اهداف منافقین از عملیات تروریستی هشتم شهریور

هشتم شهریور هر سال یادآور حادثه تاسف انگیزی برای ملت قهرمان ایران است

هشتم شهریور هر سال یادآور حادثه تاسف انگیزی برای ملت قهرمان ایران است. انفجار تروریستی دفتر نخست وزیری در ساعت ۳ بعدازظهر این روز در سال ۱۳۶۰ و شهادت تعدادی از باوفاترین یاران حضرت امام(ره) در حالی روی داد که دو ماه قبل از آن، ۷۲ نفر از خادمان ملت در مقر حزب جمهوری اسلامی، به شهادت رسیده بودند. موج تروری که سازمان منافقین در خلال این سال ها به راه انداخته بود، در حالی بود که کشور درگیر جنگ و صدها کیلومتر از خاک ایران عزیز در اشغال دژخیمان بعثی بود. چنین خیانت آشکاری بعدها نیز با ترور دیگر شخصیت ها و سپس مردم کوچه و بازار ادامه یافت تا نام سازمان منافقین، عنوان ننگین خیانت به ملت ایران را برای همیشه یدک بکشد. به همین مناسبت در گفت و گویی با سید محمد جواد هاشمی نژاد، دبیرکل کانون هابیلیان (خانواده های شهدای ترور) به بررسی دلایل وقوع این حادثه تروریستی و عملکرد سازمان منافقین پرداختیم.

در آستانه فرا رسیدن هشتم شهریور، سالروز انفجار تروریستی دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان، رجایی و باهنر هستیم. در آغاز سخن، اندکی از این حادثه صحبت کنید.

بسم ا... الرحمن الرحیم؛ سازمان منافقین از همان ابتدای پیروزی انقلاب، با توجه به دلایلی که در ادامه از آنها سخن خواهیم گفت، نقشه تقابل با انقلاب اسلامی را کشیده بود. آن ها پس از انقلاب در دو حوزه فعالیت گسترده ای را آغاز کردند. یکی محافل غربی و برقراری روابط با سازمان های امنیتی آنها و دیگری نفوذ در مراکز مهم حکومتی بود. این نفوذ برای آن بود که بتوانند در موقعی که احساس نیاز می کنند، به نظام نوپای اسلامی ضربه بزنند. اساسا هر تروری که علیه مقامات کشورمان توسط این سازمان انجام گرفته ، از راه نفوذ به سازمان های حکومتی بوده است. این موضوع برای ما، در هر دوره ای، هشدار دهنده است؛ البته در حال حاضر ضعف های امنیتی آن روزها وجود ندارد، اما غرضم این است که دریابیم منافقین چگونه و از چه راه هایی به درون سازمان های اصلی و نهادهای حکومتی نفوذ کرده بودند.

شهیدان، رجایی و باهنر، متأسفانه قربانی چنین وضعیتی شدند. در دفتر نخست وزیری آن موقع، با توجه به ترورهایی که می شد، تنها تعداد معدودی، گویا هفت یا هشت نفر، مجاز بودند بدون بازرسی وارد جلسات شوند که یکی از آنها همین فردی بود که این جنایت بزرگ را مرتکب شد.

مسعود کشمیری، عامل نفوذی منافقین، تا جلسات محرمانه دفتر نخست وزیری نفوذ کرده و بمب کار گذاشته بود. با توجه به شدت انفجار و قابل شناسایی نبودن برخی پیکرها، گمان بر این بود که او در میان قربانیان حادثه قرار دارد، اما وقتی سر از پاریس درآورد و زیر چتر حمایت منافقین قرار گرفت، همه چیز مشخص شد.

بنیان های اندیشه التقاطی منافقین از ابتدای کاریعنی پیش از انقلاب، بر مبنای ترور شکل گرفته بود؛ ریشه این رویکرد چه بوده است؟

می دانید که نهضت حضرت امام خمینی(ره) در ۱۵ خرداد، یک نهضت به تمام معنا دموکراتیک بود، حرکتی که بر مبنای اعتراضات آرام مردمی شکل گرفت و توسعه یافت. گروهی که تنها ظاهر حرکت را می دیدند با سرکوب خونین قیام، تصور کردند این قیام و به تبع آن شیوه استفاده شده در آن با شکست روبه رو شده است. برای عده ای از جوانان این توهم به وجود آمده بود که برای مبارزه با شاه، که عامل مستقیم آمریکا در ایران بود، توسل به شیوه های قهرآمیز تنها چاره کار است. به همین دلیل به سراغ روش های قهرآمیز و نیز ایدئولوژی های تجویز کننده این مشی و مشخصا مارکسیسم، رفتند و با توجه به اینکه مسلمان هم بودند و بعضا سابقه حضور در گروه های اسلامی نیز داشتند، تلفیق نامأنوسی از آن ایدئولوژی با برخی آموزه های اسلام به وجود آوردند که نتیجه آن رسیدن به این نوع حرکت های تروریستی بود.

با وجود این که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و رژیم شاه سرنگون شد، اما منافقین پس از مدتی دوباره به همان شیوه تروریستی روی آوردند، سبب این رویکرد دوباره چه بود؟

سازمان منافقین تئوری های اجتماعی خود را از مارکسیسم اخذ کرده بود. بر اساس این نگاه، علی القاعده، موج عظیم و خروشان مردمی برای تغییر، با شیوه ای خلاف آنچه آنها فرض می کردند، توجیهی نداشت و از نظر آنها اگرچه این حرکت رژیم شاه را ساقط کرده بود، اما نمی توانست از درغلتیدن دوباره کشور به دامان آمریکا جلوگیری کند.

مسئله این بود که آنها انقلاب اسلامی ملت ایران را باور نداشتند. بنابراین شروع کردند به پایه گذاری روش هایی که خواه ناخواه به تقابل با انقلاب اسلامی ملت ایران منجر می شد. با همین نگاه شروع به جذب نیرو کردند، آموزش مسلحانه دادند، خانه های تیمی ایجاد کردند و جوانانی را که با شعارهای به ظاهر زیبا و موجه، جذب کرده بودند از جامعه جدا کردند. به این ترتیب، این نیروهای تازه تعلیم دیده، آماده تقابل با مردم شدند. حقیقت این است که آنها دو راه بیشتر پیش رو نداشتند؛ یا باید در بدنه حرکت مردمی هضم می شدند یا باید مقابل مردم می ایستادند، بدیهی است که منافقین گزینه دوم را انتخاب کردند. تصور آنها این بود که قادرند با این شیوه، انقلاب نوپای اسلامی را ساقط کنند.

با ورود منافقین به مرحله اقدامات مسلحانه، آنها ترور بزرگان انقلاب را در دستور کار قرار دادند. دلایل این رویکرد چه بود؟ در اندیشه باطل آنها، چه چیزی حذف فیزیکی افرادی مانند شهیدان رجایی و باهنر را توجیه می کرد؟

آنها می دانستند که محوریت انقلاب اسلامی، وجود مبارک حضرت امام(ره) است و پیروان و شاگردان ایشان در تداوم راه انقلاب نقش اساسی دارند. تصور آنها این بود که با ترور رهبران فکری انقلاب اسلامی خواهند توانست جامعه را به هرج و مرج بکشانند و در هیاهوی ناشی از آن انقلاب را صاحب شوند.

سال ۱۳۶۰ که سال ورود سازمان منافقین به مرحله مسلحانه محسوب می شود، سال ترور شخصیت های بزرگ انقلاب اسلامی است. متاسفانه آنها شناخت جامعی از شخصیت های تاثیر گذار داشتند و رهبران فکری انقلاب را به خوبی می شناختند. می دانید که اولین هدف ترور آنها، مقام معظم رهبری بود. آنها در مورد حزب جمهوری اسلامی و بعد دفتر نخست وزیری نیز همین طور رفتار کردند. حرکت بعدی آنها ترور ائمه جمعه شهرهای بزرگ استان ها بود که محوریت تداوم آرمان های انقلاب را بر عهده داشتند.

آن ها با این کشت و کشتارها انتظار داشتند که خیلی زود اهدافشان محقق شود. سرکرده منافقین مدعی بود با این روش جمهوری اسلامی ظرف ۶ ماه سقوط خواهد کرد. قطعا بر مبنای این پیش فرض بود که به این نتیجه رسیدند باید شروع به حذف رهبران فکری انقلاب کنند و دست انقلاب را از دارا بودن چنین افرادی خالی کنند تا در خلال یک هرج و مرج بزرگ به آنچه مایلند دست یابند؛ اما آنچه پیش بینی آنها را محکوم به بطلان کرد و پیش فرض آنها را به هم ریخت، حضور قدرتمندانه مردم، پشت سر امام(ره) بود، تا آن جا که اقدامات آنها به محوریت بیش از پیش حضرت امام(ره) انجامید.

به همین دلیل به ترور مردم کوچه و بازار روی آوردند؟

دقیقا، سازمان منافقین با مشاهده این وضعیت از اواسط سال ۱۳۶۱، دستور داد نیروهایش سر لوله تفنگ های خود را متوجه مردم کوچه و بازار بکنند. دستور مشخص این بود که در هر محله ای افرادی را که فکر می کنید به انقلاب اسلامی وحضرت امام(ره) تمایل دارند، ترور کنید. ایجاد این محیط رعب و وحشت برای ترساندن و عقب راندن مردم بود. این بود که هجمه وسیعی را علیه مردم آغاز کردند و در خلال دهه ۶۰ همه اقشار مردم به هدف جنایات تروریستی این سازمان مبدل شدند، که البته به اغراضشان دست نیافتند.

آمار تکان دهنده حدود پانزده هزار شهید ترور، نشان دهنده نیات اصلی این سازمان است. در بین ترور شدگان از طفل ۶ ماهه تا پیرمرد ۹۰ ساله وجود دارد. حدود ۱۰۰ زن هدف این حملات بوده اند و حتی دو کودک زنده زنده در آتش بغض و کینه سازمان منافقین نسبت به مردم ایران سوختند. بررسی این موارد هدف و طرح منافقین از سازماندهی این ترور ها و حذف شخصیت هایی نظیر شهید رجایی و شهید باهنر را بیشتر آشکار می کند.

نویسنده: جواد نوائیان رودسری