپ به ایران، پیروزی های عراق و سوریه بر داعش و نقش برجسته ایران در این دستاورد، فرصت مناسبی برای انعطاف در سیاست های منطقه ای ایران در رابطه با کشورهای منطقه فراهم کرده است که این تحولات را در راستای مخالف منافع خود تفسیر می کنند. از این رو بازگشایی کانال های مذاکره بر اساس منطق برد- برد با وجود دشواری هایی که ناشی از عمیق شدن کدورت هاست، هنوز می تواند راهکار مناسبی برای ناکارآمدکردن سیاست های آمریکا برای استفاده ابزاری از منطقه برای برخورد با ایران باشد. در سیاست داخلی، اظهارات کینه توزانه ترامپ در رابطه با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همچنین نشانه گیری تمامیت ارضی کشور با به کارگیری نام مجعول برای خلیج فارس همان طور که ملاحظه کردیم، موجی سراسری را در همه اقشار و آحاد ملت و فارغ از اختلافات سیاسی حتی در بین کسانی که با اصل نظام نیز مشکل دارند، در پی داشت. این مساله نشان داد مردم با وجود برخی مشکلات معیشتی، تورم، بی کاری، تبعیض و نابرابری، در موضوعاتی که به تمامیت ارضی ایران مربوط می شود، با تمام توان ایستاده اند.

هر اقدامی که آرایش ملی ضدترامپی را در موضوعات داخلی بر هم زند، برخلاف مصالح و منافع ملی خواهد بود. مخاطب پیام تشکر فرمانده کل سپاه پاسداران از مردم، همه گروه ها، شخصیت ها و جریانات سیاسی ای بودند که در مقابل سیاست مزورانه ترامپ، حمایت خود را از این نهاد ملی اعلام کردند. در شرایط کنونی کشور، نیازمند آرامش در داخل و اجماع ملی در مواجهه با خطراتی است که به واسطه رویکرد حاکمیت جدید آمریکا با آن روبه روست. کوبیدن بر طبل تنش، ایجاد برخی محدودیت های سیاسی غیرضرور، مخالفت با تلاش صادقانه خیرخواهان در گشودن مفرّی برای عبور از کدورت های گذشته و اجماع ملی، جملگی ضد مصالح کشور و منافع ملی است. گذر از شرایط خطیر کنونی که دشمن نماد های ملی و تمامیت ارضی کشور را نشانه گرفته، در گرو کنارگذاشتن کینه ها، انعطاف همه گروه ها و جریانات رقیب و در یک کلمه در زبان ماندلا «مصالحه» است.