رفتن به بهشت با آتش جهنم

حدود ۱۳ سال از زمان جنگ افغانستان, ۱۰ سال از جنگ عراق و ۴ سال از جنگ لیبی می گذرد پس زمان خوبی است تا دیده شود جنگ برای دموکراسی از منظر حقوقی چه خدمت یا خیانتی به ساختار این کشورها کرده است

حدود ۱۳ سال از زمان جنگ افغانستان، ۱۰ سال از جنگ عراق و ۴ سال از جنگ لیبی می‌گذرد؛ پس زمان خوبی است تا دیده شود جنگ برای دموکراسی از منظر حقوقی چه خدمت یا خیانتی به ساختار این کشورها کرده است؟

عراق ـ عراق قبل از اشغال نظامی حکومت جمهوری داشت؛ حکومتی که در آن طی انتخاباتی کاملا تشریفاتی صدام حسین همواره به قدرت می رسید. این کشور در آن دوران نهادهای ظاهری دموکراسی چون قوه قضاییه و مجلس را داشت لکن در باطن، خبری از رفتارهای دموکراتیک نبود کمااین که شواهد عینی تاریخی چون گروه های دسته جمعی، مخالفان این مساله را بخوبی نشان می دهد. علاوه بر این اهل سنت عراق در زمان صدام سمت های مهم را در اختیار داشتند و این موضوع در کنار فشارهای مختلف حکومت بر شیعیان باعث شده بود​ اکثریت شیعه بسختی روزگار بگذرانند.

بعد از جنگ شرایط دگرگون شد. بعد از دوره انتقالی و طی یک انتخابات مردمی، شیعیان توانستند به لطف اکثریت بالای جمعیتی خود، سمت های مهم این کشور را در اختیار بگیرند. از این رو می توان نفس برگزاری انتخابات و حکومت اکثریت را نقطه مثبت این انتقال دانست، اما دو مساله اساسی همچنان ساختار حقوقی حکومت در عراق را به ساختاری آسیب پذیر تبدیل می کند. نخست این که به دلیل ضعف حکومت مرکزی، وجود فساد سیستماتیک در دستگاه دولتی، ریشه دواندن حکومت بعثی و تروریسم در عراق و نیز ساختار قبیله ای کشور، امنیت به عنوان یک عنصر حیاتی، در تاریخ ۱۰ سال اخیر این کشور مفقود بوده طوری که برخی در اظهارنظرهای خود، دیکتاتوری زمان صدام را به بلبشوی فعلی در عراق ترجیح می دهند. در عین حال نارضایتی اقلیت سنی از حاشیه ای شدن بعد از چندین سال حکومت که همراه با تحریکات خارجی صورت می گیرد در کنار استقلال طلبی کردهای عراق و مشارکت نکردن آنان در فرآیندهای ملی باعث می شود نتوان لقب یک دولت ـ ملت کامل را به دولت فعلی عراق داد و این مساله نشانگر این است که بدون ساختارهای لازم، نفس وجود یک دولت دموکراتیک کافی نیست و البته این که بدون امنیت نمی توان به دموکراسی و آزادی های فردی دست یافت. چنین مسائلی در این روزها که داعش در عراق در حال جولان دادن است، بخوبی قابل لمس است.

افغانستان ـ وضع در افغانستان بهتر از عراق نیست. از همین انتخابات اخیر شروع کنیم. انتخاباتی که در دور اول شوق ناظران جهانی را برانگیخت، اما وقتی فضای انتخابات به سمت دوقطبی های قومی و گروهی رفت، توافق بر سر منافع ملی مشکل شد و النهایه به این جدال رسید. افغانستان پیش از اشغال، دولت طالبان را حاکم بر خود می دید که هیچ مشروعیتی در سطح بین المللی نداشت. این گروه در سطح داخلی هم قوانین سختگیرانه ای وضع کرده بود که بیش از هر چیز، تهدیدکننده آزادی های فردی بود.

در این میانه اگرچه وضع فعلی، یعنی حضور یک دولت با وجهه بین المللی بهتر در کنار قوانین مدنی تر و البته توسعه محدود اقتصادی و زیرساختی توانسته چهره افغانستان را زیباتر از روزهای قبل از اشغال کند، اما باز هم وجود ساختارهای قبیله ای که عملا در مقابل ساختارهای ملی قرار می گیرد در کنار نبود امنیت اجتماعی و فردی باعث شده، کشور عملا مسیر پیشرفت خود را به کندی طی کند. برای نشانه ساختارهای قبیله ای کافی است به لویی جرگه افغانستان دقت کنیم که عملا نمایندگان اقوام و نه کل ملت در آن حضور دارند و برای نبود امنیت به استان هایی که در دست طالبان افتاده و به عملیات های کوچک و بزرگ این گروه در این کشور. در این شرایط قدم گذاشتن به سمت دموکراسی بیش از آن که یک هدف باشد، یک آرزو​ست.

لیبی ـ از کشتارهای خونین چند ماه اخیر در لیبی این طور برمی آید که وضع در آن سامان هم خوب نیست. برچیده شدن حکومت مرکزی در این کشور و نبود آلترناتیو قوی برای حکومت سابق باعث شده این کشور هم درگیر تنش های قبیله ای و فرقه ای و البته عملیات های گاه و بیگاه شاخه شمال آفریقای القاعده شود. همین وضع قبیله ای خود یکی از موانع توسعه سیاسی در این کشور هم هست مخصوصا این که بدانیم در جریان انقلاب لیبی اکثر این قبایل توانستند به مقادیر کلانی سلاح دست پیدا کنند. در عین حال تضاد میان اسلام و سکولاریته در این کشور باعث ایجاد شکاف های دیگر است، اما هر چه باشد وضع فعلی، ظاهرا از حکومت کردن قذافی، به عنوان تمثیلی از یک حاکم خودکامه و نادان بهتر است؛ حداقل برای وجهه جهانی لیبیایی ها.

به این ترتیب روشن می شود که نفس برکناری یک فرد در یک کشور نمی تواند به معنای برچیده شدن ساختار غیردموکراتیک و رفتن به سمت دموکراسی باشد. چنین خطای استراتژیکی مخصوصا وقتی با دخالت خارجی همراه باشد، می تواند تا سال های سال برای مردم کشورهای تحت ستم خودکامگان، جهنم بیافریند ولو این که به آنان وعده بهشت داده شود.