مفهوم پردازی اقتصاد جهانی در جهان اقتصادی شده

در جهان روز به روز دگرگون شونده ای پس از جنگ دوم جهانی, و در جهان بدون مرز عصر اطلاعات, اقتصاد از معنای پیشین گذاری دیر هنگام اما سریع داشته است

در جهان روز به روز دگرگون شونده ای پس از جنگ دوم جهانی، و در جهان بدون مرز عصر اطلاعات، اقتصاد از معنای پیشین گذاری دیر هنگام اما سریع داشته است. امروزه اقتصاد مفهومی است که به اشکال مختلف وارد تمام جنبه های حیات انسانی شده و از سویی این مفهوم از حالت ایستایی به حالت پویایی و در بردارندگی متحول گردیده است. امروزه هر گونه اقتصاد محلی ، خصلت جهانی یافته است و تولید به هزاران شیوه در جهان، اتفاق می افتد و کالاهایی که در سراسر چند قاره به فروش و مصرف می رسد، دور افتاده ترین مکانها خرید و فروشند. حتی اطلاعات و روشهای درست فکر کردن نیز به امکانی برای تجارت تبدیل گردیده است. جستجو و تلاشی که در مقاله حاضر صورت گرفته است در واقع باز شناسی معنای اقتصاد جهانی در ابعاد مختلف می باشد. در مقاله حاضر سعی شده است مصادیق مختلفی را که نشان دهنده جهانی شدن اقتصاد و اقتصادی شدن جهان است، به مخاطب نشان داده و در واقع این مقاله قصد دارد از نگاه اقتصاد سیاسی به تبیین عنوان موضوع بحث بپردازد. و به این دلیل دارای اهمیت است که برای بیان معنای اقتصاد جهانی از حوزه های دانش، تکنولوژی، تولید و در نهایت اقتصاد سیاسی ؛ بهره فراوانی برده شده است. به هر حال یافته مهم این مقاله گسترش دانشی در محدوده هر چند اندک در ارتباط با اقتصاد جهانی است.

● مقدمه:

از آنجایی که جهانی شدن از آغاز دهه پر فراز و نشیب ۱۹۹۰ ، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و ارتباطات ، حمل و نقل و هر گونه از جنبه های زندگی بشری را تحت تأثیر قرار داده و در هم آمیختگی تمدنی فرهنگها را به بالاترین حد نسبت به دوران قبل زندگی رسانده است ، گسترش قلمرو مبادلات تجاری هم یکی از آن تغییرات به حساب آورده می شود. همانگونه که شاهد بودیم، در دهه نود میلادی مسائلی مانند آزادسازی تجاری و فعالیتهای جدید دولتها و نهادها و شرکتهای چند ملیتی دوره جدیدی از تعامل اقتصادی را به وجود آورد که مختصاتی متفاوت از قبل از دهه نود داشته است.

مسأله ای که پژوهش حاضر در پی بررسی آن است پرداخت موضوعی اقتصاد جهانی است. به بیان دیگر تحلیل موضوعی و تعریف فرآیند جدید اقتصادی گستره ای جهانی یافته و قلمروی گسترده تر را برای تمامی اشکال تجارت، ایجاد کرده است. اگر به کار بردن عبارت پدیده برای اقتصاد جهانی، درست باشد پس برای شناسایی این پدیده از منابع کتابخانه ای با هدف توصیف و توضیح آن استفاده شده است. محدودهای مورد بررسی در مقاله عبارت از چند حوزه می باشند که در واقع اقتصاد در معنای امروزی در آن چند حوزه قابل شناسایی و آشکارسازی است. این مقاله به هیچ وجه ادعای ارائه بحث کاملی را در این زمینه ندارد اما سعی شده است با ورود به عرصه های اصلی و ریشه های این مبحث به مقتضای محدودیتهای مشخص مانند زمان ناکافی و نداشتن مجال کافی برای پژوهش، ریشه های بحث را کالبد شکافی کند. این مقاله از چند جهت دارای اهمیت خاص است اول آنکه، در آن ضمن تعریف مفهوم اقتصاد جهانی به بیان ویژگیهای آن در چند مورد اصلی پرداخته است مانند جهانی شدن تجارت و تکنولوژی، جهانی شدن تولید در اقتصاد جهانی و سرانجام آنکه اقتصاد مبتنی بر دانش را به عنوان یکی از مبانی پر کارکرد اقتصاد امروز مورد بررسی قرار داده است. دومین دلیل برای اهمیت این مقاله، بدیع بودن آن نسبت به دیگر پژوهشهاست، به این معنا که چندین جنبه را به عنوان عناصری از یک تمامیت در قالب اقتصاد جهانی به بحث گذاشته است.

به هر حال موضوعاتی که مرتبط با این مقاله هستند غالباً تکمیل کننده بحث اقتصاد جهانی هستند مانند تکنولوژی های ارتباطی و اطلاعاتی، بحث منطقه گرایی، دانش محوری بودن اقتصاد نوین و ... که نقش تکمیل نتیجه گیریهای اساسی به آنها در مقاله داده شده است. در ارتباط با ادبیات موضوع، اشاره به چند اثر شاخص مفید می باشد.

۱- یکی از طرفداران فرآیند جهانی شدن، که اقتصاد مبتنی بر دانش را مرتباً به جهان سوم و کشورهایی که خواهان الگو برداری از کشورهای شمال هستند توصیه می نماید؛ «لستر تارو» است که در کتاب « جهانی شدن، برندگان و بازندگان» و کتاب « اقبال حامی شجاعان است». وی اساس بحث خود را تأیید روند کنونی جهانی شدن اقتصاد می داند، و با معرفی آمریکا به عنوان الگویی کامل از یک کشور مبتنی بر اقتصاد پیش رفته، دیگر کشورها را تشویق به نگاه جدید همراه با تسهیل رشد طبقه متوسط برای نجات اقتصادهای فرسوده و ناکارآمد، فرا می خواند.

۲- «رونالد رابرتسون» و کتاب جهانی شدن وی نیز یکی دیگر از پیشروان ادبیات جهانی شدن و اقتصاد جدید است. وی در بحث تجدد و نوسازی جهانی شدن را فرایندی جدید از اجتماعی شدن و گسترش ظرفیت تولیدی بشر می داند.

۳- «امانوئل والرشتاین» که یک ساختارگرای تمام عیار است عناصر اصلی نظام واحد جهانی را عناصر اقتصادی می داند و بحث مرکز - پیرامون را مطرح نموده و کشورها را به کشورهای پیشرفته و ضعیف تقسیم نمود.

۴- در کتاب : « نظام جهانی، اقتصاد، سیاست و فرهنگ» نویسنده ای به نام «باری آکسفورد» تلاش می کند تا ضمن معرفی جهانی شدن به عنولن یک فرآیند چند بعدی، خود پدیده اقتصاد جهانی را هم در ابعاد مختلف تحلیل کند. وی نظام جدید جهانی را نظامی جهانگیر نامیده است، که این رویکرد وی را یک ساختارگرا نشان می دهد.

در ادامه باید این نکته را افزود که منظور اصلی این مقاله از اقتصاد جدید، روند حاکم بر اقتصاد جهانی از آغاز دهه نود میلادی تاکنون است که در سراسر مطلب به آن پرداخته شده است. با این مقدمه وارد بحث اصلی خواهیم شد. در ابتدا تعاریفی از جهانی شدن ارائه خواهد شد و پس از نگاهی کوتاه به مفهوم اقتصاد جهانی، ویژگیهای چندگانه اقتصاد جهانی را از جمله جهانی شدن تجارت، جهانی شدن تکنولوژی، جهانی شدن تولید، شرکتهای چند ملیتی، اقتصاد مبتنی بر دانش ، بیان خواهد شد. در بخش نتیجه گیری هم که خلاصه مفهوم اقتصاد جهانی و پیامدهای اشاعه آن می باشد به خواننده کمک می شود تا پیام اصلی مقاله را دریافت نماید.

۱- تعاریفی از جهانی شدن

مفهوم جهانی شدن اکنون به محتوی غالب علوم انسانی امروزه درآمده است. به دلیل اینکه منظور از طرح عنوان مقاله حاضر ، بیان محتوی و خصلت اصلی اقتصاد جهانی است بنابراین به لحاظ این که چارچوب مقاله برای مبحث اصلی طراحی شده وارد منطق تاریخی جهانی شدن نخواهیم شد و با توجه به این که موضوع اقتصاد جهانی بر ستونهای محتوایی فرآیند جهانی شدن قرار دارد ، پس شایسته است با چند تعریف عمده و در بردارنده از جهانی شدن آشنا شده تا یک مبنای جامع برای ادامه بحث در اختیار داشته باشیم و بر آن اساس موضوع را پیگیری کنیم.

۱- جهانی شدن یعنی دامن گستری رویه ها، اندیشه ها و حساسیتهای جاری در سراسر فضای جهان که به صورت شیوه های عمل اجتماعی در عرصه تولید، مبادله، تحقیق، سازماندهی و ارتباطات الگو یافته اند. (دانشنامه روابط بین الملل ۴۲۴)

۲- کمیته بین المللی در سال ۱۹۹۵، جهانی شدن را « درهم آمیزی اقتصاد، جامعه شناسی، سیاست، فرهنگ و رفتارها از طریق نفی مرزها و پیوستگی های ملی و اقدامات دولتی» تعریف کرد. (باشگاه اندیشه- علیرضا تاجریان ۸۹/۲۹/۱)

۳- رونالد رابرتسون جهانی شدن را « در هم فشردن جهان و تبدیل آن به مکان واحد، و در عین حال تراکم آگاهی نسبت به جهان به عنوان یک کل» تعریف می کند. رابرتسون جهانی شدن را فرآیندی کم و بیش مستقل معرفی می کند که منطق، جهت و نیروی محرک خود را دارد. (باشگاه اندیشه ، همان)

۴- دایره المعارف علوم اجتماعی، تعریفی عمدتاً اقتصادی از جهانی شدن به دست می دهد؛ « ما به وسیله این اصطلاح به مرحله ای از فرآیند توسعه اشاره می کنیم که در آن تمامی جنبه های اقتصاد (مواد خام، کار، اطلاعات، حمل و نقل، امور مالی و بازار) با هم در سطح جهانی مرتبط یا ادغام می شوند. (باشگاه اندیشه- همان)

۵- مالکوم واترز جهانی شدن را فرآیندی اجتماعی می داند که در آن محدودیتهایی که جغرافیا برای ترتیبات اقتصادی، سیاسی اجتماعی و فرهنگی پدید می آورد ، کنار می رود. (دانشنامه روابط بین الملل ۴۲۴)

۶- دیوید هلد (David Held) معتقد است: جهان گرایی، متضمن تغییر شکل در فضای سازمان انسانی و فعالیت و اقدام فراقاره‌ای یا الگوهای بین منطقه‌ای اقدام، تعامل و اعمال قدرت است. (جهانی شدن و مخالفان آن ۱) او در جای دیگری معتقد است که «جهانی شدن، به معنای گسترش مقیاس، رشد انداز»، سرعت یافتن و تعمیق تأثیر فراقاره‌ای جرایانات و الگوهای تعامل اجتماعی است. جهانی شدن، حاکی از جابجایی یا دگرگونی در مقیاس سازماندهی انسانی است که جامعه‌های دوردست را به یکدیگر متصل می‌کند و دسترسی به روابط قدرت را در مناطق و قاره‌های دنیا گسترش می‌دهد. (همان۱)

۷- آنتونی گیدنز تعریف جهانی شدن را این گونه مطرح می‌کند: « اما جهانی شدن دقیقاً چیست؟ و چگونه می‌توان این پدیده را به درستی مفهوم‌بندی کرد؟ ... در عصر مدرن، روابط میان صورتها و رویدادهای اجتماعی محلی و دوردست بسط یافته است. جهانی شدن، اساساً به همین فراگرد بسط یابنده راجع است، تا آنجا که شیوه‌های ارتباط میان زمینه‌ها یا مناطق گوناگون اجتماعی در پهنه کل سطح زمین شبکه‌ای شده است. پس جهانی شدن را می‌توان به عنوان تشدید روابط اجتماعی جهانی تعریف کرد. همان روابطی که موقعیتهای مکانی دور از هم را چنان به هم پیوند می‌دهد که هر رویداد محلی، تحت تأثیر رویدادهای دیگری که کیلومترها با آن فاصله دارند شکل می‌گیرد و برعکس.» (پیامدهای مدرنیت۷۶-۷۷)

۸- مارتین خور می‌گوید: «جهانی شدن، شامل فروپاشی مرزهای اقتصاد ملی، شیوع همه جانبه تجارت بین‌المللی، فعالیتهای تولیدی و مالی و قدرت در حال رشد شرکتهای فراملیتی و مؤسسات مالی بین‌المللی در این فرآیندها می‌باشد.» (جهانی شدن و جنوب۱)

۹- مانوئل کاستلز می‌گوید: جهانی شدن و اطلاعاتی شدن که به دست شبکه‌های ثروت، تکنولوژی و قدرت انجام می‌گیرد جهان ما را دگرگون می‌سازد. او جهانی شدن را به گسترش توان ارتباطی و اطلاعاتی جهانیان تعبیر می‌کند. (عصر اطلاعات۹۷)

۱۰- لسترتارو معتقد است که : «تحولاتی که در دانش فنی، حمل و نقل و ارتباطات پدید آمده، در حال ساختن جهانی هستند که در آن هر چیزی را می‌توان در هر جای دنیا ساخت و در هر ساخت و در هر جای دیگر دنیا فروخت... اتحاد کشورها، متلاشی می‌گردد، بلوکها یا جبهه‌های تجارتی پدیدار می‌شوند و اقتصاد جهانی، پیش از پیش به هم تنیده می‌شود.» (آینده سرمایه داری۲)

با وجود آنکه هر کدام از تعاریف فوق از زاویه دید به خصوصی مطرح شده بود اما همگی به چند ویژگی مهم اشاره دارند :

۱- نزدیک شدن انسانها از لحاظ فرهنگی ۲- گسترش ارتباطات و حمل و نقل میان کشورها.

۳- آزادسازی مراودات تجاری ۴- گسترش تعلقات فراملی ۵- تشدید روابط اجتماعی

با پذیرفتن این ویژگیها به عنوان مرکز ثقل بحث جهانی شدن، می توان مسئله را اینگونه توضیح داد که جهانی شدن در بیست سال اخیر دچار دگرگونی و پیچیدگی چه در معنای علمی آکادمیک و چه در دنیای واقعی و بسترهای عینی، شده است. بنابر چنین نتیجه گیریی، دگرگونی اقتصاد به سوی اقتصاد جهانی را با مختصات جدید میتوان حاصل پویایی نظام جدید جهانی دانست. در بخش بعد موضوع را با توضیحاتی درباره مفهوم اقتصاد جهانی ادامه می دهیم و خواهیم گفت که شاخصه کلیدی جهان اقتصادی شده جدید چیست؟

۲- مفهوم اقتصاد جهانی

نظام اقتصاد جهانی برآمده از واقعیات بوجود آمده پس از فروپاشی دیوار برلین، اهمیتی فزاینده و راهبردی دارد. رونق گرفتن دنیای غیردولتی و آزادسازی تجاری در دهه نود میلادی و پس از آن نشانگر بین المللی شدن سرمایه گذاریها در انواع مختلف است.

الف) مکتب واقع‌گرایی و زیر مجموعه‏های آن، نخستین دیدگاه ها را نسبت به پدیده‏های جهانی شدن داشته اند. این بینش، بر این باور است که ساختار سامانه بین‏الملل، بر دولت استوار است و منطق و اصول حاکم بر این دنیای جهانی شده، هنوز کم و بیش آنارشی است.

ب) مکتب لیبرالیسم؛ ساختار سامانه بین‏الملل را چند مرکزی دانسته، اصول و منطق حاکم بر آن را دارای پیچیدگی و نه آنارشی می‏داند و برخلاف مکتب واقع‌گرایی، بر توزیع برابر قدرت باور دارد.

پ) مارکسیسم ساختار سامانه را جهان مرکزی می‏بیند و منطق و اصول حاکم بر آن را شکل و شیوه بازرگانی و تولید تاریخی می‏نامد. پخش توانمندی را همچنان نابرابر دانسته و باور دارد که هر جا توسعه باشد، توانمندی نیز همانجاست. در واقع می‏توان گفت که مارکسیست‌ ها، سبزها و آنارشیست‌ ها در این گستره قرار می‏گیرند. آنها جهانی شدن را با غربی ‏شدن یکی می‏دانند و برخی حتی آن را با آمریکایی شدن برابر می‏پندارند.

عده‏ای دیگر از اندیشمندان این مجموعه و میدان، جهانی شدن را دارای پیامدهایی می‏دانند و بر این باورند که این دگرگونی، در برگیرنده آثار مثبت و منفی چندی است که آثار مثبت آن چنین است :

الف) به هم پیوستن روز افزون اقتصاد کشورها

ب) از میان رفتن بازدارنده‏های اطلاعاتی و آگاهی‌

پ) اقتصادی شدن جهان ژئوپلیتیک به جای ایدئولوژیک و سیاسی بودن آن (دانشنامه روابط بین الملل۶۴-۷۵)

همانطور که تئودور کن اصرار میکند می توان به اقتصاد جهانی نگاه جامعتری داشت و علاوه بر بررسی حوزه های سنتی مانند (تجارت بین الملل، شرکتهای چند ملیتی و سرمایه گذاری خارجی، و بدهی های خارجی و توسعه بین الملل) به بررسی حوزه های تازه تری چون محیط زیست؛ جنسیت؛ مهاجرت؛ حقوق بشر؛ مشکلات بهداشتی؛ ناشی از جهانی شدن مانند ایدز، سارس، و ویروس نیل غربی؛ فعالیتهای غیر قانونی چون پول شویی، قاچاق مواد مخدر وتأمین مالی تر وریسم؛و پیوندهای متقابل ارتش و اقتصاد هم پرداخت. (دانشنامه روابط بین الملل۷۴)

زمانی بحث خودکفایی اقتصادی خیلی محبوب و مشهور بود، ولی در حال‌ حاضر جهانی‌سازی و جهانی‌شدن اقتصاد به ‌عنوان یک قاعده تلقی می‌شود؛ یعنی بیشتر کشورهای دنیا پذیرفته‌اند که اقتصاد به ‌تدریج، به سمت جهانی‌ شدن پیش می‌رود و بحث استقلال اقتصادی کشورها و خودکفایی، روز به ‌روز کمرنگ‌تر می گردد؛ هم چنانکه شاهدیم کشورهای جزو بلوک اتحاد جماهیر شوروی سابق، چین و همچنین کشورهایی که در اصطلاح به آنها نوظهور می‌گویند با اینکه پیش از این به اقتصاد درون‌نگر پای می‌فشردند؛ در حال برقراری روز افزون تعامل‌های بین‌المللی هستند، سرمایه به‌ صورت فعال‌تر و در سطح گسترده‌تری جابه‌جا می‌شود،‌ نهادهای مالی ارتباط بیشتری با یکدیگر پیدا می‌کنند و بحث سازمان تجارت جهانی مطرح است که بیشتر کشورهای جهان یا عضو این سازمان هستند و یا درخواست عضویت در آن را ارائه کرده‌اند. بنابراین به ‌نظر می‌رسد که بحث «جهان» به ‌عنوان «جهان سیستم» مورد پذیرش افکار عمومی دنیا، قرار گرفته است. به عبارت دیگر بر اینکه یک نظام در سطح جهان وجود دارد و کشورهای مختلف بخشی از این نظام کلی هستند یا زیر مجموعه آن محسوب می‌شوند، اتفاق‌ نظر وجود دارد.

امروزه مسائل و معضلاتی وجود دارد که ابعاد جهانی پیدا کرده و یک کشور به‌ تنهایی نمی‌تواند از عهده مدیریت آن برآید چرا که نیازمند همکاری‌ های بین‌المللی است، در این مورد می‌توان به آلودگی هوا اشاره کرد. جریان سرمایه‌گذاری،‌ تقسیم کار و تکنولوژی اطلاعات مثال‌های دیگری از این دست هستند که جنبه بین ‌المللی یافته، روز‌ به ‌روز بیشتر کشورها را به هم نزدیک می‌کنند و مرزهای اقتصادی را به ‌صورتی که مرسوم بوده درمی‌نوردند. امروزه کشورها با مسائلی مواجه هستند که حل آنها نیازمند ادغام بیشتر در نظام اقتصاد جهانی است و در کنترل کشور خاصی نیست و شاید در کنترل بعضی گروه‌های خاص کشورها هم نباشد. جان‌کلام آنکه جهانی‌شدن، پدیده‌ای در حال وقوع و در تاریخ تکامل اقتصاد کشورها اجتناب‌ناپذیر است. البته جهانی‌شدن به معنای حذف ارزش‌های کنونی، کمرنگ‌شدن آنها یا به ‌خطر افتادن استقلال کشورها نیست، بلکه به معنای آن است که با حفظ فرهنگ‌های بومی و استقلال فرهنگی و تا حدودی اقتصادی می‌توان وارد تعامل جهانی‌ شد.

بلکه به بیان باری آکسفورد «اقتصاد بین المللی جهانگیر جدید، گستره بسیار محدودتری برای استقلال به وجود می آورد و در نتیجه، سیاستگذاران ملی کنترل خود را بر حوزه های اصلی مدیریت اقتصادی نظیر کنترل نرخ بهره یا سطح هزینه های عمومی از دست می دهند. (نظام جهانی : سیاست و فرهنگ ۱۳۸) وی تنظیم بازارها را در چنین وضعی ، یک مشکل می داند» در اقتصاد جهانی شده مسئله اداره اقتصاد و تنظیم بازارها و نظامهای تولیدی که دیگر تحت کنترل دولت – ملتها نیستند به یک مشکل تبدیل می شود. (همان۱۳۸) این موارد بیانگر یک نکته کلیدی است و آن هم ظهور شرکتها و اقتصاد های کوچک در نظام مبادلات جهانی به همراه بازیگران شبکه ای است که ویژگیهای متفاوتی با گذشته دارند اما در رقابت با دولتها قرار می گیرند.

در حال حاضر ممکن است بخش عظیمی از جمعیت هر کشور خارجی باشند. این نیروهای خارجی در سیاست خارجی، تعامل‌های فرهنگی و ... آن کشور تأثیر می‌گذارند. انسان‌ها از هر رنگ و عقیده‌ای که باشند به هر حال انسانند و می‌توانند با یکدیگر تعامل برقرار کنند. انزواطلبی، همانطورکه برای یک فرد مناسب نمی باشد، برای یک جامعه هم برازنده نیست. این تلقی که برقراری روابط بین‌الملل جنبه وابستگی دارد، مربوط به چندین دهه قبل می باشد و از اعتبار ساقط است. همچنین این نظریه که کشورهایی هسته مرکزی هستند و کشورهای دیگر در پیرامون و وابسته به آن هسته قرار دارند، به ‌طوری‌که کشورهای هسته مرکزی، همیشه منابع طبیعی کشورهای اقماری را به یغما می‌برند و در عوض کالاهای گران ‌قیمت به آنها می‌فروشند نیز در دنیای کنونی کاربرد ندارد. سرمایه‌گذاری در حال حاضر چند ملیتی و فراملیتی است. ۱۰۰ یا ۲۰۰ سال پیش، کشورها را به دو گروه استعمارگر و استعمارزده تقسیم می‌کردند،‌ اما امروزه این تقسیم‌بندی‌ها منتفی است. کشورها مستقل هستند و برای خود سیاست‌های مستقلی دارند حتی تنوع فرهنگی، کالای ارزنده‌ای است که موجب زندگی بهتر می‌شود.

با این اوصاف بسیاری از محققین وجه غالب جهانی شدن را، اقتصادی می دانند و از لحاظ تاریخی نیز تقدم با جهانی شدن اقتصاد است، زیرا قدمت آن به سده شانزدهم میلادی بازمی گردد. جنگ جهانی اول و دوم موجب رکود اقتصادی جهان شد، اما از دهه ۱۹۷۰ به واسطه پیشرفت های حاصله در زمینه ارتباطات حمل و نقل، مخابرات، کامپیوتر و ماهواره، سرعت تحولات اقتصادی اعم از تولید، تجارت و سرمایه گذاری ها به شدت و به نحوه حیرت انگیزی افزایش یافت. مانوئل کاستلز در مورد اقتصاد جهانی شده، اذعان می دارد که در دو دهه گذشته اقتصادی جدید در مقیاسی جهانی پدیدار شده است. برای شناسایی ویژگی های بنیادین آن و تاکید بر درهم تنیدگی این ویژگی ها، این اقتصاد را باید اقتصاد اطلاعاتی نام نهاد. این اقتصاد، اطلاعاتی است از آن رو که بهره وری و توان رقابتی واحدها یا کارگزاران این اقتصاد (شرکت ها، مناطق و یا کشورها) اساسا به ظرفیت تولید، پردازش و کاربرد موثر اطلاعات مبتنی بر دانش بستگی دارد. و نیز آن را جهانی باید نامید از آن رو که فعالیتهای اصلی تولید، مصرف و پخش و نیز اجزای اینها خواه به طور مستقیم و خواه از طریق شبکه ای از ارتباطات میان عوامل اقتصادی، در مقیاس جهانی سازماندهی شده است.

پیوند تاریخی میان بنیان متکی به دانش - اطلاعات این اقتصاد، گستره جهانی آن و انقلاب تکنولوژیکی اطلاعات است که سبب زایش یک نظام جدید اقتصادی متمایز می شود. کاستلز وجه مشخصه اقتصاد جهانی را وابستگی متقابل، عدم تقارن، منطقه ای شدن، تنوع فزاینده درون هر منطقه، تقسیم بندی و در نتیجه همه این خصوصیات، هندسه فوق العاده متغیر آن می داند که جغرافیای تاریخی، اقتصادی را از بین می برد. جهانی شدن نقش بسیار مهمی در توزیع مجدد ارزش نسبی انباشت از کالاهای مادی (با سرمایه تجاری و صنعتی) به سوی کالاهای غیرمادی (یا سرمایه مالی، اطلاعات و ارتباطات) داشته است.

آنچه تاکنون گفته شده این است که ضمن نشان دادن تعاریف متنوعی از زوایای گوناگون از جهانی شدن نشان داده شد که مفهوم اقتصادی جهانی شدن یکی از تم های اصلی فرآیند جهانی شدن در کنار تکنولوژی های ارتباطی و دیگر ویژگیهای مشخص و فراگیر جهانی شدن است.

۳- ویژگیهای اقتصاد جهانی

اگر چه شاید هنوز نمی توان کشورهای سراسر کره زمین را در نظام اقتصاد جهانی به معنای واقعی آن قلمداد نمود به طوریکه همه کشورهای آسیایی و آمریکای لاتین و آفریقایی بتوانند سیستم پولی، مبادله، مالیه و تجارت بین المللی را به شکلی که کشورهای اروپایی و شرق آسیا و آمریکای شمالی به استثنای مکزیک، پذیرفته اند، اعمال نمایند؛ اما می توان نظام امروزی اقتصاد جهانی را همانطور که اندیشمندانی مانند لسترتارو اصرار بر تداوم حیات آن دارند ، یک نظام کارامد برای الگو برداری دیگر کشورها دانست. با این توضیحات ویژگی های نظام مذکور را در هفت مورد بررسی قرار خواهیم داد :

الف) جهانی شدن تجارت

تجارت بستر مناسبی برای تصمیم سازی و سیاستگذاری است. چه در زمینه کالاها و چه در زمینه مهارتهای انسانی که منجر به تولید پول و گردش مالی و در نتیجه افزایش خدمات می شود. طی دوران پس از جنگ جهانی دوم که بستر و مبادلات اقتصاد فرصت احیاء و بازسازی داشت (به ویژه پس از دهه ۱۹۹۰) چند جانبه گرایی در اقتصاد وارد مراحل نهایی خود گردید. چرا که با ورود انقلاب فناوری یا اطلاعات و ارتباطات، ظهور نهادهای اقتصادی مانند گات و بعد از آن WTO ، به همراه صندوق بین المللی پول و سازمانهایی مانند OECD ، ASAN و سازمانهایی از این قبیل، باعث شد بازارهای جهانی با رشد روز افزون در مناطق جهان مواجه شوند. « اکنون بازارهای جهانی در کالاها ( و به شکل روز افزون در خدمات) کشور ها، مناطق، شهرها، سازمانها و افراد را در نقطه ای که بسیار فراتر از تصور تجارت به عنوان مبادله محصولات ملی است، به هم می پیوندند.» (نظام جهانی: سیاست و فرهنگ ۱۴۱)

تلاشهای انجام گرفته برای رشد تصاعدی تجارت بین الملل از دهه نود به این سو نمایانگر موفقیت تجارت بین الملل و تا حدی نگاه لیبرالیستی در عرصه های بین المللی به اقتصاد است. به نوشته دیوید هلد و انتونی مک گرو:« اکنون نظامهای اقتصادی در حال صنعتی شدن سهم زیادی را در صادرات جهانی در اختیار دارند و از طریق ادغام شدن در شبکه های تولیدی فراملی، به رقبای تجاری و بخشهای الحاقی نظامهای اقتصادی اصلی تبدیل شده اند.» (جهانی شدن و مخالفان آن۸۰) تجارت بین المللی به زبانی وسیله ارتباط شرکتها، افراد، سازمانها و کشورها در امر برقراری ارتباط با هم شده است . نشانه های این امر در اقتصاد شبکه ای، بازاریابی و تجارت الکترونیک به چشم می خورد.

ب)جهانی شدن تکنولوژی

انقلاب اطلاعات و ارتباطات که از اوائل دهه نود میلادی که با تغییر نظام بین الملل دو قطبی سخت به نظام تک قطبی هژمونیک چند بعدی ایالات متحده همراه بود، از ابتدای سال ۲۰۰۰ روندی صعودی به خود گرفت و این انقلاب در مصادیقی مانند تجارت الکترونیک، شبکه جهانی وب، اینترنت، رسانه های فراگیر، وبلاگها و شبکه های اجتماعی چند رسانه ای، توان بالقوه خود را نشان داد. در سال ۱۹۹۹ مانوئل ماستلز با اثر سه جلدی خود به نام « عصر اطلاعات» در ترسیم و نشان دادن دنیای جدید کلیدهای فراوانی را به ما برای ادارک جهان پسا صنعنی نشان داد. وی در این کتاب به خوبی توانست تفاوت دنیای دیجیتال را با دنیای صنعتی معرفی کند. ماستلز در این اثر ارزنده به اختلاف و شکاف دیجیتالی جهان سوم با جهان شمال پرداخته است. در این کتاب وی از یک نگاه چند وجهی بهره برداری کرده و جهانی شدن تکنولوژی را شاخصه اصلی عصر فراصنعتی دانسته است.

با ظهور تکنولوژیهای نوین، انواع اشکال حمل و نقل آسانتر و قدرتمندتر از گذشته شده است. در ابعاد دیگر زندگی انسانی باید خاطرنشان نمود که در هم آمیختگی تکنولوژی با زندگی، توان افراد و سازمانها را برای تولید، گسترش داده است. به عنوان نمونه صنعت توریسم و جهانگردی به واسطه سوارشدن بر بال تکنولوژی، رشد روز افزون جذب توریست را در نقاط مختلف جهان در پی داشته است. باری آکسفورد هم در کتاب خود به نقل از کامپانلا می نویسد: «جهانی شدن فرآیندهای اقتصادی با پیشرفتهای عمده در فناوری، بخصوص گسترش فناوریهای به اصطلاح نرم در حوزه های ارتباطات و اطلاعات، تشدید شده است.» (نظام جهانی: سیاست و فرهنگ ۱۴۷)

این در بردارندگی تکنولوژی به همه جنبه های زندگی بشر سرایت کرده است و راه اختراع در دنیای امروز آسان تر از دنیای گذشته است. وجود دولت الکترونیکی به عنوان پدیده ای نو ظهور و اعتباری شدن انواع مبادلات از موفقیتهای خیره کننده این دنیای جدید است. قدرت رایانه ها و ریز تراشه ها در تسهیل عملیات سنگین انسانی و تولیدات صنعتی و توان شگفت آور نرم افزارهای آموزشی هم نمونه های دیگری است که به کوچک شدن جهان کمک کرده است. تولیدات سینمایی در کمترین زمان به دورترین نقاط جهان می رسند و از این طریق رواج اندیشه ها و افکار را آسان می کنند. فعالیت های جهانی شدن در این حوزه همچنین شامل زمینه هایی همچون پول های رایج جهانی، کارت های بانکی متصل به شبکه های خودپرداز و کارت های اعتباری جهانی است. وجود ماهواره ها سبب کمرنگ شدن مفهوم مرزهای تصنعی شده است. البته بازگویی این پیشرفتها صرفا نشانگر دفاع متعصبانه از روند حاکم بر تکنولوژی نیست بلکه به معنای آگاهی از جهانی شدن تکنولوژی و ارتباط تنگاتنگ حوزه اقتصاد و تکنولوژی است.

پ)جهانی شدن تولید:

اگر بحث تقسیم کار بین المللی هنوز مفید باشد می توان به نوعی تقسیم تولیدات منابع مختلف در میان کشورهای مختلف اشاره نمود. هر چند از دهه نود به این سو به غیر از کشورهایی مانند اعضای اوپک و کشورهای صادرکننده گاز، تولید اساساً به معنایی جهانی تبدیل شده است، مانند چین و برزیل و آفریقای جنوبی که تنوع را در کارآفرینی به ارتقای روز افزونی رسانده اند و امروزه صاحب اقتصادی بالنده و دارای تعاملی مثبت در صادرات و واردات شده اند. به هر حال این قسمت از بحث را با جمعبندی یان آرت شولت در باره جهانی شدن تولید ادامه می دهیم. وی معتقد است که سرمایه داری جهانی پس از دهه نود صاحب این ویژگی ها شده است :

کالایی شدن گسترده شامل به معنای :

- مصرف گرایی

- گسترش تصاعدی سرمایه مالی

- ظهور سرمایه اطلاعاتی و ارتباطی

تجدید سازمان به معنای :

- ایجاد امکانات برون ساحلی سود آور.

- گسترش شبکه های شرکتهای فرامرزی.

- امواج گسترده ادغام و تملک شرکتها.

- ظهور انحصارهای چند قطبی جهانی.

جهانی شدن در زمینه تولید باعث دو تغییر عمده می شود؛ الف- کالایی شدن گسترده: جهانی شدن با رویکرد مصرف گرایی، گسترش تصاعدی سرمایه مالی و ظهور سرمایه اطلاعاتی و ارتباطی باعث کالایی شدن گسترده در زمینه تولید می شود. ب- تجدید سازمان: جهانی شدن با ایجاد امکانات برون ساحلی سودآور، گسترش شبکه های شرکت های فرامرزی، امواج گسترده ادغام و تملک شرکتها و ظهور انحصارهای چند قطبی جهانی، به تجدید سازمان کمک می کند.

امروزه تولید شکلی بین المللی به خود گرفته است به عنوان مثال برخی از شرکتهای چند ملیتی صاحب کارگرانی از کشورهای مختلف هستند و شعبه های فراوانی را در کشورهای مختلف دارند. البته نباید فراموش کرد که تولید جهانی بر اساس منطق سرمایه داری و انباشت سرمایه حرکت می کند.

« اقتصاد جهان از این نظر سرمایه دارانه است که که بر اساس اصول بازار و تولید برای کسب سود سازماندهی می شود.» (جهانی شدن و مخالفان آن۸۲)

بنابراین شیوه های تولید، توزیع و نظام عرضه و تقاضا هم داری چنین خصلتی است. اما پویایی جهانی تولید نیز بهر حال متأثر از نظام سرمایه داری جهانی است. اما اینکه امروزه اقتصاد به یک پروسه تولیدی جهانی مبدل شده بیشتر به خاطر گریختن تجارت از اهرمهای نظارتی و تعرفه های گمرکی است.

ت) شرکتهای چند ملیتی

شرکتهای چند ملیتی از چند دهه قبل تاکنون موفق شده اند آشکارا وارد حیات اجتماعی شهروندان کشورهای مختلف شوند و با خود علاوه بر تکنولوژی ، حامل اندیشه ها و رفتارهای گوناگونی برای کشورهای میزبان و تمام خریداران خود بوده اند. این شرکتها همواره دارای طرفدارن و مخالفانی هستند. معمولاً درباره این شرکتها در بین عوام قضاوتهایی منفی وجود دارد اما در کل این شرکتها جریانی پویا و مستمر از اقتصاد را در دو دهه گذشته داشته اند.

« شرکتهای چند ملیتی جویای تسخیر بازارها از دیر باز برای غلبه بر تعرفه های سنگینی که تجارت را نا ممکن می سازند اقدام به تشکیل نسخه بدل هایی از شرکت ماد در دیگر کشورها کرده اند...شرکتهای جهانی برای کاهش هزینه های تولید، بخشهایی از فرایند تولید را در مکانهای تازه ای مستقر ساخته اندکه این خود به واسطه توسعه خدمات پشتیبانی و فعالیتهای فناوری امکان پذیر شده است.» (دانشنامه روابط بین الملل۶۵۱)

شاید به جرأت بتوان این ادعا را اثبات کرد که در جهانی شدن اقتصاد علاوه بر تکنولوژی نقش شرکتهای چند ملیتی بی بدیل و منحصر به فرد است. شرکتهای چند ملیتی، دولتها را مجبور به تطابق با اقتصاد جهانی می کنند و نظم سرمایه داری و پویایی آن انگیزه کافی برای الحاق با اقتصاد جهانی را برای کشورهای در حال توسعه فراهم می کند. از طرفی روند موجود در اقتصادی که توسط شرکتهای چند ملیتی اعمال می شود باعث افزایش انتظارات اقشار متوسط در سراسر جهان شده است . این امر زمانی دارای اهمیت خواهد شد که بدانیم :

« شرکتهای چند ملیتی برای سازماندهی این نظم جدید سرمایه داری جهانی ، اهمیت محوری دارند. در سال ۲۰۰۰، شصت هزار شرکت چند ملیتی در سراسر جهان وجود داشت که ۸۲۰ هزار شرکت تابعه خارجی داشتند و ۱۵/۶ تریلیون دلار کالا و خدمات را در سراسر کره زمین می فروختند و تعداد افراد شاغل در آنها دو برابر سال۱۹۹۰ بود.» (جهانی شدن و مخالفان آن ۷۹)

رشد فزاینده شرکتهای چند ملیتی و سرمایه گزاری های آنها در حوزه های راهبردی مانند مخابرات، صنایع سنگین، لوازم خانگی، خودرو، صنایع اسلحه سازی، شرکتهای حمل و نقل و ... سبب رونق گرفتن اقتصاد جهانی و ایجاد رفتارهای اقتصادی متفاوت با گذشته قبل از دهه ۱۹۹۰ شده است. پیام جهانی شرکتهای چند ملیتی همواره برای دولتهای محافظه کار چیزی جز ترس و ایجاد تعرفه و محدودیت نبوده است و در مقابل با پذیرش هنجارهای این نوع از پدیده های مدرن توسط دولتهای شمال (که شرکتهای چند ملیتی حاصل عملکرد خود آنهاست) رشد تصاعدی اقتصادی باعث تقویت چند جانبه اقتصاد داخلی و بین المللِ آنها شده است . امروزه شرکتهای چند ملیتی درکنار دولتها از جمله بازیگران مطرح در نظام اقتصادی جهانی هستند.

ث) اقتصاد مبتنی بر دانش

عنصر اصلی اقتصاد مبتنی بردانش کنار گذاشتن الگوهای قدیمی کار و تجارت است. چرا که تولد، رشد و نمو هر شکل از تولید اقتصادی سرانجام به دوره افول خود نزدیک می شود و زمانی می رسد که دیگر کارایی خود را از دست داده است. مانند شرایط اقتصادی دوره صنعتی قبل از دهه نود و شرایط فراصنعتی سال ۲۰۰۰ به این سو که تحول در ماهیت سود آور از مشخصه های بارز آن است. در کتاب «جهانی شدن: بخت با شجاعان یار است»، لسترتارو در سناریوی موفقیت اقتصادهای موفق که اجازه تغییر به سیستمهای خود را می دهند بر این نکته تاکید می کند که :

« در اقتصاد مبتنی بر دانش ، حقوق ناشی از ثبت اختراع ، کپی رایت و علائم تجاری بزرگترین دارایی محسوب می شود ... اشخاص ، شرکتها ، کشور ها از نظر اقتصادی زمانی موفق خواهند شد که الگوی کار خود را نو کنند.» (جهانی شدن : بخت با شجاعان یار است۱۸)

بررسی شرکتهایی مانند مایکروسافت، اپل و جنرال الکتریک به خوبی نقش توان دانش را در افزایش حیرت آور و نجومی قدرت اقتصادی نشان می دهد. شرکت مایکروسافت خود را موظف دانسته است که الگوهای اساسی خود را برای تولید مرتباً با تغییر مواجه سازد. به دلیل همین پویایی شرکت مایکروسافت از رشد سرانه فوق العاده ای برخوردار است و قدرت رقابت آن تمام عرصه های کره زمین را در برگرفته است به شکلی که سرانه مالی سالانه آن از تولید ناخالص بسیاری از کشورهای خاورمیانه بالاتر است. در مقابل به اقتصادهای ملی مانند ایران، پاکستان و سوریه میتوان به عنوان اقتصادهای ضعیف و غیر پویا اشاره کرد. چرا که الگوهای کسب و کار در این کشورها در مقایسه با کشورهای شرق آسیا بسیار کند و ناکارآمد است. به هر حال لازمه اقتصاد مبتنی بر دانش وجود بسترهای آماده و رویکرد سیستمی علمی هدفمند و راهبردی می باشد.

● نتیجه گیری:

همانطورکه در مقدمه گفته شد سعی اصلی این مقاله نگاه چند بعد به مفهوم اقتصاد جهانی است که در ادامه به صورت پیام اصلی مقاله به دستاورد نهایی آن خواهیم پرداخت.

تحوّلات‌ مربوط‌ به‌ جهانی‌شدن‌، بیش‌ از همه‌ در حوزه‌ اقتصاد انجام‌ گرفته‌است‌. تعمیق‌ وابستگی‌ متقابل‌ بین‌ اقتصادهای‌ ملّی‌، یکپارچه‌شدن‌ بازارهای‌مالی‌، گسترش‌ مبادلات‌ تجاری‌ به‌ همراه‌ مقرّرات‌زدایی‌ و از میان‌ برداشتن‌تعرفه‌ها و ضوابط‌ حمایتی‌ بازرگانی‌ و ایجاد نهادهایی‌ مانند سازمان‌ تجارت‌جهانی‌ با هدف‌ گسترش‌ و تسرّی‌ تجارت‌ بین‌المللی‌، از جمله‌ نمودهای‌جهان‌گرایی‌ اقتصادی‌ است‌. ایجاد تحوّلات‌ ساختاری‌ در اقتصاد جهانی‌، موجب‌ تشدید روابط ‌اقتصادی‌ فرامرزی‌ شده‌ است‌. سرمایه‌گذاری‌های‌ روز افزونی‌ که‌ با گشوده ‌شدن‌ بازارهای‌ مالی‌ سراسر جهان‌ انجام‌ می‌شود، باعث‌ افزایش‌ ادغام‌های ‌اقتصادی‌ و تشکیل‌ اتحادیّه‌های‌ منطقه‌ای‌ شده‌ است‌. بازارهای‌ مالی‌ پنهان‌، چنان‌ به‌ هم‌ می‌پیوندند که‌ می‌توان‌ گفت‌ در آینده‌ شاهد یک‌ «دهکده‌ اقتصادی‌جهانی‌» خواهیم‌ بود.

اگرچه‌ ادغام‌ اقتصادی‌، تحولی‌ نو نیست‌ امّا تحوّلات‌ ساختاری‌ موجب‌تغییراتی‌ کیفی‌ در سازماندهی‌ بازار جهانی‌ از تجارت‌ بین‌المللی‌ به‌ سوی‌ تولید بین ‌المللی‌ شده‌ است‌ و بین ‌المللی‌ شدن‌ فعالیت‌ اقتصادی‌ پدیده‌ جدیدی‌ نیست‌ ... امّا رشد همگرایی‌ و یکپارچگی‌ بین‌المللی‌، از لحاظ‌ کیفی‌ با گسترش‌ اوّلیه‌ تجارت‌ بین ‌المللی‌ کاملاً تفاوت‌ دارد، چرا که‌ ویژگی‌ آن‌ تشدید پیوندهای‌ اقتصادی‌ (غالباً در سطح‌کارکردی‌) در ورای‌ مرزهای‌ ملّی‌ است‌. در سال‌های‌ اوّلیه‌ همگرایی‌ اقتصادی‌ میان‌ کشورها، تجارت‌ بین‌المللی‌ وکاهش‌ موانع‌ بازرگانی‌، نقش‌ اصلی‌ را در ادغام‌ اقتصادی‌ جهان‌ به‌ عهده‌ داشته‌اند، در حالی‌ که‌ در اقتصاد جهانی‌ امروز، بازیگران‌ اصلی‌، شرکت‌های‌ چند ملّیتی‌ و بازارهای‌ بزرگ‌ مالی‌ و سرمایه‌ای‌ هستند که‌ سهم‌ عظیمی‌ از تولید جهانی‌ را در اختیار خود دارند.

بعد اقتصادی‌ جهانی‌شدن‌، از آنرو اهمیّت‌ دارد که‌ در نظام‌ سرمایه‌داری‌که‌ سودای‌ رهبری‌ جهان‌ کنونی‌ را در سر دارد، سیاست‌ و فرهنگ‌ تا حد زیادی‌ تحت‌ تأثیر سیاستگذاری‌های‌ اقتصادی‌ قرار دارند و برنامه‌ریزی‌ها در ‌این‌ دو حوزه‌، چنان‌ است‌ که‌ روند شکوفایی‌ تجارت‌ و رونق‌ بازارها و جذب‌حداکثر سود تسهیل‌ گردد.

مهدی تاجیک

منابع

• گریفیتس، مارتین، ترجمه علیرضا طیب، دانشنامه روابط بین الملل، نشر نی ۱۳۸۷

• هلد، دیوید، جهانی شدن و مخالفان آن، ترجمه مسعود کرباسیان، تهران نشر علمی فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۸۲

• رابرتسون، رونالد، جهانی شدن، ترجمه کمال پولادی، تهران، نشر ثالث، چاپ دوم، ۱۳۸۲

• خور، مارتین، جهانی شدن و جنوب، ترجمه صلاح‌ الدین چشمه خاور، تهران، نشر مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی، چاپ اول، ۱۳۸۲

• کاستلز، مانوئل، عصر اطلاعات، ترجمه حسن چاووشیان، جلد دوم، تهران، نشر طرح نو، چاپ دوم، ۱۳۸۰

• تارو، لستر، آینده سرمایه‌داری، ترجمه عزیز کیاوند، تهران، نشر دیدار، چاپ اول، ۱۳۷۶

• رابرتسون، رونالد، جهانی شدن: تئوری های اجتماعی و فرهنگ جهانی، تهران، نشر ثالث، ۱۳۸۲

• اکسفورد، باری، ترجمه : حمیرا مشیرزاده، نظام جهانی: اقتصاد، سیاست و فرهنگ، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ۱۳۸۳

• شولت، یان آرت، ترجمه مسعود کرباسیان، نگاهی موشکافانه به پدیده جهانی شدن، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران ۱۳۸۳