اگزیستانسیالیسم

در این نوشتار سعی شده است واِژه اگزیستانسیالیسم به صورت دانشنامه ای مورد بررسی قرار گیرد

اگزیستانسیالیسمیکی از مهم‌ترین مکاتب فکری قرن ۱۹ به بعد است که با تعابیر گوناگونیاز آن یاد کرده‌اند. اغلب مترجمان، آن را به «فلسفه اصالت وجود» ترجمه کرده‌اند، اما با توجه به مفهوم اصالت وجود، درمیراث فلسفه و حکمت صدرایی و تفاوت مبنایی آن با آنچه افرادی همچون «ساتر» تحت عنوان «اگزیستانس» و اصالت آن مطرح می کند، این معادل گذاری نارسا و غیر دقیق است.

در تفکر معاصر غربی، افرادی گاه با مبانی مختلف فکری از «کی‌یرکه گار» و «نیچه» گرفته تا «گابریل مارسل» و «کارل یاسپرس» و «مارتین هایدگر» و «ژان پل سارتر» به صرف برخی تشابهات ظاهری و صوری «اگزیستانسیالیست» نامیده شده‌اند که این نیز خطایی بزرگ بوده است. در واقع اگر بخواهیم در چنین طیف وسیعی از اگزیستانسیالیسم فلسفی سخن بگوییم، بهتر است، از اگزیستانسیالیسم‌های مختلف که حتی از حیث مبنا با هم متفاوت هستند، نام ببریم. (کاری که در این جستار به آن پرداخته شده است.)

● زمینه‌های شکل‌گیری

در ارتباط با زمینه‌های تاریخی این مکتب باید گفت که پس از جنگ جهانی دوم، در میان انسان‌هایی که با وجود شعار آزادی، در یافته بودند هیچ کنترلی بر زندگی خود ندارند و دچار یاس و ناامیدی و پوچ‌گرایی گشته بودند، این فلسفه کوشید تا توجیهی کارآمد و مناسب با آن اوضاع و احوال ارائه دهد و راهی برای خروج یا کنار آمدن با این احساس پوچی ارائه دهد.

به عقیده اینان، انسان‌هایی که غرق در زندگی روزمره خود شده‌اند، موجوداتی بی‌شخصیت هستند که اصلاً درکی از هستی ندارند. اگر همین انسان در درون خود ترسی را احساس کند که ناشی از پوچی و مرگ و غیره باشد، متوجه ادراک هستی می‌شود. به همین خاطر ترس و دلهره، پایه آزادی انسان و سبب جدایی وی از بقیه موجودات می‌شود.

آنان می‌گویند هیچ هدف، ارزش و وظیفه‌ای که به انسان جهت دهد و مسیری را تحمیل کند، وجود ندارد و انسان خود باید دست به خلق ارزش و معنا بزند و هر عملی که در ذهن خود ارزش می‌داند به عنوان وظیفه برگزیند به همین خاطر مسئول کارهای خود نیز هست.

● گونه شناسی اگزیستانسیالیسم

۱. اگزیستانسیالیسم دینی

اولین گونه‌ی از اگزیستانسیالیسمرا می توان اگزیستانسیالیم دینی و خدا انگارانه که در رأس آن کییرکگور قرار دارد، دانست. علاوه بر کی. یرکگور، می‌کل اونامونو، کارل یاسپرس و گابریل مارسل در این دسته جای دارند.

۲. اگزیستانسیالیسم الحادی

در این نوع از اگزیستانسیالیسم، نه تنها به وجود خدا اعتقادی ندارند بلکه در عالم بی‌خدایی اعتقاد خود را بر نفی خالق استوار نموده و سعی در عدم اثبات خدا دارند. نمایده این مکتب سارتر می‌باشد.

اگزیستانسیالیسم سارتر، روایتی فلسفی از تنهایی و اضطراب برخواسته از اومانیسم است که مفهوم لیبرالی آزادی را، به صورتی افراطی به عنوان اختیار مطلق بشر، در کائنات بسط می دهد و بشر را موجود مطلقا آزادِ هستی و مظهرِ «اراده‌ی مطلق معطوف به هر آنچه می خواهد» تعریف می کند. هیزل. ای. بارتر آزادی سارتر را «آزادی ملحدانه» می نامد.

روشن است که این آزادی مطلقِ بشر، امری وهمی است که سارتر در اواخر عمر خود با ناامیدی، از آن تحت عنوان «سودای محال» نام برد.

سارتر، یک ماتریالیست ملحد بود و وقتی بشر را موجود مطلقا تنها و مطلقا آزاد، در کائناتی فاقد شعور و معنا فرض می‌کرد، از این آزادی مطلق مبتنی بر خواست ها و تمایلات نفسانی و تنهایی شدید توام با آن، به وحشت می افتاد و دچار اضطراب می گردید. از همین روست که آثار اگزیستانسیالیست هایی همچون او، یکسره پر از مفاهیمی همچون «تنهایی»، «سرگردانی»، «دلهره»، «اضطراب»، «هراس»، «بی معنایی» است.

به طور کلی، بشر در فلسفه‌ی سارتر گرفتار تنهایی، اضطراب، بی معیاری، دلهره، بی معنایی، وحشت و تصوری وهم آلود از آزادی و قدرت مطلق می گردد که گویی ظهور وجود به لحاظ انتولوژیک و معرفت شناسانه نیز قائم به اوست.

۳. اگزیستانسیالیسم غیر دینی

اگزیستانسیالیم غیر دینی سعی می‌کند عالم و هستی را بدون اعتبار دین و بدون تاییدیا تکذیب وجود خدا توجیه کند. نماینده این مکتب هایدگر می‌باشد.

● ویژگی‌هایمشترک گونه های مختلف اگزیستانسیالیسم

به رغم تفاوت میان شاخه های گوناگون اگزیستانسیالیسم، در برخی از ویژگی ها و مولفه های فکری اشتراکاتی دارند که در پایین به آنها پرداخته خواهد شد.

۱. آزادیو مسئولیت انسان

آزادی از مفاهیم اصلی شاخه های مختلف اگزیستانسیالیسم است . اینان معتقدند که ما آزاد هستیم و نمی‌توانیم که آزاد نباشیم؛و گستره‌ی این آزادی در برابر تمام حوادث جهان‌ است.آزادی فکر،آزادی احساس و آزادی درک‌ حقایق را کسی نمی‌تواند از ما بگیرد. اینان معتقدند که محکوم به آزادی هستند و تاریخ دنیا شامل مجموعه‌ای‌ از استنباطها و سلیقه‌هاست که اگر آن را از تاریخ‌ بردارند، دیگر چیزی باقی نخواهد ماند.

اگزیستانسیالیست‌ها به قدرت عواطف و شهوات معتقد نیستند و می‌گویند این امور هرگز نمیتوانند به حدی انسان را تحت تاثیر قرار دهند که آزادی عمل و انتخاب آزادانه را از وی سلب کنند. درست به همین دلیل است که اگزیستانسیالیسم معتقد است بشر مسئول همه کارهایی است که انجام میدهد. در واقع همین نگاه خاص به مساله‌ی آزادی انسان است که زمینه را برای تدوینیک اخلاق اگزیستانسیالیستیِ مستقل از دین فراهم می آورد: هیچ توجیهی برای سلب مسئولیت وجود ندارد، زیرا بشر کاملا آزاد است.

۲. فردیت

دومین مولفه ای که باید بدان اشاره کرد، فردیت است. ین جمله­ی کی­یرکگور معروف است که می­گفت: اگر قرار بود بر سنگ گورم نوشته­ای حک شود می­گفتم بنویسید : «آن فرد!» در مکتب فکری اگزیستانسیالیسم، انسان‌ فردیت خود را حفظ می‌کند و از جهتی انسانیت او وقتی محفوظ می‌ماند که فردیت خود را از دست‌ ندهد.انسان با اینکه در جهان زیست می‌کند و جزیی از جهان محسوب می‌گردد، در عین حال، در جهان منحل نمی‌شود.انسان را نمی‌توان به صورت‌ جزیی که تحقق آن ضمن کل صورت می‌گیرد، فرض کرد.همینطور فرد انسانی در جامعه منحل‌ نمی‌شود.فرد عضوی از جامعه است،اما استقلال‌ و فردیت خود را در جمع از دست نخواهد داد.

۳. اضطراب و دلهره

اگزیستانسیالیست‌ها با اینکه به‌ انسان بیش از هر چیز اهمیت قایل هستند، در عین‌حال از ضعف، ناامنی، ترس، گناه، تنهایی و مرگ انسان غافل نیستند. به عقیده اینان انسان وقتی دچار اضطراب می‌شود که احساس بی‌معنایی می‌کند. آگاهی انسان از وجود و عدم وجود خویشتن، او را مضطرب می‌سازد. در این زمینه است که به قول‌ سارتر بی‌معنا بودن وجود روشن می‌گردد.ما برای‌ چه بوجود آمده‌ایم؟ دلیل بودن ما چیست؟ در اینجا موضوع یا منبع اضطراب روشن نیست. همانطور که وجود قابل تعریف نیست، مفهوم عدم نیز روشن‌ نیست. بنابراین فردی که از هستی و نیستی خود آگاه است، در همین حال نمی‌داند از چه می‌ترسد و چه چیز او را مضطرب می‌سازد.

از آنجا که فرد در ساختن ماهیت خود آزاد است و انتخاب به خود او ارتباط دارد، بنابر این مسئوولیت به دوش خود اوست. آنچه می‌کند مختار است و همین اختیار و آزادی او را نسبت به نتیجه کار خود مضطرب‌ می‌سازد. انسان موجودی است در میان امکان‌های‌ گوناگون، ناگزیر از گزینش است. و این در حالی‌ است که از یکسو، به هیچ رو نمی‌تواند از درستی‌ مطلق انتخاب خویش مطمئن باشد و از سوی دیگر به اهمیت درست بودن یا نبودن گزینش خود،آگاه‌ است. از یکسو اوست که بنیاد هر گزینش و تصمیمی است؛ و از سوی دیگر، خود او ساخته و پرداخته همین گزینش‌هاست. از اینجاست که‌ دانستگی به آزادی همواره با نگرانی و هراس همراه‌ است این هر دو یعنی آزادی و هراس، از نکته‌های‌ بنیادی فلسفه‌های هستی است.

۴. مکتب اعتراضی

این مکتب، اعتراضی است علیه بعضی از اشکال فلسفه کلاسیک و جامعه نو، مخصوصا افکار و عقاید فیلسوفانی از قبیل افلاطون‌ و هگل که به مفهوم ذهنی انسان بیش از وجود واقعی‌ افراد توجه داشتند.

این مکتب همچنین اعتراضی است علیه طبیعت غیر انسانی عصر صنعت یا تکنولوژیک،علیه علم‌گرایی و ثبوت‌گرایی و علیه نهضت‌های توده زمان ما.

۵. احساس بیگانگی

از دیگر مولفه ها و ویژگی های اساسی این مکتب، احساس بیگانگی است. احساس بیگانگی در این‌ دنیا،منشاء در اضطراب دارد.وقتی فرد دلیلی‌ برهستی خود نمی‌بیند،در این دنیا احساس بیگانگی‌ می‌کند.او خود را از دیگر اشیاء و افراد جدا حس‌ می‌کند.خلاصه فرد به صورت وصله ناجوری‌ است که محلی مناسب برای خود نمی‌یابد.

۶. تقدم وجود بر ماهیت

یکی دیگر از مولفه‌های مشترک و ویژگی‌های مهم مکتب اگزیستانسیالیسم این است که وجود را بر ماهیت مقدم می‌دارند؛ اینان معتقدند که انسان آزاد و مختار آفریده شده است و بر عکس همه موجودات دیگر که دارای سرشت و ماهیت خاصی هستند، سرشت از پیش تعیین شده‌ای ندارد؛ به‌تعبیری دیگر هر چه در دنیا آفریده شده است با یک سرشت و ماهیت خاص آفریده شده است؛ سنگ، سنگ آفریده شده است، دیگر نمی‌تواند سنگ نباشد و کلوخ باشد؛ گربه، با طبیعت گربه‌ای آفریده شده است و اسب هم با طبیعت اسبی آفریده شده است. اما انسان دارای هیچگونه طبیعت خاص نیست، مگر آن طبیعتی که خودش به خودش بدهد. انسان که موجود مختار و آزاد است، دائره اختیار و آزادی او در این حد است که که به خودش سرشت می‌دهد و طبیعت و ماهیت می‌بخشد، اسم این را «اصالت وجود» یا «تقدم وجود بر ماهیت» گذاشته‌اند. به گفته‌ی سارتر بر خلاف اشیاء طبیعی، انسان ابتدا وجود می‌یابد، متوجه وجود خود می‌شود، در جهان سر بر می‌کشد و سپس خود را می‌شناساند و تعریفی از خود به دست می‌دهد. به‌همین دلیل است که فیلسوفی نظیر هایدگر با تمایز گذاشتن میان چیستی و کیستی معتقد است: «میتوان از چیستی مجسمه پرسید و سوال کرد که مجسمه چیست؟ زیرا مجسمه دارای ذات و ماهیتی از پیش تعیین شده و قابل تعریف است. اما در مورد انسان نمیتوان پرسید که چیست، بلکه فقط میتوان پرسید که کیست؟»

۷. تناقض اساسی

از آنجا که انسان دو جنبه‌ اساسی و در عین حال متناقض در خود احساس‌ می‌کند.این دو جنبه وجود و عدم انسان را تشکیل‌ می‌دهند. همانطور که هستی انسان امری واقعی‌ است، معدوم شدن وی نیز واقعیتی غیر قابل انکار است. آگاهی انسان از این دو جنبه و توجه به این‌ تناقض اساسی، منبع اضطراب در انسان است. از یک طرف فرد، وجود مخصوص و متمایز خود را درک می‌کند، فرد توجه دارد که او تنها کسی است‌ در این عرصه وجود به این نام، با این خصوصیات‌ و گذشته مخصوص و موقعیت خاص هیچ کس‌ نمی‌تواند جای او را در جهان بگیرد و این‌ خصوصیات را در خود منعکس سازد. چون انسان‌ از وجود خود آگاه است، این تناقض برای او مطرح‌ می‌شود. میان موجودات تنها انسان است که مفهوم‌ وجود را درک می‌کند و از هستی خویشتن آگاه‌ است. همانطور که هستی برای انسان امری بدیهی‌ است، نیستی نیز همراه با تصویر هستی در ذهن‌ انسان وجود دارد. در عین اینکه وجود خود یا چیز دیگر را حس‌ می‌کنیم، عدم خود یا عدم آن چیز نیز کاملا در نظر ما روشن است. روی این زمینه انسان نه تنها از وجود خویشتن آگاه است، عدم خود را نیز به طور بدیهی‌ حس می‌کند.

سید ابوالحسن توفیقیان

۱. زرشناس، شهریار؛ واژه نامه فرهنگی سیاسی، تهران، نشر کتاب صبح، چ ۱، بهار ۸۳، ص ۲۶

۲. بارتر، هیزل. ای؛ کشف آزادی نزد سارتر، ترجمه جلال الدین اعلم، نشر الفبا، ج ۶، ص ۱۱۰.

۳. زرشناس، شهریار؛ پیشین.

۴. سارتر، ژان پل؛ اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر، ترجمه مصطفی رحیمی، تهران، انتشارات نیلوفر، ۱۳۸۶، ص ۲۵.

۵. همان، صص ۴۰ – ۴۱.

۶. ندرسون، سوزان لی؛ فلسفه کییر کگور، ترجمه خشایار دیهیمی، تهران، انتشارات طرح نو، ۱۳۸۷، ص ۶۹.

۷. آقابخشی، علی و مینو افشاری راد؛ فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، صص ۱۱۸-۱۱۷.

۸. علی، دژاکام؛ تفکر فلسفی غرب از منظر استاد شهید مطهری، جلد دوم، موسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵، ص ۲۹۵.

۹. سارتر، ژان پل؛ پیشین، ص ۲۸.

۱۰. وال، ژان آندره، پدیدار شناسی و فلسفه­های هست بودن، ترجمه یحیی مهدوی، تهران، انتشارات خوارزمی، ۱۳۷۲، ص ۹۲.

۱۱. ر.ک: اسلامی، زینب؛ مسئله ترس و آگاهی در اندیشه کی یر کگور، فصلنامه علمی – پژوهشی پژوهش های فلسفی کلامی دانشگاه قم، ص ۱۸۵