رژیم های بین المللی و پارادایم های تحلیلی

اصطلاح رژیم و رویکردهای علوم اجتماعی به آن جدید است اما در سنت دیر پای تفکر درباره حقوق بین الملل جا دارد

● ماهیت رژیم ها:

اصطلاح رژیم و رویکردهای علوم اجتماعی به آن جدید است اما در سنت دیر پای تفکر درباره حقوق بین الملل جا دارد. همسان با آشفتگی دهه ۱۹۵۰ نسبت به دیدگاه نظام ها، در دهه ۱۹۷۰ نظریه رژیم ها جذبه خاصی برای نظریه پردازان روابط بین الملل پیدا کرد. نظریه پردازان این مفهوم معتقد بودند اگر نظامی بین المللی در کار باشد، پس لاجرم نوعی رژیم نیز باید بر آن حاکم باشد و پیام اساسی آنها این بود که چون رژیم ها بر رفتارها تاثیر می گذارند و الگو سازی می کنند پس پژوهشگران با شناخت این رژیم ها، امکان درک صحیح تری از پویش های بین المللی را به دست می آورند. یک عامل توجه به رژیم ها در این دوره آگاهی فزاینده نسبت به این مساله بود که ایالات متحده، حداقل در غرب نقش هژمون را طی و بعد از جنگ دوم بازی کرده بود.

گفته می شود که رژیم، یک مفهوم سازی است نه یک نظریه. یعنی شیوه ای برای سازماندهی واقعیت وجود سیاست جهانی است(۱). در جهان امروز، ما هزاران هنجار، قاعده و نهاد داریم که هزینه های انجام مراودات میان جوامع و حکومت ها را تعیین، تنظیم و سهم بندی می کنند. ما این ترتیبات را رژیم می نامیم. این رژیم ها در زمینه های مختلفی مانند پخش برنامه رادیویی، تکثیر سلاح های هسته ای،کنترل تسلیحات، بهداشت، ایمنی، اوزان و مقادیر تجارت بین المللی وجود دارند. امروزه هیچ حوزه ای از مراودات بین المللی وجود ندارند که فارغ از رژیم ها باشد و دولت ها تا اندازه ای و بسیار زیاد به واسطه وجود مجموعه پذیرفته شده ای از قوانین محدود نشده باشند(۲). جامعه دولتها، در عین حال که اساساً فاقد اقتدار عالی است، برای آنکه زندگی را برای اعضای خود قابل تحمل سازد هنجارها، مقررات و نهادهایی را به وجود می آورد. حکومتها به طور روزافزونی می پذیرند که منافع ملی آنها با سیاست های تکروانه نمی تواند به نحو شایسته ای تامین شود و همکاری و هماهنگی سیاسی، پیش شرط های اساسی برای پیشبرد منافع آنهاست. رژیم های بین المللی درجات مختلفی از ثبات، قابلیت پیش بینی و عمل متقابل را به وجود می آورند،که اجزای اساسی تنظیم تجارت و ارتباطات میان جوامع اند.

به رغم ارائه تعاریف متنوع از رژیم های بین المللی، اما تعریف مورد استفاده به طور گسترده در اوایل دهه ۱۹۸۰ از سوی کراسنر عرضه شده است. از دیدگاه وی «رژیم به معنای اصول، هنجارها، قواعد و رویه های تصمیم گیری است که انتظارات کنشگران را به صورت تلویحی یا صریح حول یک موضوع خاص به هم نزدیک می کند(۳). اصول اعتقادی در مورد واقعیات و علتها است. بنابراین در رابطه با اهداف بازیگران می باشد(۴) و به بیانی مجموعه و تئوری درباره چگونگی عملکرد جهان است. هنجارها استانداردهای رفتاری اند که بر مبنای حقوق و تکالیف تعریف می شوند. قواعد، تجویزها یا ممنوعیت های خاصی برای عمل اند(۵)یعنی تنظیم کننده رابطه بین اهداف و رفتار یعنی اصول و هنجارها می باشد. در مقایسه با اصول، هنجارها در سطح پایین تری از کلیت قرار دارند(۶). رویه های تصمیم گیری رویه هایی غالب برای انتخاب های جمعی و اجرای آنها هستند.

نظریه رژیم ها، واکنشی به رشد وابستگی متقابل بین جوامع صنعتی بود که یک نوع سازماندهی و هماهنگی را بین آنها ایجاد کرد. زیرا از دیدگاه تحلیلگران این نظریه فرض بر این است که الگوهای کنش کشورها تحت تاثیر هنجارها و قواعدی است، اما از طرف دیگر این رفتار هنجاری سازگاری خاصی با تعقیب منافع ملی دارد و به همین دلیل است که برخی معتقدند که نظریه رژیم ها، تلاش برای سازش و مصالحه بین رئالیسم و ایده ئالیسم بوده است.

● ویژگی رژیم های بین المللی:

دیدگاه پوچالا و هاپکینز، رژیم های بین الملل دارای ۵ ویژگی هستند: الف) رژیم ها سمت گیری های ذهنی را نشان می دهند و در قالب ادراکات، انتظارات و یا اعتقادات مشارکت کنندگان در مورد رفتار مناسب یا هنجارها تجلی می نمایند. ب)رویه های مناسب را برای تصمیم گیری در خود دارند.ج) هر رژیم دارای نخبگانی است که به عنوان بازیگر صحنه عملی در درون آن مطرح است و دولت های ملی از اعضاء اصلی رژیم ها هستند. د) هر رژیم در برگیرنده اصول و هنجارهایی است که عمل مجاز و غیر مجاز را روشن می سازند. و) رژیم ها در تمامی حوزه های روابط بین الملل که رفتارهای الگو بندی شده در آنها نمایان است، وجود دارند (۷).در کل این تقسیم بندی از سوی دیگر نویسندگان نیز پذیرفته شده است.

● انواع رژیم های بین المللی:

یکی از تقسیم بندیها، تقسیم رژیمهای بین المللی به دو نوع کلی رژیمهای رسمی و غیررسمی است. از دیدگاه دونالد پوچالا و ریموند هاپکینز، رژیمهایی که ازطریق سازمان های بین المللی، شوراها، کنگره ها و یا سایر ارگانها ایجاد می شوند و ازطریق بوروکراسی بین المللی برآنها نظارت می شود، رژیمهای رسمی هستند، مثل رژیم پول اروپا. رژیمهایی را که از طریق توافق و اجماع اعضا درمورد سلسله اهدافی ایجاد و حفظ می شوند و ازطریق منافع متقابل و توافق شفاهی ودوستانه اجرا و با نظارت دوجانبه کنترل می شوند، رژیم های غیررسمی گویند. مثل رژیم تشنج زدایی بین آمریکا و اتحاد شوروی در سالهای ۷۹ـ۱۹۷۰. این رژیم، رقابت و ستیزه جویی بین آنها را محدود و تنش بین آن دو را کنترل می کرد ولی چندان قواعد دوجانبه و نهادهایی برای کنترل و اجرای آن ایجاد نشد . بر اساس معیار دیگر رژیم ها را به سه دسته تحمیلی، خود جوش و مذاکره ای تقسیم می کنند. رژیم تحمیلی رژیمی است که یک بازیگر هژمونیک از طریق نیش یا نوش و یا هر دو وسیله بین خود و دیگر بازیگران ایجاد می کند(۸). چنانچه برقراری رابطه هژمونیک نهادینه شود، گروهی از بازیگران نسبت به درخواست های برتری طلبانه دیگر بازیگران تمکین می کنند. این نوع رژیم می تواند به دو شکل آشکار و دوفاکتو برقرار شود. بسیاری از رژیم های اقتصادی که پس از جنگ جهانی دوم ایجاد شدند، از این دست می باشند.

رژیم خود جوش؛ یانگ رژیم های خود جوش را رژیم هایی می داند که بنا به مقتضیات محیطی به وجود می آیند، اما خصوصیت این رژیم ها آن است که در مقابل بحران های محیطی بسیار ناتوانند. این رژیم ها بدون اراده دولت ها به وجود آمده و به تدریج گسترش می یابند وحاصل فعالیت جمعی بشر هستند. برای مثال، رژیمی مانند موازنه قدرت که بعد از جنگ جهانی دوم حاکم بر روابط شرق و غرب بود، درنتیجه توافق قدرتها مبنی برایجاد این چنین رژیمی نبوده است، بلکه شرایط و مقتضیات زمان باعث شکل گیری رژیم موازنه قدرت شده بود.

رژیم های مذاکره ای نیز رژیم هایی هستند که طی مذاکره بین بازیگران، اصول آن انتخاب می شود و داوطلبانه بر حوزه ای از روابط مشترک حاکم می شود(۹). این مذاکرات به گفته یانگ، اوج مبادلات بشر است. در این مرحله است که نخبگان تلاش آگاهانه و عامدانه ای بکار می برند تا رضایت صریح آحاد مشترکین در یک رژیم خاص را نسبت به ایجاد یک هنجار مقابله به مثل جلب کنند. رژیم خلع سلاح از جمله این نوع رژیم ها می باشد. البته تقسیم بندی های فرعی دیگری نیز برای رژیم ها انجام شده است. رژیم های قوی و ضعیف، رژیم های قراردادی- رژیم های قهری، رژیم های ارادی و مشروع، رژیم های مطلوب، رژیم های نیک نهاد و رژیم های بد نهاد(۱۰).

● کاربرد رژیم های بین المللی:

رژیم ها در تمام مسائل مطروحه در نظام بین المللی، مفهوم پیدا کرده اند. از جمله در ابعاد اقتصادی، امنیت، محیط زیست، حقوق بشر، کنترل تسلیحات، منابع زیر زمینی، هوانوردی، اقیانوس ها و دریاها. از لحاظ اقتصادی رژیم ها را به عنوان ابزار و وسایل در اختیار دولت ها می دانند. از دیدگاه کیوهین، رژیم های بین المللی تهدیدی برای دولت ها محسوب نمی شوند بلکه برای آنها مفید می باشند. اطلاعات موثق در اختیار دولت ها قرار می دهند و آنها را از عواقب و بهای نقض سایر حقوق مالکانه آگاه می سازند. وی همچنین معتقد است که اگر چه دولت ها ابتدا برای افزایش قدرت و تضمین منافع ملی به رژیم ها ملحق می شوند اما بعداً طبق تئوری عقلانیت محصور، خواسته های مادی خود را در جهت پیشبرد همکاری می کاهند. از نظر جوزف نای نیز، رژیم ها باعث می شوند که هزینه ها بین دولت ها تقسیم شود، دیپلماسی را سهل کرده و ایجاد نظم می کنند. اصول، قواعد و نهادها بین سایر مسائل ارتباط ایجاد می کنند و به بازیگران این انگیزه را می دهند که به موافقت های دو جانبه سودمند دست یابند. وضعیتی به وجود می آید که دولت ها منافع مشترک و منافع متضاد خواهند داشت. پس مهمترین کاربرد رژیم های بین المللی در ایجاد همکاری بین دولت هاست و به عنوان یک ابزار و مکانیسم چرخ همکاری را بین دولت ها چرب می کنند و باعث می شوند آن عامل عدم اطمینان و نامعلومی که در نظام بین المللی وجود دارد، کاهش پیدا کند( ۱۱).

● پارادایم های تحلیلی رژیم های بین المللی:

در بررسی نظریه رژیم ها، چهار رویکرد را می توان مشاهده نمود: رویکرد کارکردی، رویکرد معرفتی، رویکرد بازی ها و رویکرد ساختاری.

رویکرد کارکردی :

این رویکرد، گروه هایی همچون کارکردگرایان، نئوکارکردگرایان و ایده آلیست ها را شامل می شود. تز اصلی و مشترک آنها عدم توجه به قدرت به عنوان عامل کلیدی در رفتار بازیگران است. آنها رژیم های بین المللی را همچون بازیگر مستقل پنداشته که ضمن آنکه هیچ گونه تاثیری از ناحیه قدرت و منافع نمی پذیرند، بر دستاوردها و نتایج دارای تاثیر بوده و عامل مهمی در تنظیم رفتار کشورها محسوب می شوند. اندیشه های این گروه ریشه در دیدگاهی ایده آلیستی مبنی بر ایجاد حکومت جهانی منتها از طریق بسط و گسترش همکاری های بین المللی و توسعه حقوق بین الملل دارد. آنها معتقدند که در یک روند مشخص می توانیم رفتار مبتنی بر خودپرستی و سود جویی بازیگران را تغییر دهیم زیرا هنجارهای موجود، حقوق، وابستگی متقابل اقتصادی و امنیت،گسترش تکنولوژی، گسترش آگاهی و موسسات شرایطی برای تغییر این منافع شخصی به شرایطی که منافع تمام کشورها را در بر داشته باشد، فراهم کرده و می کند. زیرا همانطور که انسان توانایی ساختن جهان را داشته است و آن را به شکل کنونی در آورده است، توانایی تغییرآن را نیز دارد. از نظر آنها هنگامی که اقدامات یکجانبه مطلوبیت کمتری نسبت به اقدامات چند جانبه داشته باشد، رژیم ها شکل می گیرند. رژیم های بین المللی اطلاعات ایجاد می کنند و نیز از طریق رژیم ها می توان مهمترین مشکل روابط بین الملل یعنی فریبکاری و بی اعتمادی را کاهش داد. رژیم ها همچنین هزینه های کسب اطلاعات را کاهش داده و کشورها می توانند با عضویت در رژیم ها اطلاعات لازم را به دست آورند. عواملی که باعث شکل گیری رژیم ها می شود، باعث استمرار و بقای آنها نیز می شود. تغییر در کارکردهای رژیم و عدم تحقق کامل آنها باعث تغییر رژیم و احیاناّ نابودی آنها می شود.

ر رویکرد معرفتی :

این رویکرد مربوط به دیدگاه های جدید در روابط بین الملل و چگونگی تاثیر پذیری هنجارها است. تعریف منافع ملی بسیار مهم است ولی بیش از اینکه منافع ملی موثر باشد، برداشت و اجماع ارزشی لازم است. یعنی هنجارهای یک رژیم چگونه شکل می گیرد. مطابق این رویکرد رژیم ها بدون توجه به ایدئولوژی و ارزشهای کشورها و موضوعات مورد همکاری و آگاهی از اهدافی که کشورها می خواهند بر اساس آن همکاری کنند نمی توان منافع را پیگیری کرد. برای شکل گیری رژیم ها، وحدت ایدئولوژیک و اجماع ارزشی لازم است چرا که رژیم ها چیزی جز هنجارها نیستند. به عبارت دیگر همکاری تحت تاثیر برداشت ها و سوء برداشت ها و پردازش اطلاعات است. رویکرد معرفتی بیشتر بر این تاکید دارد که چگونه اجماع ایدئولوژیک و دانش و اعتقاد سبب می شودکه کشورها دست به تاسیس رژیم در سطح بین المللی بزنند. نقطه ضعف این رویکرد این است که نمی تواند پیش بینی کند در چه نقطه ای اجماع معرفتی حاصل می شود. همچنین اینکه ما درک و شناخت از رابطه بین متغیرها را داشته باشیم کنش و رفتار خاصی را ایجاد نمی کند. همچنین این دیدگاه نمی تواند ثابت کند که رژیم خاصی فقط برای تحقق اهداف خاصی مناسبت دارد. در کل این نظریه بر شناخت معرفتی و ایدئولوژی کشورها تاکید دارد(۱۲).

● رویکرد بازی ها/ ساختارگرایان تعدیلی :

در این گروه افرادی همچون رابرت کیوهین، رابرت جرویس و جان راگی و بنجامین کوهین قرار می گیرند. رژیم های بین المللی از دیدگاه آنها متغیر های دخیل و واسطه هایی قلمداد شده که در میان قدرت دولت از یک طرف و رفتار بازیگران از طرف دیگر واقع شده است. به عبارت دیگر رژیم ها در چگونگی ایجاد خود تحت تاثیر قدرت قرارگرفته و از طرفی می توانند رفتار کشورها را تابع نوعی از نظم کنند. رژیم ها جدا از قدرت نیستند، ولی در اثرگذشت زمان موسسین رژیم قادر به کنترل کامل رژیم ها نخواهند بود و رژیم ها رفته رفته به استقلال نزدیک می شوند اگرچه هرگز استقلال کامل نخواهند داشت. می توان گفت افکار آنان در نهادگرایی نئولیبرال تجلی یافته است. آنان در تلاش برای تشریح چگونگی پیدایش و شکل گیری رژیم ها دو راه مختلف را در پیش گرفته اند. نخست به اندیشه ها و دیدگاه های اقتصاددانان خرد توجه کرده اندکه معتقدند دخالت دولت ها تنها راهکار دستیابی به نتایج مثبت نیست. اگر بازیگر مسلط و هژمونیک در بازار فعالیت کند، آنگاه بازیگر مورد نظر بهای تولید نفع عمومی را خواهد پرداخت. نهادگرایان نئولیبرال این استدلال را در عرصه بین الملل پذیرفته و آن را درست می دانند. دوم آنان مدعی اند که «معمای زندانیان» درباره دشواری ایجاد همکاری در نظام بین الملل آنارشیک اغراق کرده است. آنها معتقدند که بازی بارها و بارها (بر خلاف اعتقاد رئالیست ها) انجام می شود. سایه آینده بر روی بازیگران وجود خواهد داشت و بر محاسبات استراتژیک آنها تاثیر می گذارد. به دلیل تکرار در بازی، ارزش داردکه با پذیرش خطر، استراتژی مبتنی بر همکاری اتخاذ کرد تا بتوان به بهترین نتایج دست یافت، اگر کشوری از همکاری رویگردانی کند، طبق اصل«تلافی» بقیه دولت ها نیز از آن تبعیت می کنند. طبق این دیدگاه ساز وکار عمده برای ایجاد و حمایت از یک رژیم، وجود هژمون نیست بلکه اصل« عمل متقابل» است. بنابراین نهادگرایان لیبرال به طور روزافزون بر عواملی متمرکز شده اند که عمل متقابل را در درون سیستم تقویت کند(۱۳). آنها معتقدند در روابط بین الملل وقتی بازی تکرار می شود، منافع فوری و کوتاه مدت اولیه به منافع آتی و بلند مدت تبدیل می شود لذا کشورهایی که عاقلانه فکر می کنند سودکوتاه مدت را فدای سود بلند مدت می کنند و در نتیجه با هم همکاری می کنند. بازیگران بین المللی که عاقل فرض می شوند بر اساس تعهدات عمل می کنند تا ضرری متوجه آنها نشود. در اثر بازی می توان ساختار منفعت و ارجحیت های بازیگران را تغییر داد. در روابط بین الملل برای همکاری باید اطلاعات و اعتماد را افزایش داد بنابراین باید کاری کرد که بازی تکرار شود و امکان تلاقی طرفین را میسر نمود تا افقی برای آینده گشوده و میل به همکاری افزایش یابد. ثانیاً باید همکاری را در حوزه های مختلف موضوعی قرار داد که اگر در یک حوزه ای مشکل رخ دهد در حوزه های دیگر همکاری ادامه یابد.کشورها یک واحد عاقل فرض می شوند که همچون واحد یکپارچه تصمیم می گیرند.

● رویکرد ساختاری :

رویکرد ساختاری به عنوان موج نوین واقعگرایی از جمله پارادایم های حاکم بر روابط بین الملل است که به تبیین پدیده های آن می پردازد. این گروه در حقیقت اعقاب فکری واقعگرایان کلاسیک محسوب می شوند و با توجه به اصول فکری شان نسبت به امنیت و تاثیر رژیم های بین المللی با بدبینی با آن برخورد می نمایند. آنها هیچ نقشی به رژیم ها نمی دهند و از آنها به عنوان متغییر وابسته به قدرت نام می برند. یعنی رژیم ها آلت دست قدرت های بزرگ هستند. والتز به عنوان مثال می گوید ساختار سیاسی دارای سه بعد است. از سه بعد ساختارگرایی یعنی توزیع قدرت، اصل نظم دهنده و وظایف واحدها، تمام کشورها در دو بعد اخیر با هم مشترک هستند،آنچه که با هم یکسان نیست همان توزیع قدرت است و فقط توزیع قدرت مهم است(۱۴).از نظر وی نهادهای بین المللی در سیستم خود یاری موثر نبوده و همکاری آسیب پذیر است. لذا رژیم ها به عنوان مکانیزم همکاری آسیب پذیر هستند. در این رویکرد، بر این فرضیه نهادگرایی حمله می شود که فعالیت های یک هژمون در نظام بین الملل قابل مقایسه با نقش دولت در هنگام حل و فصل مسائل مربوط به ناکامی در بازار است. همچنین آنها نمی پذیرند که رژیم ها نتیجه تلاش دولت ها برای غلبه بر فشارهای حاصل از رقابت در شرایط هرج و مرج آمیز است. برعکس به نظر آنها رژیم ها در شرایطی شکل می گیرند که استراتژی های ناهماهنگ بتوانند جهت ایجاد نتایج و دست آوردهای نسبی و متوسط تعامل کنند. از دیدگاه معتقدان به این رویکرد دولت ها به دنبال آن هستند تا برای مقابله با مشکلات هماهنگ سازی (و نه همکاری) رژیم ها را تشکیل دهند. از نظر ساختارگرایان، لیبرالها اهمیت قدرت را در بررسی رژیم ها نادیده می گیرند. از نظر آنها یک هژمون می تواند شکل گیری رژیم را وتو کند(۱۵). در این دیدگاه، سیاست بین الملل یک بازی حاصل جمع صفر در میان دولت ها تلقی می شود و رژیم ها فاقد استقلال تلقی می گردند. هنگامیکه روابط قدرت باعث تغییر در توانمندی های قدرت ملی شود، رژیم ها نیز دگرگون می شوند. سوزان استرنج معتقد است که رژیم ها اصولاً مفهومی بدون تاثیر و حتی گمراه کننده و مضر می باشند، زیرا ابهام در تعریف آنها از قدرت و نحوه عملکرد آن در سطح بین الملل در روابط میان کشورها که عامل اساسی در تعیین رفتار کشورها است، به شدت وجود دارد و عامل قدرت در اینجا نادیده انگاشته شده و یا برای آن اهمیت کافی قائل نیستند. به نظر استرنج تمام ترتیباتی که ما از آن به عنوان رژیم یاد می کنیم بعد از تغییر و تحول در ساختار قدرت در سطح بین الملل به سرعت و سادگی از هم فرو می پاشد زیرا به نظر او این قدرت های موجود هستند که این ترتیبات را بر اساس منافع خود ایجاد می کنند و لذا تاثیر بسیار کمی را برای رژیم ها قائل هستند استرنج حتی رژیم ها را «مد» تلقی کرده و تاکید دارد اگر رژیم های حاکم بر رفتار، خود تابعی از متغییر مستقل ساختار قدرت محسوب می شوند، چه دلیلی داردکه بیهوده وقت را صرف شناسایی این عامل ناپایدار کنیم(۱۶).

مهمترین فرضیه ای که اندیشمندان ساختار گرا ارائه داده اند، تئوری "ثبات هژمونیک" است که تلاش می کند نشان دهدکه تداوم و حاکمیت قدرتمند رژیم های بین المللی به عنوان پایه های اصلی نظم بین المللی، وجود و ظهور دولت هژمونیک را همیشه و همچنان قطعی و ضروری می نمایاند و لذا تداوم کار این رژیم ها و تداوم نظم جهانی نیز مستلزم وجود یک دولت هژمونیک می باشد. برای کراسنر نیز ساز و کار اصلی مورد استفاده برای تبیین «ثبات هژمونیک» است. یعنی آنچه به شکل اقصاد سیاسی لیبرال بین المللی دیده می شود نتیجه «توزیع هژمونیک قدرت اقتصادی بالقوه» است. بر اساس این برداشت، رژیم های جدید را معمولاً قدرت های هژمونیکی خلق می کنند که از قدرت نظامی، اقتصادی و ایدئولوژیک خارق العاده بهره مندند(۱۷) بر اساس این تئوری رژیم های بین المللی توسط هژمون ایجاد شده، هدف اصلی از ایجاد آنها خدمت به منافع هژمون، ثبات، نظم و استحکام نظام بین المللی می باشد.گفته شده است که با توجه به فرایند و نحوه شکل گیری رژیم سه نوع هژمون وجود دارد که عبارتند از:هژمون سرکوبگر، هژمون دموکرات و هژمون هایی با سیاست دوگانه. در صورت حاکمیت هژمون سرکوبگر رژیم ها از نوع تحمیلی می باشند و شکل گیری و زوال آنها شدیداً وابسته به عنصر قدرت خواهد بود. اما مشکلات و مسائل فراروی هژمون دموکرات از طریق چانه زنی مرتفع می شود. در هژمونی با سیاست دوگانه نظم و رژیم های مربوط به پیرامون های سیستم تحمیل می گردند، ولی هژمون در مورد بخش مرکز وارد چانه زنی می شود. اما در کل رژیم های ایجاد شده در این الگو پیوند مستقیمی با عنصر قدرت خواهند داشت و تحول در ساختار قدرت معمولاً تحول در رژیم ها را سبب می گردد. در درون این ساختار زورمندان باید جهانی صلح آمیز و همراه با رفاه و سعادت را ایجاد کنند و ممکن است رژیم هایی را که مغایر با منافع آنها هستند، نابود کنند.

محمد حسین زادە

منابع:

۱-ایوانز، گراهام و جفری نونام (۱۳۸۱). فرهنگ روابط بین الملل، مترجمان حمیرا مشیرزاده و حسین شریفی، نشر میزان، چاپ اول، تابستان.

۲-لیتل، ریچارد(۱۳۸۳).«رژیم های بین المللی»، درجان بیلس و استیو اسمیت: جهانی شدن سیاست: روابط بین الملل در عصر نوین،ترجمه ابوالقاسم راه چمنی و همکاران، تهران:موسسه مطالعات فرهنگی ابرار معاصر تهران، ص۶۷۴.

۳-Haggard, Stephen and Beth, A.Simmon)۱۹۸۷)."Theories of International Regimes", International Organization,NO ۴۱,۳Summer,p۴۹۳.

۴- عسگرخانی، ابومحمد(۱۳۸۳). رژیم های بین المللی، تهران: سلسله انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر، چاپ نخست، اردیبهشت،ص ۶۵.

۵. مشیر زاده، حمیرا(۱۳۸۵). تحول در نظریه های روابط بین الملل، تهران :انتشارات سمت،چاپ دوم،ص۱۲۶.

۶-لیتل،همان،ص۶۸۳.

۷. سیف زاده، حسین(۱۳۸۴). نظریه ها و تئوریهای مختلف در روابط بین الملل فردی- جهانی شده، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، چاپ اول،ص۴۲۹.

۸-سیف زاده، همان،ص۳۳.

۹-سیف زاده، همان،۳۴۹.

۱۰. عسگرخانی، ابومحمد(۱۳۸۱).«نظریه رژیم های بین المللی»، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی، شماره ۵۷، پاییز، ص۱۹۶.

۱۱-عسگرخانی،۱۳۸۱،ص۱۸۹.

۱۲. دهقانی فیروز آبادی، سید جلال(۱۳۸۷). «نظریه های مختلف در روابط بین الملل»، جزوه کلاسی درس تئوری های روابط بین الملل (کارشناسی ارشد)، دانشگاه علامه، دانشکده حقوق و علوم سیاسی،ص ۴۳.

۱۳.لیتل،همان،۶۹۸.

۱۴- دوئرتی، جیمز و رابرت فالتزگراف(۱۳۸۳). نظریه های متعارض در روابط بین الملل، مترجمین: وحید بزرگی و علیرضا طیب، انتشارات قومس، چاپ سوم،۲۰۱-۱۹۵.

۱۵-لیتل،همان،صص۷۰۵-۶۹۹.

۱۶-سیف زاده،همان،۴۳۵.

۱۷-مشیرزاده،همان، ۱۲۹.