توهمات شاه مخلوع

در لابه لای خاطرات امیر اسدالله علم می توان خوشبینی کاذب محمدرضا پهلوی به قدرت خود را مشاهده نمود همین خوشبینی مفرط در نهایت با سقوط مفتضحانه خاندان پهلوی و فروپاشی دربار توامان شد

محمدرضا پهلوی پس از کودتای زاهدی در سال ۱۳۳۲ در حالی به قدرت بازگشت که هیچ گونه تصویر شفافی از مطالبات ملت ایران و شرایظ نظام بین الملل نداشت.محمدرضا پهلوی همواره اوضاع بین المللی را به گونه ای وارونه تفسیر می نمود.این رویکرد وارونه نگری در خصوص دیگر اعضای دربار پهلوی نیز صادق بود.حتی شاه بسیاری از ملاقاتهای خارجی خود را بر اساس سلایق افراد دربار ،از جمله تاج الملوک آیراملو و اشرف پهلوی تنظیم می نمود.از سوی دیگر،اردشیر زاهدی،داماد شاهو وزیر امور خارجه وقت ایران نیز فردی به شدت ناآگاه بود.از این رو در زمان حکومت پهلوی شاهد عقبگرد فاحش ایران در زمینه سیاست خارجی بودیم.بر این اساس سیاست خارجی تهران تنها بر یک مبنای سست استوار گردیده بود:رضایت ایالات متحده آمریکا!

در لابه لای خاطرات امیر اسدالله علم می توان خوشبینی کاذب محمدرضا پهلوی به قدرت خود را مشاهده نمود.همین خوشبینی مفرط در نهایت با سقوط مفتضحانه خاندان پهلوی و فروپاشی دربار توامان شد.در این جا به بخشهایی از خاطرات علم اشاره می کنیم:

“با هواپیمای چارتر ایران ایر به همراه شاه به زوریخ رفتم. درباره اوضاع بین المللی و انواع مختلف سلاح ها صحبت کردیم. شاه حسابی سرحال است. گفت” من بر اثر تجربه دریافته ام که هر کسی با من در بیفتد پایان غم انگیزی پیدا می کند. ناصر که دیگر وجود ندارد. جان و رابرت کندی هر دو کشته شدند، برادرشان ادوارد هم که آبرویش رفته، خروشجف از کار برکنار شد. این لیست پایان ندارد. همین فرجام در انتظار دشمنان داخلی من نیز هست. مصدق را ببین، همینطور قوام... رهبری ایران در سراسر خاورمیانه مورد قبول سراسر دنیاست!”

بسیار جالب توجه است که محمدرضا پهلوی تحولات سیاسی دنیا را بر مبنای قدرت خود سنجیده است!اما شاه از اداره نمودن دربار خود بسیار عاجز بود.دخالتهای مکرر خانواده پهلوی در امور سیاسی کشور سبب ایجاد یک سلسله اختلافات وسیع و گسترده بین آنها شده بود.این اختلافات بعدها خود را به صورت کامل نشان داد.چنانچه می دانیم،پس از سقوط خاندان پهلوی اعضای این خانواده در خارج از کشور یکدیگر را نسبت به بی کفایتی در امور سیاسی ،اقتصادی و فساد اخلاقی و مالی متهم نموده و درگیری آنها تا دادگاههای آمریکا نیز گسترش یافت.در چنین محمدرضا پهلوی خطاب به علم ادعا نموده است که رهبری ایران در خاورمیانه مورد قبول دنیا بوده است.شاهد ادعا داشت که هر کس با وی دربیفتد پایان غم انگیزی پیدا می کند.اما چندی بعد وی در اوج خفت و ذلت ایران را ترک نمود و سالهای پایانی عمر ننگین خود را در پاناما و مصر گذراند.از سوی دیگر،ملتهای خاورمیانه با شاه ایران بسیار مخالف بودند.حمایتهای خفتبار ایالات متحده آمریکا از دربار پهلوی به این مخالفتها دامن زده بود.از سوی دیگر،سیاستمداران عرب پس از جمال عبدالناصر رقابت آشکاری را جهت جلب حمایت آمریکا آغاز نموده بودند.در این راستا آنها شاه و دربار پهلوی را یک مانع بر سر راه خود می دانستند.در چنین شرایطی شاه رهبری خود رد خاورمیانه را مورد قبول دنیا می دانست.این غرور کاذب از ناآگاهی سیاسی محمدرضا پهلوی نشات می گرفت.

علم در خاطره ای دیگر می نویسد:

“ با خبرنگاران دیلی تلگراف و گاردین مصاحبه کردم. مصاحبه سه ساعت طول کشید و خیلی خسته ام کرد. خبرنگار دیلی تلگراف پرسید چرا ما آنقدر سعی در سرکوب آزادی بیان و ابراز عقاید داریم. پاسخ دادم حالا که انقلاب سفید به مردم امکان داده به کلیه اهدافشان دست یابند دیگر چیزی برای گفتن یا ابراز عقیده ندارند. این پاسخ شرم آوری بود اما آخر چه چیز دیگری می توانستم بگویم؟!”

آنچه مسلم است اینکه دربار پهلوی نسبت به آنچه در پشت پرده حوادث و مناسبات سیاسی ایران می گذشت آگاه بود.علم نیز از این قاعده مستثنی نبوده است.علم و شاهد به خوبی می دانستند که انقلاب سفید تنها حرکت و اقدامی عوام فریبانه است و در ماورای آن ساواک به بدترین نحوممکن مخالفان شاهد را سرکوب می نماید.نکته دیگر این که خود علم در خاطراتش پاسخش به خبرنگاران روزنامه های دیلی تلگراف و گاردین را شرم آورانه می داند!

در نهایت اینکه سریال توهمات شاهد مخلوع با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به پایان رسید.محمدرضا پهلوی پس از پیروزی انقلاب دیگر مجالی برای بلندپروازی و توهم نیافت و در پی مرگی خفتبار برای همیشه از دنیای سیاست جدا شد.

رضا محمدی